عدالت یک رکن مهم اسلام‏ است.

چکیده
" عدل" بعنوان یکى از اصول مذهب و یکى از زیر بناهاى فکرى مسلمانان شناخته می شود، عدالتى که جزء اصول مذهب است یکى از صفات خدا است و در مباحث اجتماعى اسلام روى هیچ اصلى به اندازه عدالت تکیه نشده است.
تعداد کلمات: 1239/ تخمین زمان مطالعه: 6 دقیقه.

 
نویسنده: حمید حنائی نژاد
 
پیامبر اسلام (ص) مى‏فرماید:" از ظلم بپرهیزید زیرا در روز رستاخیز که هر عملى بشکل مناسبى مجسم میشود ظلم در شکل ظلمت تجسم خواهد یافت و پرده ‏اى از تاریکى، اطراف ظالمان را فرا خواهد گرفت" و می دانیم هر خیر و برکتى هست در نور است و ظلمت منبع، هر گونه عدم و فقدان مى‏باشد. " آسمانها و زمین بر اساس عدل استوارند".کمتر مساله ‏اى است که در اسلام به اهمیت عدالت باشد، زیرا مساله" عدل" همانند مساله" توحید" در تمام اصول و فروع اسلام ریشه دوانده، یعنى همانطور که هیچیک از مسائل عقیده ‏اى و عملى، فردى و اجتماعى، اخلاقى و حقوقى، از حقیقت توحید و یگانگى جدا نیست، همچنین هیچیک از آنها را خالى از روح" عدل" نخواهیم یافت. بنا بر این جاى تعجب نیست که" عدل" بعنوان یکى از اصول مذهب و یکى از زیر بناهاى فکرى مسلمانان شناخته شود، گر چه عدالتى که جزء اصول مذهب است یکى از صفات خدا است و در اصل خداشناسى که نخستین اصل از اصول دین است مندرج مى ‏باشد ولى ممتاز ساختن آن بسیار پر معنى است‏ و به همین دلیل در مباحث اجتماعى اسلام روى هیچ اصلى به اندازه عدالت تکیه نشده است. پیامبر اسلام (ص) مى‏فرماید:" از ظلم بپرهیزید زیرا در روز رستاخیز که هر عملى بشکل مناسبى مجسم میشود ظلم در شکل ظلمت تجسم خواهد یافت و پرده ‏اى از تاریکى، اطراف ظالمان را فرا خواهد گرفت" و می دانیم هر خیر و برکتى هست در نور است و ظلمت منبع، هر گونه عدم و فقدان مى‏باشد. " آسمانها و زمین بر اساس عدل استوارند". این تعبیر رساترین تعبیرى است که در باره عدالت ممکن است بشود یعنى نه تنها زندگى محدود بشر در این کره خاکى بدون عدالت برپا نمی شود بلکه سرتاسر جهان هستى و آسمانها و زمین همه در پرتو عدالت و تعادل نیروها و قرار گرفتن هر چیزى در مورد مناسب خود برقرار هستند و اگر لحظه ‏اى، و بمقدار سر سوزنى، از این اصول منحرف شوند رو به نیستى خواهند گذارد.( مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 1374ش، ج4، صص 301-302 با اندکی تلخیص).


آیا عدالت شریف‏تر و بالاتر است یا بخشندگى؟.

فرد باهوش و نکته سنجى از امیر المؤمنین على علیه السلام سؤال مى‏کند: آیا عدالت شریف‏تر و بالاتر است یا بخشندگى؟. پاسخ پرسش بالا خیلى آسان به نظر مى‏رسد: جود و بخشندگى از عدالت بالاتر است، زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، اما جود این است که آدمى با دست خود حقوق مسلّم خود را نثار غیر مى‏کند. آن که عدالت مى‏کند به حقوق دیگران تجاوز نمى‏کند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان، و اما آن که جود مى‏کند فداکارى مى‏نماید و حق مسلّم خود را به دیگرى تفویض مى‏کند، پس جود بالاتر است. ولى على علیه السلام برعکس نظر بالا جواب مى‏دهد. على علیه السلام به دو دلیل مى‏گوید عدل از جود بالاتر است؛ یکى اینکه: عدل جریانها را در مجراى طبیعى خود قرار مى‏دهد، اما جود جریانها را از مجراى طبیعى خود خارج مى‏سازد. زیرا مفهوم عدالت این است که استحقاقهاى طبیعى و واقعى در نظر گرفته شود و به هرکس مطابق آنچه به حسب کار و استعداد لیاقت دارد داده شود؛ اجتماع حکم ماشینى را پیدا مى‏کند که هر جزء آن در جاى خودش قرار گرفته است. و اما جود درست است که از نظر شخص جود کننده- که ما یملک مشروع خویش را به دیگرى مى ‏بخشد- فوق ‏العاده باارزش است، اما باید توجه داشت که یک جریان غیر طبیعى است، مانند بدنى است که عضوى از آن بدن بیمار است و سایر اعضا موقتاً براى اینکه آن عضو را نجات دهند فعالیت خویش را متوجه اصلاح وضع او مى‏کنند. عدالت قانونى است عام، و مدیر و مدبرى است کلى و شامل که همه اجتماع را در بر مى‏گیرد، و بزرگراهى است که همه باید از آن بروند، اما جود و بخشش یک حالت استثنائى و غیر کلى است که نمى‏شود رویش حساب کرد.از نظر اجتماعى، چه بهتر که اجتماع چنین اعضاى بیمارى را نداشته باشد تا توجه اعضاى اجتماع به جاى اینکه به طرف اصلاح و کمک به یک عضو خاص معطوف شود، به سوى تکامل عمومى اجتماع معطوف گردد. دیگر اینکه: الْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ وَ الْجودُ عارِضٌ خاصٌّ. عدالت قانونى است عام، و مدیر و مدبرى است کلى و شامل که همه اجتماع را در بر مى‏گیرد، و بزرگراهى است که همه باید از آن بروند، اما جود و بخشش یک حالت استثنائى و غیر کلى است که نمى‏شود رویش حساب کرد.اساساً جود اگر جنبه قانونى و عمومى پیدا کند و کلیت یابد، دیگر جود نیست. على علیه السلام آنگاه نتیجه گرفت: فَالْعَدْلُ اشْرَفُهُما وَ افْضَلُهُما . پس از میان عدالت و جود، آن که اشرف و افضل است عدالت است.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری (سیرى در نهج البلاغه)، 1377 ش، ج16، صص 435-438 با اندکی تلخیص).
 

