تحلیل ما در مورد تکوین جوامع مدرن اساسا در چارچوب چهار فرایند عمده سازمان گرفته است: فرایندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی؛ و گذار به مدرنیته را می توان بر پایهی کنش متقابل میان این چهار فرایند توضیح داد. این گذار بدون مشارکت همه ی آنها عملی نبود. هیچ یک از این فرایندها، به خودی خود، نمی تواند توضیح روشنی در مورد چگونگی تکوین جوامع مدرن به دست دهد. در نتیجه، در تحلیل ما نیز هیچ یک از این فرایندها نسبت به فرایندهای دیگر اولویت تبیینی ندارند، اما به لحاظ تحلیلی، هر یک از آنها را به صورت جداگانه بررسی می کنیم - این رویکرد خود تبعاتی دارد و ما به زودی به آن خواهیم پرداخت. اما باید به خاطر داشت که در زمان تاریخی «واقعی»، این رایندها در کنش متقابل با یکدیگر بوده اند. مثلا سیر دولت مدرن تاریخی متفاوت با سیر اقتصاد مدرن دارد. اما دولت به ملت چارچوب نهادین و هنجارهای سیاسی و حقوقی مشترکی را فراهم آورد که شکل گیری اقتصاد ملی را تسهیل کرد. پس مدرنیته، نه محصول یک فرایند واحد، بلکه محصول در هم فشردگی چند فرایند و تاریخ متفاوت بوده است.
 
اما این امر چه ربطی با تعریف جامعه به عنوان جامعه‌ی «مدرن» دارد؟ جامعه چه ویژگی هایی باید داشته باشد تا شایسته ی چنین توصیفی باشد؟ در توضیح اینکه منظور ما از «مدرن» چیست، باید بگوییم که هر یک از این فرایندها به شکل گیری ویژگی های ممیز و خصلت های اجتماعی خاصی انجامید، و همین ویژگی ها هستند که، به همراه هم، تعریفی از مدرنیته در اختیارمان می گذارند. در این معنای اصطلاح «مدرن» صرفا به پدیده ای نوپا اشاره ندارد، بلکه واجد ارزشی تحلیلی و نظری نیز هست، چرا که به الگویی ذهنی مربوط می شود. اما ویژگی‌ها و خصیصه‌های معرفی جوامع مدرن چه هستند؟
 
1. تسلط آشکال دنیوی اقتدار و قدرت سیاسی، و فهم دنیوی از حاکمیت و مشروعیت، که در مرزهای سرزمینی مشخص عمل می کنند و خصیصه‌ی ساختارهای بزرگ و پیچیدهی دولت به ملت مدرن هستند.
 
2. وجود نوعی اقتصاد مبادلهای پولی، که بر تولید و مصرف انبوه کالاها برای بازار استوار است؛ و نیز مالکیت خصوصی گسترده و انباشت پول به صورت نظام مند و درازمدت (اقتصادهای کمونیستی شرق اروپا، گرچه بر تولید و مصرف انبوو کالاهای صنعتی استوار بودند، استثنایی بر برخی از این ویژگی ها بودند).
 
3. زوال نظم اجتماعی سنتی، که پایگان‌های اجتماعی تثبیت شده و نظام‌های هم‌پوشان بیعت و وفاداری داشت، و نیز پیدایش نوعی تقسیم کار اجتماعی و جنسیتی پویا. وجه مشخصه ی این امر در جوامع سرمایه داری مدرن شکل گیری طبقاتی جدید، و پاگرفتن روابط مردسالارانهی متمایزی میان مردان و زنان بود.
 
4. افول جهان بینی مذهبی که مشخصه ی جوامع سنتی بود و سر بر آوردن فرهنگ دنیوی و مادی، که واجد انگیزه های فردباورانه، عقلانی و ابزاری ای بود که اکنون برای مان بسیار آشنا هستند.
 
