در قرون وسطی، استعاره‌ی «پرتو عقل»، که به زوایای تاریک جهل و خرافه می تابد، استعاره‌ی نیرومندی بود: اما پرسش این است که آیا فرایند روشنگری همیشه و در همه جا معنای یکسانی دارد؟ یک بررسی تازه دربارهی اروپای سده‌ی هجدهم بر آن است که روشنگری بیش از آنکه یک جنبش فکری منسجم باشد، «گرایشی به بررسی انتقادی و کاربست عقل» بود. درواقع، چنانچه به شاخص هایی چون تولید و مصرف کتاب و مجله توجه کنیم، می توانیم بگوییم که روشنگری یک موج فکری عمدتأ فرانسوی و انگلیسی (و دقیق تر، اسکاتلندی) بود، موجی که البته دامنه اش به آلمان، ایتالیا، امپراتوری هابسبورگ، روسیه، هلند، بلژیک، لوکزامبورگ، و آمریکا هم کشیده شد. اما کانون آن آشکارا پاریس بود، و در ربع اول سده‌ی هجدهم در فرانسه ی عصر لویی پانزدهم (۱۷۱۰ - ۱۷۷۴) پدیدار شد.
 
در ربع آخر سده‌ی هجدهم، چیزی نمانده بود که اندیشه‌ی روشنگری به نوع جدیدی از درست آیینی فکری در میان نخبگان و فرهیختگان اروپایی بدل شود. این درست آیینی راه را برای ظهور پیشارمانتیسمی هموار می کرد که تأکید بیشتری بر عاطفه و احساس داشت و در مقابل عقل و شک آوری قرار می گرفت. اما، روح عقل باوری روشنی یافته و انتقادی عامل تأثیرگذاری در افزایش نارضایتی از عملکرد «رژیم کهن» فرانسه بود، نارضایتی ای که پس از حدود سال ۱۷۷۰ شروع شد و به تدریج افزایش یافت . این چیزی بود که باعث رشد احساسی مصیبت قریب الوقوعی شد که به ناگزیر به انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه انجامید، و این موضوعی است که در بخش ۵ به آن بازخواهیم گشت. چنانچه بخواهیم تاریخی برای پایان روشنگری مشخص کنیم، می توان گفت که این تاریخ انقلاب فرانسه بوده است که این هم مفهومی بحث برانگیز است.

با اینکه روشنگری پروژهای آگاهانه نبود و شکلی نهادینه نداشت،و در واقع نوعی مد فکری بود که ذهن روشنفکران سراسر اروپا را به خود مشغول کرده بود، اما یک نمونه ی کلاسیک تلاش جمعی فیلوزوف‌ها (philosophe) وجود دارد که می توان به آن اشاره کرد:«دائرة المعارف» برای بیان میزان نفوذ این اثر بزرگ، باید خاطرنشان کنیم که زبان فرانسوی نیمه‌ی سده‌ی هجدهم زبان همه‌ی اروپاییان فرهیخته، غیر از انگلیسی‌ها و اسپانیایی‌ها، بود حتی در این دو کشور هم هر عضو متشخص جامعه‌ی نخبگان و فرهیختگان به خوبی این زبان را می دانست). چنانکه یک کنتس وینی می گوید: «... در آن روزها، بخش عمده ی جامعه‌ی عالی رتبه ی وینی می گفت: «من مثل دیده رو به زبان فرانسوی حرف میزنم و مثل پرستارم ... به زبان آلمانی».
 
عمومیت زبان فرانسه به مثابه زبان عقل و اندیشه تا حدی توضیح می‌دهد که چرا دائرة المعارف در سراسر اروپا با اقبال روبه رو شد. و این دائرة المعارف کتابی بود که شیوه‌ی عقلی مواجهه با تمام سویه های زندگی انسان و جهان طبیعی را که به روی مطالعه ی عقلی گشوده شده بود، با عمق شگفت انگیزی به نمایش می گذاشت.
 
