نگاه درست به هر موجودی، به این بازگشت دارد که جایگاه حقیقی او در این عالم مشخص باشد و وقتی این جایگاهش، به درستی مشخص شد، ارزش وجودی آن نیز هویدا خواهد شد. یک گل زیبا، زمانی زیبایش را می‌تواند به درستی نشان دهد و انسان از دیدن آن بیشترین لذت را ببرد که این گل در گلدانی زیبا یا باغچه ای پر از گل باشد؛ اگر همین گل در یک فضای آلوده، بهم ریخته و کثیف رشد کند دیگر آن زیبایی چشم نواز قبل را ندارد و آن حس پر طراوت سابق را از خود ظهور و بروز نمی‌دهد. حقیقت این است که هر چیز وقتی در جای حقیقی خود قرار می گیرد می تواند ارزش های درونی خود را ظاهر سازد.
 

جایگاه انسان در عالم

انسان نیز در این عالم جایگاهی دارد که توجه درست به آن جایگاه می تواند مقدمات پیشرفت و سعادت او را فراهم سازد. قرآن کریم در تبیین جایگاه اصلی انسان می‌فرماید: « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‌ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا؛[1] و محققاً ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را (بر مرکب) در برّ و بحر سوار کردیم و از هر غذای لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت کامل بخشیدیم.» وقتی این آیه را در کنار آیه 14 سوره مؤمنون قرار می‌دهیم که خداوند رحمان می‌فرماید: « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛ آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره گوشتی در آوردیم، پس آن پاره گوشت را استخوان هایی ساختیم و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس همیشه سودمند و با برکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است.» متوجه می شویم که جایگاه حقیقی انسان از تبدیل شدن استعدادهای او به فعلیت است که ایجاد خواهد شد؛ استعدادهایی که خدا در همان ابتدای خلقت در وجود او قرار داده و خودش را به سبب آن استعدادها و توانایی ها، احسن الخالقین نامیده است.
 
 

وجود این ویژگی هایی که خدا در نهاد انسان قرار داده است مقدمه‌ای برای تکریم انسان است اما تا زمانی که در حد یک قوه و استعداد باقی بماند و به فعلیت نرسد حقیقت این کرامت ظاهر نخواهد شد.
 
سیر صعودی انسان به سوی خداوند تبارک و تعالی است که انسان را به جایگاه حقیقی خود خواهد رساند و گرنه به صرف داشتن استعدادها، توانمندی ها و ویژگی های منحصر به فردی که انسان از آن استفاده نکند، انسان به آن جایگاه با عظمتی که خداوند متعال برایش در نظر گرفته است نخواهد رسید. در روایاتی که ذیل آیه 70 سوره اسراء آمده این مسأله به خوبی تبیین شده است که یکی از بلیغ ترین این روایات، روایتی است از امام محمد باقر  (علیه السلام) که بیان می فرمایند: « مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً أَکْرَمَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ الْمَلَائِکَته خُدَّامُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَّ جِوَارَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَ الْجَنَّهْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَّ الْحُورَ الْعِینَ لِلْمُؤْمِنِین؛[2] خداوند بنده ای را گرامی تر از مؤمن خلق نکرده است و فرشتگان خادمان مؤمنان هستند، همسایگی خداوند برای مؤمنان می باشد و بهشت برای مؤمنین است و حورالعین برای مؤمنان خلق شده اند.»
 

نگاه غرب به جایگاه انسان

با توضیحاتی که گذشت معلوم شد در نگاه اسلام کرامت انسانی زمانی به دست خواهد آمد که انسان برای به فعلیت رساندن بالقوه هایش ، در مسیر الهی تلاش نماید و کرامت انسان حول محور الهی است که معنا پیدا می کند؛ حال لازم است از نگاه دنیای مدرن نیز جایگاه انسان و ارزشمندی او نیز مورد بررسی قرار گیرد. در منظر متفکران غربی که معروف به نگاه «اومانیستی» است سه محور اصلی برای نگاه به انسان وجود دارد که عبارتند از : 1. اصالت فردیت، 2. آزادی خواهی به نحو مطلق و بی قید و شرط و 3. مادی گرایی.
 
 

«در نظریه رایج و غالب غربیان، جوهر و ماهیت انسان استعدادها و غرایز دنیوی اوست. همین استعدادها و غرایز است که مدار کنش و واکنش و انتخابگری انسان قرار می گیرد و مسیر حیات فردی را ترسیم می کند؛ بدین ترتیب استعدادها و غرایز و خواسته های انسان اصل می شود و بنیان فلسفیِ اصالت فرد شکل می گیرد.»[3]
 
تلفیق اصالت فردیت، آزادی خواهی بی قید و شرط و اصالت لذت های مادی نه تنها کرامت انسان را حفظ نمی کند بلکه او را به مشکلاتی عدیده دچار می سازد. تزاحم لذت های مادی و محدودیت هایی که تحقق این لذت ها دارد، وقتی در کنار دوری از خدا که انسان ذاتاً و فطرتاً به او وابسته است قرار می گیرد، زندگی را به بحران هایی شدید وارد خواهد کرد.
 
