قتل رومینای 14 ساله با ضربات داس، مرگ ریحانه عامری توسط پدر، آتش خشم برادر بر پیکر خواهر 19 ساله، قتل فجیع عسل 10 ساله توسط نامادری و ... ، اینها تنها گوشه ای از خشونت هایی است که در جامعه ما در حال رُخ دادن است که طی ماه های اخیر سیر صعودی به خود گرفته و جامعه شناسان و روانشناسان خانواده را دچار نگرانی های گسترده ای کرده، تا جایی که آنها را ملزم به اعلام شرایط بحران در این حوزه کرده است.

باید توجه داشت که خشونت Violence پدیده ای است که همواره یکی از اجزای لاینفک جوامع مختلف بشری بوده و نمی توان جامعه ای را عاری از آن یافت اما تفاوتی که نمی توان از آن به سهولت گذشت، سطح و نوع خشونت است که با توجه به فرهنگ، شرایط اجتماعی و اقتصادی در جوامع مختلف، متفاوت است. (خشونت به معناب رفتار پرخاشگرانه همراه با اعمال خصمانه نسبت به اشیا، خود و یا دیگران از روی عمد است که در صورت عدم کنترل به رفتاری مستمر و شدت یافته تبدیل می شود.) در جامعه ای که شرایط اقتصادی مطلوبی جاری نباشد، بزه فراوان مشاهده می شود چرا که فشارهای اقتصادی تاثیرات فزاینده و مستمری بر افکار افراد گذاشته از این رو؛ میزان اختلافات خانوادگی افزایش و در ادامه خشونت به سطح جامعه تزریق می شود.

برخی جوامع هم، بنا به نوع فرهنگ و آزادی های بی قید و شرط، مسیر را برای جولان دهی خشم و خشونت هموار و عدم وجود قوانین بازدارنده بر افزایش میزان آن کمک کرده است. معضلی که در جوامع غربی به وفور مشاهده شده و آمار خشونت و استفاده از سلاح گرم به زیر 16 سال رسیده، این معضل اجتماعی تا به آنجا پیش رفته که امروزه به بحرانی غیرقابل کنترل تبدیل و برخی دولتمردان را بر آن داشته تا در پی وضع قوانینی برای جلوگیری از فروش انواع سلاح گرم به افراد زیر 16 سال و تصویب قوانینی برای برخورد با خاطیان این حوزه باشند.


شیوع پدیده فرزند کُشی در جوامع بشری

اما آنچه که در این میان از اهمیت ویژه ای برخوردار است، اشاعه پدیده «فرزند کُشی» یا Filicide است که جامعه ما نیز از آن مستثنی نبوده و اخیرا با آمار صعودی چشمگیری مواجه شده ایم که نشان از بروز و ظهور معضلی اجتماعی، موجی از خشونت و بحرانی روانی در سطح جامعه دارد.با کمی تامل و ارژف‌اندیشی در می یابیم که اغلب قتل ها و موارد منتهی به خشونت های شدید، در مورد فرزندان دختر در خانواده ها به وقوع پیوسته است. قتل ها و رفتارهای خشونت آمیزی که نشان دهنده سبکِ فکری خشک و متعصابه بی جا در جامعه ایرانی دارد که شاید به کوتاهی های مسئولان مربوطه در حوزه فرهنگی کشور باز گردد.شاید برخی روند فزاینده پدیده فرزند کُشی را مرتبط با نواقص قانونی دانسته و قانون و شرع را آماج اعتراضات خود قرار دهند ماج اما باید توجه داشت که بیش از این مورد، مشکلات روحی و روانی برخی والدین نقش بسزایی در پدید آمدن قتل های خانوادگی دارد. والدینی که دچار شکاف عاطفی عمیقی با فرزندان خود شده و به دور از هرگونه کنترل خشم ناشی از فقر فرهنگی، مشکلات اقتصادی و عوامل اجتماعی؛ تنها راه حل مشکلات خود را پایان دادن به نفس های کودکان خود می دانند.

