همانگونه که آیات کریمه به شخصیت ریاکاران اشاره می نماید اینان رویکردی الهی ندارند و نسبت به خدا با اخلاص نیستند و به دنبال رضایت خداوند هم نمی باشند. تمام اعمال نیکی که انجام می دهند برای این است که مردم آنان را بستایند و در بین مردم نام نیکی از آنان شایع شود تا از این طریق بتوانند به بعضی از خواسته های خود نایل شوند. از این رو عبارت «الذین هم یراؤون» در بعضی از تفاسیر اینگونه تفسیر شده است، کسانی که نماز می خوانند و کارهای نیک انجام می دهند و در کارهای عمومی مشارکت می کنند تا مردم ایشان را ببینند، کارشان به هیچ وجه برای کسب رضایت الهی نیست. چرا که ایشان فاقد عمق معنوی و عبادی لازم برای عمل صالح هستند و به مسائل نگاهی سطحی دارند. این برداشت ریشه در یک قاعده اسلامی برای کلیه اعمال دارد و آن این که عمق و راز و عنوان کلیه اعمال تابع نیت است. در حدیث شریف از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمده است: «إنما الأعمال بالنیات ولکل أمرىء مانوی». روایت شده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خدا چنین ادامه داد: «پس هر کس جنگ کند - ایشان به یکی از جنبه های جهاد اشاره می فرماید - به امید آن چه که نزد خداوند است، پاداش او بر عهده خداوند عزوجل است و هر کس برای چیزهای دنیوی جنگ کند - هدفش از این جنگ این باشد که پس از پیروزی به غنیمت برسد و منظورش خداوند متعال نباشد - برای او چیزی جز نیتش نخواهد بود.» این مسأله به معیار ارزیابی عمل در اسلام اشاره دارد.
 
 اسلام معتقد است که خارج انسان تابع درون اوست. اگر درون  انسان رویکردی الهی داشته باشد، آنچه از بیرون انسان صادر می شود نیز تابع درون او خواهد بود و اگر درون انسان سرشار از شهوات و آزمندیها باشد، طبیعی خواهد بود که بیرون او نیز این گونه خواهد بود. آیه دیگری نیز وجود دارد که از ریاکاری در نماز و نماز جماعت سخن می گوید. خداوند می فرماید: «إن المنافقین یخادعون الله وهو خادعهم وإذا قاموا إلى الصلاة قاموا کسالی یرآؤون الناس» (نساء / ۱۶۲). برای این نماز می خوانند که مردم ایشان را ببینند. فکر ایشان این است که نماز شان پیش چشم و احساسات و عواطف مردم باشد. می خواهند با این کار خود اعتمادی را که ویژه نماز خوانان است نزد مردم بدست آورند. خصوصا که اگر طوری نماز بخوانند که نمازشان سرشار از خضوع و خشوع باشد. منظور از «یخادعون الله» این است که اینان چون فریبکاران عمل می کنند وگرنه خداوند فریب نمی خورد. از این رو خداوند نیز با ایشان مخادعه می ورزد و اسرار ایشان را برملا می سازد. «و إذا قاموا إلى الصلاة قاموا کسالی» چون از معنویت درونی برخوردار نیستند نماز خواندن برایشان خیلی سخت و سنگین است. «ولایذکرون الله إلا قلیلا» چون منافقان هیچگاه روحیه نماز خواندن و دیدار با پروردگار را ندارند. چرا که اساسا به خدا ایمانی ندارند. منافقان مورد نظر آیه، آن کسانی هستند که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می زیستند که در درون کفر داشتند ولی اظهار ایمان می کردند. از این رو نماز خواندن و حضور در نماز جماعت ایشان به خاطر ایمان به این عمل نیست پس عزم و نشاط لازم را ندارند. چرا که نمازگزاران واقعی وقتی نماز می خوانند احساس سر زندگی و نشاط و سعادت می کنند. زیرا دارند با خدایشان صحبت می کنند، با او نجوا می کنند و بر آورده شدن نیازهای خود را از خدا کمک می خواهند. چرا که نماز معراج روح مؤمن به سوی خداوند است. خلاصه اینکه وقتی منافقان به نماز می ایستند کسالت دارند و احساس سختی و سنگینی می نمایند. چرا که نماز ایشان عملی ریشه دار برای ارتباط با خداوند نیست که باعث شود با نشاط و بالندگی تمام به سوی نماز بشتابند.
 
چرا برخی مدیران نفاق دارند ؟ قرآن کریم در باره توصیف منافقان می فرماید: «مذبذبین بین ذلک لا إلى هؤلاء ولا إلى هؤلاء» (نساء/143). اینان مثل انسانهای مذبذب و متحیری هستند که به هیچ جانبی مایل نیستند و در حالتی از شک و تردید قرار دارند. چرا که هدف خاصی ندارند بلکه به خاطر ضعف درونی خود فقط به دنبال کسب یکسری منافع و دستاوردهای جزئی هستند. از این رو در حالتی از تردید و تذبذب قرار دارند. نه حقیقتا با مؤمنان هستند و نه در ظاهر در کنار کافران قرار دارند. از این فراز می توان مثل بعضی ها چنین فهمید که اینان مثل اشیایی معلق در هوا هستند که بدون هدف در حرکت هستند و این هواست که آنان را به هر طرف حرکت می دهد و این کنایه از گمراهی ایشان است که خداوند ایشان را در آن رها کرده است و اینان نمی توانند به جایی راه ببرند. در توضیح تذبذب منافقان از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است که فرمود: «مثال مؤمن و منافق و کافر مثل گروه سه گانه ای هستند که به نهری افتادند. مؤمن افتاد و گذشت. سپس منافق افتاد و چون نزدیک بود که به مؤمن برسد، کافر او را ندا در داد به سوی من بیا که بر تو بیمناکم و مؤمن او را ندا در داد که به سوی من بیا که نزد من این چیزهای نجات وجود دارد - یعنی وسایلی را که او را از غرق شدن نجات می داد برشمرد - اما منافق بین آن دو مردد است. - یعنی منافق بین مؤمن و کافر در تردید است که به سوی این برود یا آن - تا اینکه به اذیت می افتد و غرق می شود. منافق نیز در شک و شبهه قرار دارد تا این که می میرد و او چنین است.» منافق در ظاهر با جامعه مؤمنان پیوند دارد ولی در درون خود کافر است. درونش او را دعوت می کند که با خط کفر هماهنگ شود، حال آن که جامعه‌ایمانی او را دعوت می کند که در خط ایمان حرکت کند ولی در نهایت وابستگی به هیچ یک از آن دو تحقق پیدا نمی کند و او در نهایت دچار ضرر و خسران می شود.
 
منبع: اصول ومبانی مدیریت در اسلام، مهرداد حسن زاده و عبد العظیم عزیزخانی، انتشارات هنر آبی، چاپ اول، تهران، 1390