تفاوت جوامع برتر و پایین‌تر در مداومت در علم، از مسائل اساسی است که نه تنها بر ساختار جامعه، بلکه بر رفتار فرد نیز تأثیرگذار است. حقیقتی است که می گویند در جوامع برتر میزان مطالعه بیشتر و در نتیجه توسعه علمی افزون تر است. ورای کارکرد اجتماعی رشد علم، کارکرد فردی توسعه علمی - انسانی در باره تغییر در زندگی اهمیت بیشتری دارد.
 
عادت به مطالعه به گونه ای عمودی و افقی زندگی فرد را با علم و آگاهی عجین می سازد. صاحب چنین عادت پسندیده‌ای، هم با شرایط روز آشنایی دارد، هم این آشنایی را وسیله پیروزی در آینده قرار میدهد. در این میان علم ژورنالیستی (مطالعه روزنامه) به دلیل درج واقعیات و نیازهای روزمره اهمیت ویژه ای دارد، مطالعه روزنامه انگیزه های قوی تری را برای کتاب و کتاب خوانی ایجاد میکند و باعث عادت ثانویه خوبی در زندگی می شود که آگاهی ما را از جوانب زندگی افزایش می دهد.
 
معمولا روزنامه ها و مجلات برخی آگاهی‌های طبی، بهداشتی، روانی، اقتصادی و اجتماعی را به مخاطبان خود منتقل می کنند. آنان که عادت به مطالعه روزمره دارند به وسیله روزنامه ها این آگاهی را کسب می کنند که چگونه بتوانند با مسائل بهداشت جسمی و روحی کنار بیایند و از آن‌ها در جهت زندگی مناسب و با کیفیت بهره ببرند. مطمئنا آنکه اهل مطالعه است، از مسائل روز و فرجام امور آگاهی افزون تری دارد و آنکه چنین عادتی ندارد، به علت جهل مشکلات بیشتری دارد، یعنی بیشتر دچار درد و بیماری می‌گردد. عادت بر مطالعه، حتی اگر درباره شعر و داستان نیز باشد، عبرت آموز و زندگی ساز است؛ عبرت هایی که به ما درس زندگی و سلامت می‌دهند.
 
نظام سلامت و حیات به شدت نیازمند روشهای عقلانی است. عقل به مثابه شاخص اصلی انسان، ابزار تغییر و تحول پروسه حیات، و دگرگونی کارکردی به وسیله هنجارهای عرفی، و طولانی ساختن عمر است. مقصود ما از هنجارها در اینجا، قواعدی است که مبتنی بر منطق علمی و تاریخی باشد، یا در تعارض با عقل شهودگر (عقل کلی - Intellectus) نباشد. این نوع نگرش به هنجارها، سخت است، اما اگر توجه داشته باشیم که زندگی سخت است و شیوه های طولانی کردن آن سخت تر، راهی جز اقدام بر اساس همین هنجارهای منطقی نداریم.
 
زندگی سالم در عمل منطقی و عقلانی به قواعدی است که بتواند ما را از محدوده تنگ «خود» خارج کند و به ارزش های عقلانی «جمع» پیوند دهد. روش های حفظ آرامش و حیات، روشهای گریز از جامعه و گروه نیست، بلکه از آن نظر که راه فرد به سعادت از میان جمع می گذرد، وی ناگزیر به ارتباط هنجاری و انتخاب شیوه های هم آهنگ با گروه است. روش‌های گریز از جامعه و فرار هنجاری (Norm of Evasion) تجربه غریبی است در جامعه برای کسانی که احساس غیر حقیقی بودن دارند. این احساس پیوسته با بی خیالی و کرختی همراه نیست، بلکه معمولا با احساس گناه، با احساس خودکم بینی همراه است. این، پروسه‌ای فرساینده است و سلامت روحی را با خطر مواجه می‌سازد.
 
قانون به مثابه قراردادهای رسمیت یافته و دارای ضمانت اجرای حکومتی، در برابر آزادی قرار می گیرد. به نظر من تمام کسانی که دم از آزادی می‌زنند (اعم از فلاسفه مدرن با سیاست مداران فرامدرن) به گونه ای می خواهند میزان وابستگی و انقیاد به قانون را کاهش دهند. محسن هنجارها، قاعده مندی و نظم اجتماعی است و عیب آن‌ها محدودیت رفتاری است. حال قانون این محدودیت را به نفع انتظام اجتماعی تشدید می کند، از این رو به نظر می رسد هنجارها نقطه تعادل بین قانون و آزادی هستند. برخی فرهنگ ها فکر میکنند که انسان شرور است. در این فرهنگ ها فعالیت آزاد انسان تحت کنترل در می آید (قانون)، بعضی فرهنگ ها تصویر خوبی از انسان دارند، لذا بر آزادی و خودرأیی تاکید می کنند.
 
