مقدمه
انسان برای رفع نیازهای خود پیوسته از اسباب استفاده می کند، نیاز او به پدر و مادر، به همسر، به فرزندان، به دوستان، به همسایگان و همچنان او به هزاران اسباب نیازمند است. برای رفع گرسنگی به غذا، برای رفع تشنگی به آب و برای رفع خستگی به خواب و برای هر نیازی به وسایل مربوط به آن نیاز احتیاج دارد.

اما انسان در حقیقت نیازمندِ کیست؟
خداوند متعال در سوره فاطر در آیه ۱۵ می فرماید: "یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّـهِ وَاللَّـهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ"، "ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی نیاز و ستوده است". (۱)

در ظاهر انسان اسباب را فراهم می کند تا نیاز خود را تامین کند، اما اگر با نظری عمیق تر به نیازمندی و فقر خود بیندیشد، در می یابد که او در واقع به خداوند متعال نیازمند است. انسان به هر کس و به هر چیزی احساس نیاز کند در حقیقت نیازمند به خداست. چرا که فقط خداست که می تواند اسباب را برای او فراهم کند.

توجه به عمق نیازمندی ها
اگر باز عمیق تر فکر کند خواهد فهمید که انواع نیازها مانند گرسنگی، تشنگی و سایر نیازها را خدا در او قرار داده است، لذا قبل از اینکه انسان در رفع نیاز خود به خدا از طریق اسباب نیازمند باشد، از طریق خودِ نیاز به خدا نیازمند است. پس اگر خدا تشنگی را در انسان قرار ندهد نوبت به نیاز به آب نمی رسد. در مرحله نخست انسان از طریق وجود تشنگی نیازمندِ به خداست، سپس برای رفع تشنگی از طریق آب نیازمندِ به خداست. بنابراین فقر و نیازمندی انسان به خدا به حدی شدید است که انسان در اصلِ وجود نیاز نیز به خدا نیازمند است، اما معمولاً انسان به اسبابِ تامین کننده نیاز توجه می کند ولی به نیازمندی به خداوند در اصلِ ایجاد نیاز توجه نمی کند.

اثر بی توجهی به عمق نیازمندی به خدا
این بی توجهی عامل تکیه کردن به اسباب و مستقل دیدن آنها از خدا می شود. وقتی انسان فقط این مرحله از نیاز خود را می بیند که برای رفع تشنگی باید آب بنوشد، در این صورت به دنبال آب می رود، آن را تامین می کند، می نوشد و سیراب می شود و از رنج تشنگی رهایی می یابد، اما اگر هنگام تشنگی نخست به این مرحله از فقرش توجه کند که خود این تشنگی را خداوند متعال در او ایجاد کرده است و اگر خدا او را تشنه نمی کرد، اصلاً احساس تشنگی نمی کرد تا بعد احساس نیاز به آب پیدا کند، لذا وقتی نیاز انسان با اسباب رفع می شود، از جهتی انسان باید دو شکر را بجا بیاورد: یک شکر به خاطر نیازی که خداوند در او ایجاد کرده است و شکر دوم به خاطر وسیله برطرف کننده نیاز که خدا آن را برای او فراهم کرده است، زیرا اگر به خاطر فراهم شدن وسیله انسان در پیشگاه خدا احساس وظیفه می کند که شکر خدا را بجا آورد، باید به خاطر خودِ نیاز نیز باید از خدا شکرگزاری کند، چون خود احساسِ نیاز نعمتی است که منشا و سرچشمه ی درخواست سایر نعمت ها از خداست تا انسان با دستیابی آن نعمت ها و اسباب نیاز خود را رفع کند. روزه فرصتی است تا شخص روزه دار این دو مرحله نیاز خود را با اختیار خود درک کند.