کرامت انسانی در نگاه غربی چیزی بیشتر از یک اعتماد به نفس نیست و چون نفس ما به اموری مادی گرایش پیدا کرده است در جاهای زیادی کم خواهد آورد و این در حالی است که اگر این اعتماد به جای این که به خود فرد باشد به خداوند تبارک و تعالی باشد چون خداوند یک منبع بی انتهای قدرت است، درون انسان را محکم و مستغنی می نماید.
 
در تقابلی که میان انسان دنیای غرب با انسان الهی وجود دارد، انسان غربی حرفی برای گفتن ندارد چرا که وقتی از پوسته ظاهری دنیای مدرن او بگذری مشاهده می نمایی که از درون احساس پوچی و تهی بودن می کند.
 
همان گونه که آیات و روایات متعددی درباره کرامت انسانی با ما سخن گفته اند، کرامت و عزت انسان در بازگشت به خداست و اوست که عزت و ذلت در دستان قدرتمندش قرار دارد. «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا؛[4] عزّت همه نزد خداست»؛ این عزت را خدا به کسانی می دهد که در مسیر او گام بردارند آنجا که قرآن کریم در وصف مؤمنان می فرماید: « وَلِلَّهِ العِزَّةُ وَلِرَسولِهِ وَلِلمُؤمِنینَ؛[5] و این در حالی است که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است.»
 


راه های کسب کرامت انسانی و به فعلیت رساندن آن

اگر عزت و ذلت به دستان خداست و اوست که موجابت کرامت انسان را فراهم می سازد و انسان را به جایگاه حقیقی خود دعوت می کند، حال سوال اینجاست که کسب این کرامت حقیقی از چه طریقی است؟

دین به عنوان برنامه زندگی انسان بهترین راه های رسیدن به عزت نفس و کرامت حقیقی را به بندگان نشان داده است که با بررسی دقیق می توان به مواردی مهم در این باره دست یافت و ما در اینجا نیز به برخی از مهم ترین آنها اشاره می کنیم.
 
1 _ انجام واجبات الهی:
انسانی که به دستورات الهی عمل می کند از درون قوی می شود و خود را به منبع قدرتمند لایتناهی الهی متصل تر می بیند. امام علی (علیه السلام) در فرازی از مناجات خود به درگاه الهی عرضه می دارند: «إِلَهِی کَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً؛[5] خدایا براى من همین عزت کافى است که بنده تو هستم.»
 
2  _ ترک محرمات:
دوری از حرام الهی نیز دل انسان را قوی می کند و گام او را در زندگی استوار می گرداند. اگر بخواهیم اوج این کرامت را در جمله ای بیان کرده باشیم باید این ضرب المثل قدیمی را بیان کنیم که:
 
«آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.»
 
این کلام نورانی از امام حسین (علیه السلام) که پرچم عزتمندی و کرامت انسانی را بر بالاترین نقطه خود قرار داده است می تواند روشنگر راه ما باشد آنجا که می فرمایند: « إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلاَ عَشِیرَةٍ وَ هَیْبَةً بِلاَ سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَةِ اَللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَةِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛[7] هرگاه خواستى بدون داشتن عشیره و قبیله, عزتمند شوى و بدون سلطنت شکوهمند گردى از ذلت گناه خدا به سوى عزت اطاعت او خارج شو.»
 
3_ قطع امید از غیر خدا:
بخشی از عرت نفس در این است که انسان برای کلیه اموراتش در زندگی به سراغ کسی غیر از خدا نرود و امیدش را به آن چه در دستان غیر خداست نبندد. البته در برخی موارد خدا انسان را به بندگانش حواله می کند که در این فرض نیز انسان امیدش به خداست نه بنده او. در همان زمانی که از بنده او درخواستی دارد، گره گشای حقیقی را خود خدا می داند که اگر اینگونه نباشد ذلت و خواری نصیب او خواهد شد و خیر در دنیا و آخرت نخواهد دید. هر قدمی که انسان را از خدا دور کند آسیبی است بر کرامت نفسانی او.
 
حسن ختام این کوتاه نوشته کلام نورانی امام صادق (علیه السلام) باشد که در این باره می‌فرمایند: «اِنْ اَرَدْتَ أنْ تَقَرَّ عَیْنُکَ و تناَل خَیْرَ الدنیا و الآخرة فَاقْطَعِ الطَّمَعَ عَمّا فی اَیْدی الناس [6] اگر می خواهی چشمت روشن شود و به خیر دنیا و آخرت دست یابی. پس چشم طمع از آن چه که دیگران دارند بر کن.»


پی‌نوشت:
  1. آیه 70 سوره اسراء.
  2. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج2، ص33، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1407.
  3. مقاله: تبیین ماهیت انسان از دیدگاه اسلام و غرب و عوامل تربیت دینی، نویسندگان: مهدی سبحانی نژاد نجمه احمدآبادی آرانی فاطمه اشرفی آزاد محمدی، مجله: پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، سال بیست و یکم دوره جدید پاییز 1392 شماره 20.
  4. آیه 139 سوره نساء.
  5. آیه 8 سوره منافقون.
  6. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج91، ص92، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
  7. همان، ج44، ص138.
  8. همان، ج70، ص168.