تاریخ مانند علوم دیگر، تخصص دارد
 
چکیده:
ضرورت برهان برای هر ادعای معرفت با به نمایش در آوردن زمینه هایی که آن دانش بر آنها استوار است، خصیصه ی کلی علم است، زیرا از این واقعیت ناشی می شود که علم هیئت سازمان یافته معرفت است. این که بگوییم معرفت استنتاجی است، فقط طریقه ی دیگری است برای این که بگوییم معرفت سازمان یافته است.

تعداد کلمات: 1030 کلمه / تخمین زمان مطالعه: 5 دقیقه
 
نویسنده: رابین جورج کلینگوود
ترجمه: علی اکبر مهدیان
 
تاریخ علم است، اما علمی از نوع خاص. علمی که کار آن مطالعهی رویدادهایی است که در معرض مشاهده ی ما نیستند. مطالعه ی این رویدادها استدلالی است و مورخ باید با برهان از چیزی که قابل مشاهده ی ماست، و او آن را «مدرک» رویدادهای مورد توجه اش می نامد، به آنها برسد.

1- تاریخ به عنوان روشی استنتاجی تاریخ در این مورد با هر علم دیگری مشترک است: یعنی این که مورخ مجاز نیست مدعی حتی یک ذره معرفت بشود، مگر در جایی که بتواند ادعای خود را با بروز دادن زمینه هایی که آن ادعا بر آنها استوار است، او برای خودش و ثانیا برای هر کس دیگری که بتواند یا بخواهد ادعای او را پی گیرد، توجیه کند. این معنایی است که از توصیف تاریخ به عنوان روشی استنتاجی در نظر بود. معرفتی که به برکت آن فردی مورخ می شود، شناخت چیزی است که مدرک در دسترس او دربارهی رویدادهای معین به اثبات می رساند. اگر او یا کس دیگر بتواند عین همان معرفت را از عین همان رویدادها به طریقهی حافظه یا دید ثانوی یا ماشینی خیالی، مانند ماشین های دی اچ. ولز برای بازگشت به زمان، به دست آورد، این معرفت تاریخی نخواهد بود؛ زیرا او نمی تواند مدرکی را که مأخذ آن معرفت بوده است، چه به خود و چه به هر ناقد دیگر مدعایش، ارائه دهد. ناقد، نه شکاک؛ زیرا ناقد می تواند و می خواهد به فراسوی افکار دیگری برود تا ببیند آیا آنها خوب از کار در آمده اند یا نه؛ درحالی که شکاک چنین نمی کند، و شما همان طور که نمی توانید اسبی را به نوشیدن وادار کنید، هیچ انسانی را نمی توانید به فکر کردن وادارید. راهی وجود ندارد که به شکاک ثابت کنید فلان کار صحیح است و تکذیبهای او را هم نباید به دل بگیرید. او فقط از سوی همطرازان مدعی معرفت مورد قضاوت قرار میگیرد.

