«حالتهاى قلب»
«حالتهاى قلب»
«حالتهاى قلب»
آن چه پيش رو داريد گزيدهاى از سخنان حضرت آية اللّه علامه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 02/07/86 مطابق با دوازدهم ماه مبارك رمضان 1428 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
«خَتَمَ اللَّهُ6» يا «طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ7»؛ با اينكه شرايط ايمان آوردن برايشان فراهم است و انسان فطرى وقتى يك حقيقتى را درك كرد و دلايل متقن داشت، تسليم مىشود اما اثر اين مهر اين است كه اينها نمىپذيرند، «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ8» عدهاى هم هستند كه هزار سال پيامبر آنها را ارشاد و هدايت كند هيچ تأثيرى ندارد، مىفرمايد: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِم»؛ خدا بر دلهاى اينها مهر زده است. و براى اينكه نشان بدهد اعمال گذشتهشان موجب شده به اين حالت بيفتند مىفرمايد: «كَلاّ بَل رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ9»، «رِيْن» حالت زنگزدگى فلزات است. فلزى كه زنگ مىزند، ديگر جلا بر نمىدارد. اعمالشان موجب زنگار دلشان شده و روى دلشان را پوشانده است. پوششى كه با گردگيرى پاك نمىشود چون فاسد شده است.
«مَعَ الوَسْواسِ مُتَقَلِّبا»؛ قلبى كه با وسواس زير و رو مىشود. قلب من با القائاتى كه شيطان مىكند و شبهههايى كه در ذهن به وجود مىآيد، آرام و اطمينان ندارد. بلكه دائماً در حال ارتياب و تزلزل است.
«وَبِالرَّيْنِ وَالطَبْعِ مُتَلَبِّسا»؛ و به «رِيْن» و «طَبع» آلوده شده است. «رَيْن» همان زنگار است و «طبع» هم مهر زدگى است. نتيجهى قلبى كه قساوت پيدا مىكند بيش از هر چيز در چشم ظاهر مىشود. كسى كه قلب سالم و فطرى و طبيعى دارد، دلش نرم مىشود و راحت اشك از چشمش جارى مىشود. اين نشانه وجود زمينهى ايمان است. قرآن درباره بعضى از نصارى مىفرمايد: وقتى بفهمند كه از طرفِ خدا آيهاى نازل شده از شوق اشك مىريزند: «تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَق» چون حق را شناختند به حالت وجد در مىآيند و اشك مىريزند. اما كسانى هم هستند كه غير از زمان بچگى كه كتك مىخورد و گريه مىكرد، ديگر يادش نمىآيد كه قطره اشكى از چشمش ريخته باشد! اين همان قلب قاسى است. اثر قساوت قلب در چشم ظاهر مىشود، لذا بعدش مىفرمايد: «وَعَيْناً عَنِ البُكاءِ مِنْ خَوْفِكَ جامِدة»؛ شكايت مىكنم از آن چشمى كه از خوف تو نمىگريد. از خوف خدا گريه نمىكند، اما از چيزى كه لذت مىبرد، آنچنان خيره مىشود كه ديگر چشم بر نمىدارد! «وَإلى ما يَسُرُّها طامِحَة». تا اينجا حضرت پيش خدا از سه عنصر شكايت مىكند.
«وَلا نَجاةَ لِي مِنْ مَكارِهِ الدُّنْيا إلاّ بِعِصْمَتِك»؛ اين گرفتارىهاى دنيا را هم كه باعث مىشود ذهن مشغول شود و از انجام وظايف باز بماند هيچ كس نمىتواند رفع كند مگر اينكه تو مرا حفظ كنى.
