اگر تربیت را به مفهوم وسیع آن، یعنی هدایت موجودات و وارد ساختنشان در مسیری که آنها را به هدف نهایی می رساند، در نظر بگیریم، باید بگوییم که هدف آفرینش همه موجودات هستی، تربیت است. در مباحث اخلاقی نیز پس از تشریح و توضیح همه ملکات اخلاقی نیک و بد، علل پیدایش و گسترش آنها و راه تحصیل اخلاق نیک و مبارزه با رذایل، تربیت، هدف نهایی معرفی شده است.
 
هر دانشی بر اساس اصول و روش های خاصی، مطلوب خویش را طراحی می کند. دانش تعلیم و تربیت، به ویژه تربیت اخلاقی، نیز دارای اصول و روش های خاص خود است که از دل مبانی استخراج می شوند. بنابراین، هر مکتب تربیتی بر اساس مبانی هستی شناختی، انسان شناختی و ارزش شناختی مورد قبول خویش، اصول و شیوه های تربیتی خود را تجویز می کند.
 
اگر جریان تربیت، هدایت متربی از سوی مربی، برای رسیدن به کمال مد نظر خالق تلقی، و اصل نیز قاعده ای بنیادین و اجتناب ناپذیر برای این جریان در نظر گرفته شود، آن گاه اصل تربیتی ریشه و بنیانی خواهد بود که بر کل جریان تربیت، از ابتدا تا انتها، حاکم و ناظر است؛ اما اگر اصل را راهنمای عمل در تدابیر تربیتی بدانیم، بخشی از جریان تربیت، که بخش تعیین اهداف است، از قلمرو شمول اصول خارج می شود. این چنین اصولی را می توان اصول کاربردی تربیت اخلاقی نام نهاد؛ در حالی که اصول کلی و فراگیر تربیت اخلاقی را می توان اصول عام تربیت اخلاقی نام گذاری کرد.
 زمینه‌های فطری تربیت پذیری در انسان وجود دارد؛ چراکه در تعریف تربیت گفته شد که تربیت عبارت است از پرورش استعدادهای درونی ای که بالقوه در شخص وجود دارد.
با این توضیح، بدیهی است که اگر ما به جریان تربیت، از جمله تربیت اخلاقی، نگاهی واقع بینانه داشته باشیم، ضرورت وجود اصول عام تربیت اخلاقی را با تمام وجود احساس می کنیم؛ چراکه نمی توانیم خود را از دقت در تعیین اهداف واسطهای تربیت اخلاقی بی نیاز بدانیم. اما از آنجاکه علوم تربیتی، یک علم کاربردی است و در پی ایجاد تغییرات مطلوب در عرصه های گوناگون است، وجود ضرورت مزبور، باعث نمی شود که ما از بیان اصول کاربردی چشم پوشی کنیم.
 
با توجه به تعریف علامه مصباح یزدی از تربیت که پیش تر عرضه شد، زمینه‌های فطری تربیت پذیری در انسان وجود دارد؛ چراکه در تعریف تربیت گفته شد که تربیت عبارت است از پرورش استعدادهای درونی ای که بالقوه در شخص وجود دارد. از نظر اندیشمندان مسلمان، تربیت اخلاقی مستلزم فراهم کردن زمینه های آموزشی و پرورشی، به منظور شکوفا کردن و درونی کردن آن دسته از ارزش های اخلاقی فطری است که انسان به محض تولد، همراه خود دارد. از جمله آیاتی که بر فطری بودن ارزش های اخلاقی دلالت می کند، آیه هشتم از سوره مبارکه شمس است؛ آنجا که خداوند می فرماید: فألهمها فجورها وتقواها، «آن گاه فجور و تقوایش شر و خیرش) را به او الهام کرده است. حال پس از پذیرش اصل فطری بودن ارزش های اخلاقی، این سؤال به ذهن انسان خطور می کند که حکمت الهام کردن این ارزش ها چیست و چه فایده ای دارد؟ آیا این ارزش ها باید به همان صورت بالقوه باقی بمانند و اینکه فقط باید به اصل وجود آنها در انسان علم داشته باشیم، کافی است، یا اینکه خداوند متعال آنها را با هدفی دیگر به انسان الهام کرده و آن ارزش ها را ابزار حرکت انسان به سمت کمال مطلوب قرار داده است. به عبارت دیگر، فطری بودن این ارزش ها، جنبه شناختی دارد یا انگیزشی .
 
با توجه به آیات نهم و دهم سوره مبارکه شمس، این گونه استنباط می شود که ارزش های اخلاقی فطری، جنبه انگیزشی دارند و نیازمند شکوفایی و زمینه ای برای بروزند و به کمک تربیت اخلاقی باید پرورش بیابند. به همین سبب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در باب هدف بعثت خویش می فرمایند: إنما بعثت لأتمم مکارم الاخلاق؛ یعنی، مأموریت خویش را تثبیت و تتمیم مکارم و ارزش های اخلاقی معرفی می کنند، نه آموزش و انتقال آنها. بنابراین، اساس تربیت اخلاقی باید بر شکوفا کردن روح متربی باشد.
 
با توجه به آنچه گفته شد، یکی از نیازهای فطری انسان، پذیرش و رجوع به ارزش های اخلاقی است. هر انسانی به طور غریزی و فطری به دنبال آن است که روز به روز کامل تر شود و این موهبتی است که خدای متعال در وجود انسان قرار داده است. اگر چنین گرایشی در نهاد انسان نبود، همیشه خمود و بی حال در گوشه ای می نشست. از آنجا که این میل فطری است، نهاد تعلیم و تربیت نمی تواند اصل آن را از بین ببرد یا میل دیگری را جانشین آن کند، بلکه مسئولیت نهادهای تربیتی فراهم ساختن وسایل و ابزار ارضای این نیاز، تقویت و تضعیف کردن این میل فطری، تعیین شکل و مجرای شکوفاسازی آن نیاز و خارج کردن آن از قوه به فعل است که در قالب برنامه درسی صورت می پذیرد.
 
شاید بتوان گفت یکی از علت های افت تحصیلی در نظام آموزش و پرورش، نبودن تناسب کافی بین محتوای درسی و نیازهای فطری دانش آموزان است. به اعتقاد جی کوبز، یکی از عواملی که موجب گریز دانش آموزان از مدرسه می شود، روش های موجود در طراحی برنامه درسی است. به اعتقاد وی، یکی از دلایل خروج نابهنگام دانش آموزان از مدرسه، بی ارتباطی محتوای درسها با زندگی و حیات خارج از مدرسه آنان است.
 
منبع: برنامه درسی وتربیت اخلاقی، حمیدرضا کاظمی، چاپ اول، انتشارات مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی(قدس سره)، قم 1393