درمان فراشناختی بر دو نوع تغییر فراشناختی بنیادی تأکید می کند. این تغییرات عبارتند از: (یک) بیمار چگونه با افکارش رابطه برقرار می کند و آنها را تجربه می نماید (برای مثال، ماهیت آگاهی تجربی) و (دو) فرد چه نوع باورهایی دربارهی افکارش دارد. این دو عامل به هم وابسته اند، ولی یکسان نیستند.
 
در مثال های توصیف شده در بالا، بیمار  باید افکار خود را در آمیخته با واقعیت تجربه می کنند و از طریق سندرم شناختی- توجهی (CAS) به آنها پاسخ می دهند. در سطح باورهای مربوط به افکار، همه ی بیماران بر این باورند که افکار، امیال یا تکانه هایشان مهماند و از معنی با قدرت خاصی برخوردارند.
 
درمان فراشناختی، بر کسب شیوه ی بدیل تجربه کردن افکار، و تغییر باورهای فرد دربارهی معنی و اهمیت افکار و احساسات تمرکز می نماید. همچنین درمان، بر تغییر باورهای فرد دربارهی آیین مندی های وسواسی و راهبردها و ملاک های درونی نامناسبی که افراد مبتلا به اختلال وسواس برای تعیین سطح تهدید در موقعیت ها به کار می برند، تأکید می نماید.
 
مدل فراشناختی به رویکردهای درمانی نوآورانهای منجر شده است که با رویکردهای پیشین تفاوت عمده ای دارند. برای نمونه، رویارویی طولانی و مکرر برای ایجاد تغییر شناختی و عاطفی ضروری نیست. در این رویکرد، رویارویی با مدل فراشناختی تلفیق شده و برای آزمودن پیش بینی های مبتنی بر باورهای فراشناختی به کار می رود.
 
درمان فراشناختی با بازنویسی طرح های ذهنی بیمار برای عمل کردن و شناخت، بر تغییر راهبردهای مورد استفاده ی او برای هدایت رفتار و پردازش متمرکز می شود. درمان، باورهای فراشناختی دربارهی افکار و نیز شیوهی برخورد افراد با افکار مزاحم خود را به چالش می کشد. در مورد اخیر، درمان فراشناختی به ایجاد تکنیک های جدیدی از قبیل رویارویی و انجام پاسخ (ERC ) منجر شده است. در تکنیک رویارویی و انجام پاسخ، بیماران ترغیب می شوند که آیین مندی های وسواسی خود را به گونه ای انجام دهند که آنان را قادر به تغییر ماهیت رابطه ی خود با افکارشان سازد.
 
به بیان دقیق تر، به بیمار اجازه داده می شود تا درگیر آیین مندیهای وسواسی خود شود، اما به او آموزش داده می شود که در طول انجام آیین مندیهای وسواسی، افکار وسواسی خود را در ذهنش حفظ نماید. این فعالیت، وسیله ای برای ایجاد و توسعه ی ذهن آگاهی گسلیده (DM و تغییر جهت به سبک فراشناختی تجربه کردن محسوب می شود. در کنار این نتایج، این فعالیت درگیر شدن در آیین مندی های وسواسی) می تواند باورهای بیمار در مورد لزوم انجام آیین مندی های وسواسی را نیز تضعیف نماید. علاوه بر این، همان طور که در زیر اشاره شده است، از برخی آیین مندی ها مانند وارسی کردن، می توان برای نشان دادن آشکار بی اهمیت بودن فکر مزاحم به بیمار استفاده کرد.
 

سندرم شناختی- توجهی (CAS) در اختلال وسواسی- اجباری

در اختلال وسواسی- اجباری، مؤلفهى مفهومی سندرم شناختی- توجهی به صورت نگرانی، نشخوار فکری و تفگر تحلیلی در پاسخ به افکار یا تردیدها ظاهر می شود. پایش تهدید، شامل بازنگری افکار یا احساسات ناخواسته ی معین، با توجه به جنبه های بالقوه‌ی  تهدید آمیز محیط (برای مثال آلودگی های احتمالی است. راهبردهای مقابله ای غیرانطباقی تشکیل دهندهی سندرم شناختی- توجهی در اختلال وسواسی- اجباری، شامل سرکوب فکر، خنثی سازی آشکار و نا آشکار و رفتارهای تشریفاتی می باشند.
 