«فَأسْألُكَ بِبَلاغَةِ حِكْمَتِكَ، وَنَفاذِ مَشِيَّتِك»؛ تو را قسم مىدهم به رسايى حكمتت، يعنى كار تو هيچگاه بى حكمت نيست. تو را به آن حكمتى كه رسا است و كمبود و كاستى ندارد قسم مىدهم، «وَنَفاذِ مَشِيَّتِك»؛ خواست تو كاملاً نافذ است. ما خواستهايى كه داريم، هزار و يك شرط دارد تا جامهى عمل بپوشد، اما مشيت خدا اينطور نيست: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ16»؛همين كه خدا چيزى را خواست، _البته خواستِ تكوينى_ ديگر هيچ شرط و قيدى ندارد. اين است كه مشيت خدا نافذ است. من تو را قسم مىدهم به آن مشيت نافذت؛
«أن لا تَجْعَلْني لِغَيْرِ جُودِكَ مُتَعَرِّضا»؛ خدايا اين توفيق را به من بده كه فقط متعرّض جود تو باشم. يعنى خواستهام از جود تو باشد و سراغ كس ديگرى نروم. فقط اميدم به تو باشد.
«وَلا تُصَيِّرني لِلْفِتَنِ غَرَضا»، من را هدف و غرضِ فتنهها قرار نده. گمراهىها، انحرافات، ابهاماتى كه در جريانات پيش مىآيد. كانّه اين فتنهها تيرى است كه انسان را هدف مىگيرد تا او را ساقط كند.
«وَكُنْ لِي عَلَى الأعْداءِ ناصِرا»؛ من را بر دشمنانم كه بزرگترينش شيطان است پيروز كن.
«وَعَلَى الَمخازِي والعُيُوبِ ساتِرا»؛ عيبها و رسوايىهاى من را بپوشان.
«وَمِنَ البَلاءِ واقِيا»؛ من را از بلاها حفظ كن.
«وعَنِ المَعاصِي عاصِما»؛ به من توحيدى بده كه مرا از گناهان حفظ كند و تو من را از گناهان حفظ كن.
«بِرَأْفَتِكَ وَرَحْمَتِكَ يا أرْحَمْ الرَّاحِمين».
بسم الله الرحمن الرحيم
معناى قلب و انواع آن
آفتهاى قلب
«خَتَمَ اللَّهُ6» يا «طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ7»؛ با اينكه شرايط ايمان آوردن برايشان فراهم است و انسان فطرى وقتى يك حقيقتى را درك كرد و دلايل متقن داشت، تسليم مىشود اما اثر اين مهر اين است كه اينها نمىپذيرند، «سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ8» عدهاى هم هستند كه هزار سال پيامبر آنها را ارشاد و هدايت كند هيچ تأثيرى ندارد، مىفرمايد: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِم»؛ خدا بر دلهاى اينها مهر زده است. و براى اينكه نشان بدهد اعمال گذشتهشان موجب شده به اين حالت بيفتند مىفرمايد: «كَلاّ بَل رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ9»، «رِيْن» حالت زنگزدگى فلزات است. فلزى كه زنگ مىزند، ديگر جلا بر نمىدارد. اعمالشان موجب زنگار دلشان شده و روى دلشان را پوشانده است. پوششى كه با گردگيرى پاك نمىشود چون فاسد شده است.
علت زنگار دل
احساسات و عواطف
آرامش و تزلزل
در محضر مناجات
«مَعَ الوَسْواسِ مُتَقَلِّبا»؛ قلبى كه با وسواس زير و رو مىشود. قلب من با القائاتى كه شيطان مىكند و شبهههايى كه در ذهن به وجود مىآيد، آرام و اطمينان ندارد. بلكه دائماً در حال ارتياب و تزلزل است.
