تمایل به استفاده از مهندسی رفتار، پیوسته در بسیاری از مراحل زندگی افزایش یافته است. فروشگاهها، کلیساها، ارتش و مدارس تأثیر آن را احساس کرده اند. به لحاظ توفیق در تکنیک‌های رفتاری، ارزیابی پیشرفت این عرصه‌ها به کمک رفتارگرایی، بیش از پیش متداول شده است. شاید برجسته ترین ویژگی این رویکرد، «علمی» بودن آن باشد. این رویکرد بر تحقیقات زیادی مبتنی است و محققین می توانند به موفقیت چشمگیر استفاده از این روش اشاره کنند. از دهه ۱۹۶۰ این روش به نحو فزاینده ای در آموزش و پرورش به کار گرفته شده و مربیان بسیاری، از تکنیک‌های رفتاری که در کلاسهایشان اجرا می شود، با شور و شوق حمایت می کنند. در حوزه هایی چون تعلیم و تربیت استثنایی، معلمان دریافته اند که تقویت فوری به خصوص در کنترل و جهت دادن کودکان دارای معلولیتهای ذهنی و حرکتی مفید است.
 
با این حال، حتی در کلاس‌های معمولی نیز خبر استفاده از پاداش لفظی آقا یا خانم، و تقویت‌های مثبت و منفی به عنوان کمک‌های مؤثر در فرایند تعلیم و تربیت، به گوش می رسد. گهواره هوایی اسکینر که به عنوان یک مکانیسم تقویت رفتار برای زندگی کودک خردسال طراحی شد، از سوی برخی از والدین برای تأثیرگذاری بر رفتار کودک در اولین مراحل زندگی مورد استفاده قرار گرفته است. آوازه رفتارگرایی از آن رو بالا گرفته که علی رغم ناکامی بسیاری از رویکردهای دیگر، به نظر می رسد تکنیک‌های آن کارایی دارد. به علاوه، این رویکرد که بسیاری از مهندسان رفتار به ویژه اسکینر آن را به کار گرفته اند، بر آن است تا از روشهای نفرت انگیز تربیتی دوری جوید و این واقعیت برای بسیاری از مربیان جدید جاذبه دارد. همچنین، به نظر می رسد کودکان به روشی که هم انگیزه و هم پاداش برای موفقیت آنها فراهم کند، خوب پاسخ می دهند.
 
ماشین‌های آموزش، محبوب برخی معلمان و شاگردان است و راهی مؤثر و کارآمد برای ابلاغ دانش در عرصه ای مشخص با شعاع عرصه‌هایی که پیوسته افزایش می یابد، شمرده می شود. مهندسان رفتار نه تنها استعمال روشهای خود را در آموزش و پرورش بلکه در زندگی اجتماعی نیز پیشنهاد می کنند. به عنوان نمونه، اسکینر احتمالات نظریه هایش را تا عرصه اصلاحات اجتماعی و فرهنگی برده است. او مهندسی رفتار را در مقیاسی گسترده قابل اجرا دانسته، معتقد است که از طریق توسعه یک تکنولوژی رفتار حل مشکلات گرسنگی، جنگ و نابسامانی اقتصادی امکان پذیر است. افراد زیادی پیشنهادهای اسکینر را به تمسخر گرفته حملات خصمانه ای علیه نظریه های او به راه می اندازند؛ به ویژه آن جا که می پندارد فرد هیچگونه آزادی و کرامت ذاتی ندارد این حملات شدید و بیشتر است. به گفته آنان اگر این پیشنهاد دنبال شود، کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول امرئ مسلم خواهد بود. جواب اسکینر آن است که نظریه او شاید تنها امید بقا در این دوران پیچیده - از لحاظ تکنولوژیک - باشد.
 
