روم همچون یونان دوره ای مناسب را برای سخنرانی فراهم آورد. بر اساس قانون الکس کینکیا (Les Cincia) گرفتن شهریه ممنوع شد به طوری که شغل سخنرانان شغلی افتخاری گردید، بنابراین محبوبیت خطابه افزایش یافت. در سراسر امپراطوری وجود سخنرانان در دادگاه ها لازم بود. جایگاه آنان به خاطر اینکه دانش گسترده ای داشتند بلندتر و رفیع تر شد. در روم دوران سزارها، سخنرانی تنها رشته مطالعاتی بسامان و بلند مرتبه ای بود که از دانشکده های فلسفه ای که بعدا به وجود آمد، خبر می‌داد. این رشته علاوه بر موضوعات دیگر، شامل مطالعه قانون و مطالعه ادبیات بود. در طول دوران امپراطوری آموزگاران عمومی فن خطابه سوفسطائیان نامیده می شدند، عنوانی که شبیه عنوان پروفسور بود.
 
کرسی های خطابه دو نوع بودند: خطابه سیاسی و خطابه سفسطه گر، به عبارت دیگر خطابه عملی و خطابه نظری. گرچه در این دوره فن خطابه شکوفا شد، اما هیچ پیشرفت محسوسی در آن دیده نشد. فن خطابه تثبیت شد و به نوعی از فلسفه اسکولاستیک تبدیل گردید و آثاری به وجود آمد که صرفا دارای ویژگی تدوینی و گردآوری شده بودند. هرموگنس اهل تارسوس، کسی که در دوران حکومت مارکوس أورلیوس زندگی می‌کرد، آخرین خطیبی بود که در خطابه رومی شهرتی به دست آورد. او نقشی همچون یک مورخ و ویراستار داشت.
 
تاریخ خطابه با پایان دوره باستان به آخر رسید. دوره های پسین هیچ چیز چشمگیری برای ارائه نداشتند. خطابه یکی از ویژگی‌های دوران باستان باقی ماند، دورانی که تمام امکاناتش را محقق ساخته بود. قدما ارزیابی های مختلف و متفاوتی درباره خطابه داشتند، برخی همچون افلاطون آن را کاملا تقبیح می‌کردند و برخی دیگر همچون سیسرو آن را تا حد برترین و با ارزش ترین فعالیت انسانی برمیکشیدند. خطابه تمام سبکهایی را که دامنه شان از آتن گرایی کلاسیک تا آسیاگرایی باروک بود و تمام تفاسیری را که از تفاسیر صرف اخلاقی تا صرفا فرمالیستی را دربر می گرفت، شامل می شد. این رشته به عنوان شاخه ای از فن شعر، اخلاق، منطق و فلسفه ظاهر شد.
 
در دوره های بعدی عملا تمام اساس خطابه مورد تردید قرار گرفت، یا به عبارت دقیق تر به بخش هایی تقسیم شد و به رشته های مختلفی انتقال یافت. مطالب مرتبط با اقناع به منطق، مسائل مرتبط با استدلال به فلسفه و مسائل مرتبط با آرایه های زبانی به نظریه ادبیات منتقل شد. در دوره های پسین خطابه دیگر جایگاهی مناسب برای بحث از فلسفه، اخلاق، هنر و شعر دانسته نشد، بلکه برای هر کدام جایگاهی بهتر در جایی دیگر یافته شد. در این دوره های پسین تکنیک هایی که به واسطه آن‌ها سخنرانی اقناع کننده و یا خوشحال کننده می شدند از هم متمایز گشتند. این مسئله در دوران باستان به قدر کافی متمایز نشده بود. تکنیک های خوشحال کردن به یک مسئله در زیباشناسی تبدیل شد. فن خطابه به طور کامل از کاربردهای گوناگونش محروم گردید به طوری که چیزی از آن باقی نماند. از این رو، رنان (Renan) گفت که فن خطابه اشتباه یونانیان بود و تنها اشتباه آنان.
 

