مقدمه

امام حسن(علیه‌السلام) در حالی در رمضان سال 40 ه.ق به امامت رسیدند که جهان اسلام، در حال گذار از یکی از پرتنش ترین و پر حادثه ترین دوران خود بود؛ در دورانی که شرایط سیاسی اجتماعی پر تنش بود و اولین امام که جانشین بلافصل حضرت پیامبر(ص) بود به شهادت رسیده بودند و شهادت ایشان در برهه زمانی پرتنشی رخ داده بود؛ مضاف بر این که معاویه نیز در شام با سیاست های خبیثانه خود روز به روز در حال رشد بود، علاوه بر این تحرکات نظامی از خارج مرزهای جهان اسلام نیز متوجه اصل حکومت اسلامی بود؛ در چنین شرایطی امام حسن(علیه‌السلام) به امامیت رسیدند و لازم بود که علاوه بر نقش امامت و رهبریِ دینی، سکان هدایت جامعه و حکومت اسلامی را نیز در دست بگیرند و مَصالح جامعه اسلامی را محقق کنند.

در این بین، یکی از مهمترین اتفاقات سیاسی در دوران حیات ایشان، صلح با معاویه بود. مهمترین دستآورد صلح امام حسن(علیه‌السلام)، جلوگیری از جنگ کوفه و شام بود که طی آن، با ملاحظه ی شروطی، حکومت از ایشان به معاویه منتقل شد؛ از جهت دیگر، برخی امروزه با توجه به شرایط سیاسی اقتصادی حاکم بر جامعه، با استناد به این که شخصیت برجسته ای چون امام حسن(علیه‌السلام) نیز، قراردادی را پذیرفتند که ضمن آن با دشمن خود صلح کردند، در تلاش هستند که هر نوع توافق با دشمن را با استناد به قرار داد صلح امام حسن(علیه‌السلام)، موجه جلوه دهند؛ غافل از این که استناد به امور و پدیده های تاریخی زمانی معنادار و منطقی خواهد بود که تمام جوانب و ابعاد آن مسئله را مد نظر قرار داده باشند؛ لذا این پژوهش درصدد است در ابتدا، با تحلیل شرایط و وضعیت سیاسی حاکم در زمان امام حسن(ع)، صلح ایشان با معاویه را مورد واکاوی قرار دهد و در ادامه با طرح رهیافت هایی، خواننده گرامی را در تطبیق شرایط امروز با دوران امام حسن(ع) و امکان یا عدم امکان بحث از مصالحه و صلح با دشمنان رهنمون شود.


شرایط سیاسی دوران امام حسن(علیه‌السلام)

در مورد برقرار کردن صلح، قرآن کریم می فرماید: « وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا»[1] لذا برقراری صلح میان دو فرد یا گروه مسلمان، دستور اولی است که آیات بر آن تاکید دارد. علاوه بر این، سیره پیامبر اسلام نیز این گونه بود که در جریان عمره ی سال ششم هجری و مخالفت کفار قریش مبنی بر عدم ورود به مکه، پیمان صلحی صورت گرفت که به صلح حدیبیه معروف شد و صلح امام حسن(ع)، صلح رسمی دیگری بود که بعد از آن جریان اتفاق افتاد[2].

