چنانچه گفته شد رد فلسفه تربیتی مدارس قدیم مشکلی را حل نمی کند. مربیان بهد رسید یک نظر به اساس . دوباره تو به احتیاد دارند مسأله عمده در تعلیم و تربیت و تربیت جدید کشف رابطۂ حیاتی میان تعلیم و تربیت و تجربه شخصی است. فلسفه جدید تعلیم و تربیت با یک فلسفه تجربی و آزمایشی رابطه نزدیکی دارد ولی باید توجه داشت که کلمات تجربه و آزمایش، تصورات کاملا بدیهی و روشنی نیستند و باید به توضیح آنها پرداخت و برای درک فلسفه تجربی باید معنی تجربه را بیان نمود.
 
عقیده به اینکه هر تربیت صحیحی از راه تجربه بدست می آید این نکته را مدلل نمی سازد که هر تجربه ای آموزنده و اثر تربیتی دارد. تجربه و تعلیم و تربیت با هم معادل و توام نیستند زیرا پاره ای از تجربیات اثر سوء تربیتی دارند. هر تجربه ای که رشد فرد را برای کسب تجربیات بیشتر متوقف و مختل سازد از لحاظ تربیتی اثر سوء دارد. تجربیاتی که حالت جمود و تحجر در فرد بوجود آورد یا موجب فقدان حساسیت و تأثر گردد مانع پیدایش تجربیات غنی تر در آینده می گردد. تجربه ای ممکن است مهارتهای ماشینی و خود کار را در فرد زیاد کند ولی تجربیات آینده را محدود سازد. تجربیاتی که هر یک از آنها مطبوع و لذت بخش است ولی عدم ارتباط آنها با هم موجب تضییع نیرو و پراکندگی ذهن می شود هریک از آنها ممکن است زنده، حیاتی، و جالب باشد ولی عاداتی نامربوط، غیر متمرکز و مجزا بوجود آورد که مانع تحت نظر گرفتن تجربیات بعدی شود و در این شرایط است که بحث راجع به کنترل «خود» بیمعنی است.
 
در مدارس قدیم نیز بچه ها تجربیاتی داشتند ولی نوع تجربیات آنها صحیح نبود و همین امر اشکالاتی در جریان یادگیری بوجود می آورد. مثلا شاگردان نظریات را درست درک نمی کردند، قوه قضاوت آنها رشد پیدا نمی کرد، جریان یادگیری برای آنها کسل کننده بود و آنچه در مدرسه یاد می گرفتند با مسائل زندگی روزمره ارتباط نداشت.
 
بررسی این مسائل برای محکوم نمودن تعلیم و تربیت قدیم نیست بلکه برای روشن نمودن چند نکته است: اول اینکه بچه ها در مدارس قدیم تجربیاتی داشتند. دوم این تجربیات ازلحاظ تربیتی صحیح نبود زیرا رابطه ای با تجربیات بعدی شاگردان نداشت در صورتی که کیفیت تجربه مورد نظر است. از یکطرف تجربیات باید مطبوع و لذت بخش باشند و از طرف دیگر باید این تجربیات را طوری انتخاب کرد که سبب رشد تجربیات بعدی شوند.
 
فلسفه تربیتی نقشه ای برای اجرای تعلیم و تربیت است. این نقشه با آنچه باید انجام شود و کیفیت انجام امر، ارتباط دارد. تعلیم و تربیت به منزله رشد درضمن تجربه، بوسیله تجربه و برای تجربه است و باید مفهوم تجربه را درست درک کرد. اگر گفته شود که نقشه کار در مدارس قدیم صحیح نبوده است این امر مستلزم آن نیست که در مدارس جدید بدون نقشه اقدام به تربیت افراد نمایند.

 
پیروان تعلیم و تربیت جدید نباید تنها ایجاد محدودیت را برای بچه ها رد نمایند بلکه باید معنی آزادی و شرایطی را که بچه در آن می تواند از آزادی خود در راه رشد عقلی و اخلاقی خویشتن اقدام کند بیان نمایند. همینطور در مورد انتقاد از هرگونه تحمیل خارجی باید این نکته را روشن نمود که معلم و کتاب چه نقشی در رشد تربیتی بچه ها باید داشته باشند.

