جان برلب است عاشق بخت آزماي را

شاعر : امير خسرو دهلوي

دستوريي خنده لب جان‌فزاي را جان برلب است عاشق بخت آزماي را
بر سبحه‌ي نست شرف چنگ و ناي را مطرب بزن رهي و مبين زهد من از انک
چندين هزار بازروي زور آزماي را نازک مگوي ساعد خوبان که خرد کرد
چه جاي پند خسرو شوريده راي را اي دوست عشق چون همه چشم است گوش نيست