فلسفه تربیتی اسلام با فلسفه تربیتی سایر مکتبها از جهات مختلف تفاوت دارد. در یک مکتب فلسفی ما با چند اصل یا نظریه درباره واقعیت جهان، بحث شناخت و ارزش شناسی روبرو می شویم. معمولا طرفداران یک مکتب درباره مسائل تربیتی به بحث می پردازند و مجموع آراء فلسفی و اندیشه های تربیتی آنها فلسفه تربیتی مورد قبول این گروه را تشکیل میدهد. گاهی در بعضی از مکتبهای فلسفی بحثی از تعلیم و تربیت به میان نمی آید اما فیلسوفان تربیتی از اصول و مبانی یک مکتب پاره ای از نظریات تربیتی متناسب با آن مکتب را استنتاج مینمایند.
 
اسلام یک مکتب فلسفی نیست، همانطور که نمی توان قرآن را یک کتاب روانشناسی یا یک کتاب جامعه شناسی در معنای مصطلح تلقی نمود. معذلک قرآن، نهج البلاغه، اخبار و روایات نقل شده از پیامبر اکرم و دیگر پیشوایان معصوم مشحون از اندیشه‌های فلسفی و تربیتی است. در قرآن از جهان و آفریدگار آن، از انسان و ابعاد وجودی او، از سرگذشت اقوام و ملل، از ارزشهای انسانی، از مناسبات اقوام و ملل، از ارتباط انسان با خدا و جهان و همچنین از فضایل اخلاقی و تربیت انسان گفتگو بعمل آمده است.
 
ذکر خصوصیات مکتب اسلام و اندیشه های فلسفی و عرفانی آن و همچنین بحث درباره جنبه های تربیتی این مکتب الهی دو کتاب کوچکی مثل کتاب حاضر ممکن نیست و ما به اختصار و به منظور مقایسه اندیشه های اسلامی با پاره‌ای از مکتبهای فلسفی بعضی از اصول این مکتب وجنبه‌‌های تربیتی آن را مورد مطالعه قرار میدهیم.
 

رئالیسم اسلامی

طبق صریح آیات قرآن مجید جهان مستقل و جدا از انسان وجود دارد. در این زمینه اسلام از پاره ای از مکتبهای اید آلیستی که بحث شناخت را با وجودشناسی درهم می آمیزند و موجودیت جهان را وابسته به انسان و ادراکات او تلقی مینمایند متمایز می گردد. اسلام نه تنها واقعیت موجودات را مورد تأیید قرار میدهد، بلکه جهان را نظامی واحد و منسجم که از مقررات و قوانین معین تبعیت می کند قلمداد می نماید.
 
اصل علیت مورد تأیید اسلام است. انسان می تواند با استفاده از نیروی عقل و فکر خود به مطالعه جهان بپردازد. پدیده های موجود در جهان به منزله آیات و نشانه هایی از وجود آفریننده جهان هستند. آفریننده جهان حقیقت هستی است و همه چیز در پرتو وجود او متحقق می شوند.
 
قرآن مجید مردم را به تفکر درباره آفرینش جهان و شناخت آن ترغیب می کند. آیه شریفه زیر بیان کننده حقایق بالاست:
«ان فی خلق السموات والارض و اختلاف اللیل والنهار والفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها وبث فیها من کل دابة و تصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والارض لآیات لقوم یعقلون.» در قرآن هم از طریق جلب توجه انسان به موجودات جهان به عنوان آیات الهی و هم از طریق شهادت خدا بر الوهیت خود و اینکه خدا به عنوان حقیقت هستی به منزله نوری است که موجودات هستی خود را از او دارند ودرسایه اوتحقق می یابند درباره آفرینش موجودات و آفریدگار جهان حقایقی را بیان شده است. همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتیهایی که به سود مردم در دریاها حرکت می کنند و آبی که خدا از آسمان بزمین فرود می آورد و زمین را دوباره زنده می کند و جانداران را در روی زمین می پراکند و چرخش بادها و ابر میان زمین و آسمان نشانه ای است بر وجود خداوند برای مردمی که تعقل و تفکر می کنند.
 
علامه طباطبائی در کتاب اصول فلسفه و روش ریالیسم (جلد سوم صفحه 24) درباره واقعیت جهان می گویند: «ما در برابر سوفسطی(آیدلیست حقیقی) که به چیزی جز اندیشه اعتراف نداشت و ندارد می گوییم زمین هست، آسمان هست، انسان هست، درخت هست، ماده هست، قوه هست... یعنی هریک از این شمرده ها دارای واقعیت است.»
 