زیباشناسی هنرهای تجسمی

هنر دوران یونانی گرایی از هنر کلاسیک به لحاظ موضوع و محتوا متفاوت است. این هنر معماری کاخ ها، سالن های تئاتر، حمام ها و استادیوم ها و حتی هنر دینی را دربرمی گرفت. پیروزی و استیلای اسکندر کبیر موجب ایجاد بسیاری از شهرهای جدید شد و طراحی شهری به عنوان یک هنر ظهور پیدا کرد. پرتره ها، منظره ها، نقاشی زندگی روزمره و ترکیب های تزئینی تبدیل به انواع اصلی نقاشی شدند. در میان طبقات اجتماعی که ثروت و دارائی عظیمی را به دست آورده بودند و با تجملات پرزرق و برق زندگی می‌کردند، برای وسایل تزئینی تقاضا وجود داشت و بنابراین صنعت هنری اهمیت بیشتری پیدا کرد.
 
با وجود این، مسئله مهم تر این بود که هنر یونانی گرایی که هنوز می توانست از دستاوردهای اواخر دوران کلاسیک بهره ببرد، سلیقه ای متفاوت را بروز می‌داد و سبکش دیگر کلاسیک نبود. مجسمه سازان از پویایی و شورانگیزی آثار اسکوپاس ((Scopas از گزینش فرم و قدرت عاطفی آثار پراکسیتلس (Praxiteles) و از وهمگرایی و مهارت لوسیپوس (Lysippus) تقلید می کردند. نقاشان شباهت آثارشان را به کارهای آپلس (Apelles) از لحاظ نسبت های پیچیده، طرح ها و پرتره های رنگی قبول داشتند.
 
بداعت هنر یونانی گرایی، به زبان امروزین، در سبک باروک آن بود. این هنر به تنوع و عظمت به ویژه در معماری و به پویایی، شورانگیزی و بیانگری به ویژه در مجسمه سازی تمایل داشت. قربانگاه بزرگ زئوس (Zeus) و مجسمه هرا (Hera) در پرگاموم (قرن دوم پیش از میلاد) و لائوکون ملودرام (Laokoon) (قرن اول پیش از میلاد)، بناها و مجسمه های مشهوری هستند که نمونه بارز سبک باروک در دوره یونانی گرایی می‌باشند.
 
نشانه بارز تحول و تطور هنر از کلاسیک به باروک، از بین رفتن قانون و نظم گریسی بود که ویژگی دوره پیشین میباشد و تکثر و شدت یافتن نظم آیونی که هر معماری دوره جدید شد. در پایان قرن سوم پیش از میلاد و آغاز قرن دوم نماینده قانون آیونی هرموگنس بود، کسی که هم بر نظریه هنر و هم بر خود هنر تأثیر گذاشت. قانون دیگر که قانون «کورینتی» (Corinthian) است نوعی دیگر از قانون آیونی را شکل می‌داد که از قانون دریسی بیشتر و بیشتر دور می‌شد. با وجود این، این اتفاق تا نیمه دوم دوره یونانی گرایی رخ نداد. اولین ساختمان بزرگ سبک کورینتی در قرن دوم پس از میلاد، پرستشگاه الیمپیون (Olimpeion) در آتن بود.
 
بداعت هنر دوره یونانی گرایی در تنوع موضوعات، انواع و سبک ها بود. این مسئله با هنر مرسوم و یکنواخت دوره کلاسیک در تقابل قرار داشت. اصطلاحات و واژگان امروزین، ممکن است هنر دوران یونانی گرایی را نه تنها به عنوان باروک بلکه به عنوان سبک گرایی (mannerism)، هنر آکادمیک و حتی سبک روکوکو (rococo) توصیف کند. برای مثال، ویژگی‌های سبک روکوکو را می توان در مجسمه های کوچک تراکوتا (terracotta) در منطقه تاناگرا (Tanagra) یافت. هنر دوره یونانی گرایی آثاری به شدت طبیعت گرا و کاملا عاری از واقع گرایی را پدید آورد. این دوره در پی هنری یادبودی بود و در عین حال علاقه شدیدی به خرت و پرت هم داشت. هنر یونانی گرا در پی فرم‌های جدید بود، اما هر از گاهی به سوی کلاسیسیسم و حتی باستان گرایی نیز بر می گشت. این رویکرد در پرگاموم در اواسط قرن اول پیش از میلاد رخ داد. هنر موجود در اسکندریه نوعا هنری التقاطی بود. این مسئله برای گویش یونانیگرا نیز در زبان یونانی اتفاق افتاد.
 
منبع: تاریخ زیباشناسی، جلد اول، ووادیسواف تاتارکیوچ، ترجمه: سید جواد فندرسکی، صص553-550، نشر علم، تهران، چاپ أول، 1392