تعریف

 اگر چه دین شناسی وروانشناسی دراین رویکرد در هم می آمیزد ولی با توجه به مشکل بودن یا ممکن نبودن تعریف دین از یک سو ووجود رویکردهای گوناگون محققین در روان شناسی بویژه روان شناسی دین،  ارائه تعریفی جامع، مانع وواحد را از روان شناسی دین دشوار می سازد. در واقع تعریف متعددی که محققین  روانشناسی دین رائه می دهند نشانگر تنوع نظام های روان شناختی دین در این دوره است.

کالینز نویسنده مقاله « روان شناسی دین» در دائره المعارف روان شناسی،  به بررسی تعاریفی که از روان شناسی دین وجود دارد می پردازد. کالینز در بین تعاریف گوناگون معتقد است تولس ( استاد روان شناسی دانشگاه کمبریج) معتبرترین و دقیق ترین تعریف را از روان شناسی دین ارائه کرده است. تولس در تعریف روانشناسی دین می گوید این نوع مطالعه ی روانشناختی دین، تلاش برای دریافت ودرک رفتار دینی از طریق بکار بستن اصول روانشناختی است که از بررسی رفتار به معنای کلی کلمه حاصل می شود.(1)

تعریف دیگر تعریف متاخرین می باشد که معتقدند گستره ای است که به مطالعه باورهاواعمال دینی از دیدگاه روانشناختی می پردازد. براساس این تعریف هدف روانشناسی دین درک فرآیند های روان شناسانه ای است که رفتار ها وتجارب دینی را تحت تاثیر قرار می دهد. اینجا خود رفتار دینی نیست بلکه آن عوامل و فرآیندها است که تجربه دینی را تحت تاثیر قرار می دهد.
 
در این گستره سعی می شود تا تاثیرات چندگانه محیطی، شخصی واجتماعی که رفتار وتجربه ی دینی را تحت تاثیر قرار می دهند،مورد توجه قرار می گیرد وهم چنین به ترسیم تئوری ها و پژوهش هایی پرداخته می شود که امکان آشکار سازی فرآیندهای روانشناختی میانجی در دینداری را فراهم می کند.پس روانشناسی دین گسترده تر می شود،هم رفتارها وعوامل تاثیر گذار در پیدایی آنها وهم آن عواملی که ما بین آن عوامل واین رفتارها یا انگیزه های دینی هست مورد مطالعه قرار می گیردکه این جا روانشناسی محدود به روانشناسی رفتارگرا نمی شود.
تعریف دیگر تعریف متاخرین می باشد که معتقدند گستره ای است که به مطالعه باورهاواعمال دینی از دیدگاه روانشناختی می پردازد. براساس این تعریف هدف روانشناسی دین درک فرآیند های روان شناسانه ای است که رفتار ها وتجارب دینی را تحت تاثیر قرار می دهد. اینجا خود رفتار دینی نیست بلکه آن عوامل و فرآیندها است که تجربه دینی را تحت تاثیر قرار می دهد.
(hood)هود وهمکارانش روانشناسی دین را درمفهوم کلی اش، نگاه به دین از یک دیدگاه روانشناختی ودرمفهومی خاص، نگاه به آن ازدیدگاه روانشناسی اجتماعی می داند. به عبارت دقیق تر، هود روانشناسی دین را شاخه ای از روانشناسی اجتماعی می داند که درآن ماهیت وعلل رفتار فردی (رفتار دینی) در یک بافت اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد.
                                                            
نتیجه اینکه با توجه به تعریف گوناگونی که از روانشناسی دین آن هم از منظرهای مختلف ارائه گردیده است، نمی توان تعریف جامع ومانعی از آن ارائه داداما می توان گفت آنچه که مسلم است در روانشناسی دین  به دو امر عمده واساسی تا کید می شود که عبارتند از:
علل وپیامدهای گرایش به دین از یک طرف وفرآیند رشد دینداری وتجربه دینی فارغ از دغدغه های حق وباطل وصدق و کذب ادیان.
 
