میثاق: «چقدر این‌جا سوت و کوره. بچّه‌ها کجایید؟ باید کمکم کنید. دیروز مامان سؤالی از من پرسیده که ذهنمو درگیر کرده، مامانم کلاس مهدویت می‌ره، یه تحقیق بهش دادن.»

شکلک تفکّر می‌فرستد

حسن: «این‌که کاری نداره، بدو اینترنت براش بگیر.»

یاسر: «خیلی حال می‌ده، مامان آدم، کمک بخواد. می‌شه حسابی عرض اندام کرد.»

میثاق: «من هم همین فکر رو می‌کردم؛ امّا نشد. سؤالش جوری نبود که بتونم جواب درست و درمانی براش پیدا کنم. چطور می‌توانیم به امام زمان‌مان نزدیک‌تر شویم؟»

نشانگر تفکّر

حسن: «سؤال سختیه، می‌خوای من فردا از بابام بپرسم؟»

میثاق: «نه بابا! دیر می‌شه، وقت نداریم. مامانم یه چیزایی نوشته، گفته که می‌خوام نظر نوجوانا رو هم اضافه کنم.»

یاسر: «یعنی هر چی ما بگیم رو می‌خواد بنویسه؟ اگه این طوریه، مسعود خیلی سر درمی‌آوره.»

مسعود شکلک مخلصیم را می‌فرستد

مسعود: «همه چیز رو گردن من نندازید. هرکس برای نزدیکی و نشون دادن محبّتش یه راهی داره؛ مثلاً مامان من هر روز برای سلامتی امام زمان، صدقه میندازه.»

یاسر: «آهان! خب بابای منم هر وقت زیارت می‌ریم یا حتّی گوسفند قربانی می‌کنه، می‌گه برای سلامتی و ظهور امام زمان. خیلی اعتقاد داره که همه‌ی کارای خوبمون رو با امام زمان به اشتراک بذاریم.»

میثاق: «خب خاله‌‌ی من که باحال‌تره. اون دفعه که مشهد رفته بود، گفت کلّاً به نیابت از امام زمان رفتم، تازه مهمونی هم که می‌گیره، نذر سلامتی امام می‌کنه. هر کار که می‌کنه، رنگ امام‌زمانی داره. همین خاله‌ام بود که دست مامان من رو هم گرفت و برد کلاس مهدویّت.»

علامت لایک برای خاله

مسعود: «تا حالا اینا را رو نکرده بودید، خیلی کارتون درسته، من خوندن دعای غریق هم شنیدم.»

حسن: «یعنی موقع غرق شدن بخونیم؟ کی یادش می‌مونه؟»

نشانگر خنده

مسعود: «نه بابا! مفاتیح رو بخون، دعای غریق برای اینه که از بلاهای آخرزمان در امان باشیم. خیلی هم کوتاهه: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک.»

نشانگر لایک و تأیید

یاسر: «راه ساده‌تر هم هست. برای سلامتی امام توی قنوت نمازهامون دعای فرج بخونیم.»

حسن: «از این راحت‌تر هم هست، بعد از نمازامون سه تا سوره‌‌ی توحید(همان قل هوالله احد) رو بخونیم.»

میثاق: «حسن! الکی از خودت می‌گی یا حرفت سند داره؟»

حسن شکلک خنده می‌فرستد

حسن: «نه بابا! من همیشه دنبال راه‌های راحت هستم؛ ولی این راه رو از خودم نگفتم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی گفته. اگه نمی‌شناسی‌اش برو تحقیق کن.»
میثاق شکلک تعجّب می‌فرستد

میثاق: «بچّه‌ها! ممنون که کمکم کردید، خیلی مفید بود.»

یاسر: «آخه به درد مامانت می‌خوره؟ تحقیقش خراب نشه!»

میثاق: «حتماً به دردش می‌خوره؛ ولی برای خودمم خوب بود. من تا حالا فکر نکرده بودم که این همه راه وجود داره که به امام زمان محبّت کنیم و نشونش بدیم که دوستش داریم.»

مسعود: «استعدادای زیادی هم کشف شد. خداییش من فکر نمی‌کردم این حسن این همه راهکار داشته باشه!» شکلک خنده

حسن: «راه بهتری هم وجود داره. ما اگه کار خوبی کنیم، امام خودشون می‌فهمنن و خوش‌حال می‌شن، حتّی اگه اون کار خوب مال خودمون باشه؛ مثلاً وقتایی که کار خوبی انجام دادم، دلم می‌خواد زودتر به خونه برسم، لوح تقدیرم رو با افتخار توی دست مامان یا بابا بدم و بگم: « بفرمایید، اول شدم!» مامان و بابا، نگاهی به هم‌دیگه بندازن و لبخند بزنن. مامان بیش‌تر وقتا دست روی سرم می‌کشه و می‌گه: « آفرین، عشق مامانی‌ها!» بابا با همون لبخند دور می‌شه؛ سری هم تکان می‌ده؛ یعنی تأییدم کرده. به نظر من امام زمان هم همین طوریه. ما باید به عشق امام و رضایت او، کارای خوب کنیم.»

مسعود شکلک‌آفرین می‌فرستد.

میثاق: «خیلی آقایید! این هم برای خداحافظی.»

میثاق استیکر یا تصویر جمکران یا شعرنوشته مهدوی می‌فرستد.


منبع: مجله باران