استعمارگران در طول تاریخ برای این که بتوانند بر کشورهای اسلامی چیره شوند و به منابع اقتصادی و ذخایر ملی و فرهنگی آنان دست یابند، در ابتدا سعی در تخدیر و تضعیف هویت فرهنگی و تحقیر شخصیت آنان کردند، آن گاه عزت نفسشان را لگد کوب نمودند. کسانی را به عنوان مهره برگزیدند که از احساس عزت نفس، بیگانه و از ارزشهای فرهنگی بی بهره بودند. انسان با شخصیت در مقابل هر کس که بخواهد تحقیرش کند و یا به شخصیتش لطمه ای بزند، می ایستد.
 
در کشورهای جهان سوم، غارتگران اولین کاری که می کنند تضعیف فرهنگ جامعه و در نتیجه، تضعیف شخصیت افراد آن جامعه است و از این راه می کوشند تا بر سرنوشت و مقدرات آن جامعه حاکم شده و از آنان به عنوان وسیله ای برای پیاده کردن نقشه های شوم خود استفاده کنند.
 
کسانی که از کودکی شخصیتشان تحقیر شده و با داد و فریاد، فحش، بد و بیراه و سرزنش بزرگ شده اند و شبکه ارتباطی خانواده آنان ناسالم بوده است، در بزرگی در مقابل افراد متمکن، زورگو و قلدر سرفرود آورده و به بیگانه دل باخته اند. اما کسانی که با عزت نفس پرورش یافته اند، همواره در مقابل کسانی که خواسته اند آنان را تحقیر کنند و یا هویت دینی و یا فرهنگی را از آنان بگیرند، ایستادگی کرده اند. بعضی خانواده ها با برخوردهای خشن و بی اعتبار کردن بچه ها و بعضی از مربیان در محیطهای آموزشی با برچسبهای بد، آنها را از خود می دانند و از کلاس طرد کرده و با طعنه ، سرزنش، تحقیر، مسخره کردن، نمره کم دادن، تحت فشار قراردادن و در جمع، آبروریزی کردن، موجب فشار شدید روحی کودک می شوند؛ او را به پرتگاه سقوط می کشانند.
 
آیا فکر کرده اید که در این حالتها کودک چه تصوری از ما دارد و به نظر او ما چگونه اشخاصی می رسیم؟ او ما را آدم قلدر و مستبدی می بیند که مسلط بر او، ایستاده و دائم نق می زند، زور می گوید، آزار می دهد و توهین می کند.از دیدگاه قرآن، تربیتی سازنده است که انسان را متوجه ارزشهای وجودی و کرامت نفس خود کند تا در حفظ عزت نفس خویش بکوشد و انسانی مؤمن، آزاده ، وارسته از هر قید و بندی و مفید برای خود و جامعه خویش باشد.اگر ما با چنین شخصی روبه رو می شدیم و دو فرد نابرابر را در مقابل هم می دیدیم که یکی بر دیگری زور می گوید و قصد صدمه زدن به دیگری را دارد، قطعا او را تحویل مراجع قانونی می دادیم. اگر بزرگسالان در مورد کوچکترها چنین روشی را اعمال کنند در آینده دوگونه رفتار ممکن است از آنان بروز کند.
 
یا این تهدید و توهینها را می پذیرد و چیزی نمی گوید همانند آتشی زیر خاکستر و وقتی زمینه و یا موقعیتی فراهم گردید و کمی بالید و رشد کرد مثل فنر باز و عاصی و سرکش می شود و یا در همان حالت منفجر خواهد شد و رفتار نابهنجار و غیر عادی از خود بروز می دهد. این رفتار و عکس العمل، به صورتهای پرخاشگری، اذیت و آزار دیگران، بی ثباتی فکری، بی رغبتی، بی دقتی، بی علاقگی به درس و یا به حالت افسردگی در محیط خانه و مدرسه بروز خواهد کرد و نمونه این رفتار را در بزرگی، بر روی فرزندان و اطرافیان خود پیاده خواهد کرد. این ناهنجاریها در مراحل حاد، منجر به بزهکاریهای اجتماعی خواهد شد؛ زیرا اکثر مجرمان و بزهکاران اجتماعی از کسانی بوده اند که در کودکی شخصیتشان تحقیر شده و یا تحت چنین فشارهایی قرار داشته اند.
 
اگر در جامعه و در محیطهای آموزشی، از کودکی با شیوۂ آزادمنشانه، توأم با ارزش گذاری به شخصیت افراد و احیای عزت و کرامت نفس رفتار و با احساسات و عواطف کودکان برخوردی سالم گردد، جامعه عوض می شود، افراد با شخصیت و کریم پرورش می یابند و دیگر جایی برای جوانان بزهکار، عاصی و مجرم به وجود نمی آید. رفتار آزادمنشانه و محترمانه و درک احساسات کودک سبب می گردد که او احساس قدر و ارزش کند و همین احساس رضایت و ارزش، به رشد شخصیت وی کمک خواهد کرد تا این حالت را همواره در خود حفظ کند و کاری نکند که آن را از دست دهد.
 
پس این ما هستیم که باید با آگاهی از این مسأله، به قوانین و روشهای آن عمل کنیم و در تغییر و تعویض رفتار خود کوشا باشیم و در امر تربیت با کنار زدن روشهای ناصحیح پا به روش جدید بگذاریم و با روحیه آزاد منشانه، ارتباطی سالم و سازنده در محیط خانه و مدرسه داشته باشیم. کودکان انسانند، آنها همچون بزرگسالان از کرامت نفس برخوردارند و حتی بیش از بزرگسالان احساس شخصیت می کنند. باید آن گونه با آنان رفتار شود که ما بزرگترها دوست داریم با ما رفتار شود، تا همواره احساس ارزشمندی و شخصیت بنمایند. بعضی افراد می گویند: کودک را همطراز بزرگسال دیدن، کاری دشوار است. باید سؤال شود این حالت چگونه در ماپدید آمده است؟ و اگر ما جای آنان بودیم چه احساسی داشتیم؟
 
از دیدگاه قرآن، تربیتی سازنده است که انسان را متوجه ارزشهای وجودی و کرامت نفس خود کند تا در حفظ عزت نفس خویش بکوشد و انسانی مؤمن، آزاده ، وارسته از هر قید و بندی و مفید برای خود و جامعه خویش باشد.
 
رفتار با کودکان و نوجوانان بسیار حساس و دقیق است ، بعضی از حرکات و رفتارهای پدر یا مادر و یا معلم، بدون این که خود بدانند و یا بخواهند، شخصیت کودک و نوجوان را تضعیف و تحقیر می کند. ما در واقع به طور ناخودآگاه با رفتار و گفتار عادی و روزمره خود، مصالح ساختمانی شخصیت کودک را تهیه می کنیم که می تواند در آینده، نقش مهمی در سازندگی و سلامت و یا تخریب و ناهنجاری شخصیت وی داشته باشد.
 
منبع: والدین و مربیان مسؤول، رضا فرهادیان، چاپ پنجم، مؤسسه بوستان کتاب، قم 1392