اما از آن نظر که در هر جامعه، و هر فرهنگی، رفتارهای خاصی صحیح تلقی می شوند. جوامع، چه در شرایط قانونمندی و چه در شرایط آزادی دارای هنجارهایی هستند تا بتوانند به وسیله آن‌ها رابطه متقابل برقرار ساخته و زندگی کنند. اگر قراردادها می گویند: باید دیگران را میهمان کرد؛ باید در حضور دیگران لباس تمیز پوشید؛ نباید از دیگران کمک مالی طلب کرد؛ نباید روابط جنسی آزادانه داشت؛ نباید دیگران را مسخره کرد؛ نباید دروغ گفت و غیبت کرد؛ باید امور خصوصی دیگران را رعایت کنیم؛ باید در ملاقات ها با دیگران دست بدهیم.به این دلیل است که هنجارها و قراردادهایی همچون: میهمانی، لباس تمیز، بی نیازی، ازدواج و... معیارهای خوبی برای سلامت جسمی و روحی هستند. آنان‌که فراتر از قوانین محدود کننده و آزادی فریبنده به تعادل هنجاری می رسند، یا به هنجارهای فرهنگی عمل می کنند، تعادل زیستی و روحی فزون تری دارند و بیشتر عمر می‌کنند.
 
تجربه عینی ثابت میکند، اشخاص لاقیدی که بدون توجه به قراردادها و هنجارها، به صرف آزادی و بی بندوباری، رابطه‌ای ناهمگون و نامتجانس با دیگران دارند، هیچگاه عمر طبیعی ندارند. افسردگان روانی، معتادان به الکل، اوباش و اراذل، گروه‌های هیپی و پانک در غرب، دزدان و رباخواران، گروه‌های شاخصی هستند که در آن افراد گروه، نه سلامت جسمی، روانی دارند و نه عمر طولانی.فردگرایی، خودخواهی، نابهنجاری و بی بندوباری، آفت‌های سلامت و طول عمر هستند.
 
 
سازگاری یا انطباق (Adaptation) با محیط، فرآیندی است که یک سازواره زنده از طریق آن‌ها با محیط فیزیکی یا آلی پیرامون خود سازگار می شود. نتیجه فرآیند از این لحاظ، همان بقای زیستی سازواره فردی، یا نوع و یا مجموعه ای از افراد است. از سوی دیگر انطباق به توانایی موجود زنده برای بقا در محیط معینی اطلاق می شود تا بتواند به واسطه آن هم‌آهنگی و سازگاری لازم را بین خود و دیگر عوامل محیطی - خصوصا دیگران - به عمل آورد. تأثیر هنجارها و رفتارهای فردی بر انطباق و وفاق اجتماعی (Social Consensus) عمدتا از طریق وفاق خودجوش (Spontaneous Consensus) و طبیعی، و نه وفاق تدبیری (Manipulated Consensus) حادث می شود، و گر چه هنجارها عمدتا تدبیری و ارادی هستند، هنجارهای طبیعی سازگاری زیستی بیشتری را بین فرد و سازوکارهای طبیعی به وجود می آورند.
 
در انطباق، بین فرد و دیگر عوامل محیطی وفاق پدید می آید و چون وفاق عامل وحدت و یگانگی و نیز نظم اجتماعی - فرهنگی است، افراد، هم به منافع مادی و معنوی خودشان می‌رسند و هم به گونه ای تدبیری مانع تعارض و تضاد می شوند. از دیدگاه جامعه شناسی طول عمر، مقصود ما از انطباق، بیشتر پرداختن به کنش های فیزیکی و زیستی است تا انطباقی صرفا مبتنی برکنش نمادین و جامعه شناسانه. هرچند در این مقوله، ما از رفتارهای اجتماعی غافل نیستیم، کنش های طبیعی انطباقی و سازگارمند با محیط ارزش بیشتری برای سلامت و طول عمر دارد (مثل ارتباط طبیعی مسالمت آمیز، یا مصرف غذاهای طبیعی و سازگار با مزاج آدمی).
 
منبع: رمز سلامت و طول عمر، حسین حسنی، صص219-212، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ اول، 1391