همان طور که پیشتر اشاره شد، مشکلات اقتصادی یکی از عمده دلایل بروز و افزایش خشونت در خانواده ها محسوب می شود که وجه مشترک بسیاری از پرونده های قتل های خانگی است و تا بحال راه حل کارآمدی برای آن در نظر گرفته نشده است. در حالی که بی شک با ارائه خدمات رایگان دولتی در راستای آموزش کنترل خشم و جلوگیری از رفتار پرخاشگرانه؛ می توان میزان بروز این پدیده را با کاهش چشمگیری همراه کرد. این روندا آموزشی می تواند از طریق رسانه ملی و یا اعزام گروه های متخصص در حوزه روانشناسی خانواده به مناطق مختلف جامعه صورت پذیرد.

متخصصان اجتماعی و روانشناسی معتقدند که خاستگاه دیگر رفتار خشونت آمیز در خانواده ها؛ تعصبات نابجای اجتماعی و عدم درک و اعتماد متقابل بین فرزندان و  والدین است. زمانی که والدین اجازه اعتماد فرزندان به خود را از آنها سلب می کنند و خطاهای فرزند را به بدترین شکل ممکن پاسخ می دهند، دیگر جایی برای روابط دوستانه و اعتماد بین این دو ضلع، باقی نمی ماند. از این رو، فرزندان در جامعه، گروه دوستان و به ویژه در میان جنس مخالف به دنبال محرمِ راز، هم دل و همراهی می گردند که محبت از دست رفته در خانواده را برای آنها احیا کند! و این دقیقا همان نقطه اوج بحران خانوادگی قلمداد می شود که سرمنشأ بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی است.
 

نظریه‌ خشونت خانگی

اریک فروم Erich Fromm روان کاو و جامعه شناس آمریکایی معتقد است که تمامی افراد نوعی خشونت و ستیزه جویی درونی را در خود نهان کرده اند که هرگاه شرایط مغایر با خواسته های آنها باشد، ظاهر می شود که البته این ظهور می تواند به صورت ناگهانی و با شدتی غیرقابل تصور و یا به میزان کمتر و کنترل شده باشد. معمولا قتل و وارد آوردن آسیب های جدی به دیگران از نوع اول بوده که کنترل آن از دست فرد خارج می شود. اما این روند، مشکل روانی محسوب نمی شود چرا که تمامی افراد این خصوصیت رفتاری و ذاتی را همواره با خود داشته و سرمنشا آن یک مشکل خاص و ویژه روانشناسانه نیست.

اما با کمی تامل و ارژف‌اندیشی در می یابیم که اغلب قتل ها و موارد منتهی به خشونت های شدید، در مورد فرزندان دختر در خانواده ها به وقوع پیوسته است. قتل ها و رفتارهای خشونت آمیزی که نشان دهنده سبکِ فکری خشک و متعصابه بی جا در جامعه ایرانی دارد که شاید به کوتاهی های مسئولان مربوطه در حوزه فرهنگی کشور باز گردد. به بیان دیگر، زمانی که انواع ابزار ارتباطی همچون پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی راحت الوصولی رواج پیدا می کند اما فرهنگ و نوع استفاده از آنها بزرگترین تکه پازل گمشده محسوب می شود که زمینه ساز بسیاری از لغزش ها، ناهنجاری ها و ارزش شکنی ها در جامعه خواهد بود. همین پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی که به سهولت در دسترس همگان از جمله؛ اقشار مختلف و سنین متفاوت قرار گرفته و هیچ گونه نظارتی بر محتوای آن وجود ندارد، از عوامل تاثیرگذار بر اشاعه ولنگاری فرهنگی و خشونت اجتماعی است.

از این رو، اِعمال قوانین بازدارنده با شدتی بیش از پیش، اتخاذ سیاست های کنترل بر محتوای انواع رسانه ها، بالاخص رسانه های دیجیتالی، آموزش کنترل خشم در خانواده ها، فرهنگ سازی استفاده بهینه از فضای مجازی و دوری از شکاف عاطفی بین والدین و فرزندان می تواند تا حد چشمگیری از وقوع انواع رده های خشونت آمیز و قتل های متعصبانه در سطوح مختلف جامعه جلوگیری کند.