درآمد

تاریخ مواجه با غرب، پیشینه فراوانی دارد که روند جدی این فرآیند را می توان بعد از قرون وسطی و رنسانس مشاهده کرد؛ یعنی دقیقا بعد از زمانی که دستاوردها و یافته های تمدن اسلامی، وارد غرب شد و غربیان به استفاده ی هرچه بیشتر از دستاوردهای مسلمانان روی آوردند و نکته ی قابل ملاحظه در این بین این است که ایشان علاوه بر استفاده حداکثری از دستاوردهای فکری و صنعتی تمدن اسلامی، به بومی سازی آن ها اقدام کردند؛ با این توضیح که نظام فکری غربی را بر دو پایه اساسی اندیشه های اومانیستی و سرمایه داری می توان مشاهده کرد که غربیان، تمام دستاوردها و یافته های تمدن های دیگر را با این دو مولفه سازگاری و تطبیق دادند و وارد نظام سیاسی اجتماعی خود می نمایند که دستاوردهای تمدن اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبود؛ علاوه بر این دو مولفه، بخش عظیمی از مسئله عمده انسان ها و جوامع، بدنشان می باشد[1] که این اهتمام به جسم مادی نیز از دیگر مولفه های تمدنی غرب می باشد.

در ادامه باید بیان کرد که غرب با وارد کردن دستاوردهای فکری و صنعتی تمدن اسلامی، درصدد منطبق نمودن آن دستاوردها با دو مبنای فکری یادشده بودند و در تلاش بودند که این دستاوردها، بیش از پیش، ایشان را در تحقق و دستیابی به اهداف یاد شده مساعدت کنند و بعد از موفقیت ایشان در این هدف بود که شرق، به یافته های غرب علاقه مند و مشتاق شد که خود و جامعه ی خود را غربی کند و غرب زدگی و غرب گرایی از این مرحله آغاز شد تا جایی که یکی از بحران ها و چالش های اصلی جوامع شرقی را باید در غرب زدگی و غرب گرایی ایشان مشاهده کرد.

علم در سنت ایرانی از حرمت بسیاری برخودار بوده است[2] ولی غرب، این حرمت را شکست و اتفاقا با این حرمت شکنی بود که توانست برای تمدن خود جذابیت کسب کند؛ در مواجهه با غرب و تمدن غربی رویکردها و دیدگاه های مختلفی وجود دارد که در این میان، سه رویکرد اساسی مطرح است که در ادامه این پژوهش، به واکاوی و تبیین این سه گرایش پرداخته می شود.
 

1- نفی تمام جوانب غرب

در مواجه با یک نظام بیگانه که در تعارض با سنن، فرهنگ و اندیشه بومی یک جامعه می باشد، رویکرد اولی که می توان اتخاذ کرد این است که آن نظام جدید را با تمام جوانب و حواشی که دارد، نفی کرده و بر اندیشه ها، سنن و یافته های تاریخی خود تاکید کنیم. در مواجه با غرب نیز، این گرایش مشاهده می شود؛ با این توضیح که اندیشه و تمدن غربی به جهت ابتنایی که بر اندیشه های الحادی و اومانیستی دارد، هیچ تناسبی با سنت بومی و اندیشه اسلامی و شرقی نداشته و به همین جهت به هیچ وجه امکان تعامل این دو تمدن وجود ندارد و لذا نتیجه ای که این گفتمان رویکرد در پی داشت، نفی تمدن غرب با تمام یافته ها و دستاوردهایی که داشته است بود.

تفکر مدرن بر این نکته تاکید دارند که قدرت انسان می تواند حیات بشر در همین زندگی زمینی را به کمال نزدیک کند[3] و شاید همین تفکر بوده است که برخی جوامع و گفتمان ها را به این امر ترغیب می کرده که مدرنیته را با تمام کلیت آن نفی کنند، چرا که این ایده، ایده ی خلاف اندیشه سنتی و دینی بوده و هست.
 

2- پذیرش همه جانبه

ناصواب تر از این که کلیت غرب را انکار کنیم، بدون این که از مزایای ممکن آن بهرهمند شویم این است که غرب و تمدن غربی را بهشت موعود و قبله ی مقصود خود تلقی کنیم و تمام همت و تلاش یک جامعه را بر این بنانهیم که خود را سراپا غربی کند. جذابیت غرب، علت اصلی اقبال به آن می باشد و باید مد نظر داشت که این جذابیت ظاهری، صرفا یک پدیده ی مادی و ظاهری نیست، بلکه دارای مبانی و ابعاد فلسفی می باشد و پذیرش ظواهر این تمدن، به معنای پذیرش و التزام به ابعاد معرفت شناختی آن نیز می باشد و چیزی که در ادامه اتفاق خواهد افتاد، تعارض و تضاد دیالکتیکی است که بین گفتمان جامعه ی مبدا و گفتمان حاکم بر جامعه غربی اتفاق خواهد افتاد و این تضادها و تعارض ها، شاکله ی نظام و قوام اجتماعی را از هم می گسلد و ثمرات این اتفاق، به مراتب ناگوارتر از عدم تعامل با تمدن و ملل دیگر می باشد.

