از دیدگاه قرآن و روایات و سخنان ائمه مدیریت نقش اول را در تغییر و تحولات اجتماعی بر عهده دارد. برای هر تغییر و تحولی باید بر روی دو دسته نیرو سرمایه گذاری نمود: اول علما و دوم امیران جامعه. مدیریت اسلامی برای تاثیر گذاری بر روی این دو گروه اصولی را بعنوان اصول مدیریت اسلامی معرفی می نماید تا بر مبنای این اصول اقدامات مدیریتی انجام پذیرد.
 
یکی از اصول مهم در قرآن اصل عدم تقدم بر خداوند و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) است. این اصل به عنوان شاخص فراگیر و اولین اصل، برعدم تقدم بر خداوند و پیامبر تاکید می کند. این اصل در حوزه بیان تئوریها، نظریه‌ها، آراء و خط مشی ها چه به صورت جزئی و چه به صورت کلی، مطرح است. هر جا که خدا و پیامبر حکمی داده باشند، چه در حوزه عمل و چه در حوزه نظر همه موظف به تبعیت هستند. آیه اول سوره حجرات تبعیت از خدا و رسول را در حوزه نظری بیان می فرماید: "یا أیها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله ورسوله واتقوا الله إن الله سمیع علیم" ای کسانی که ایمان آورده اید! چیزی را بر خدا و رسولش مقدم نشمرید و پیشی مگیرید، و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست. این اصل بایستی در تمامی حوزه‌های نظری و عملی تبعیت شود.
هر جا خداوند حکمی دارد و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نظر داشته و یا در عمل قضاوت می نماید و یا دستوری صادر می کنند، حکم و دستورشان مقدم بر رای و نظر شخصی افراد است. در اطاعت از خداوند همه آحاد مردم حتی پیامبر موظف به تبعیت محض هستند، در قرآن اشارات مختلفی مبنی بر اطاعت بدون چون و چرای پیامبر از خداوند متعال شده است. در آیه ۱۵ سوره یونس از زبان پیامبر آمده است: "إن أتبع إلا ما یوحى" یعنی فقط از چیزی که بر من وحی می شود، پیروی می کنم. پیامبر، تابع محض دستور خداست و از این جهت یک الگوی تمام عیار برای مردم به شمار می آید.
 
در آیه ۱۳ سوره طه خداوند خطاب به موسی (علیه السلام) می فرماید: "وأنا اخترتک فاستمع لما یوحی" و من تو را برای مقام رسالت برگزیدم؛ اکنون به آنچه بر تو وحی می شود، گوش فراده!. به عبارت دیگر پیامبر باید سخنان خداوند را به طور کامل فهم کرده و جاری سازد.
 
پاره ای اوقات خداوند به پیامبران هشدار می دهد که اگر از فرامینش تخطی نمایند با آنان به شدت برخورد می کند که این نیز نشاندهنده برخورد مدیریتی خاص خداوند با پیامبران است. در حدیثی آمده است " لیس بین الله و بین احد هوده" میان مردم و خدا رابطه قوم و خویشی برقرار نیست. لذا مدیر بایستی از هرگونه رابطه گرایی خودداری کرده و تنها با در نظر گرفتن مصالح سازمان به گزینش افراد پرداخته و در سیستم اعمال نفوذ نماید. عدم تقدم بر خداوند، پیامبر را نظر دارد و عدم تقدم بر رسول خدا، وظیفه مؤمنان را در مقابل مکتب مشخص می کند. هرجا خداوند کریم و پیامبر خدا حکمی داده باشند (چه در حوزه عمل چه در حوزه نظر) باید تبعیت شود، یعنی در همه حوزه‌های انسانی به اصل عدم تقدم بر خدا وسپس عدم تقدم بر رسول خدا حاکم است.
 
تخطی کردن از حدود الهی بدو صورت اتفاق می افتد: الف - پیشتازی و تقدم ب- واماندگی و تأخر. به بیان دیگر مسئله اعتدال ،همان دوری از افراط و تفریط است. اساسا انحرافات و کجی ها، اغلب ناشی از افراط و تفریط در بهره برداریها است. افراط و تفریط همواره موجب خسارت فردی و اجتماعی است. در واقع هر افراطی زمینه ساز تفریط بعدی و هر تند روی عامل کند رویهای بعدی بوده است. چه در جهات مادی و چه در جهات معنوی، چه در امور تشریعی و چه در امور تکوینی. بر این اصل، باید قوانین الهی را شناخت و سیاست گذاری عادلانه ای بر اساس آن ابراز نمود. تاریخ زندگی بشر نشاندهنده این حقیقت است که هر گاه انسانها در هر جامعه ای از مرزهای تعیین شده الهی پیش رفتند، از همان سو دچار صدمه و زیان شده اند.
 
آنچه در این اصل به عنوان رویکردهای مدیریتی مورد نظر مطرح است، دو نکته اساسی است: 1- در تفکر اسلامی و توحیدی آنچه باید نصب العین مدنظر باشد، قانونمندی و قانون پذیری است. البته طبیعی است که در اسلام، قانون، قانون خدا است. ۲- داشتن روحیه اعتدال و برخورداری و بهره مندی خارج از افراط و تفریط و دوری جستن از هرگونه تند روی و کند روی. با توجه به موارد فوق می توان گفت که مدیریت قانون گرا و بدور از هرگونه میل و سلیقه شخصی و خارج از افراط و تفریط ، مدیریت مطلوب مکتب اسلام است.
 
اطاعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) و حضرت اسماعیل (علیه السلام) که ناشی از عشق به خدا و ایمان حقیقی است ، از اطاعت محض آنان نشات می گیرد. در واقع هدف از این دستور خداوند، آزمودن حضرت ابراهیم (علیه السلام) در قبال حق و نشان دادن میزان قانون پذیری و دستور پذیری ایشان بوده است.
 
حضرت یونس (علیه السلام) در هنگامی که قوم خود را رها کرده و در حال خروج است ، سخت مورد مؤاخذه قرار می گیرد. روایت است که نزدیک به ۳۰ سال قوم خود را تبلیغ کرد که مردم زیر بار نرفتند و لذا حضرت یونس (علیه السلام) صبرش تمام شد و قوم خود را نفرین کرد و دعایش مستجاب گردید و چون حضرت فکر کرد مسئولیتش تمام شده است تصمیم گرفت قوم خود را ترک کرده و به جای دیگری برود. خداوند این خروج را جرم دانسته است . چون بدون اذن از منطقه خارج شده بود.
 
حضرت لوط (علیه السلام) قوم لوط در فساد و تباهی غرق هستند ، ملائکه شبانگاه فرمان می دهند که اهل بیتت را بردار و شبانه حرکت کرده و از شهر خارج شو، کسی هم جا نماند به جز همسرت. و دستور چنین است که طبق دستور ما حرکت کن و نه بر اساس رأی خودت .
 
حضرت علی (علیه السلام) حدود ۲۰ سال سکوت وصبر می کند و پیشنهاد ابوسفیان برای برکناری ابوبکر را قبول نمی کند و اطاعت محض از فرمان خدا دارد تا اسلام حفظ شود.
 
منبع: اصول ومبانی مدیریت در اسلام، مهرداد حسن زاده و عبد العظیم عزیزخانی، انتشارات هنر آبی، چاپ اول، تهران، 1390