هابل (۱۹۸۱) رشد راهبردهای شناختی را برای پرداختن موثر به اطلاعات ورودی به مثابه یک پیوستار شرح می‌دهد. دامنه این پیوستار از فعالیت‌های خودکار و غیر ارادی که ممکن است تقریبا بدون هیچ آگاهی باشد شروع و به فعایت‌های آگاهانه و هدفمند مانند آنچه در انواع گوناگون مساله گشایی به کار می‌آید ختم می‌شود. این راهبردها ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد زیرا آن‌ها اکتسابی هستند و بنابراین ممکن است در شرایط گوناگون هم در درون کودک و نیز از طریق محیط فراگرفته شوند. یکی از حامیان اصلی شناخت، یعنی پیاژه و بسیاری از پیروان او که زبان را حاصل رشد مفاهیم می دانند، مطالعات فراوانی درباره جایگاه شناخت و اهمیت آن در حکم شالوده اصلی زبان انجام داده اند. نقطه مقابل این مدل، دیدگاه‌های پیروان اسکینر است که مبانی اصلی آن حول محور شرطی شدن فعال دور می زند. از این دیدگاه، یادگیری زبان حاصل شکل گیری و تقویت است. بدین ترتیب، واحدهای اصلی زبان با یکدیگر ترکیب شده و پاره گفتارهای نو به وجود می آورند. این نظریه یادگیری زبان آشکارا فاقد هرگونه عنصر خلاقیت است و نمی‌تواند بتنهایی بیانگر یادگیری زبان باشد. با این حال، تصور می‌شود شرطی شدن در یادگیری تعاملی پیش کلامی، و نیز در نظریه های تعاملات اولیه مادر - فرزند تاثیرگذار است، گرچه بر اساس گفته های کونتی - رامزدن (۱۹۹۰) دامنه این تاثیر چندان گسترده نیست.
 
نظریه پردازان دیدگاه‌های پیاژه بر این باورند که نخست مفاهیم، بدون ارتباط با زبان، و مستقل از آن رشد می کنند. به عبارت دیگر، آنان زبان را حاصل فعالیت های حسی - حرکتی می‌دانند. در کودکانی که بطور عمده دچار اختلال‌های زبان بیان هستند، دانش مفاهیم، بدون ارتباط مستقیم با دانش زبانی رشد کرده است. ممکن است این کودکان بتوانند شیئی را از دیگر اشیاء مشابه تمیز دهند، اما نتوانند این شناخت را با استفاده از دانش زبانی خود بروز دهند. برای مثال، کفشی را در نظر بگیرید. کودک شکل و نوع کار آن را تشخیص می‌دهد. همچنین ممکن است بتواند تفاوت یک کفش را از چند کفش یا کفش‌های دیگر تمیز دهد، بدون آن که قادر باشد کلمه درست آن را به کار برد. عکس این شرایط زمانی است که کودک می‌تواند کلمات را به کار گیرد بدون آن که از مفاهیم مرتبط با آن آگاه باشد. روشن است دانش درباره مفاهیم در سطح پایه بشدت محدود است. پیاژه رشد زبان را نتیجه رشد شناختی می داند. زبان اولیه کودک و رشد افکار تمثالی، هم زمان پدید می آید. اما به یکدیگر وابسته نیستند از این رو، به دوره رشد حسی - حرکتی، بویژه به جزء حرکتی آن توجه زیادی می‌شود، چرا که این دوره رشد شرط لازم برای رشد زبان دانسته میشود.
 