به موازات این کوشش جمعی که به خلق دائرۃ المعارف انجامید، روشنگری ویژگی متمایز دیگری نیز داشت جامعه‌ی فرهیخته خود را موظف به جست وجوی دانش می دید و نخستین نمونه های آن «فرهنگستان فرانسه» (بنیانگذاری به سال ۱۶۳۵) و انجمن سلطنتی لندن» (بنیانگذاری به سال ۱۶۴۵) بود. این نهادها از نخستین نهادهای جامعه‌ی مدرن بودند که به مطالعه ی هنرها و علوم می پرداختند. در این جا شاخص ترین گسست از گذشته رخ داد، چراکه اعضای این فرهنگستان ها اعتقاد داشتند که دانش باید بر تجربه استوار باشد و این در مقابل اقتدار دنیوی، جزم اندیشی مذهبی و عرفان قرار می گرفت.
 
از نظر فیلوزوف‌ها (philosophe)، علم نهایت دانش بود، چرا که به نظر می رسید می تواند بر پایه ی مشاهده و تجربه به حقایق مسلم دست یابد. آنها به قدری به روش علمی ایمان داشتند که آن را عاملی برای روشنگری ر پیشرفت می دانستند: هیچ عرصه ای در زندگی نبود که نتوان این روش را در آن به کار بست. به باور آنها، این روش علمی انسان نوینی را  می آفریند؛ انسانی که می فهمد و به واسطه‌ی این فهم بر طبیعت تسلط می یابد.
 
دائرة المعارف تجلی بخش این باور به سودمندی علم در عمل بود. به علاوه، این اثر حاصل کار یک جامعه‌ی علمی و به گفته ی دنی دیده رو، یکی از ویراستارارن اصلی آن، «جامعه ای از اهل علم و ادب و صنعتگران» - بود. و هدفش همان چیزی بود که در تعریف کانت از روشنگری خلاصه شده بود: «انسان با کاربست عقل خویش، توانایی های نهفته اش را تحقق می بخشد» .
 
اندیشه‌ی اولیه‌ی دائرة المعارف بر یک کتاب انگلیسی با عنوان سیکلوپدیا یا فرهنگ جهانی هنرها و علوم نوشته ی افرایم چیمبرز (۱۷۲۸) استوار بود. گرچه در آغاز قصد بر آن بود که دائرة المعارف صرفا ترجمه ای از آن اثر مشهور و موفق باشد، اما پس از آنکه ناشر، لو بژتون ، مسئولیت کار را به دنی دیده رو و ژان دالامبر (فیلوزوفی با گرایش های علمی) سپرد، دائرة المعارف خود به اثری مستقل بدل شد. عملا همه‌ی فیلوزوف‌های شاخص در این کار مشارکت کردند، و نفوذ آن در اروپای سده‌ی هجدهم بسیار گسترده بود.
 
از نظر ما دائرۃ المعارف دو ویژگی شاخص دارد. نخست این که هنگام تهیه‌ی طرح کلی کار انتخاب شیوه ای برای پیوند زدن همهی مدخلها به هم و انسجام بخشیدن به آنها تصمیم گرفته شد که انسان در کانون اندیشه قرار گیرد. دیده رو (در مدخل دائرة المعارف» دائرة المعارف) می گفت آنچه او و همکارانش برای دائرة المعارف در سر داشتند، طرحی «آموزنده و باشکوه» بود چیزی که دانش و اطلاعات را هم چون خیابانی وسیع و باشکوه» سامان دهد، خیابانی که تا دوردست امتداد می یابد، و از طریق آن شخص می تواند به راه های دیگر دست یابد، راه هایی با نظم و ترتیب مشخص که از ساده ترین و سریع ترین مسیر به چیزهای جداگانه و دور از هم می رسند.
 
دوم اینکه دائرة المعارف در رویکرد خود واقعا جهانشمول بود. دیده رو و همکارانش می خواستند کارشان به نحوی باشد که اگر بلایی بر سر تمدن بیاید، تمامی دانش انسان از روی آن قابل بازسازی باشد. از این رو، دائرة المعارف اثر بسیار گسترده ای است: انتشار آن بیش از بیست سال طول کشید از ۱۷۵۱ تا ۱۷۷۲ - و مشتمل است بر هفده جلد متن و دوازده جلد تصویر.
 
منبع: درآمدی بر فهم جامعه‌ی مدرن، کتاب یکم: صورت‌بندی‌های مدرنیته، استوارت هال و برم گیبن، مترجمان: محمود متحد، عباس مخبر، حسن مرتضوی، مهران مهاجر و محمد نبوی، صص 52-50، نشر آگه، تهران، چاپ چهارم، 1397