تعیین رابطه دو واژه تعلیم و تربیت بستگی به معنایی دارد که از آنها مورد نظر قرار می گیرد. اگر مقصود از تربیت، هر نوع تحولی باشد که در جریان ارتباط میان معلم و شاگرد رخ می دهد، در این صورت تعلیم نیز گونه ای از تربیت است، زیرا در تعلیم، دست کم، تحولاتی ذهنی و مفهومی در فرد صورت می پذیرد. در این حالت، مفهوم تربیت، به تنهایی شامل تعلیم نیز خواهد بود.

از سوی دیگر، اگر مقصود از تربیت، نوع معینی از تحولات، یعنی تحولات اخلاقی و اجتماعی باشد، در این صورت، تعلیم و تربیت، می توانند از یکدیگر مستقل و یا تا حدی مستقل باشند. به عبارت دیگر، این فرض محتمل خواهد بود که کسی در جریان تعلیم، اطلاعات و آگاهی هایی، حتی در مورد اخلاق و روابط اجتماعی کسب کند، اما خود از حیث اخلاقی و اجتماعی تحول نیافته باشد؛ چنان که این نیز محتمل است که کسی چندان از دانش نظری در حوزه های اخلاقی و اجتماعی بهره مند نباشد، اما دارای رفتارهای اخلاقی و اجتماعی مطلوبی باشد. در این حالت، تعلیم و تربیت باید در کنار یکدیگر به کار روند تا از جامعیت برخوردار باشند، یعنی به هر دو جنبه ذهنی - اطلاعاتی و اخلاقی - اجتماعی ناظر باشند.
 
برخی از مفاهیم در متون اسلامی، چنان به کار می روند که رابطه ای از این نوع اخیر را نشان می دهند. به طور مثال، دو مفهوم تعلیم و تزکیه، حاکی از چنین ارتباطی هستند. با توجه به اینکه تزکیه، به طور غالب ناظر به تحولات اخلاقی است، هنگامی که در کنار تعلیم به کار می رود، نشانگر دو فعالیت نسبتا متفاوت است که در یکی، اطلاعات و آگاهی ها انتقال می یابد و در دیگری، تحولات واقعی اخلاقی مورد نظر است: همان طور که در میان شما، فرستاده ای از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما می خواند و شما را تزکیه می کند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید به شما یاد می دهد». در این جا که تعلیم و تزکیه در کنار هم به کار رفته اند، تعلیم، ناظر به انتقال آگاهی هاست و تزکیه به تحولات اخلاقی اشاره دارد.
 
چنان که پیش از این اشاره شد، به این نکته نیز باید توجه نمود که استعمال واژه تعلیم» در متون اسلامی، حاکی از آن نیست که این کلمه به ضرورت، متضمن تعهد اخلاقی باشد. به طور مثال، در آیه ای که پیش از این نیز بدان استناد شد آمده است: «... ول (لی)»آنها از آن دو فرشته چیزهایی می آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند. هر چند بدون فرمان خدا نمی توانستند به وسیله آن، به احدی زیان برسانند. و خلاصه چیزی می آموختند که برایشان زیان داشت و سودی بدیشان نمی رسانید...». در این گونه موارد، به طور قطع می توان گفت که امر تعلیم صورت پذیرفته است، هر چند با تزکیه همراه نبوده و یا حتی در خلاف جهت تزکیه بوده است.
 
اما اگر مفهوم اسلامی تربیت را به معنایی که پیشنهاد گردید، یعنی ربوبی شدن آدمی در نظر بگیریم، رابطه آن با تعلیم به گونه دیگری خواهد بود. ربوبی شدن، برخلاف تزکیه، عرصه بسیار گسترده ای دارد، به نحوی که نمی توان آن را به قلمرو اخلاقی محدود نمود. در واقع می توان گفت که ترکیه به بخشی از جریان ربوبی شدن، یعنی جنبه اخلاقی آن ناظر است. اما ربوبی شدن آدمی، علاوه بر جنبه اخلاقی، شامل جنبه‌های دیگر موجودیت انسان نیز می گردد، چنانکه خداوند در خطاب به ابراهیم (علیه السلام) می گوید: «بگو: درحقیقت، نماز من و سایر عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار (رب) جهانیان است».
 
