این حیات، حیاتی است حقیقی و واقعی و جدید، که خدا آن را به کسانی که سزاوارند، افاضه می فرماید. این حیات جدید و اختصاصی، از زندگی گذشته - که همه در آن مشترک‌اند - جدا نیست، و درعین این که غیر آن است، با همان است. تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد. پس کسی که دارای آن چنان زندگی‌ای است، دو گونه زندگی ندارد؛ بلکه زندگی‌اش قوی‌تر و روشن‌تر و واجد آثار بیشتر است. بنابراین، شادکامی را با توجه به انواع و مراتب حیات انسانی باید تعریف کرد. شادکامی، چیزی خواهد بود که حیات دنیوی، حیات اخروی و حیات طیبه را در بر می‌گیرد.
 
هر چند خداوند متعال به لحاظ تکوینی، ماهیت، چارچوب و ساختار شادکامی را تنظیم می‌نماید و به لحاظ تشریعی، برنامه رسیدن به آن را نیز ارائه می‌کند، اما این برای تحقق شادکامی، کافی نیست؛ بلکه به خواست و فعالیت خود بشر نیز بستگی دارد. بر اساس تفکر شیعه، تحقق اموری که به سرنوشت بشر مربوط می‌شوند، به خواست و فعالیت خود فرد بستگی دارد و این، نه کاملا به وی واگذار شده و نه اجباری است. بشر، اختیار دارد و می تواند برنامه تنظیم شده از سوی خداوند متعال یا غیر او را انجام دهد. البته انجام راه دیگر، قطعا به شادکامی ختم نمی‌شود، ولی به هر حال، وی در این که کدام را انتخاب نماید، اختیار دارد. همان گونه که مشهود است، این موضوع، زیرمجموعه بحث جبر و اختیار است. جبر و اختیار، از مباحث چالشی در کلام است و جنبه های مختلفی دارد.
 
اختیار و شادکامی بنا بر دیدگاه خداوند، نه انسان را به فعل ارادی‌اش وادار و مجبور می‌کند به گونه‌ای که او قدرت خودداری از آن را نداشته باشد و نه او را به کلی به حال خود می گذارد، به گونه ای که هر کاری برای او روا و مباح باشد؛ بلکه به او توانایی بخشیده که به وسیله آن و به اراده و اختیار خود، کاری را انجام دهد یا از آن خودداری کند و در عین حال، برای انسان، حدود و رسومی تعیین کرده است. مثلا به انجام دادن برخی اعمال، امر کرده و انجام دادن برخی دیگر را نهی نموده است. در توضیح این نظر باید افزود که امامیه معتقدند که قدرت انسان پیش از کار، صلاحیت ضدین را دارد، یعنی هم قدرت بر ایمان دارد و هم قدرت بر کفر. لذا او می تواند به اراده و اختیار خود، یکی از آن دو را برگزیند؛ ولی جمع آن‌ها در آن واحد، به دلیل تضادشان ممکن نیست.
 
بنابراین، از یک سو خداوند، آن قدرت را خلق کرده و قادر است که آن را از انسان سلب کند تا در نتیجه، او توانایی انجام دادن کاری را نداشته باشد. همچنین خدا قادر است که قدرت انسان را حفظ کند و راه را برای انسان باز بگذارد تا او فعل را به اختیار خود انجام دهد. اما از سوی دیگر، انجام دادن فعل، از انسان است؛ یعنی او خود، فاعل آن است؛ زیرا اوست که اراده و اختیار کرده و در نتیجه، فعل واقع شده است و اگر او اراده و اختیار نمی کرد، فعل واقع نمی شد. بنابراین، خداوند، اراده را از انسان سلب نکرده تا انسان به فعل یا ترک آن مجبور باشد به گونه ای که افعال ارادی او به افعال غیر ارادی دگرگون شود. در عین حال، انسان در اختیار داشتن، نقشی ندارد. با این که فعل از انسان، طبق اراده و اختیارش سر می زند، اما این بدان معنا نیست که خداوند، انسان را رها کرده و به حال خود واگذاشته و هیچ گونه دخالتی، حتی به اراده تشریعی، در افعال او ندارد.
 
همان طور که افعال غیرارادی انسان (مانند: رشد، جوانی و پیری و حرکات طبیعی) تابع اراده و امر تکوینی خداوند است، افعال ارادی انسان نیز متعلق اراده و امر تشریعی خداوند است و هر فعلی برای انسان، مباح نیست. اراده تکوینی، علت تامه وقوع فعل است. هنگامی که مقتضی (یعنی همان اراده) و شروط ایجاد و تأثیر موجود باشد و مانعی در کار نباشد، در این صورت، فعل حتما واقع می‌شود؛ چون تخلف معلول از علت تامه، محال است؛ اما اراده تشریعی علت تامه وقوع فعل نیست، بلکه جزئی از اجزای آن است. البته جزء اخیر هم نیست که علت به واسطه آن، تام و کامل باشد و فعل واقع گردد. جزء اخیر، اراده انسان است که با وجود آن، علت تام می‌شود و فعل واقع می‌گردد و با عدم آن، فعل واقع نمی‌گردد.
 
به بیان دیگر، خداوند، وقوع فعلی را که بدان امر کرده و عدم وقوع فعلی را که از آن نهی کرده، اراده می‌کند؛ ولی اراده او تشریعی است نه تکوینی و او تمامیت علت را به اراده و اختیار انسان واگذاشته است. از این رو، انسان در افعال ارادی‌اش مختار خوانده می‌شود؛ چون عامل اختیار در تحقق فعل ارادی، اراده انسان است. بنابراین، بر اساس تقدیر الهی، انسان، مختار آفریده شده و نسبت به هیچ یک از دو سوی سعادت و شقاوت، مجبور نیست. از این رو، تحقق شادکامی، به فعالیت و تلاش فرد نیز بستگی دارد. آنچه در مبنای نخست به عنوان نقش توحید در شادکامی گذشت، به هیچ عنوان، نفی کننده نقش انسان در آن نیست و نقش داشتن انسان به هیچ عنوان، نافی نقش یگانه خداوند متعال نیست. این حقیقت که همه امور را خداوند متعال تقدیر کرده و تنظیم نموده است و انسان در این قلمرو، اختیار دارد و میدان انتخاب و عمل پیدا می‌کند، در متون دینی به خوبی تبیین شده است.
 
هر که گمان ببرد خداوند به بدی و زشتی امر می‌کند، در حقیقت، بر خدا دروغ بسته است و هر که گمان برد که خیر و شر، بدون مشیت خدایند، در حقیقت، خدا را از پادشاهی‌اش بیرون دانسته است و هر که گمان برد که گناهان، بدون نیروی خدا انجام می‌شوند، در حقیقت، بر خدا دروغ بسته است.نه خداوند از روی اجبار، فرمانبری می‌شود، و نه از روی شکست، نافرمانی می‌شود و نه بندگان را بدون سرپرست، رها کرده است؛ بلکه او قدرت برتری دارد که بر قدرتی که به آنان داده، غلبه دارد و مالک چیزی است که به آنان تملیک نموده است. به همین جهت، اگر بندگان، فرمان خدا را امتثال نمایند، چیزی و کسی نمی‌تواند از آن باز بدارد، و اگر قصد نافرمانی خدا کنند و خدا بخواهد که میان آنان و آن نافرمانی حایل شود، چنین می‌کند.
 
منبع: الگوی اسلامی شادکامی، دکتر عباس پسندیده، صص95-91، مؤسسه علمی فرهنگی دار‌الحدیث، قم، چاپ دوم، 1394