سندرم شناختی- توجهی (CAS) مشکل ساز است، چون باعث می شود که بیمار برای افکار خود اهمیت بیش از حد قایل شود و احساس تهدید او را افزایش می دهد. برای مثال، داشتن فکری مانند «من آلوده هستم» به موضوع تهدید آمیزی تبدیل می شود، چون فرد تمام موقعیت هایی را که ممکن است آلودگی را در آنها منتشر کرده باشد، تحلیل می کند و منابع احتمالی آلودگی های زیانبار را وارسی می نماید. این واکنش ها باعث می شوند که فرد به جای در نظر گرفتن افکار به عنوان تصور ذهنی صرف که می توان آن را به حال خود رها ساخت، در گیر در آمیختن فکر با رویدادهای واقعی شود.
 
معمولا بیماران برای اجتناب از تهدید یا خطر، درگیر نگرانی، نشخوار فکری و آیین مندیهای نا آشکار می شوند. این فرایندها، مؤلفه های مفهومی سندرم شناختی توجهی را تشکیل میدهند و توسط باورها یا قواعد فراشناختی دربارهی تفکر و دستیابی به حالت های هیجانی خاص، فعال می شوند. نگرانی، نشخوار فکری و آیین مندی های نا آشکار، نمونه هایی از پاسخ های مقابله ای فرد هستند و تحت عنوان «پاسخهای رفتاری و در فرمول بندی موردی گنجانده میشوند.
 
نمونه هایی از این نوع درجاماندگی را می توان در مورد خانم دانشجویی که مشغولیت فکری وسواسی در مورد آلوده شدن کتابهایش با مایعات بدن داشت، مشاهده کرد. او پیوسته دربارهی وقوع آلودگی نگران بود و بر این باور بود که نگرانی دربارهی آلودگی به او کمک می کند تا جانب احتیاط را رعایت کرده و خطر را کاهش دهد. قبل از انجام هر کاری حتما می بایست روز خود را برنامه ریزی می کرد تا مطمئن شود که دورهی کاری  بی وقفه و پاکی خواهد داشت که توسط افکار ناپاک یا خطر آلوده شدن، خراب نخواهد شد. فرایند برنامه ریزی ذهنی به تنهایی چندین ساعت طول می کشید و نباید به دلیل استفاده از توالت دچار وقفه میشد، زیرا رفتن به توالت مستلزم شست و شوی طولانی بود. او نگران بود که برای این استفاده از کتابهایش، موقعیت باید کاملا مناسب» باشد، در غیر این صورت، آنها را آلوده می سازد و در نتیجه در وضعیت بسیار بدی گیر می افتد که در آن هر وقت بخواهد مطالعه کند همیشه نا آرام و آشفته خواهد بود.
 
در این مورد، درجاماندگی به صورت نگرانی دربارهی آلودگی و برنامه ریزی به عنوان وسیله ای برای اجتناب از این پیامد محسوب می شد. قواعد و باورهای فراشناختی مثبت بیمار دربارهی آیین مندی ها به این صورت بودند که او نباید افکار ناپاکی داشته باشد و محیط مطالعه باید کاملا مناسب باشد.
 
پایش تهدید در اختلال وسواسی- اجباری بخشی از رفتار مقابله ای فرد است و به صورتهای مختلفی اتفاق می افتد. برای مثال، پایش تهدید ممکن است به صورت پایش علایم احتمالی آلودگی، پیگردی افکار «بد» معین در جریان هشیاری، وارسی حالت های احساسی هیجانها/ حس های بدنی خاص، وارسی تقارن /عدم پاکیزگی و پایش حافظه باشد.
 
نمونه ای از پایش حافظه را می توان در مورد خانمی مشاهده کرد که هر وقت فکر مزاحمی در مورد زخمی کردن بچه هایش به ذهنش خطور می کرد، به وارسی حافظهی خود می پرداخت. او سعی می کرد همه ی کارهایی را که از وقتی آخرین بار بچه هایش را دیده انجام داده است، به خاطر بیاورد. اگر شکافی در حافظه ی او وجود نداشت، می توانست بدون اضطراب به روند عادی زندگی اش ادامه دهد. با این حال، هر گونه شکاف در حافظه بدان معنا بود که ممکن است آنها را کشته باشد و برای همین باید بچه هایش را میدید تا مطمئن شود که دست به چنین کاری نزده است. در این مثال، بیمار در پاسخ به یک فکر به عنوان نشانه‌ی وجود تهدید، به پایش حافظه‌ی خود می پردازد.

منبع: راهنمای علمی درمان فراشناختی اضطراب و افسردگی،آدریان ولز، دکتر شهرام محمد خانی، انتشارات ورای دانش، چاپ دوم، طهران 1390