از اولین سال‌های تولّد، سینما با فیلم‌های صامت و قهرمان سبیل هیتلری­‌اش؛ با سیاست گره خورد و امروزه با توجه به سیاسی‌کاری نظام استعمار و شیوع جنگ نرم، اسلحه دوربردی چون سینما بسیار اهمیت یافته. حالا فیلم‌های سیاسی را می‌توان مهم‌­ترین تولیدات این صنعت در جهان دانست تا آنجا که بزرگ‌ترین اساتید سینما همچون فورد «خوشه‌های خشم» و هیچکاک «توپاز، مردی که زیاد می­دانست» هم در این زمینه آثار ارزشمندی ارائه کردند.
 
تولید آثار سیاسی در سینما روزبه‌روز بیشتر و ردپای غرض‌های سیاسی در پشت صحنه معادلات سینمایی کشورمان دیده می­‌شود. تا جایی که بیشتر از مسئولین و سیاست‌مداران، ستارگان و هنرمندان مشهور در مصاحبه‌ها و پست­های صفحات مجازی­شان در مورد مسائل و مشکلات کشور حرف می­‌زنند.
 
سینمای سیاست زده ایرانی، در یک انفعال خلاف منافع ملی و اجتماعی معمولاً به انعکاس تصویری غیر واقعی از ایران و جامعه ایرانی میپردازد که حتی گاه با یافته های میدانی کسانی که بعدها به ایران سفر میکنند در تضاد و تناقض است.
 
تصویر جامعه­‌ای که فساد در آن رواج دارد، مثل فیلم «قصه‌ها» از رخشان بنی اعتماد یا کشوری که همه در آن دروغ می­‌گویند مثل «جدایی نادر از سیمین» فرهادی، یا فیلمی مثل «خانه پدری» اثر  کیانوش عیاری که به نوعی در تعارض با دین‌داری است و با اغراق در تفاوت‌های فرهنگی موجود، باعث ایجاد تفرقه در جامعه می‌شود؛ فیلم‌هایی که قهرمانانش با سردادن فریاد اعتراض به قوانین موجود «دخترها فریاد نمی­‌زنند» به ساختار موجود فرهنگی و سیاسی حمله می‌کنند و یا مثل «دونده» کمال تبریزی، با تقدیس بیگانگان  آن‌هارا ناجی مردم  کشورمان معرفی می­‌کند.
 
همه و همه فیلم‌هایی هستند که با اغراض سیاسی تولیدشده‌اند و حتی با ضوابط سیاسی نقد و یا تحسین می­‌شوند، اگر فیلمی همسو با تفکرات منتقدان و جامعه هنری باشد تحسینش می­‌کنند مثل فیلم «نهنگ عنبر» که در فضای اول انقلاب، بسیجیان را به سخره می­‌گیرد اما در نهایت ناتوانی هنری در پرداخت فیلم‌نامه و ضعف سبک در طنز؛ تحسین می­شود و اکران اکثریت سینماها را هم هدیه می‌­­گیرد. اگر فیلم‌سازی هم ساز مخالف بزند یا بی‌طرف باشد؛ بایکوت می­شود و تحریم، مثل «قلاده‌های طلا» ابوالقاسم طالبی که سرمنشأ حوادث سال هشتادوهشت را دشمنان خارجی معرفی کرد، غافل از اینکه دوستان هنرمندی که در آن زمان به ناآرامی‌ها دل بسته بودند، نظر دیگری داشتند.
 
 اساساً در بسیاری از موارد لا اقل در اظهار نظرهای شخصی متر و میزان سنجش آثار، تکنیک و هنر فیلم‌ساز نیست بینش سیاسی اوست؛ و همین امر دستمایه­‌ای شد تا این‌گونه فیلم‌ها به طلب تأیید و جوایز جشنواره‌های داخلی خارجی روزبه‌روز بیشتر شوند؛ بماند که گاهی هم شرط مقبولیت و موفقیت در سینما بازی کردن در زمین بعضی از پیشکسوتان و بزرگ­ترهاست و بعضاً فیلم‌سازان جوان، برای اثبات موجودیت خود راهی جز پا گذاشتن در بیراهه سیاست زدگی ندارند. مثل روستایی که در اولین فیلمش «ابد و یک روز» که تا حدودی دنباله رو سینمای فرهادی بود، در پوسته نقد اعتیاد، با انعکاس تصویر یک خانواده بیمار که به قول خود فیلم‌ساز در سگ‌دانی زندگی می­کنند؛ بدبختی مردم را از وراثت محیطی معرفی و آنان را به رفتن از کشور دعوت می­‌کند. کسی که به مردمش توهین می­‌کند، می­‌تواند دغدغه درد مردم را داشته باشد؟
 
در مقابل اقلیتی وجود دارند که به صرف احساس کمبود فیلم در زمینه موضوعات ارزشی، دست به دوربین شده­‌اند که بعضاً هیچ‌چیز از اصول و اولیات سینما نمی‌دانند و دست خالی به شکار دیو می‌­روند و در آخر هم با نقدهای مغرضانه­‌ی بعضاً هم درست روبه­ رو می­ شوند و شکست می­ خورند.
 