«وَبِالرَّيْنِ وَالطَبْعِ مُتَلَبِّسا»؛ و به «رِيْن» و «طَبع» آلوده شده است. «رَيْن» همان زنگار است و «طبع» هم مهر زدگى است. نتيجهى قلبى كه قساوت پيدا مىكند بيش از هر چيز در چشم ظاهر مىشود. كسى كه قلب سالم و فطرى و طبيعى دارد، دلش نرم مىشود و راحت اشك از چشمش جارى مىشود. اين نشانه وجود زمينهى ايمان است. قرآن درباره بعضى از نصارى مىفرمايد: وقتى بفهمند كه از طرفِ خدا آيهاى نازل شده از شوق اشك مىريزند: «تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَق» چون حق را شناختند به حالت وجد در مىآيند و اشك مىريزند. اما كسانى هم هستند كه غير از زمان بچگى كه كتك مىخورد و گريه مىكرد، ديگر يادش نمىآيد كه قطره اشكى از چشمش ريخته باشد! اين همان قلب قاسى است. اثر قساوت قلب در چشم ظاهر مىشود، لذا بعدش مىفرمايد: «وَعَيْناً عَنِ البُكاءِ مِنْ خَوْفِكَ جامِدة»؛ شكايت مىكنم از آن چشمى كه از خوف تو نمىگريد. از خوف خدا گريه نمىكند، اما از چيزى كه لذت مىبرد، آنچنان خيره مىشود كه ديگر چشم بر نمىدارد! «وَإلى ما يَسُرُّها طامِحَة». تا اينجا حضرت پيش خدا از سه عنصر شكايت مىكند.
شرط استجابت دعا
«وَلا نَجاةَ لِي مِنْ مَكارِهِ الدُّنْيا إلاّ بِعِصْمَتِك»؛ اين گرفتارىهاى دنيا را هم كه باعث مىشود ذهن مشغول شود و از انجام وظايف باز بماند هيچ كس نمىتواند رفع كند مگر اينكه تو مرا حفظ كنى.
«فَأسْألُكَ بِبَلاغَةِ حِكْمَتِكَ، وَنَفاذِ مَشِيَّتِك»؛ تو را قسم مىدهم به رسايى حكمتت، يعنى كار تو هيچگاه بى حكمت نيست. تو را به آن حكمتى كه رسا است و كمبود و كاستى ندارد قسم مىدهم، «وَنَفاذِ مَشِيَّتِك»؛ خواست تو كاملاً نافذ است. ما خواستهايى كه داريم، هزار و يك شرط دارد تا جامهى عمل بپوشد، اما مشيت خدا اينطور نيست: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ16»؛همين كه خدا چيزى را خواست، _البته خواستِ تكوينى_ ديگر هيچ شرط و قيدى ندارد. اين است كه مشيت خدا نافذ است. من تو را قسم مىدهم به آن مشيت نافذت؛
«أن لا تَجْعَلْني لِغَيْرِ جُودِكَ مُتَعَرِّضا»؛ خدايا اين توفيق را به من بده كه فقط متعرّض جود تو باشم. يعنى خواستهام از جود تو باشد و سراغ كس ديگرى نروم. فقط اميدم به تو باشد.
«وَلا تُصَيِّرني لِلْفِتَنِ غَرَضا»، من را هدف و غرضِ فتنهها قرار نده. گمراهىها، انحرافات، ابهاماتى كه در جريانات پيش مىآيد. كانّه اين فتنهها تيرى است كه انسان را هدف مىگيرد تا او را ساقط كند.
«وَكُنْ لِي عَلَى الأعْداءِ ناصِرا»؛ من را بر دشمنانم كه بزرگترينش شيطان است پيروز كن.
«وَعَلَى الَمخازِي والعُيُوبِ ساتِرا»؛ عيبها و رسوايىهاى من را بپوشان.
«وَمِنَ البَلاءِ واقِيا»؛ من را از بلاها حفظ كن.
«وعَنِ المَعاصِي عاصِما»؛ به من توحيدى بده كه مرا از گناهان حفظ كند و تو من را از گناهان حفظ كن.
«بِرَأْفَتِكَ وَرَحْمَتِكَ يا أرْحَمْ الرَّاحِمين».
پي نوشت :
1. حج / 46.
2. اعراف / 179.
3. بقره / 10.
4. صف / 5.
5. آلعمران / 8.
6. بقره / 7.
7. توبه / 93.
8. بقره / 6.
9. مطففين / 14.
10. جاثيه / 23.
11. آلعمران / 159.
12. انفال / 2.
13. بقره / 74.
14. توبه / 45.
15. نهجالبلاغة، خطبه 87.
16. يس / 82.
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}