بطور کلی روان شناسی دین به پنج شاخه تقسیم می شود:
1. عوامل مؤثر در پیدایش دین تاریخی که با بنیان گذار دین شروع می شود.
2. عوامل روانی اقبال به دین و پیروی از آن که خود به دو بخش تقسیم می شود: الف. عوامل پیروی از دین به طور عام و ب) عوامل پیروی از یک دین خاص
3. عوامل مؤثر در کیفیت دین داری
4. آثار دین داری در روان آدمی
5. روان دین دار و روان بی دین و شاخصه هایی که آنها را از هم جدا می کند. (2)
 

موضوع روان شناسی دین:

درواقع موضوع  روان شناسی دین همان دینداری می تواند باشد، دینی که فرد دارد نه دین متنی بلکه دین زیستی که انسانها با آن زندگی می کنند. می توان گفت روان شناسی دین در صدد پاسخ دادن به چنین سؤالاتی است :
1.چرا برخی از افراد عمیقاً دین دارند درحالی که برخی دیگر هیچ گاه به دین توجهی نمی کنند؟
2.چرا برخی مسلمان،زرتشتی،بودایی و.....هستنداما برخی دیگر یهودی،مسیحی و.... هستند؟
3.ایمان دینی چگونه ظاهر می شود وبه چه ترتیبی در طول زندگی تحول پیدا می کند؟
4.چرا برخی دینداران تجربه های دینی عمیقی دارند درحالی که برخی دیگر از این تجارب بی بهره هستند؟
5.چرا دینداری گروهی به سلامت هیجانی ورفتاری می انجامد در حالی که دینداری گروهی دیگر به اختلالات متعدد روانشناختی؟
 

دیدگاه جیمز و یونگ

ویلیام جیمز به این نکته می پردازد که ما باید از احساسات دینی حرف بزنیم نه از حسن دینی. انواع احساسات از جمله ترس، وحشت و عشق هر یک اگر مضمون دینی داشته باشد، آنها را می توانیم تحت عنوان احساسات دینی بشناسیم. از طرف دیگر باید از موضوعات دینی حرف زد نه از موضوع دین، چرا که انواع موضوعات و اعمالی که مضمون دینی داشته باشند، می توان موضوعات یا اعمال دینی نامید. (3)
جیمز در نهایت دین را مجموعه ای از تأثیرات، احساسات و رویداد هایی که برای هر انسانی در عالم تنها رخ می دهد، تعریف می کند که طی آن انسان درمی یابد که بین او و امر متعالی رابطه ای از طرق قلب برگزار شده است.

اما دیگر  روانشناس دین، کارل گوستاو یونگ می باشد که او هم با چنین رویکردی به دین پرداخته است. یونگ دین را حالت مراقبه و تذکر و توجه دقیق به برخی از عوامل مؤثر که بشر به آن قدرت قاهره می گوید و آنها را به صورت ارواح، شیاطین ، خدایان و غیره تجسم می کند.( 4)
یونگ گر چه به دین شناسی فروید و تا حدی  تحت تأثیر روانکاوی فرویدی و ضمیر ناخودآگاه مسبوق است، به تأملات روان شناسی محدود نمی شود و دیدگاه های معرفت شناختی و روش شناختی را هم دخالت می دهد. او نظریه  ناخودآگاه جمعی را می پذیرد و از این رو تجربه دینی را به هیچ یک از دو حیطه عقل محض یا دانش های تجربی متعلق نمی داند.(5)
 
منابع

1. قربانی، نیما، روان شناسی دین یک روی آورد علمی چند تباری، مجله قبسات، سال سوم شماره 8
2. صابری نجف آبادی، ملیحه، تأملی بر آراء ویلیام جیمز در پرتو نقد کتاب روان شناسی دین از دیدگاه ویلیامز جیمز، مجله عیار، ش 23
3. جیمز، ویلیام، تنوع تجربه دینی، ترجمه مهدی قائنی، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی
4. یونگ، کارل گستاو، روان شناسی و دین، ترجمه فؤاد روحانی، انتشارات علمی و فرهنگی تهران، 1382
5. آذربایجانی، مسعود، موسوی اصل، سید مهدی، درآمدی بر روان شناسی دین،تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم اسلامی، 1387