هرچند مردم  کوفه در بیعت با امام حسن(علیه‌السلام) متفق و هماهنگ بودند[3] ولی دورانی که ابتدا و آغاز حکومت امام حسن(علیه‌السلام) بود، از یک طرف معاویه با کینه توزی و نیرنگ، پایگاه خود را در شام مستحکم کرده بود و داعیه ی خلافت و زعامت مسلمین را داشت و در عین گسترش حکومت خود، از جهالت مسلمانان استفاده می کرد و با تطمیع و تهدید آن ها، جبهه ی باطلِ خود را تقویت می کرد و این تهدیدها و تطمیع ها به شهروندان عادی محدود نشد و فرماندهان و نیروهای ارشد نظامی امام حسن(علیه‌السلام) را نیز در برگرفت و تلاش های او در این زمینه بی نتیجه نبود و چهره های شاخصی چون عبیدالله بن عباس که سابقه درخشانی در وفاداری به اهل بیت(علیه‌السلام) داشت را فریب داد که بعد از پناهنده شدن به معاویه، دو سوم نیروهای تحت فرماندهی اش درهم ریخت و آنان نیز گروه گروه گریختند[4]؛ علاوه بر این، نیروهای نظامی دیگری که باقی مانده بودند، وفاداری چندانی به امام نداشتند و هر لحظه امکان عهد شکنی و بیعت شکنی آنها وجود داشت؛ لذا عملا نیروهای نظامی امام حسن(علیه‌السلام) به صورتی بود که وجود لشکر و سپاهی منسجم که تحت فرماندهی واحد به مقابله با دشمن بپردازند وجود نداشت؛ بنابراین مهمترین مولفه برای جنگ که نیروی نظامی بود، حاصل نبود. 

از جهت دیگر، امپراتوری رم شرقی که پیشتر شکست مفتضحانه ای از جبهه ی اسلام خورده بود، پیوسته درصدد این بود که شکست پیشین خود را جبران کند و هنگامی که خبر صف بندی سپاه شام به رومیان رسید، به فکر افتادند که فرصت مناسبی به دست آمده که می توانند بر سرزمین اسلام یورش برند[5]؛ با این توضیح، هرگونه صف بندی داخلی و جمع کردن نیروها به جهت جنگ داخلی، به معنای خالی کردن مرزها و سرحدات اسلامی در مواجهه با دشمن خارجی بود که در وضعیت مذکور، در صورت حمله ی نیروهای خارجی با حداقل امکانات، بدون شک اساس حکومت اسلامی تحت الشعاع قرار می گرفت؛ لذا در این شرایط مذکور، جنگ داخلی به صلاح کیان اسلامی نبود.
 

دوران معاصر

با توجه به نکات ذکر شده در مورد شرایط سیاسی دوران امام حسن(علیه‌السلام)، روشن می شود بهترین تصمیمی که مصلحت جامعه ی اسلامی را محقق می کند، صلح است، چرا که اولا نه پشتوانه نظامی لازم در این زمینه وجود دارد؛ چرا که فرماندهان نظامی تطمیع شده اند و نیروهای نظامی نیز سست عنصر می باشند، از طرفی وقوع هر نوع جنگ داخلی به دلیل وجود دشمن خارجی، به معنای تهدید اصل کیان و حکومت اسلامی بود؛ لذا صلح امام حسن(علیه‌السلام)، بهترین تصمیم بود که حداقل در آن بازه زمانی مصلحت جامعه اسلامی را محقق می کرد و ایشان در 11 ربیع الثانی سال 41ه.ق توافق صلح را امضا نمودند[6]؛ هرچند مورخان و پژوهشگران تاریخ بر این می باشند که در تاریخ زندگانی امام حسن(علیه‌السلام)، این مرحله از زندگانی آن بزرگوار، جانکاه ترین و دشوار ترین مراحل زندگانی ایشان و بلکه اهل بیت(علیه‌السلام) می باشد[7].

اما امروزه برخی با استناد نابجا بر وقایع تاریخی، تاکید دارند که هرگونه توافق با دشمن  می تواند مصداقی از مصادیق صلح امام حسن(علیه‌السلام) باشد و با این استناد درصدد اند که جامعه را در پذیرش چنین امری آماده کنند؛ غافل از این که در هر استناد تاریخی، مضاف بر شناخت شرایط دقیق سیاسی اجتماعی حاکم، باید شرایط امروزین جامعه را نیز در نظر گرفت که هر دو امر مذکور در بسیاری از استنادها به وقایع تاریخی مفقود است. 

