در خانواده های تک فرزند، رفتار درست چگونه است؟
بسیاری از والدین می پرسند که من یک فرزند دارم. آیا برای او مشکلی پیش خواهد آمد یا حتما باید فرزند دیگری هم باشد؟ به طور کلی چهار نوع خانواده تک فرزند وجود دارد: یک نوع خانواده هایی که یک فرزند دارند و از این بابت ناراحت هم نیستند، چرا که خودشان تصمیم گرفته اند و راضی هم هستند. این خانواده ها هیچ وابستگی به فرزندشان ندارند. در بعضی از خانواده های تک فرزند، مادر به شدت به فرزند خود وابسته است و این وابستگی بیشتر برای مادر مشکل ایجاد می کند تا فرزند. مثلا مادری که همواره نگران است و خود را مسئول محافظت از فرزندش می داند و او را همراهی می کند، یک مشکل مضاعف دارد.
 
نوع دوم خانواده هایی هستند که می خواستند بیشتر از یک فرزند داشته باشند ولی نتوانسته اند. این خانواده ها ممکن است اظهار ناراحتی کنند، چون تمایل داشته اند که فرزندان بیشتری داشته باشند. این گروه ممکن است به طور دائم در حضور فرزند خود اظهار کنند که دلمان می خواست بچه های بیشتری داشتیم و متاسفیم از اینکه چنین نیست. چنین صحبتهایی برای کودک مضر است.
 
گروه سوم خانواده هایی هستند که فرزندان بیشتری داشته اند، اما بر اثر بیماری یا تصادف یا هر حادثه دیگری، در حال حاضر فقط یک فرزند دارند. اینها هم جزء خانواده های تک فرزند به حساب می آیند و به شدت به فرزند خود وابسته هستند و دائم نگرانند که مبادا این فرزند را نیز از دست بدهند. این نوع برخورد نیز بر روح و روان این فرزند تأثیر می گذارد.
 
گروه چهارم خانواده هایی هستند که یک فرزند دارند اما این فرزند واقعی آنها نیست، بلکه فرزندخوانده است. این گروه از خانواده ها هم باز نگرانند که مبادا فرزندخوانده آنان به واقعیت پی ببرد و علاقه اش نسبت به والدین غیرواقعی اش از بین برود و آنها را ترک کند.
 
این طرز تفکر اشتباه است. به طور خلاصه، اگر خانواده ای یک فرزند داشته باشد و چنین تصمیم گرفته باشد و از این بابت نگران هم نباشد و خودش را به فرزندش وابسته نکند، فرزند او هیچ مشکلی پیدا نخواهد کرد. در این صورت باید اوقات تنهایی فرزندش را با بچه های همسن و سال او پر بکند و امکان یادگیری مهارتهای متنوعی در زمینه های هنری، ورزشی، فرهنگی و ... را برای او فراهم سازد تا از تنها بودنش رنج نبرد.
 
آیا حسادت فرزند اول نسبت به فرزند دوم طبیعی است؟ راه چاره چیست؟
همیشه فرزند اول خانواده نسبت به فرزند دوم کمی حسادت می کند و این امری طبیعی است. به هیچ وجه نباید با رفتارمان آن را تقویت کنیم و در عین حال نمی توانیم کاری کنیم که اصلا حسادتی در کار نباشد. این یک امر کاملا طبیعی است. هیجان حسادت در ۱۴، ۱۵ ماهگی کاملا دیده شده است، یعنی اگر مادر یک نوزاد ۱۴ ماهه، نوزاد دیگری را در آغوش بگیرد، نوزاد خود او واکنش نشان می دهد و حسادت می کند. بنابراین کسانی که فرزند دوم دارند، باید زمان بیشتری را با فرزند اول بگذرانند. در حضور فرزند اول نباید فرزند دوم را زیاد ناز و نوازش کرد و باید مراقب بود که هنگام صحبت خود با فرزند بزرگ تر، او را زیاد نصیحت نکنیم که: تو بزرگ تر هستی، تو باید رعایت کنی، تو باید همیشه گذشت کنی و مانند اینها. چرا که این صحبتها فرزندان اول را کمی آزرده میکند. باید دو سه بار در هفته، مادر زمانی را به فرزند اول اختصاص دهد و این زمان را تنها با فرزند اول بگذراند و با او صحبت کند و با هم به خرید بروند تا فرزند اول به تدریج بتواند برادر با خواهر کوچکتر را بپذیرد و با واقعیت حضور او کنار بیاید و رفتارهایش را متناسب با این واقعه جدید در زندگیش تنظیم کند.
 