 در مرحله اول شکل گیری زبان آواپردازی‌هایی وجود دارد که با فعالیت های حرکتی همراه است. این پندار که فعالیت‌های حرکتی در تمام جنبه های زبان تاثیری فراگیر دارد، با نشانه های موجود در کودکان مبتلا به معلولیت های شدید جسمی که در درک زبان هیچ مشکلی ندارد و کاملا طبیعی هستند، مورد تردید واقع شده است. از سوی دیگر طرفداران دیدگاه پیاژه بر این باورند که فعالیت های حرکتی اندک، برای مثال حرکت های چشم بحد کافی برای کودک تجربه خواهد اندوخت. با این حال، این دیدگاه، نظریه تاثیر فعالیت های حرکتی را به بیشترین حدود خود گسترش می‌دهد. بدین ترتیب می‌توان نتیجه گرفت که رشد زبان در حکم جنبه ای از مجموعه فرآیندهایی به حساب می‌آید که ریشه های مشترکی با بازی نمادین دارد. تصور می‌شود در سطح پیچیده تر رمزگذاری ساختارهای گزاره ای، اطلاعاتی درباره عبارت ها، بندها و جمله ها ذخیره می‌شود، در حالی که گمان می رود کار طرحواره ها، رمزگذاری حدود گفتمان هر پاره گفتار و نوشتار است. به مرور سال ۱۹۸۱ ون کلیک Van Kleeck از رشد فرازبانی در چارچوب مدل پیاژه. از دید برونر Bruner، رشد زبان بیشتر جامعه مدار و مبتنی بر فرایندهای تعاملی است. آواپردازی‌های اولیه به شکل گیری مفاهیم منجر می‌شود و با افزایش دامنه واژگان، کودک امکان اظهار کلامی مفاهیم را می یابد.
 

نظریه‌های شناختی اختلال‌های رشد زبان

نظریه‌های شناختی اختلال‌های زبان حکایت دارند که مشکل اصلی این اختلال‌ها، در مواردی راهبردهای مورد استفاده کودکان مبتلا به اختلال زبانی خاص برای یادگیری، و در مواردی دیگر ظرفیت اندک پردازش اطلاعات در آن‌هاست. برخی از آنان می گویند در این موارد، در سطحی از بازنمایی‌های ذهنی مشکلات بخصوصی وجود دارد، در حالی که برخی دیگر معتقد به وجود نقص کلی در ظرفیت پردازش مغز هستند. این دیدگاه به صورت‌های گوناگون خود را در مسائل مربوط به خود دستگاه حافظه، یا مشکلات حافظه‌ای ناشی از نابهنجاری های ادراکی زیربنایی نشان می‌دهد. پژوهشگران پیرو دیدگاه‌های پیاژه معتقدند که کودکان مبتلا به اختلال‌های زبانی در روند رشد بازنمایی‌های درونی، که بطور ذاتی در شخص وجود ندارد، در تسلط بر مراحل معینی با دشواری روبرویند. دیده شده است که مسائل شناختی - زبانی پیوند نزدیکی با یکدیگر دارند، برای مثال در خلال دورۂ تک کلمه ای رشد زبان، استفاده از کلمه "رفته " زمانی آغاز می‌شود که کودک بر پیچیدگی های پایداری شیئی تسلط یافته است. غالبا گفته می‌شود که افکار نمادین مشکلات ویژه ای به همراه دارد. این مشکلات بویژه در سطحی نمود می یابد که نمادها، برای مثال حالات چهره، با آنچه می خواهند منتقل کند رابطه اندکی دارند یا اصولا رابطه ندارند. دیگران نیز اظهار داشته اند که کاستی های موجود در بازگشت پذیری عملیات عینی می‌تواند رشد ناکافی بخش دستور را بویژه در ترتیب قرار گرفتن کلمات در جمله، توجیه کند، گرچه در دیدگاه پیاژه بواقع برای رشد نحو و نیز برای سازوکارهای علی مبتلایان به اختلال‌های زبانی خاص هیچ توضیح قانع کننده‌ای وجود ندارد.
 
منبع: اختلال‌های رشد زبان (ویرایش دوّم)، کاترین آدمز، بتی بایرز براون و مارگات ادواردز، ترجمه: دکتر محمدتقی منشی طوسی، دانشگاه امام رضا (علیه السلام)، صص130-128، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1385