در حالی که این استنادها، با توجه به توصیفات تاریخی از شرایط سیاسی دوران امام حسن(علیه‌السلام) منطبق نمی باشد؛ چرا که امروزه جمهوری اسلامی ایران هرچند از برخی مشکلات اقتصادی داخلی و همچنین مسائل بین المللی مانند تحریم رنج می برد ولی ناگفته پیداست که شرایط عومی حاکم بر سیاست های جامعه در داخل کشور در وضعیت مساعدی می باشد، قدرت نظامیِ منطقه ای و بین المللی کشور در وضعیت فوق العاده ای می باشد، مضاف بر این که مدیریت بسیاری از جریان های سیاسی و مذهبی در منطقه به دستان جمهوری اسلامی می باشد، لذا بحث از صلح و سازش نه تنها غیر منطقی می باشد، بلکه با توجه به تجربه های اخیر مذاکره، تکرار مجدد این موضوع، خسارتی عظیم و پشیمانی جبران ناپذیر دیگری رقم خواهد زد؛ و در پایان باید بیان کرد که از امام حسن(ع) نقل شده است که ایشان در مورد صلح فرمودند که «من در صلح با معاویه مجبور بوده ام.»[8] در حالی که به هیچ وجه چنین شرایطی بر نظام جمهوری اسلامی و سیاست های داخلی و خارجی حاکم نیست که بتواند یا بخواهد چنین جبر یا الزامی را بر جمهوری اسلامی تحمیل کند.
اما امروزه برخی با استناد نابجا بر وقایع تاریخی، تاکید دارند که هرگونه توافق با دشمن  می تواند مصداقی از مصادیق صلح امام حسن(ع) باشد و با این استناد درصدد اند که جامعه را در پذیرش چنین امری آماده کنند؛ غافل از این که در هر استناد تاریخی، مضاف بر شناخت شرایط دقیق سیاسی اجتماعی حاکم، باید شرایط امروزین جامعه را نیز در نظر گرفت که هر دو امر مذکور در بسیاری از استنادها به وقایع تاریخی مفقود است. 

پی‌نوشت‌ها:
[1] سوره مبارکه  حجرات آیه9
[2] ‏علی‌ کریمی‌ جهرمی‌، امام حسن‌مجتبی علیه السلام، ریحانه محمد صلی الله علیه واله، حوزه علمیه قم (قم: موسسه بوستان کتاب، ۱۳۹۳)، ص131.
[3] ‏راضی‌ آل‌یاسین‌ و علی خامنه‌ای، صلح‌ امام‌ حسن‌: پرشکوه‌ترین‌ نرمش‌ قهرمانانه‌ی‌ تاریخ‌ (تهران‌: آسیا، ۱۳۵۴)، ص96.
[4] ‏احمد زمانی‌، حقایق‌ پنهان‌ : پژوهشی‌ از زندگانی‌ سیاسی‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌ (علیه‌السلام)، حوزه علمیه قم (قم‌: حوزه‌ علمیه‌ قم‌، دفتر تبلیغات‌ اسلامی‌، مرکز انتشارات‌، ۱۳۷۵)، ص178و179.
[5] ‏حسین‌ استادولی‌، امام‌ حسن مجتبی (علیه‌السلام) اسوه حلم و حماسه، موسسه نشر شهر (تهران: سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران،موسسه نشر شهر، ۱۳۸۶)، ص72.
[6] Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
[7] ‏هاشم‌ رسولی‌، زندگانی‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌ علیه‌السلام‌ (تهران‌: علمیه‌ اسلامیه‌، ۱۴۰۶)، ج 2، ص5.
[8] ‏رجبعلی‌ مظلومی‌، صلح‌ امام‌ حسن‌ علیه‌السلام‌ (تهران‌: بنیاد بعثت‌، موسسه‌ اهل‌البیت‌، ۱۳۶۱)، ص16.