ما به نقطه ای رسیده ایم که تجملات دیرینه مربوط به خود محوری، خشونت به عنوان یک شیوه زندگی، ثروت گروهی اندک به بهای نداری افراد زیاد، و اندیشه‌های فلسفی و کلامی در مورد ساخت درونی انسان که این رفاه طلبی های دیرینه را توجیه می کند، قابل تحمل نیست. آزادی و کرامت در معنی کهن، اندیشه‌هایی عاطفی است که تکیه گاه محکمی ایجاد می کند، ولی اسکینر معتقد است که این اندیشه‌ها غالبا برای پوشاندن کثرت خطاها به کار می رود. به عنوان مثال، پرخاشگری اغلب بخشی از ساخت درونی انسان شمرده می شود و هیچ کاری در مورد آن نمی توان انجام داد، چرا که «نمی توان طبیعت انسان را تغییر داد.» به نظر اسکینر، اینچنین گریزهای ساده و مفروضات سطحی، تأسف آور است. نتیجه خالص آن است که قبل از شروع به کار، موضوع را با نا امیدی به حال خود رها کنیم، چرا که پرخاشگری رفتار آموخته شده ای بوده اگر رویکردی هوشمندانه در کنترل آن به کار گیریم، می تواند از یاد برود یا خاموش گردد. 
 
بسیاری از منتقدان، نظریه های اسکینر را به دست کم گرفتن و محدود ساختن انسانیت متهم می کنند، اما این بحث جدی نیز مطرح است که نظریات او به طور خوشبینانه بشارت میدهد که از طریق مهندسی صحیح رفتار تقریبا می توانیم هر چیزی بشویم. از دیدگاه اسکینری، در ساخت درونی انسان بخش اندکی وجود دارد که رشد را در مجموعه متنوع راههای سازنده محدود می کند. به این دلایل، اسکینری ها بر این مصرند که اگر طاقت طراحی و همکاری در این مخاطره (ریسک) را داشته باشیم، ساختن جامعه خوب با مردم خوب در آینده نزدیک ممکن است. آنگاه که همه اینها گفته شد و به انجام رسید، کنترل، به محیط و نتایج احتمالی تقویت محول خواهد شد و به این طریق افراد به طور غیر مستقیم کنترل خواهند شد. اگرچه برخی منتقدان کتاب والدن تو اثر اسکینر را نوعی دنیای قشنگ نو نوشته‌هاکسلی می دانند، اما اسکینر اصرار دارد که والدن تو صورت آرمانی جامعه دارای مهندسی رفتار است که در آن خوشبختی و نیکی پیروز می شود. تکنیک‌های رفتاری تا حدود زیادی در آزمایشگاه با موفقیت مواجه بوده است، اما در مورد قابلیت اجرای آنها در جامعه انسانی که متغیرهای زیاد و ناشناخته در آن وجود دارد، می تواند سؤالاتی منطقی مطرح شود. در آزمایشگاه کنترل بسیار دقیق میسر است، اما کنترل در فضای آشفته و طوفانی جهان خارج از آزمایشگاه، فوق العاده مشکل است. وقتی که رفتارگرایان با روشهای گام به گام یادگیری سر و کار دارند، شاید راحت ترین وضعیت را داشته باشند.
 
مطمئن پرداختن نظریه ای که طبیعت درونی انسان را نادیده گرفته یا به آن توجه نکند، منطقی است، چرا که می تواند امکان بینش‌های جدیدی را در مطالعه انسان فراهم نماید. این نظریه می تواند کارآمد باشد و به خوبی کار کند، اما هنوز بدان معنی نیست که احتمالا در درون انسان توانایی ها با ویژگی‌هایی وجود دارد که مورد اغماض واقع شده است. اسکینر گفته است: «هیچ نظریه ای به محتوای این تئوری آسیب نمی رساند»؛ این اندیشه ای است که به شمشیر دو سر می ماند. گفتن این که فرد آزادی و کرامت ذاتی ندارد نیز به چنین آزادی و کرامتی، اگر واقعا وجود داشته باشد، آسیب نمی رساند.
 
منبع: مبانی فلسفی تعلیم وتربیت، هوارد آ. اوزمن و ساموئل ام. کراور،مترجمان: غلامرضا متقی فر، هادی حسین خانی، عبدالرضا ضرابی، محمدصادق موسوی نسب و هادی رزاقی، صص358-355، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله علیه، قم، چاپ دوم، 1387