در مدارس قدیم کلمات مجردی مانند انضباط، فرهنگ و میراث فرهنگی بر زبان مربیان جاری می شد ولی جریان کار تابع عادات و امور جاری بود. درست است که مدارس جدید باید خود را از قید عادات و امور جاری نجات دهند ولی بدون نقشه و به طور اتفاقی نمی توانند کار کنند. باید کارها و فعالیتهای تربیتی خود را بر روی یک فلسفه تربیتی پایه گذاری نمایند. این فلسفه تربیتی مانند جمله معروفی که لینکلن درباره دموکراسی گفت اینطور بیان می شود: تعلیم و تربیت تجربی بوسیله تجربه و برای تجربه و هریک از این امور را باید توضیح داد. (لینکلن دموکراسی را به عنوان یک شکل حکومت می دانست و درباره آن می گفت حکومت مردم بوسیله مردم و برای مردم) تربیت دینی که خود جنبه هدایتی دارد و علاوه بر تقویت ارزشهای اساسی و پرورش قوای انسانی، بعد معنوی شخصیت انسان را مهم تلقی می کند، در فلسفه تربیتی دیوئی از نظر دور مانده است.
 
کار تربیتی در مدارس جدید از لحاظ انتخاب مواد درسی، روش تدریس و برقراری روابط اجتماعی متناسب، مشکلتر از آنچه که در مدارس قدیم معمول بود می باشد. این سوء تفاهم که کار تربیتی در مدارس جدید آسانتر از مدارس قدیم است باعث پیدایش انتقادهای شدیدی شده است. تعلیم و تربیت جدید از این لحاظ که با قوانین رشد سازگار است ساده تر از تعلیم و تربیت قدیم می باشد ولی سادگی با آسان بودن فرق دارد و انتخاب مطالب درسی و سازمان دادن آنها و اتخاذ روش صحیح در تعلیم، کار آسانی نیست.
 
خلاصه اصول عمومی تعلیم و تربیت جدید مشکلات تربیتی را در مدارس جدید حل نمی کند بلکه مسائل جدیدی را بوجود می آورد که برای حل آنها باید از فلسفه تازه ای در تجربه استفاده کرد. در مدارس جدید اغلب نقشی را که مواد درسی در جریان تربیتی بعهده دارند، تأثیر هدایت یا راهنمایی سالمندان در مورد بچه ها و لزوم مطالعه گذشته برای حل مسائل زمان حاضر کمتر مورد توجه قرار می گیرد. روی همین جهات گاهی تعلیم و تربیت جدید به اندازه تعلیم و تربیت قدیم خشک و جامد می شود و بررسی دقیقی از جهات مختلف آن بعمل نمی آید. مثلا رد محدودیتهایی که از طرف دیگران برای بچه ها ایجاد می شود به این معنی نیست که بچه ها را باید آزاد گذاشت. باید فهمید معنی آزادی چیست و تحت چه شرایطی آزادی مورد توجه واقع می شود. بنابراین پیروان تعلیم و تربیت جدید نباید تنها ایجاد محدودیت را برای بچه ها رد نمایند بلکه باید معنی آزادی و شرایطی را که بچه در آن می تواند از آزادی خود در راه رشد عقلی و اخلاقی خویشتن اقدام کند بیان نمایند. همینطور در مورد انتقاد از هرگونه تحمیل خارجی باید این نکته را روشن نمود که معلم و کتاب چه نقشی در رشد تربیتی بچه ها باید داشته باشند. ما قبول می کنیم که در مدارس قدیم مواد درسی و افکار و نظریات با زندگی روزمره اطفال و مشکلات اجتماعی آنها هیچ گونه ارتباطی نداشت. بسیار خوب، این عیب بزرگ در مدارس قدیم بود ولی مساله ای که پیروان تعلیم و تربیت جدید با آن روبرو هستند این است که چگونه می توان در تجربیات بچه ها مطالب گذشته را برای بررسی مسائل زمان حاضر مورد استفاده قرار داد و از چه راه باید مطالب گذشته را در حدود تجربیات بچه ها با زمان حاضر مربوط ساخت. بنابراین باید مطالب و مواد مربوط به گذشته را وسیله ای برای مطالعه زمان حاضر قرار داد.
 
منبع: اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، علی شریعتمداری، چاپ پنجاه و سوم، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران1391