اصولا نیز باید این نکته را مد نظر قرار داد که تعامل دو تمدن نباید هیچ گاه به از خود بیگانگی و خود باختگی منتهی شود؛ تعامل گفتمان ها و تمدن ها، به صورت از خود باختگی معنا ندارد، بلکه آن چه که مجاز است، تعامل و مفاهمه ی کارآمد و برنامه ریزی شده می باشد. نکته ی دیگری که باید متذکر شد این است که بخش مهمی از برداشت ما درباره خود و دیگران، حاصل اعتقادات و باورهای دینی مان می باشد[4] و این که در مواجه با تمدن های دیگر، دچار خود باختگی بشویم، این به معنای از دست دادن اعتقادات و باورهای دینی ما می باشد که ثمره آن، از خود بیگانگی در جامعه می باشد.
بهترین الگویی که برای تعامل و مفاهمه با تمدن و ملل دیگر باید اتخاذ کرد، رویکرد نقد و گزیش می باشد؛ با این توضیح که مزایا و نقاط قوتی که تمدن دیگر به آن مجهز می باشد را گزینش نمود و حتی مولفه های گزینش شده را با نقد و بررسی، بومی سازی نمود و بدین ترتیب، به صورت برنامه ریزی شده و مدون، وارد مفاهمه و تعامل با تمدن های دیگر شد.​​​​​​​

3- نقد و گزینش

هرچند ارائه یک الگوی تمدنی برای مواجه با تمدن های دیگر و بخصوص تمدن غربی نیاز به تفصیلات فراوان دارد ولی نکته مهمی که وجود دارد این است که هر تمدن، بر اساس مبانی و اصولی که بناشده باشد، دستاوردها و یافته هایی دارد که می تواند مفید فایده و ثمر بخش برای تمدن های دیگر باشد و تمدنی در این بین موفق می باشد که می تواند گزینش شده و برنامه ریزی شده عمل کند و گزینش برنامه ریزی شده و دقیق، یافته های تمدن های دیگر را با بومی سازی و تصفیه سازی، برای استفاده هرچه بهتر، وارد تمدن و گفتمان فکری خود بنماید.

لذا بهترین الگویی که برای تعامل و مفاهمه با تمدن و ملل دیگر باید اتخاذ کرد، رویکرد نقد و گزیش می باشد؛ با این توضیح که مزایا و نقاط قوتی که تمدن دیگر به آن مجهز می باشد را گزینش نمود و حتی مولفه های گزینش شده را با نقد و بررسی، بومی سازی نمود و بدین ترتیب، به صورت برنامه ریزی شده و مدون، وارد مفاهمه و تعامل با تمدن های دیگر شد. در پایان باید بیان کرد که ظرفیت تمدن ها و جوامع شرقی نیز قابل ملاحظه می باشد و این جوامع در بازشناسی ظرفیت های تمدن خود نیز به بیراهه رفتند، چرا که شرق بی آن که به مدد فرهنگ پیشینش حرکتی به خود دهد، چشم به دست غرب دوخت[5] و نتیجه این چشم دوختن، از خود بیگانگی و غرب گرایی است که در برخی جوامع و ملت هایی که پیشنه قابل توجهی دارند شکل گرفت.

پی نوشت ها:
[1] ‏مهدی عابدینی، تغییرات فرهنگی اجتماعی ایران (در 30 سال گذشته) (تهران: روش‌شناسان، ۱۳۹۶)، ص95.
[2] ‏نعمت‌الله‌ فاضلی‌، علوم انسانی و اجتماعی در ایران: چالش‌ها، تحولات و راهبردها، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، ۱۳۹۶)، ص66.
[3] ‏محمدعلی محمدی، چالش‌های اجتماعی ـ فرهنگی سنت و مدرنیته در ایران، مجمع تشخیص مصلحت نظام و دانشگاه آزاد اسلامی (تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، معاونت پژوهشی، دفتر گسترش تولید علم‏، ۱۳۸۹)، ص17.
[4] ‏قدیر نصری، مبانی هویت ایرانی (تهران: تمدن ایرانی، ۱۳۸۷)، ص19.
[5] ‏محمد بقائی‌ ماکان‌، تصحیف‌ غربزدگی‌ (تهران‌: دادار، ۱۳۸۳)، ص60.