ویژگی بارز مرحله چهارم MiCBT عبارت است از ایجاد شفقت نسبت به خود و دیگران. چگونه می‌توان شفقت را پرورش داد، درحالی که رنجی به اندازه گرفتن جان یک فرد یا حیوان را تحمیل می‌کنیم؟ بله، درست است که گاهی در حال جارو کردن تکه‌های نان از کف آشپزخانه چند مورچه را می‌کشیم، بدون اینکه احساس قاتل بودن کنیم یا حتی توجهی به آن داشته باشیم، با وجود این رنجی را ایجاد کرده‌ایم. این قضیه گاهی به نظر درمانجویانی که هنوز به حد کافی خودآگاهی و تعادل فکری به دست نیاورده‌اند، اندکی افراطی می‌رسد. با این حال این سبک ناهشیارانه پردازش اطلاعات هنوز رفتار خودکار نامیده می‌شود (کابات-زین، ۲۰۰۵؛ سیگال و دیگران، ۲۰۰۲)، و عامل حفظ رفتارهای غیرمفیدی است که به عود وضعیت روانشناختی می‌انجامند.

وقتی افراد مرحله چهارم را آغاز می‌کنند، به طور معمول بینش کافی برای ادراک مزایای فردی پرهیز از کشتن را به دست می‌آورند و اغلب گزارش می‌کنند که با اولین کوشش توانمند شده‌اند. پنجمین عمل خطرناک عبارت است از رابطه جنسی ناخواسته به دلایل روشن. اغلب افراد به خوبی درک می‌کنند که سوء استفاده جنسی خطرناک است و موجب می‌شود فرد به درمان روانشناختی نیاز پیدا کند. در بافت معمولی مانند روابط صمیمانه تلاش برای ممانعت از اعمال جنسی خطرناک نشان دهنده اهمیت و احترام برای شریک جنسی است. این کار هنگامی که هر دو نفر خواستار عمل جنسی باشند، احتمالا موجب لذت بیشتر خواهد شد و متعاقبا جنبه های مهمی از رابطه شامل خلاقیت، پیوستگی و دلبستگی سالم ارتقا می یابد.
 
در یکی از گروه‌های آموزشی مؤسسه MiCBT یکی از شرکت کنندگان طی مرحله چهارم گفت: وقتی به همسرم گفتم این هفته باید یک تجربه انجام بدهم که رابطه جنسی از روی رضایت لازم دارد، گفت سخت است، اما سعی می‌کنم آماده شوم... چون هر دو فکر می‌کردیم در آن هفته آمادگی نداریم. خوب من اینطور فکر می‌کردم، اما رابطه جنسی پیش آمد، و میدانید او چه گفت؟ او آنقدر لذت برده بود که گفت از این به بعد فقط رابطه جنسی از روی رضایت می خواهم!». این خاطره دلگرم کننده و مفرح بود و همگی خندیدیم، اما مسئله بسیار مهم روابط نزدیک را برجسته می‌کند. رفتار اخلاقی به معنای زندگی کسل کننده و سرکوب لذت یا ترک نیازهای اساسی انسان نیست.

مطابق MiCBT این به معنای پرهیز از آسیب زدن است نه زندگی براساس اخلاقیات جزمی. برای مثال برای درمانجویان و دیگر کارورزان توضیح میدهیم که اگر واقعا لازم باشد حشره‌ای را بکشند، بهتر است نسبت به حس کردن احساس‌های بدنی که بلافاصله قبل از واکنش (کشتن) می‌آیند، متعهد باشند، مسئولیت کامل این احساس را تقبل کرده و تلاش کنند در مقابل حس‌های بدنی ناخوشایند متعادل بمانند و از واکنش پیشگیری کنند. البته این مسئله سبب نمی‌شود که عمل انجام گرفته «کشتن از روی ذهن‌آگاهی» باشد، اما اگر این بار نمی‌توانند خودداری کنند، بهتر است از آنچه در تجربه واکنشی قبلی آموخته اند، بهره بگیرند و تلاش کنند از واکنش بعدی پیشگیری به عمل آورند. آن‌ها تشویق می‌شوند حفظ جان یک موجود را ارج نهند و به پیامد کنار آمدن با تجربه آزارنده بدون بازگشت به عادت واکنشی‌شان فکر کنند. به همین ترتیب، برای درمانجویان توضیح می‌دهیم که اگر واقعا لازم است دروغ بگویند یا مواد مصرف کنند، بهتر است نسبت به حس کردن احساس‌های بدنی که بلافاصله قبل از دروغ گفتن یا مصرف مواد می‌آیند، متعهد باشند و مسئولیت کامل آن را بر عهده بگیرند و تلاش کنند در مقابل حس‌های بدنی ناخوشایند متعادل بمانند و از واکنش نشان دادن خودداری کنند. مانند مثال قبل، اگر نمی‌توانند این دفعه خودداری کنند، بهتر است از آنچه در تجربه واکنشی قبل آموخته‌اند، بهره گیرند و تلاش کنند از واکنش بعدی پیشگیری به عمل آورند. برای ارتقای خودکارآمدی و خود توانمندی، آن‌ها تشویق می‌شوند به پیامدهای کنار آمدن با تجربه آزارنده بدون کسب آرامش با توسل به عادت واکنشی، فکر کنند. این روش به همراه استفاده درمانگر از دیالوگ سقراطی، باز ارزیابی شناختی را تسهیل می‌کند.
 
پژوهش با استفاده از ابزار تصویربرداری موج مغناطیسی کارکردی نشان می‌دهد که تمرین منظم مراقبه عشق ورزی- مهربانی در مرحله چهارم MiCBT سلول های مغزی مرتبط با همدلی را فعال می‌کند (لوتز و دیگران، ۲۰۰۸). لوتز و همکارانش ثابت کردند که هیجان‌ها و حالات ذهنی مثبتی مانند شفقت و مهربانی را می توان با تمرین مراقبه منظم آموخت. براساس این پژوهش و پژوهش‌های قبلی، دو ناحیه اصلی مغز با توانایی به اشتراک گذاشتن هیجانات و همدلی ارتباط خاصی دارند. اینسولا که ناحیه مغزی در عمق لوب پیشانی است، در تشخیص هیجانات نقش محوری دارد. این ساختار در طراحی پاسخ‌های فیزیولوژیک به هیجانات مانند نرخ ضربان قلب و فشار خون و انتقال اطلاعات به دیگر نواحی مغز نیز نقش اساسی دارد. منطقه دیگر که در تجربه همدلی اهمیت دارد، عبارت است از محل اتصال بین لوب‌های گیجگاهی و پس سری در نیمکره راست. این ناحیه، پردازش همدلی و به ویژه توانایی ادراک حالات ذهنی و هیجانی دیگران را بر عهده دارد. پژوهش لوتز و دیگران (۲۰۰۸) نشان می‌دهد که این دو ناحیه به طور مشخص در مراقبه کنندگان کهنه کار بیشتر از تازه کارها توسعه پیدا کرده است.
 
منبع: شناخت رفتار درمانگری یکپارچه شده باذهن آگاهی، برنو ای کایون، مترجمان: دکتر محمد خدایاری‌فرد، کوروش محمدی حاصل و مریم دیده‌دار، صص154-152، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ اول، 1393