والدین و مربیان که مهمترین عامل تأثیرگذار و الگو دهنده به شخصیت کودکند، اگر در مقابل دیدگان نوجوانان، بی نظم باشند و از انجام بی قیدیها و بی بند و باریها هراسی نداشته باشند، چگونه می توانند انتظار داشته باشند که افراد تحت تربیتشان از نظم و انضباط خوبی برخوردار باشند؟ تحقیقات نشان داده است که بغرنج ترین مسائل روانی در جوانان به علت نقص و ضعف تربیتی در دوران اولیه زندگی آنان ایجاد گردیده است.
 
پیشنهاد انجام کارهای ساده به کودکان در حد توانایی و علاقه آنان، موجب می گردد که آنان در به عهده گرفتن کارها، رغبت و اشتیاق بیشتری نشان دهند. بنابراین، هیچ گاه با مقایسه این که دیگری کاری را بهتر یا سریعتر انجام می دهد، روحیه مسؤولیت پذیری را در آنان از بین نبرید.
 
به تجربه ثابت شده که والدین بی توجه و آنان که وقتی را صرف تربیت فرزندانشان نمی کنند، از سوی نونهالان خود جدی گرفته نمی شوند. دخالت در کارهای کودکان باید به طور راهنمایی و ارشاد باشد، نه به صورت امر و نهی تا روح لطیف کودک در سازگاری با عمل، توافق بیشتری از خود نشان دهد.
 
والدین باید بدانند: کودکان در محیط خانه همواره نظاره گر اعمال و رفتار آنان هستند و شایسته نیست که از این مسأله غافل بمانند، بخصوص هنگام ارتباط زناشویی، که عدم توجه به این امر، موجب انحرافات بسیاری در نوجوانان حتی در دوران کودکی خواهد شد.
 
یک کودک خجول، لجوج و گوشه گیر که در خانه ای خشن و محدود کننده و سخت گیر و سرزنش کننده پرورش یابد، ممکن است با ورود به مدرسه ای مناسب و رویارویی با معلمان فهمیده و محیط گرم، به صورتی سرزنده و خوشحال و خلاق در آید. بنابراین، تغییر محیط، در وضعیت روحی و روانی کودک تأثیر مهمی دارد؛ برعکس، تجارب نامطلوب محیط مدرسه و یا کوچه و خیابان و همسایگان نیز ممکن است آثار مثبت روابط کودک با والدین را تضعیف نماید . خلاصه، برخورد با موقعیتهای تازه، بخصوص در روابط اجتماعی، در صورت جذاب و مثبت بودن، به تجدید سازمان شخصیت کودک می انجامد.
 
کودکانی که با محرومیتها و ناکامیهای زندگی، همچون محرومیتهای خانوادگی و ناملایمات و سخت گیریهای محیط آموزشی و محدودیتهای فضای بازی و عدم وجود وسایل و امکانات تفریحی و سرگرمی و ... روبه رو می شوند، در اکثر اوقات، واکنشهای پرخاشگرانه و انزواطلبانه ای از خود، نشان خواهند داد. بالعکس، برخورداری کودک و نوجوان از همبازیهای مناسب و امکانات و فضا و موقعیتهای مختلف و همچنین برخورداریهای عاطفی و روانی و تشویقی،. موجب رشد متعادل روحی و روانی گردیده و همواره روحیه ای شاد و عزمی استوار و رفتاری اجتماعی و مورد پسند در آنان به وجود می آورد.
 
مربیان و والدین باید واکنشها و رفتارهای نوجوانان را، که موجب ناسازگاری و ناکامی می شود و آنها را تحت فشار قرار می دهد، احساس کرده و فورا به گونه ای عاقلانه، وی را از چنان موقعیتی خارج نمایند، و همواره با بحث و گفت و گویی دوستانه او را راهنمایی و ارشاد کنند. تنبیه و برخوردهای خشن در این موقعیت، سبب پرخاشگری بیشتر، ایجاد بیماریها و ناسازگاریهای روانی دیگر خواهد شد.
 
