خودگفتاري هاي منفي

نويسنده : سپيده سپيده دم



تمام انسان ها در ذهن با خود صحبت مي کنند . اين خودگفتاري ها يا نجواهاي دروني مي تواند در مورد کارهايي که بايد در طول روزانجام شوند باشد و يا درباره ي قضاوت و انتقاد از شخص يا موضوع خاصي و يا مکالمه اي ذهني بين خود و شخص يا اشخاص ديگر ، مطالعات نشان مي دهند که 97 درصد خودگفتاري ها منفي هستند .
در درون انسان ستيزي بين دو مبارز برپاست . يکي از آنها بدبختي است . مثل : ترس ، نگراني ، خشم ، حسادت ، غم ، احساس گناه ، دلخوري ، تنفر و مغلوب شدن . ديگري خوشبختي است ، مثل : شادي ، عشق ، اميد ، آرامش ، مهرباني ، سخاوت ، حقيقت و رحم . فکر مي کنيد کدام مبارز برنده خواهد شد ؟ پاسخ به اين سوال کاملاً مشخص است مبارزي که بيشتر به آن رسيدگي شود و دقت بيشتري برايش گذاشته شود . به دليل تمايل ذاتي انسان به ثبت افکار و تجربه هاي منفي به طور عميق تري نسبت به مثبت ها ، معمولاً مبارز اشتباهي غذا مي دهيم . وقتي به مفاهيم مثبت کاري نداريم ، خوشبختي و آرامش هم کم کم از بين مي رود . خيلي از انسان ها بدون هيچ اقدامي در مورد ذهن و افکارشان مدام اين سوال را از خود مي پرسند که چرا آرامش ، تن سالم و يا زندگي شادي ندارند . آنها بي خبرند که خود باعث اين ناخوشي هستند . هر کسي مي تواند روي خود کار کند و تمرکز توجه و انرژي خود را به افکار بدهد که مفيدتر هستند و در خدمت خوشبختي و آرامش باشند .
امروزه تقريباً هر کسي مي داند که افکار منفي : اضطراب ، استرس ، ترس و در کل ذهنيت منفي است که جسم را بيمار مي کند . اگر بتوانيد وارد ذهن اشخاصي شويد که از نوعي بيماري مزمن رنج مي برند ، خواهيد ديد که بيشتر اوقات تنهايي خود را به داشتن خودگفتاري هاي منفي سپري مي کنند . اين افکار مي تواند انتقاد يا رنجش از کسي و يا سرزنش خود و حس ندامت نسبت به ناکامي هاي گذشته و هزار و يک فکر منفي ديگر باشد .
مکانيسم ذهن تمام انسان ها يکسان آفريده شده است . اگر کسي مشکل سلامتي دارد به اين معنا نيست که اين آدم ، آدم بدي است ، بلکه يعني به افکارش توجه نکرده و يا درباره ي مايل کردن ذهن خود به نکات مثبت کاري براي خودش نکرده است .
به طور فطري ذهن انسان به سمت منفي گرايش دارد . مثلاً اگر 9 نفر از شما تعريف و يک نفر انتقاد کند ، شما خيلي زود 9 تعريف را فراموش مي کنيد و تا مدتها فکر به آن يک انتقاد منفي در ذهن شما مي ماند و عذابتان مي دهد .
وقتي معناي جمله اي از طرف کسي برايتان مبهم است ، ممکن است معني آن جمله 3 احتمال مثبت و 1 احتمال منفي داشته باشد ، اما به 1 احتمال منفي فکر مي کنيد .
مارسي شيموف در يکي سخنراني هايش براي 400 نفر متوجه يک نفر مي شود که با اخم هاي در هم به او نگاه مي کند و به هيچ کدام از نکته هاي خنده دار سخنراني نمي خندد و هيچ علامتي به عنوان تاييد حرفهاي سخنراني نشان نمي دهد . سخنران با خود فکر مي کند که اين مخاطب از حرفهاي او خوشش نمي آيد و يا از او متنفر است . به همين دليل ناراحت مي شود و شور و شوق خود را در مورد سخنانش از دست مي دهد . در حالي که 399 نفر عکس العمل مثبت نشان مي دادند ولي اين يک نفر توجه او را جلب مي کند . در اتمام سخنراني اين شخص به طرف مارسي مي رود ، او که فکر کرده اين مرد براي انتقاد کردن به او نزديک مي شود ، خود را براي دفاع از خود آماده مي کند . وقتي آن شخص نزديک مي شود ، مي گويد : سخنراني شما مرا و زندگي ام را دگرگون کرد . من از شما خيلي ممنون هستم و از اين پس سعي مي کنم اشتباهات گذشته را جبران کنم . پس نتيجه مي گيريم که هميشه نبايد هر آنچه که در ذهن ما مي گذرد را باور کنيم و اينکه تمايل ذهن به سمت منفي بيشتر از مثبت است .
حالا ما با اين آگاهي بايد تلاش کنيم ذهن خود را به سمت مثبت ها گرايش دهيم . مطمئن باشيد به محض اينکه به جاي انتقام به بخشش ، به جاي حسادت و انتقاد به تشويق ، به جاي غم به شادي ، به جاي بدبختي به خوشبختي ، به جاي کمبود به فراواني و به جاي جنگ به صلح فکر کنيد ، مي بينيد که کم کم آرامش و خوشبختي سر و کله شان پيدا مي شود و بر اساس قانون جذب مقدار بيشتري از آنچه که در ذهنتان مي گذرد را پديد مي آوريد.
يکي از راههاي مؤثر براي قدرتمند کردن ذهن مثبت ، شکر کردن و قدرشناسي است که در اين حالت ذهن به دنبال داشته هاي مثبت براي نام بردن مي گردد و منفي ها کم کم ناپديد مي شوند . بهتر است کمتر با آدمهاي منفي رفت و آمد داشته باشيم و در جستجوي دوستاني با ذهنيت هاي مثبت باشيم تا گرايش ما هم به سمت مثبت برود .
منبع:مجله راه موفقيت شماره 13