   بیشتر بخوانید:  فعالیت دانشمند، مورخ و فیلسوف

ضرورت برهان برای هر ادعای معرفت با به نمایش در آوردن زمینه هایی که آن دانش بر آنها استوار است، خصیصه ی کلی علم است، زیرا از این واقعیت ناشی می شود که علم هیئت سازمان یافته معرفت است. این که بگوییم معرفت استنتاجی است، فقط طریقه ی دیگری است برای این که بگوییم معرفت سازمان یافته است. این که حافظه چیست و آیا نوعی معرفت است یا خیر، مسائلی اند که نیاز نیست در کتابی درباره ی تاریخ مورد ملاحظه قرار گیرند، زیرا دست کم، به رغم آنچه بیکن و سایرین گفته اند، این روشن است که حافظه تاریخ نیست، چون تاریخ نوع خاصی معرفت سازمان یافته یا استدلالی است و حافظه ابدا سازمان یافته نیست، استنتاجی هم نیست. اگر من بگویم «یادم می آید هفته ی گذشته نامه ای به فلانی نوشتم»، این یک بیان حافظه ای است، ولی بیان تاریخی نیست. ولی اگر بتوانم اضافه کنم «حافظه ام مرا فریب نمی دهد، زیرا این هم پاسخ اوست»، پس بیانم درباره ی گذشته را بر مدرک استوار میکنم؛ یعنی از تاریخ سخن می گویم. به همین دلیل نیازی نیست که در این گونه رساله ها، مانند رساله ی حاضر، ادعای کسانی مورد ملاحظه قرار گیرد که میگویند هنگامی که در محلی هستند که در آنجا رویداد معینی به یادشان می افتد، به طریقی می توانند ببینند که گویی آن رویداد پیش چشمانشان اتفاق می افتد. آنچه واقعا در چنین مواردی روی می دهد، و این که آیا افرادی که این گونه حالتها روی می دهد معرفتی از گذشته به دست می آورند یا خیر، به یقین پرسش های جالبی اند، اما این جا محل بحث این موضوعات نیست، زیرا حتی اگر این افراد واقعا هم معرفتی از گذشته به دست آورند، آن معرفت سازمان یافته با استنتاجی نیست؛ معرفت علمی نیست؛ تاریخ نیست.
 ضرورت برهان برای هر ادعای معرفت با به نمایش در آوردن زمینه هایی که آن دانش بر آنها استوار است، خصیصه ی کلی علم است، زیرا از این واقعیت ناشی می شود که علم هیئت سازمان یافته معرفت است. این که بگوییم معرفت استنتاجی است، فقط طریقه ی دیگری است برای این که بگوییم معرفت سازمان یافته است. این که حافظه چیست و آیا نوعی معرفت است یا خیر، مسائلی اند که نیاز نیست در کتابی درباره ی تاریخ مورد ملاحظه قرار گیرند، زیرا دست کم، به رغم آنچه بیکن و سایرین گفته اند، این روشن است که حافظه تاریخ نیست، چون تاریخ نوع خاصی معرفت سازمان یافته یا استدلالی است و حافظه ابدا سازمان یافته نیست، استنتاجی هم نیست.
۲- انواع مختلف استنتاج انواع مختلف علم به شیوه های مختلفی سازمان داده می شوند؛ و نتیجه باید آن باشد که انواع علم با انواع استنتاج مشخص شوند (در واقع، به نظر می رسد که این دو یک چیز، با دو بیان مختلف، هستند. در واقع راهی که معرفت با زمینه ای که بر آن مبتنی است ارتباط حاصل می کند، برای همه ی انواع معرفت یکی و همانند نیست. این که مطلب از این قرار است و این که بنا بر این شخصی که ماهیت استنتاج را بالاخص مطالعه کرده است ( اسمش را بگذاریم منطقی) می تواند با صرف توجه به صورت استنتاج به طور صحیح دربارهی ارزش آن داوری کند، اگرچه دربارهی بن مایه ی آن فاقد شناخت خاصی باشد، نظریه‌ای ارسطویی است که توهمی بیش نیست؛ اگرچه هنوز بسیاری از افراد توانمند که در نظریه های عمده ی خود منحصرا در منطق ارسطویی و منطقهای وابسته به آن تربیت شده اند، به آن باور دارند.
 
امیدوارم خواننده بازنویسی یک خاطره ی شخصی مرا خواهد بخشید. من هنوز جوان بودم که مهمان بسیار برجسته ای در یک انجمن علمی درباره ی یک موضوع باستان شناختی که در زمینه ی مطالعات من بود سخنرانی می کرد. نکته ای که او مطرح کرد جدید و انقلابی مهم ترین دستاورد علمی یونانیان باستان در حوزهی ریاضیات بود؛ بنابراین، کار عمده ی آنان در منطق استدلالی طبعأ مصروف آن صورت استدلال شد که در علوم دقیقه روی می دهد. در اواخر قرون وسطا که علوم طبیعی جدید بر مبنای مشاهده و تجربه شکل گرفت، طغیان برضد منطق ارسطویی اجتناب ناپذیر بود؛ به خصوص، طغیان علیه نظریه ی ارسطویی برهان که به هیچ وجه نمی شد کاری کرد تا فنی را که عملا در علوم جدید به کار میرفت در بر بگیرد. به این ترتیب، به تدریج یک منطق جدید استدلال، مبنی بر تحلیل فرایندی که در علوم طبیعی جدید به کار می رفت، به وجود آمد. متون منطقی که امروزه به کار می روند هنوز نشانه های این طغیان را در تمایزی که بین دو نوع استدلال «قیاسی» و «استقرایی» قائل می شوند، بر خود دارند. تازه در اواخر قرن نوزدهم بود که فکر تاریخی به مرحله ای از رشد رسید که با رشد علوم طبیعی در حدود اوایل قرن هفدهم برابر بود، اما این حادثه هنوز مورد توجه فلاسفه ای که متون منطق را می نوشتند قرار نگرفته بود.
 
منبع:
مفهوم کلی تاریخ، رابین جورج کالینگوود، ترجمه علی اکبر مهدیان،چاپ سوم، اختران، تهران (1396)

   بیشتر بخوانید:
  تاریخ فعالیت اقتصادی
  دانش تاریخی در باره‌ی چیست؟
  خطای ذاتی در اندیشه‌ی علم