تأثیر پذیری کودکان و نوجوانان تنها در رابطه باشخصیت پدر و مادر منحصر و محدود نمی شود، بلکه دوستان و اطرافیان، همسایگان، فامیل و یا دیگر همسالان در همه دوره ها بر رشد شخصیت کودک و نوجوان اثر می گذارند؛ به عنوان مثال، تماشای فیلمهای تلویزیونی و سینمایی و ... سبب همانندسازی با شخصیت قهرمانان فیلمها می گردد و در صورت منفی بودن آنها آثاری منفی در رفتار و کردار نوجوانان بر جای می گذارد. اساس شخصیت انسان در دوران کودکی - بخصوص سالهای اولیه عمر - که در دامن پدرو مادر، بزرگ می شود پایه ریزی شده و بعد از آن مراقبتهای ویژه والدین و محیط و دوستان و همسالان تأثیر بسزایی در موفق یا ناموفق بودن شخصیت انسان دارد.
 
والدینی که در ارتباط خود با فرزندانشان از روابطی گرم برخوردار بوده و مهر و محبت خود را مشروط به رفتار خوب کود کرده باشند، کودکانشان به گونه ای رفتار می کنند که نشان دهنده رشد کافی آنان می باشد، زیرا این کودکان، از دست دادن محبت والدین را فقط در رفتار بد خود احساس می کنند و به ندرت مرتکب رفتار بد می شوند، زیرا رفتار بد خویش را با عکس العمل بی مهری والدین احساس می کنند. بسیاری از سرخوردگیها و سرپیچیها و بزهکاریهای نوجوانان، معلول همانندسازی با معیارها و میزانهای اخلاقی خانواده می باشد.
 
همچنین تشویقها و تحسینها و دادن امتیازات به عنوان پاداشی برای نظم و انضباط بسیار مؤثر است. والدین باید در برابر رفتار نامطلوب کودک ایستادگی نشان بدهند، و از تصمیماتی که می گیرند منصرف نشوند. البته سفارش به نظم و انضباط نباید بیش از حد باشد و به وسواس منجر شود، بعضی به تصور این که اگر فرزندشان تحت انضباط بیشتری قرار بگیرد، بهتر تربیت خواهد شد، بیش از اندازه به او امر و نهی می کنند و کارهای سنگین بردوش او می گذارند.
 
کودکی که فرصتی برای سرگرمی و بازی معمولی نداشته باشد، عاقبت سرکشی خواهد کرد. به کودکانی که به سن هفت سالگی می رسند، باید همکاری جمعی را یاد داد. این یادگیری از خانه و در میان اعضای خانواده شروع می شود. در هر خانواده ، نوعی فعالیت دسته جمعی می توان پیشنهاد کرد که هر یک از اعضای خانواده در آن تشریک مساعی داشته باشند. در چنین فعالیتی می توان نظم و انضباط را به کودک آموخت، تاعم آن را تجربه کند و از آن احساس خوشایندی داشته باشد.
 
پرورش دقت ذهنی و فکری کودک نیز به عهده اولیا و مربیان است. کودک باید دقت ذهنی پیدا کرده و بتواند مسائل را با نظم خاصی در ذهن خویش جای دهد، و به نظم عادت نماید تا اندیشه او قوت گیرد. بدون این دقت ذهنی و نظم فکری و قدرت اندیشه کودک بازیچه ای در دست آداب و رسوم غلط و انحرافات فرهنگ بیگانه خواهد شد.
 
آموزش خواندن برای درک معنای دقیق مطالب، به طور منظم باید از سالهای اول مدرسه شروع شود و تا پایان دوران مدرسه ادامه یابد. کودک باید تکالیفش را به طور منظم در دفتر بنویسد و در حل مسائل دقت نماید. هر قدر کودک برای یافتن پاسخ تلاش کند، توانایی ذهنی و فکر او فزونی می یابد و به تفکر مداوم و منظم عادت می کند.
 
باید کودکان را تشویق کرد که هنگام کار، کار کنند و هنگام بازی به بازی بپردازند. در هنگام مطالعه کودک باید سعی شود برنامه های تلویزیون، صحبت اطرافیان، بازی کودکان دیگر، حواس او را پرت نکند. باید آنان را عادت داد، در کاری که انجام می دهند، دقت کافی مبذول نمایند و در اوقات فراغت به بازی و تفریح بپردازند.
 
منبع: والدین و مربیان مسؤول، رضا فرهادیان، چاپ پنجم، مؤسسه بوستان کتاب، قم 1392