با کودکی که در کلاس چهارم است و هنوز با عروسکهایش بازی می کند چگونه باید رفتار کرد؟
اگر فرزند شما هنوز علاقه دارد که عروسک‌هایش را کنار خودش بخواباند، ایرادی ندارد. اگر از این طریق تنهایی اش پر می شود، این علاقه به تدریج کم خواهد شد. این بازیها را معمولا بچه هایی که تنهاتر هستند، بیشتر ادامه می دهند.
 
جدا کردن اتاق کودک در چه سنی باید صورت گیرد؟
معمولا تا یک سالگی کودک باید کاملا در دسترس مادر باشد. مادر باید صدای او را بشنود و به راحتی متوجه تقلا و احساس نیاز او شود. از یک سالگی به بعد این تغییر به روحیه کودک بستگی دارد. همه کودکان به راحتی قبول نمی کنند که اتاق مادر را ترک کنند یا از او دور شوند. از قالبهای سنتی و قالبهای غربی که گاهی با فرهنگمان همخوانی ندارد باید جدا پرهیز کنیم. باید ببینیم فرزندمان چه شخصیتی دارد. آیا می پذیرد یا می ترسد و گریه می کند و وحشت زده می شود؟ اگر چنین است مادر باید در اتاق کودک بخوابد. اینها مواردی نیست که از نظر سنی زمان مشخصی داشته باشد، یعنی بگوییم حتما رأس دوسالگی باید کودک را در اتاق جداگانه ای بخوابانیم. در این باره باید انعطاف داشت! برخی از کودکان با بالاتر رفتن سنشان توانسته اند از مادر جدا شوند و حتی در بعضی از فرهنگ ها، بچه ها در هفت سالگی توانسته اند اتاق جداگانه را بپذیرند.
 
باید از افراط و تفریط بپرهیزیم؛ یعنی نه از بدو تولد فرزند را از مادر جدا کنیم و نه اجازه دهیم تا هفت سالگی در کنار مادر بخوابد. در فرهنگ ما معمولا بچه ها در سه سالگی این جابه جایی را بهتر می پذیرند ولی استثناء هم وجود دارد. یعنی همان طور که بزرگسالان با هم تفاوت دارند، کودکان نیز با هم متفاوتند و رفتارشان با یکدیگر فرق دارد. مثلا برخی از بچه ها خیلی دیرتر این جابه جایی را می پذیرند. در مورد این کودکان به والدین توصیه می شود که اگر فرزندتان حاضر نیست جدا از شما بخوابد، بهتر است شما در اتاق او بخوابید و نگذارید که او در اتاق شما بخوابد و عادت کند و جدا کردن او از خودتان به یک مشکل تبدیل شود. کاملا آزادانه در اتاق او بخوابید، برایش داستان بگویید و نوازشش کنید؛ زیرا کودکان از سنین پایین به همدم نیاز دارند. برای کودکان پیش از سن دبستان، قبل از آنکه به خواب بروند، در اتاق خودشان داستان می گوییم و نوازششان می کنیم و بعد به اتاق خودمان می رویم. در این حالت بچه ها اصرار زیادی دارند که حتما باید فردا شب هم پیش من باشید و تا صبح بمانید. در این صورت نباید اصرار کنیم که حتما باید جدا باشیم. به او بگویید که یکی دو بار دیگر هم می آیم و در اتاقت می خوابم.
 
نسبت به فرزندی که به مادرش خیلی وابسته است و حتی می گوید که الان وقتی بزرگ شدم می‌خواهم با تو ازدواج کنم، چه واکنشی باید نشان داد؟
گاهی کودکان کم سن و سال چنین حرفهایی می زنند که نشانه وابستگی آنها به مادرشان می باشد. نباید به آنها بگوییم که چرا چنین حرفهایی می زنی و در این زمینه پافشاری کنیم. این حرفها نشانه وابستگی و ترس از جدایی کودک از مادرش است که حاضر نیست به هیچ دلیلی از مادرش جدا شود. به این کودک باید اطمینان دهید که هرگز او را ترک نمی کنید و با او هستید نگران نباشد. مطمئن باشید که این حرفها لزوما نشانه وابستگی دائمی او به مادر نیست، بلکه نگرانیهایی است که کودکان دارند و والدین باید آنها را رفع کنند.
 
منبع: پاسخ به والدین، دکتر سیما فردوسی، تهران: انتشارات صابرین، چاپ سیزدهم، 1394.