علامه طباطبائی ضمن بحث درباره اختلاف مفهوم وجود و ماهیت اشیاء و اینکه همه اشیاء واقعی از وجود برخوردار هستند اصولی را مطرح می سازند که ما برای آشنایی خوانندگان با نظر معظم له به نقل پاره ای از آنها مبادرت می کنیم :

1-  ما واقعیت هستی را به همه اشیاء به یک معنی اثبات می کنیم.
۲- معنای واقعیت غیر از مفهوم هریک از موجودات واقعیت دار می باشد.
3 - ما از واقعیتهای خارجی، دو مفهوم مختلف انتزاع می کنیم: وجود و مهیت.
4 - اصالت در خارج از آن هستی بوده و مهیات پنداری و اعتباری هستند.
5- وجود یک حقیقت تشکیکی (دارای مراتب) است. (همان منبع - صفحات ۹۶ و ۱۰)
 
درباره اصل علیت علامه طباطبائی چنین اظهار عقیده می کنند:

از جمله بدیهیاتی که ما کوچکترین شک و تردید در آن روانداشته و مؤثرترین سلاح علمی خود می دانیم قانون علیت و معلولیت است (هر حادثه علتی دارد. هر پدیده که پدیدار می شود علتی دارد و اگر این علت نبود پدیده مفروض نیز نبود.» (صفحه ۱۰۶ و ۱۰۷ همان منبع)
 
 علامه طباطبائی درجلد 5 اصول فلسفه و روش رئالیسم دو بیان کوتاه درباره وجود حق تعالی ذکر می کنند:

بیان اول: واقعیت هستی که در ثبوت وی هیچ شکی نداریم هرگز نفی می پذیرد و نابودی برنمیدارد. به عبارت دیگر:
واقعیت هستی بی هیچ قید و شرط واقعیت هستی است و با هیچ قید و شرطی لا واقعیت نمی شود، و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاء جهان نفی را می پذیرد پس عین همان واقعیت نفینا پذیر نیست. بلکه با آن واقعیت دارد بی آن از هستی بهره ای نداشته و منفی است. نتیجه: جهان و اجزاء جهان در استقلال وجودی خود و واقعیت دار بودن خود تکیه به یک واقعیتی دارند که عین واقعیت و بخودی خود واقعیت است.
 
بیان دوم: مشاهده ابتدایی به ثبوت می رساند و هم با کنجکاوی علمی بدست می آید که اجزاء جهان با همدیگر ارتباط وجودی دارند و این ارتباط و بهم بستگی نه تنها در میان یک دسته ویژه ای از اجزاء جهان می باشد بلکه تا هر جا باریک بین شده و پیش رفته و به بررسی بپردازیم رشته ارتباط نامبرده را تاییده تر و محکم تر می یابیم، حتی آنان که برای فرار از اثبات غایت وغرض در وجود به دامن قانون تبعیت محیط چسبیده اند از اثبات ارتباط اجزاء جهانگریزی ندیده اند. البته این ارتباط، ارتباط وهمی و پنداری نیست بلکه ارتباطی است واقعی و مستقل از ذهن ما و در اثر آن جهان با اجزاء خود یک واحد خارجی است. و این واحد خارجی در وجود خود متغیر و متحول می باشد، یعنی پس از نیستی هستی می پذیرد. زیرا از هر راهی به محاسبه حوادث جهان بپردازیم سرانجام به حرکت عمومی (حرکت وضعی و مکانی و یا حرکت جوهری خواهیم رسید. و حرکت چنانکه گذشت هستی است پس از نیستی و وجودی آغشته به عدم.
 
و به مقتضای قانون علت و معلول هر موجود حادثی (موجودی که نبوده پس از آن شد) علت وجود می خواهد.

نتیجه: برای جهان هستی علت وجودی بیرون از خودش، هست. (ازصفحه 77 تا 94).
 
در قرآن هم از طریق جلب توجه انسان به موجودات جهان به عنوان آیات الهی و هم از طریق شهادت خدا بر الوهیت خود و اینکه خدا به عنوان حقیقت هستی به منزله نوری است که موجودات هستی خود را از او دارند ودرسایه اوتحقق می یابند درباره آفرینش موجودات و آفریدگار جهان حقایقی را بیان شده است.
 
منبع: اصول و فلسفه تعلیم و تربیت، علی شریعتمداری، چاپ پنجاه و سوم، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران 1391