بیشتر بخوانید: ادامه زندگى جامعه بدون عدالت، محال است!.


جامعه ممکن است بدون دانش زندگى کند؛ امّا ادامه زندگى جامعه بدون عدالت، هرچند در یکى از جهات، محال است!.

جامعه ممکن است بدون دانش زندگى کند؛ امّا ادامه زندگى جامعه بدون عدالت، هرچند در یکى از جهات، محال است، حتّى اگر این جامعه از نابغه‏ ها و نوآوران تشکیل شده باشد؛ زیرا ضرر دانش بدون عدالت به مراتب بیش از منفعت آن است. امّا عدالت، تمام آن منفعت است.انسان در تمام رفتار خود، بدون استثنا، عدالت را در پیش گیرد؛ مثلا اگر شخصى، دانش جدیدى دارد باید از این دانش خود همچون ابزارى براى از بین بردن ناتوانى و عقب‏ افتادگى و فراهم کردن عوامل توانمندى و پیشرفت جامعه بهره گیرد. و اگر دانش دینى دارد باید مردم را به‏ سوى خدا فراخواند؛ بدین معنا که انسان باید وظیفه جانشینى خدا در زمین را به ‏خوبى انجام دهد و با هرکس که از راه خدا منحرف مى‏شود مبارزه کند. و نیز اگر شخصى نادان و بى ‏سواد است، به گفته ‏هاى دانشمندان و مؤمنان گوش فرادهد و مادام که آنان با حق و عدالت باشند، در کنارشان بایستد و یارى و کمکشان کند. عدالت  هدف و آرزوى انسانیت است و زندگى بشرى بدون آن سامان نمى‏گیرد؛ زیرا جامعه ممکن است بدون دانش زندگى کند؛ امّا ادامه زندگى جامعه بدون عدالت، هرچند در یکى از جهات، محال است، حتّى اگر این جامعه از نابغه‏ ها و نوآوران تشکیل شده باشد؛ زیرا ضرر دانش بدون عدالت به مراتب بیش از منفعت آن است. امّا عدالت، تمام آن منفعت است و محال است که در آن شایبه ‏اى از ضرر وجود داشته باشد و چنانچه ضررى در آن دیده شود، این ضرر وسیله‏ اى خواهد بود براى دفع ضرر بیشتر و بزرگ‏تر.( مغنیه، محمد جواد، دانش، ترجمه تفسیر کاشف، 1378ش، ج3، صص 48-49 با اندکی تلخیص و تصرف).


عدل سه قسم است:

1- عدل شرعى که عبارت‏ است از حالت نفسانى که در اثر ایمان خوفى ایجاد میشود که آن حالت خوف باعث میشود بر ترک معاصى کبیره و اصرار بر صغائر و منافیات مروت و بر فعل واجبات و این عدالت موضوع احکام بسیارى است: جواز اقتداء و جواز تقلید و نفوذ حکم و شاهد طلاق و قبولى شهادت و غیر اینها.اقسام عدل: عدل شرعی؛ عدل اخلاقی؛ عدل معاشرتی.
2- عدل اخلاقى است که باید متخلق بجمیع اخلاق حمیده که متوسط بین دو دسته از اخلاق ذمیمه است در طرف افراط و تفریط مثل علم متوسط بین سفسطه و جهل و شجاعت متوسط بین تهور و جبن و سخاوت بین بخل و اسراف و تبذیر. و تواضع بین تکبر و ذلة و هکذا.
3- عدل معاشرتى است که بین الناس بعدل رفتار کند حق کسى را بدیگرى ندهد و حق کسى را پایمال نکند و حق کسى را نبرد.( طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، ا1378ش، ج4، صص 313-314 با اندکی تلخیص).


پی نوشت:

[1]. نهج البلاغه: حکمت 429.

منابع:
1- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران، تهران، انتشارات دارالکتب الإسلامیة، چاپ سی و دوم، 1374ش.
2-مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، تهران – قم، انتشارات صدرا، چاپ هشتم،1377ش.
3- مغنیه، محمد جواد، دانش، ترجمه تفسیر کاشف، ایران، قم، انتشارات بوستان کتاب، چاپ اول، 1378ش.
4- طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، ایران، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378ش.