با توجه به اینکه اوقات فراغت و چگونگی گذران و نوع مدیریت آن ارتباطی تنگاتنگ با امکانات و سطح زندگی مادی مردم دارد و به نوعی می توان گفت از مفاهیم نسبی و زمان مند و مکانمند است، بنابراین نباید از آیات و روایات انتظار داشت به صورت جزئی و مصداقی همه موارد اوقات فراغت و چگونگی گذران آن را تشریح کرده باشند. زیرا قرآن و دستورات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) قوانین کلی و معیارهای اساسی و چارچوب عمل را به دست می دهند و جز در موارد استثناء وارد جزئیات و مصادیق نمی شوند. بسیاری از جزئیات و مصادیق از مقتضیات زمان و مکان است که به تناسب شرایط تغییر می کنند.

اسلام از ما می خواهد هیچ فرصتی را برای تعالی از دست ندهیم. هر گاه از کار مهمی فارغ شدیم، بلافاصله به کار مهم دیگری بپردازیم؛ لازمه این دستور آن است که ما برای زندگی خود برنامه داشته و همواره به سمت هدف اصلی در حرکت باشیم.

فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ؛ وَ إِلی رَبِّک فَارْغَبْ؛[1]
پس هنگامی که از مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری پرداز؛ و به سوی پروردگارت توجه کن.

بر اساس این آیه خواسته خداوند از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و به تبع از همه مؤمنان و خداباوران این است که هیچ فرصتی را برای پیشرفت و تعالی از دست ندهند. البته بسیاری از کارها زمان مند می باشند. اما هر زمان که کار مهمی پایان می پذیرد، خدای متعال می فرماید باید به کار مهمی دیگر بپردازید.


ضرورت استفاده بهینه از وقت

همانطور که در تعریف اوقات فراغت گفتیم، اوقات فراغت به معنای اوقات مرده و بی فایده نیست. بر اساس فرهنگ دینی، ما حق نداریم حتی لحظه ای از اوقات عمر خود را به بطالت بگذرانیم. ما در برابر لحظه لحظه عمر خود باید پاسخگو باشیم. در روایات آمده است از جمله مواردی که باید در روز حساب، پاسخگو باشیم، درباره چگونگی گذران عمرمان و چگونگی سپری کردن جوانی مان است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر این آیه که می فرماید «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» فرمودند:

إِنَّهُ لَا یجَاوِزُ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّی یسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ شَبَابِهِ فِیمَا أَبَلَاهُ وَ عَنْ عُمُرِهِ فِیمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَینَ جَمَعَهُ وَ فِیمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیتِ؛[2]
در قیامت هیچ کس قدم از قدم برنمی دارد مگر اینکه به چهار پرسش پاسخ دهد: از جوانی اش که در چه راهی صرفش کرده؛ از عمرش که در چه چیزی سپری اش نموده؛ از مالش که از کجا جمع اش کرده و در چه راهی مصرفش نموده و از محبت اهل بیت.

مولانا در این رابطه چنین سروده است:
 
حق همی گوید چه آوردی مرا
اندر این مهلت که دادم من ترا
 
عمر خود را در چه پایان برده ای
قوت و قوّت در چه فانی کرده ای
 
گوهر دیده کجا فرسوده ای
پنج حس را در کجا پالوده ای
 
چشم وگوش وهوش وگوهرهای عرش
خرج کردی چه خریدی تو زفرش
                                                                          
به تعبیر حافظ:
 
قدر وقت ار نشناسد دل وکاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
                                                                          
به همین دلیل است که ائمه اطهار و اولیای دین نسبت به قدردانی از فرصت ها سفارش های فراوانی کرده اند. دائماً هشدار داده اند که مواظب فرصت ها و زمان هایی که در اختیارتان است باشید، نه امکان پس انداز کردن وقت وجود دارد و نه امکان بازگرداندن آن. یکی از شاخصه های دین داری و ایمان این دانسته شده است که شخص مؤمن برای همه اوقاتش برنامه ریزی دارد. هیچ وقتی را برای بیکاری و بطالت ندارد. امام علی (علیه السلام)، در ضمن بیان ویژگی های انسان مؤمن، یکی از ویژگی های او را چنین بر می شمارد که از همه اوقات خود استفاده می برد و هیچ زمانی را به بطالت نمی گذراند. «مشغولٌ وقتُهُ»؛[3] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفارش های خود به ابوذر غفاری می فرماید:

یا أَبَا ذَرٍّ کنْ عَلَی عُمُرِک أَشَحَ مِنْک عَلَی دِرْهَمِک وَ دِینَارِک؛[4]
ای ابوذر! در هزینه کردن عمرت نسبت به هزینه کردن درهم و دینارت حریص تر باش.[5]

امام علی (علیه السلام):

إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْکنَتْ فِی أَبْوَابِ الْخَیرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَما؛[6]
فرصت ها همچون ابر می گذرند. پس اگر فرصتی دست داد به سرعت آنها را در کارهای خیر به کار گیرید و گرنه پشیمانی در پی خواهد داشت.

إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّة؛[7]
از دست دادن فرصت اندوه آور است.

غَافِصِ الْفُرْصَةَ عِنْدَ إِمْکانِهَا فَإِنَّک غَیرُ مُدْرِکهَا عِنْدَ فَوْتِهَا؛[8]
فرصت های پیش آمده را محکم بگیرید؛ زیرا اگر از دست بروند، دیگر آنها را به دست نمی آورید.

امام حسن (علیه السلام) می فرماید:

الْفُرْصَةُ سَرِیعَةُ الْفَوْتِ، بَطِیئَةُ الْعَوْد؛[9]
فرصت ها به سرعت از دست می روند و به کندی باز می گردند.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

لَسْتُ أُحِبُ أَنْ أَرَی الشَّابَ مِنْکمْ إِلَّا غَادِیاً فِی حَالَینِ: إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً، فَإِنْ لَمْ یفْعَلْ فَرَّطَ، فَإِنْ فَرَّطَ ضَیعَ، وَ إِنْ ضَیعَ أَثِمَ، وَ إِنْ أَثِمَ سَکنَ النَّارَ، وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) بِالْحَقِّ؛[10]
دوست ندارم جوانی از شما را ببینم مگر در یکی از این دو حالت باشد: یا عالم و دانشمند باشد و یا متعلّم و آموزنده؛ سوگند به کسی که محمد را به پیامبری برانگیخت اگر در هیچ کدام از این دو حال نبود، کم کاری و کوتاهی کرده و در آن صورت عمر خود را ضایع نموده و کسی که عمر خود را ضایع کند گناهکار است و کسی که گناه کند، جهنمی خواهد بود.

امام سجاد (علیه السلام) در صحیفه سجادیه در این باره می فرماید:

فَإِنْ قَدَّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِکنَا فِیهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِیهِ سَأْمَةٌ، حَتَّی ینْصَرِفَ عَنَّا کتَّابُ السَّیئَاتِ بِصَحِیفَةٍ خَالِیةٍ مِنْ ذِکرِ سَیئَاتِنَا، وَ یتَوَلَّی کتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِینَ بِمَا کتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا؛[11]
خدایا!... اگر برای ما فراغتی از کارها مقدّر فرموده ای، آن را سالم قرار ده که در آن، گناهی ما را در نیابد و خستگی به ما روی نیاورد، تا فرشتگان و نویسندگان بدی ها، با پرونده هایی خالی از بیان گناهان مان، از سوی ما بازگردند و نویسندگانِ نیکی ها، به خاطر نیکی هایی که از ما نوشته اند، شادمان شوند.

امام موسی کاظم (علیه السلام) می فرماید:

إِنَ اللَّهَ تَعَالَی لَیبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ إِنَّ اللَّهَ لَیبْغِضُ الْعَبْدَ الْفَارِغ؛[12]
خدای متعال از انسان پرخواب و از انسان بیکار بدش می آید.


پی نوشت ها:
[1] . سوره شرح، آیات 7- 8.
[2] . علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 218 همچنین ر. ک: الخصال، شیخ صدوق، ج 1، ص 253.
[3] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 333، ص 421.
[4] . مکارم الاخلاق، ص 460.
[5] . در حالى که وضع اغلب انسان‏هاى چیزى غیر از این توصیه پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) است. سعدى در غزلیات خود چه زیبا این وضعیت را ترسیم مى‏کند: «دست حسرت گزى ار یک درمت فوت شود/ هیچت از عمر تلف کرده پشیمانى نیست»
[6] . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 473، شماره 10811؛ همچنین ر. ک: نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 21.
[7] . نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 118.
[8] . عیون الحکم و المواعظ، ص 350، شماره 5948.
[9] . نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، حسین بن محمد بن حسن بن نصر حلوانى، ص 72.
[10] . بحار الانوار، ج 1، ص 170.
[11] . صحیفه سجادیه، دعاى یازدهم، ص 62.
[12] . وسائل الشیعة، ج 17، ص 58.

منبع: حوزه نت