به مخاطب احترام بگذارید

هر انسانی با طرز تفکر و تربیت خاص خودش رشد کرده و وقتی در مقام تألیف و تولید یک اثر هنری قرار می­گیرد باید اثرش آینه­‌ای تابان از تمامی باورها و اعتقادات او باشد. حرف این نیست که یک نویسنده یا کارگردان هنگام خلق اثر تفکرات شخصی ­اش را قلم بگیرد؛ اما همان‌طور که یک خیاط برای دوخت یک لباس باید به‌اندازه و سن و دیگر مشخصات مشتری­اش توجه کند؛ همان‌طور که یک آشپز بسته به ذائقه هرکس، نمک و فلفل غذا را میزان می‌­کند. مؤلف یک فیلم سینمایی هم اگر بخواهد مشکلات اجتماعی را بررسی کند و حرفش را بزند؛ باید شناختی عمیق از همه جامعه داشته باشد تا بتواند تا آخرین سکانس تمامی مخاطبین به ویژه مخالفان را در سالن سینما نگه دارد تا بتواند تأثیرگذار باشد.
 
اگر فیلمی دنباله رو یک سلیقه سیاسی باشد و مخالفش را منکوب کند، مخالفانی که طیف عظیمی از جامعه هم هستند و در فیلم نادیده گرفته‌شده‌اند، این فیلم را نمی­‌پسندند. واضح است تا وقتی در بحث و استدلال با مخالفتان دائماً به او توهین کنید، نمی­‌توانید با او حرف بزنید و روی آن تاثیری بگذارید. وقتی هم از کارگردان در این مورد سؤال بپرسید، در کمال خونسردی می­‌گوید فیلمش مخاطب خاص دارد و هر که دوست ندارد نبیند.
 
تا وقتی یک تفکر سیاسی خاص حاکم بر فیلم باشد، بحث از ارزش‌ها و احترام به مخاطب و مخالفان بی­‌فایده است، اما اگر بخواهیم در قواره­‌ی یک جامعه فعال و پویا یک فیلم تولید کنیم، باید با جهت‌گیری بی­طرفانه حرف بزنیم. اگر صاحب­ یک اثر در سود و زیان مردم شریک باشد و درد مردم را بفهمد آن اثر با همه افراد جامعه ارتباط برقرار می­کند.
 
در چند دهه اخیر سینمای ایران، فیلم‌­هایی که خط کشی سیاسی نداشته‌­اند و مسئله فیلم‌ساز واقعاً درد مردم بوده، ماندگار شده‌اند و بقیه فیلم‌های جنجال‌آفرین با گردوخاک فیلمی جدید از یاد رفته­ و جز گیشه، آورده‌ای نداشته‌اند.
 

همه با زبان سینما حرف بزنند

راه حل حکومت برای مقابله با سینمای حزبی فقط توقیف بوده. البته یک حکومت می­ت‌واند در چهارچوب قوانین حاکم بر جامعه از تولید و نشر بعضی آثار جلوگیری کند؛ ولی تخطئه و ممانعت از اکران، آتش اختلافات را می­‌گدازد و مهر تأییدی می­‌شود بر خفقانی که در همان فیلم‌ها می­‌بینیم.
 
اتفاقاً دست فیلم‌ساز باید باز باشد تا حرفش را بزند و همه باید برای تولید شرایطی یکسان داشته باشند. لذا نه توقیف شدن در ارشاد راه حل است نه تخصیص بودجه به فیلم‌های سفارشی ضعیف که به راحتی زمین می­خورند و الکن می‌­ماند.
 
جمهوری اسلامی اگر بخواهد در میدان جنگ نرم قافیه را نبازد باید فیلم‌سازانی تربیت کند که توانایی پاسخ به شبهات و سم‌پاشی‌های مخالفانش را داشته باشد. اگر سینما اسلحه‌­ای است تأثیرگذار، برای جلوگیری از آثار مخربش فقط باید فیلم ساخت.
 
وقتی هالیوود در سال‌ها متمادی، میلیون‌ها دلار هزینه صرف می­‌کند تا فیلم و متوالی‌هایی ضد ایرانی و اسلامی بسازد و با ایجاد موج ایران هراسی جهانیان را به حکومت و انقلاب اسلامی بدبین کند. شایسته نیست مسئولین مربوطه با سوء مدیریت فرهنگی و اخذ تصمیم‌های نسنجیده­ای که منشأ سیاسی دارند؛ باعث فاصله گرفتن هنرمندان از حکومت و خلع سلاح شدن جبهه‌‌­های فرهنگی بشوند. آن هم وقتی در سال‌های اخیر به لطف فضای مجازی و با کمک برنامه‌های زرد تلویزیونی، نفوذ و محبوبیت بیشتری هم کسب کرده‌اند.
 
تاریخ نشان داده که سینما قدرت کنترل افکار عمومی یک جامعه را دارد و همان‌طور که می‌­تواند بشریت و تمدنش را به زوال بکشاند، می­‌تواند انسان‌ساز و متعالی نیز جلوه کند. فیلم «تولد یک ملت» که در اوایل قرن بیستم ساخته شد فیلمی نژادپرستانه بود که بر آتش تبعیض نژادی موجود آن سال‌های امریکا، هیزم می­‌ریخت؛ اما چند سال بعد هالیوود با تولید پر تعداد فیلم‌ها ضد نژادپرستانه فرهنگ خود را از این حیث تا حدودی واکسینه کرد.
 
می­شود به جای تکرار مکررات و ادامه جنگ‌های فرسایشی و ناتمام سیاسی از سینما درست استفاده کرد و با آموزش و فرهنگ‌سازی تولید و اشتغال، به وسیله مردم شرایط اقتصادی کشور را بهبود داد یا هر مشکل را بزرگی را به سمت حل شدن سوق داد اما آنچه که مسلم است این است که با دید سیاسی سینما هیچ ظرفیت مثبتی برای انتقال به جامعه نخواهد داشت و فقط بازیچه ایست برای بازی دادن اقشار جامعه و جابجا کردن ارزش‌ها و گل آلود کردن آب، برای شکار ...
آب را گل نکنیم.