این مقاله گزارش مستندی است از فعالیت‌ها و تحقیقات مربوط به حوزه تربیت دینی در کشورها و ادیان گوناگون. با صرف نظر از کاستی ها و ضعف هایی که این گزارش در قلمرو اسلام دارد، وسعت اطلاعات و تنوع مسائل آن، سبب استحکام و غنای آن شده است. شماری از مسائلی که نویسنده مقاله طرح می کند و انسان را به اندیشیدن وا می دارد از این قرار است: آیا حفظ متون دینی ارزش تربیتی دارد؟ آیا تعلیمات دینی رایج ما پاسخ گوی نیازها و کمبودهای عقیدتی و عاطفی مخاطبان خود هست؟ برای آموزش معارف دینی چه شیوه‌های بدیعی وجود دارد؟ بر اساس چه ضوابطی می توان فیلم ها و کتاب های دینی را ارزیابی کرد؟ تاکنون چه میزان کتب تحقیقی یا پایان نامه در زمینه تربیت دینی منتشر شده است؟ چه میزان از وقت مربیان و دانش آموزان بهتر است برای تربیت دینی صرف شود؟ مربی دینی باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟ بهترین حالت ارتباط میان دین (تربیت دینی و دولت کدام است؟
 
 به دلیل آنکه درباره معنای «دین» و «تعلیم و تربیت» و نیز اجزای تشکیل دهنده حوزه تربیت دینی هیچ گونه توافق کلی وجود ندارد، بجاست پیش از مرور مطالعات تربیت دینی، معانی این دو واژه را توضیح دهیم: اندیشه ورانی که حوزه دین را بسیار وسیع تصور می کنند، تعریف های گوناگونی از آن ارائه می دهند؛ تعریفهایی مانند «تجلی مجموعه ای از ارزش های انسانی»، تعقیب مشتاقانه و صادقانه یک هدف» و «نظام ارزشها یا گزینش ها؛ یک نظام ارزشی - استنباطی». این تعریف ها به قدری گسترده است که نه تنها نظام های اعتقادی مثل مسیحیت، اسلام و آیین هندو را دربر می گیرد، بلکه نظامهای کمونیستی، مردم سالاری (دموکراسی)، اثبات گرایی (پوزیتیویسم منطقی) و حتی هرج و مرج طلبی فاشیسم) را نیز شامل میشود.
 
اندیشه وران دیگر محدودیت های بیشتری برای واژه «دین» قائل می شوند. به نظر آنان، یک طرح مفهومی به نام «دین» باید مجموعه منسجمی از اجزای خاص شامل ماهیت موجود برتر یا خدایان (الهیات)، منشأ و وضعیت کائنات (کیهان شناسی)، قواعد حاکم بر روابط انسانها (فلسفه اخلاق و اصول اخلاقی)، رفتار صحیح انسانها در برابر قدرت های فوق انسانی (مراسم دینی، شعائر و پرستش)، ماهیت دانش و منابع حقیقی آن (شناخت شناسی) و هدف زندگی (فرجام شناسی) باشد. طبق تعریف دوم، مسیحیت، اسلام، [یهودیت و آیین هندو دین هستند، ولی کمونیسم، مردم سالاری، اثبات گرایی منطقی و هرج و مرج طلبی دین به شمار نمی آیند. به نظر می رسد بیشتر کسانی که درباره تربیت دینی مطلب می نویسند پاسخن می گویند، به تعریف دوم علاقه دارند. بنابر این، در اینجا برای تعریف موضوعاتی که به طور مستقیم به قلمرو تربیت دینی تعلق دارد، همین تعریف را پذیرفته ایم.
 
دقیقا همان گونه که نویسندگان گوناگون دین را به شیوه‌های متفاوت تعریف کرده اند، تعلیم و تربیت نیز به روش‌های گوناگونی تعریف شده است. تعلیم و تربیت را در وسیع ترین مفهومش، می توان با یادگیری هم سنگ دانست. یادگیری می تواند این گونه تعریف شود: «تغییراتی که تجربه در فرایند ذهنی و رفتار ظاهری ایجاد می کند». با این حال، آنچه در ذیل مرور خواهد شد، تعلیم و تربیت به معنای محدودتری تعریف شده است تا این معنا را داشته باشد: «فعالیتی که مؤسسه های جامعه برای آموزش نظام مند و طراحی شده انجام میدهند». این تعریف انواع یادگیری غیررسمی را، که در خلال تعامل اجتماعی روزانه افراد حاصل می شود، دربرنمی گیرد و شامل یادگیری از طریق گفت و گوهای خانوادگی با الگوهای رفتاری دوستان نمی شود. همچنین تعریف مزبور استفاده گاه و بی گاه از کتابخانه ها، کتابفروشی ها، روزنامه ها و برنامه های تفریحی رادیو تلویزیون را دربرنمی گیرد.
 