تفکر در فاصله ی بین احساس نیاز و رفع نیاز
اگر خدا با وسیله ای نیاز انسان را برطرف می کند پس چرا در او خودِ نیاز را بوجود می آورد؟ برای اینکه وقتی انسان به چیزی احساس نیاز می کند تا با آن چیز نیاز خود را برطرف کند، باید پس از احساس نیاز مقداری تامل و تفکر کند و قبل از اینکه به رفع نیاز خود بپردازد بیندیشد که چرا خدا در او نیاز قرار داده است. ماه مبارک رمضان فرصت مناسب برای اندیشیدن درباره اصل نیازهاست، چون بین احساس نیاز و رفع نیاز ساعات زیادی فاصله می افتد و روزه دار دو طول روز فرصت می یابد که درباره نیازمندی خود به خدا تفکر کند و هنگامی که گرسنگی یا تشنگی فشار بیشتری بر او وارد می کند باید آن تفکر عمیق تر شود که چرا به غذا و آب نیاز پیدا کرده است؟

او باید از یک جهت از خداوند سبحان شکرگزاری کند که در او نیاز را ایجاد کرده است و از جهت دیگر باید پی به فقر خود ببرد و به عمق فقر خود بیندیشد که چقدر به خدا نیازمند است، زیرا فقط خدا می تواند به او اجازه خوردن و آشامیدن را بدهد و فقط اوست که می تواند اسباب رفع گرسنگی و تشنگی را برای او فراهم کند و اگر خدا نیاز او را تامین نکند او هلاک خواهد شد.

پی بردن به فقر خود بوسیله روزه داری
هنگامی که روزه دار وقت افطار دعا "بِسْمِ اَللَّهِ اَللَّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ] مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ" (۲) را می خواند و افطار می کند، چند نکته را از این دعا می توان دریافت کرد:

۱. بسم الله از جایگاه والایی برخوردار است که حتی در دعای افطار هم خوانده می شود.

۲. بدون توجه به خدا افطار نمی کند، زیرا در اول و وسط و آخرِ روزه خدا را با چشم دل می بیند.

۳. روزه دار هنگام افطار، خودِ روزه را که مجموعه نیازمندی ها را در خود داشته است، برای خدا می داند، نه برای اهداف دیگر، لذا می گوید: "اَللَّهُمَّ لَکَ صُمْنَا".

۴. روزه دار در حالت روزه در طول روز به این مطلب پی برده است که بدون اذن الهی نمی تواند چیزی بخورد یا بیاشامد، پس فقط خداست که می تواند به او اجازه افطار را بدهد، و فقط خداست که می تواند به او وسایل افطار را عنایت کند، بنابراین هنگام افطار می گوید: "وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا".

۵. روزه دار در وقت افطار در آغاز به جهت مادیِ روزه و افطار نگاه نمی کند، بلکه نخست به بُعد معنوی آن می نگرد و سپس به بُعد مادی توجه می کند. "لَکَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا".

۶. روزه گرفتن فقط برای خداست و رزقی که بوسیله آن روزه دار افطار می کند آن رزق را نیز فقط خداوند متعال به او عطا فرموده است. "لَکَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا".

۷. روزه چون برای خداست لذا روزه دار از خدا درخواست می کند که خداوند متعال روزه او را قبول کند.

۸. روزه فقط برای خداست و رزقِ افطار فقط از سوی خداست، پس قبول کننده ی روزه اوست و فقط اوست که شنونده و داناست.

۹. در خودِ روزه گرفتن روزه دار نیازمندِ خداست که اگر خدا دستور به روزه نمی داد، روزه گرفتن برای خدا بی معنا بود و این طریق ارتباط با خدا برای او وجود نداشت.

۱۰. روزه دار در این دعا در چند مرحله خود را نیازمندِ خدا می یابد: روزه را فقط برای خدا گرفته است، برای افطار کردن روزه نیز نیازمند رزقی است که فقط از طرف خداست، قبول کننده روزه نیز فقط خداست.


 پی نوشت ها:
(۱) ترجمه آیه از: حجت الاسلام انصاریان.
(۲) مفاتیح الجنان، ص۱۷۸۔