 تعریف ما از مدرنیته دو جنبه ی دیگر هم دارد که باید با تسامح آنها را جنبه های فرهنگی» بنامیم. نخستین آنها به شیوه‌های تولید و طبقه بندی دانش اشاره دارد. مشخصه ی ظهور جوامع مدرن زایش جهان فکری و شناختی نوینی بود که به تدریج از خلال جنبش دین پیرایی، رنسانس، انقلاب علمی سده ی هفدهم و روشنگری سدهی هجدهم سر بر آورد. این تغییر در جهان فکری و اخلاقی اروپا تغییری بنیادی بود، و همان قدر برای شکل گیری جوامع مدرن اهمیت حیاتی داشت که برای سرمایه داری آغازین یا ظهور دولت- ملت. دوم اینکه با تأکید بر چگونگی شکل گیری هویت فرهنگی و اجتماعی در مقام بخشی از فرایند صورت بندی جوامع مدرن، به تحلیل این جوامع بپردازد. منظور ما در این جا از سویی شکل گیری احساس تعلقی است که مردم را در قالب یک «اجتماع خیالی» به هم پیوند می دهد، و از سوی دیگر، شکل گیری حد و مرزهای نمادینی است که معلوم می کنند چه کسی به این اجتماع متعلق «نیست» یا از آن بیرون می ماند. قرن‌ها بود که «مسیحی» بودن یا «کاتولیک» بودن تنها هویت مشترک مردم اروپای غربی بود. هویت «اروپایی» هویتی بود که به تدریج شکل گرفت. در این راستا، جوامع مدرن اروپا باید زبانها، تصاویر و نمادهایی می داشتند که هر یک از این جوامع را در مقام یک «اجتماع» تعریف کنند و آنها را به واسطه ی تفاوت هایی که با هم دارند، از هم تمایز بخشند.
 
اهمیتی که برای فرایندهای تاریخی عمده قائل شده ایم، به ما کمک می کند تا معنای اصطلاح «صورت بندی‌ها» را توضیح دهیم. فرایندهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیروی محرکهی فرایند صورت بندی بوده اند. این فرایندها بر جوامع سنتی عمل کردند و آنها را به صورت جوامع مدرن در آوردند. آنها در یک دوره ی زمانی تاریخی جامعه ی مدرن را ساختند. باید توجه داشت که ما در این جا از فرایندها حرف می زنیم و نه از کرد و کارها، زیرا گرچه فرایندها از فعالیت های فردی و جمعی عاملان اجتماعی ناشی شده اند، اما آنها در مقیاس های زمانی طولانی مدت عمل میکنند و گاه به نظر می رسد که در کار تغییر اجتماعی مستقل اند. یک نتیجه ی عملکرد این فرایندها آن است که شکلی متمایز به جوامع مدرن می بخشند و باعث می شوند که آنها دیگر جوامعی» ساده (مجموعه ی نامنسجمی از فعالیت‌های اجتماعی) نباشند، بلکه صورت بندی‌های اجتماعی» (جوامعی با ساختاری معین و روابط اجتماعی مشخص) باشند. یک ویژگی خاص صورت بندی‌های اجتماعی مدرن این است که به حوزه های متمایز و مشخص و البته مرتبطی از فعالیت یا کرد و کار اجتماعی تقسیم می شوند. ما این حوزه ها را مطابق فرایندهایی که آنها را به وجود آورده اند - سیاست، اقتصاد، ساختار اجتماعی و قلمرو فرهنگی می نامیم. این قلمروها «صورت بندی‌های» جوامع مدرن هستند. بنابراین، از نظر ما صورت بندی هم به فعالیت هایی اشاره دارد که برای ظهور مدرنیته صورت گرفت و هم به نتایج یا محصولات آن: هم به فرایندها اشاره دارد و هم به ساختارها.
 
منبع: درآمدی بر فهم جامعه‌ی مدرن، کتاب یکم: صورت‌بندی‌های مدرنیته، استوارت هال و برم گیبن، مترجمان: محمود متحد، عباس مخبر، حسن مرتضوی، مهران مهاجر و محمد نبوی، صص 21-19، نشر آگه، تهران، چاپ چهارم، 1397