وقتی تعریف های پذیرفته شده مذکور با هم ترکیب شود، حوزه تربیت دینی به این صورت تعریف می شود: «آموزش نظام مند و طراحی شده اعتقاداتی درباره ماهیت هستی، قدرت برتر، مراسم دینی و عبادت، ارزش های اخلاقی شخصی و اخلاقیات روابط انسانی و نیز درباره معنا و هدف زندگی».
 
افزون بر این، شایسته است در همین آغاز، تفاوت آموزش دینی و آموزش درباره ادیان را درک کنیم. زیرا هر دو را می توان ذیل عنوان «تربیت دینی» قرار داد. معنای سنتی واژه «آموزش دینی» عبارت است از آموزش تعالیم یک دین خاص با هدف متقاعد کردن فراگیر به اینکه آن دین یگانه دین حق است و باید اصول و آداب آن را از باب اصول و آداب صحیح پذیرفت. این نوع آموزش دینی - که میخواهد یادگیرنده را، چه از نظر ذهنی و چه از نظر احساسات، به مجموعه ای از عقاید متقاعد سازد . هنوز هم تا حد زیادی در همه مناطق دنیا شیوه ای حاکم بر تربیت دینی است. در مقابل، «آموزش درباره ادیان» که در آن به جای آنکه یادگیرنده را به کیش خاصی معتقد سازند، معلم درباره انواع گوناگون ادیان توضیح می دهد، تفکری نسبتا جدید است.
 
بهترین توصیف از گسترۀ ادیان، که حاصل تحقیقات چهارده ساله بارت بود، در سال ۱۹۸۲ در دایرةالمعارف جهانی مسیحیت چاپ شد. این کار معرفی ادیان بزرگ و کوچک جهان و موقعیت و شمار هواخواهان آنها را دربر می گیرد.
 
در مقایسه با تخمین‌های سال ۱۹۰۰، در سال ۱۹۸۰ نسبت مسیحیان به جمعیت کل جهان، قدری تقلیل یافته (از 34.4 به 32.8 درصد)، در حالی که درصد جمعیت مسلمانان، هندوها و ادیان جدید اندکی افزایش داشته است. بیشترین افزایش در مدت هشتاد سال مربوط به مردمی است که با اظهار بی دینی می کنند یا ملحدند (از 0.2  به  20.8). دین مردم چین به طور فاحشی تنزل کرده است (از 23.5 به 4.5 ). آیین بودا یک درصد و یهودیت 0.4 درصد تنزل داشته اند. در حالی که این اعداد گرایش های آشکاری را به وابستگی های دینی نشان می دهد، اما نمی تواند تغییراتی را که در متن یک دین خاص صورت گرفته به وضوح بنمایاند، به خصوص در مسیحیت تغییر محسوسی در نسبت طرفداران یک فرقه به فرقه دیگر حاصل شده است. برای مثال، بارت گزارش داده که در سال ۱۹۰۰ دوسوم کل مسیحیان در اروپا و روسیه زندگی می کرده اند، اما وی حدس زده که در سال ۲۰۰۰ سه پنجم آنها در افریقا، آسیا و امریکای لاتین خواهند بود. همچنین فرقه های اصلاح طلب سنتی (لوتری ها، پرسبیتریها و نظایر آنها) پیروان زیادی ندارند، بلکه گروه های انجیل گرا آنها را پشت سر خواهند گذاشت (اوست لینگ ۱۹۸۲، ص67).
 
استمرار قدرت ادیان و تغییر درصد پیروان آنها در گروههای مختلف تا حدی ناشی از تفاوت در میزان موفقیت تربیت دینی است. رشد محسوس افراد بی دین نیز نتیجه فعالیتهای آموزشی است که دین را بدنام می کند. غالبا این تلاش ها را نهضتهای سیاسی مثل کمونیسم سازماندهی می کند.
 
منبع: مجموعه مقالات تربیتی، عبد الرضا ضرابی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، قم، ۱۳۸۸