با توجه به گستره عرصه ربوبی شدن که همه فعالیت های انسان را در خود می گنجاند، روشن است که تعلیم یا تعلم نیز در حیطه ربوبی شدن قرار میگیرد و چنین نیست که در کنار آن واقع شود. از این جهت هنگامی که بگوییم کسی در جریان ربوبی شدن قرار گرفته است، این می تواند به طور ضمنی، حاکی از هرگونه فعالیت تعلیمی یا تعلمی وی نیز باشد. به طور مثال، اگر کسی به تعلیم یا تعلم فیزیک می پردازد، این فعالیت می تواند یکی از موارد ربوبی شدن وی باشد؛ مادام که وی این فعالیت را چون جزئی از مجموعه حرکت خود به سوی خدا تعریف کرده باشد. برای این امر، لازم است که وی علم را در چارچوبی ربوبی درک کند، به این معنا که خداوند، مالک هر علمی است و برای تدبیر آدمی، علم را در اختیار وی می گذارد یا امکان دسترسی به آن را برای وی فراهم می آورد. تعلیم یا تعلم نیز مبتنی بر همین باورها صورت می پذیرد و بنابراین، نگرش، انگیزش و شکل کار در تعلیم و تعلم، هماهنگ با این باورها خواهد بود.
 
این ارتباط ربوبی میان انسان و خدا، انگیزه و جهت گیری آدمی را چه در جریان تعلیم و تعلم و چه در عمل به مقتضای آنچه آموخته شده، متعالی می گرداند. از این رو در سخنی از امام علی (علیه السلام)، جلوه هایی از تعالی بخشیدن به انگیزه‌های آموختن به این نحو بیان شده است: «برحذر باشید که آن علم را برای این چهار خصلت بجویید: برای این که با آن در برابر عالمان فخر بفروشید، یا برای اینکه با آن به جدال با بی خردان بپردازید، یا برای این که با آن در مجالس، خود را به رخ بکشید، یا برای این که با آن، توجه مردم را جهت ریاست بر آنها به خود جلب کنید».
 
فراتر رفتن از این انگیزه‌ها و به انجام رساندن تعلیم، تعلم و عمل برای برتر بردن خود و دیگران در جهت خدا، تحولی عظیم در شخصیت فرد پدید می آورد؛ تحولی که در چارچوب ربوبی شدن قابل فهم است. در سخنی از امام صادق (علیه السلام) با اشاره به چنین تحولی آمده است: «هر کس برای خدای عزوجل علم بیاموزد و برای خدا عمل کند و برای خدا تعلیم دهد، در ملکوت آسمانها از او به عظمت یاد می شود و گفته می شود: او برای خدا علم آموخته و برای خدا عمل کرده و برای خدا تعلیم داده است».
 
حاصل کلام این است که در مفهوم گسترده تربیت اسلامی، یعنی ربوبی شدن آدمی، تعلیم در کنار تربیت قرار ندارد بلکه در ضمن آن و زیر مجموعه آن است. اما این مانع از آن نیست که در سطحی پایین تر، تعلیم در کنار امور دیگری چون تزکیه قرار گیرد. به عبارت دیگر، تعلیم و تزکیه هر دو در شمار زیر مجموعه های ربوبی شدن اند و هرچند هر دو، مصداقی از ربوبی شدن محسوب می شوند، اما با تفاوت های نسبی که با هم دارند، می توانند در عرض هم قرار گیرند. این تفاوت نسبی به این معناست که در مفهوم تعلیم، انتقال آگاهی و دانش، وجه غالب را تشکیل می دهد، اما از آنجا که زیرمجموعه ربوبی شدن است، نمی تواند بدون توجه به نوع انگیزه و نگرش فرد، لحاظ گردد و بنابراین جنبه های اخلاقی نیز در آن وجود دارد، هرچند نسبت به انتقال دانش، وجه مغلوب را تشکیل می دهد. از سوی دیگر، در تزکیه جنبه اخلاقی وجه غالب را تشکیل می دهد، اما این امر بدون جنبه های دانشی نیست زیرا فرد باید بداند که در چه جهتی، برای چه و چگونه به دگرگونی اخلاقی خود می پردازد.
 
بر این اساس، می توان گفت که در سطح فروتر، رابطه ای طیفی میان تعلیم و تزکیه وجود دارد. در این طیف در عین آمیختگی تعلیم و تزکیه، با نزدیک شدن به یک قطب، جنبه دانشی وجه غالب را تشکیل می دهد و با نزدیک شدن به قطب دیگر، جنبه اخلاقی وجه غالب را می سازد.
 
منبع: درآمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران، جلد أول، خسرو باقری، صص119-116، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ دوم، 1389