با افزایش اهمیت سیاسی دین، دانشمندان روابط بین الملل باید این موضوع را بررسی کنند که نظام‌های مذهبی، جنبش‌های مذهبی و ساختارهای اقتدار مذهبی چگونه بر نظام بین الملل و رویکردهای ما نسبت به آن تاثیر می گذارند. علیرغم تعداد معدودی از کارهای اخیر در این زمینه که اکثر آنها توسط نویسندگان این کتاب ارائه شده اند، این کار نظری باید بسیار پیش تر از این انجام می گرفت. نویسندگان در این کتاب و مقالات دیگر نشان داده اند که دین نقش مهمی در شکل دادن به نظام دولت مدرن از آغاز تا دوره معاصر ایفا کرده است.
 
در اینجا، چالش‌هایی که دین برای رویکرد‌های متعارف تفکر درباره سیاست بین الملل مطرح می کند و کمک‌هایی که تمرکز بر مذهب می تواند در راستای تقویت مناظره‌های تئوریک در این حوزه ارائه کند را بررسی می کنیم. اکنون این سوالات مطرح هستند که چه رهیافتی باز خیزش دین در سیاست بین الملل معاصر را توضیح میدهد، آیا دین از قلمرو متمایزی برخوردار است که مستلزم رویکردها و روش های کاملا جدیدی می باشد، آیا دین، دولت- محوری را به چالش می کشد و اینکه چگونه میتوان نقش دین را در داخل نظریه‌های موجود گنجاند.
 
فرض می کنیم که دین در دهه‌های اخیر به عنوان نیرویی عمده در سیاست جهانی دوباره ظهور کرده است و اما چرا این اتفاق رخ داده است؟ با مطرح کردن دیدگاه نویسندگان این کتاب چنین می توان گفت که افزایش اهمیت دین در سیاست جهانی منعکس کننده تقاضای فزاینده مشارکت سیاسی توده ها در واکنش به شکست نهادهای سکولار برای برآوردن انتظارات آنها می باشد.تبیین و تحلیل ریشه‌های شورش مذهبی، پیامدهای مهمی برای سیاست بین الملل دارد. بازیگران مذهبی، اهداف و استراتژی های سیاسی واگرایانه ای را نسبت به نظم های سکولار نشان می دهند و فکر می کنند که آنها را شکست داده اند.نخست؛ امواج دموکراتیک در سراسر جهان به همه بازیگران از جمله بازیگران مذهبی صدای بلندتری را اعطا کرده است. امروزه، نسبت به هر زمان دیگر شهروندان بیشتری، تقاضاهای سیاسی خود را که ریشه در نظام‌های اعتقادی شان دارد، مطرح می کنند- شهروندانی که می توانند سازماندهی شوند، رای بدهند و حمایت گسترده تری برای دنبال کردن آن اهداف فراهم کنند.
 
دوم؛ سکولاریزاسیون به طور طعنه آمیزی در بسیاری از بافت ها به عنوان حامی دین ظاهر شده است. در طول دو قرن گذشته، تساهل و تسامح سکولاریستی و روند دموکراسی سازی برای بسیاری از شهروندان، آزادی مذهب را فراهم کرده است. این وضعیت موجب افزایش تنوع مذهبی موجود شده است. با توجه به اینکه افراد در پذیرش مذهب، تغییر کیش، یا رد عقاید و هویت های مذهبی از حقوق فردی برخوردارند و گروه‌های مذهبی در ایجاد جوامع مذهبی جدید بر اساس اصول عملی و دکترین خود از آزادی برخوردارند، می توان گفت سکولاریزاسیون منجر به افزایش تنوع مذهبی شده است.
 
سوم؛ مهاجرت در بسیاری دولت ها تنوع مذهبی را افزایش داده است. این واقعیت جدید، وضعیت موجود پسا-وستفالیایی مذاهب ملی و ترتیبات سکولاریستی را خصوصا در اروپای غربی به چالش کشیده است. اکثر میراث های مذهبی و الگوهای غربی روابط بین الملل در دو قرن گذشته را دانشمندان و قدرت های غربی "هنجارسازی کرده اند. ورود گروه‌های مذهبی جدید و مذاهب دیگر به این جوامع، وضع موجود را به واسطه تقاضا برای مذاکره مجدد درباره روابط مذهب اجتماع دولت به چالش کشیده است. وضعیتی که به نوبت خود، منازعات اجتماعی و سیاسی متعددی را در حوزه های مختلف از جمله موضوعات مذهبی، قومیتی، فرهنگی و اقتصادی باعث شده است.
 
چهارم؛ افول و یا شکست بسیاری از رژیم های سکولار و جنبش‌های ملی گرایی، جوامع یا گروه‌های زیادی را با خلا مشروعیت اقتدار سیاسی تنها گذاشته است. در این چارچوب، جنبش‌های سیاسی مذهب-محور و جریان های قومی-مذهبی با شهروندان سازگاری یافته اند. برخی دولت ها، با درک این واقعیت که ایدئولوژیهای سکولار به عنوان پایه های مشروعیت نمی توانند از استحکام زیادی برخوردار باشند، تلاش کرده اند قدرت خود را با افزودن نمادگرایی و اقتدار مذهبی به آیین و رسوم ملی، حفظ و تقویت
کنند.
 
سرانجام؛ ناخرسندی و عدم رضایت از ترتیبات سکولاریستی که برای مدت طولانی بر دولت‌های ملی و نهادهای بین المللی حاکم بود، باعث مخالفت سیاسی بازیگران و جنبش‌های مذهبی شد. این مخالفت آشکال زیادی دارد. احزاب مخالف مذهبی، گروه‌های مدافع یا گروه‌های مسلح شورشی برای تغییر ساختار سیاسی مبارزه می کنند. جنبش‌های بشردوستانه مذهبی، گروه‌های مدافع و جنبش‌های موضوع محور به دادگاه ها و سازمان های بین المللی توسل می جویند. شبکه های مذهبی فراملی، تقاضاهای سیاسی خود را در میان نظام‌های مختلف هماهنگ می کنند. شبکه های مذهبی مخالف با نظام موجود، بازیگران حاکم و فرضیه های دولت-محور نظام بین الملل را مورد انتقاد و حمله قرار می دهند.
 
تبیین و تحلیل ریشه‌های شورش مذهبی، پیامدهای مهمی برای سیاست بین الملل دارد. بازیگران مذهبی، اهداف و استراتژی های سیاسی واگرایانه ای را نسبت به نظم های سکولار نشان می دهند و فکر می کنند که آنها را شکست داده اند. دکترین های متعدد درباره مشروعیت اخلاقی یا حتی ضرورت تاکتیک های افراطی، برنامه های سیاسی مخالف را شکل می دهند. منازعات داخلی، منطقه‌ای  و جهانی که از طریق انتقال ایده های سرمایه ها و جنگجویان بر یکدیگر تاثیر می گذارند برای تحلیل های مبتنی بر جدایی سیاست بین الملل و سیاست داخلی تطبیقی، چالش برانگیز هستند. همانطور که اشاره شد، فراملی گرایی عنوان جدیدی در نظریه روابط بین الملل نیست، بنابراین هنوز ما باید این سؤال را مطرح کنیم که دین از جمله فراملی گرایی مذهبی برای انتخاب ابزارهای مفهومی دانشمندان روابط بین الملل چه گزینه های متفاوتی ایجاد می کند.
 
منبع: دین و نظریه روابط بین الملل، جک اسنایدر، ترجمه سیدعبدالعلی قوام، رحمت حاجی مینه، چاپ اول، نشر علم تهران ۱۳۹۳