آنکه از جان دو ستر ميدارمش

شاعر : امير خسرو دهلوي

گر مرا بگذاشت من نگذارمش آنکه از جان دو ستر ميدارمش
من دو چشم خويش مي پندارمش آنکه در خون دل من تشنه است
من کجا يارم که گويم يارمش گر چه هست او يار من من يار او
آن طبيبي را که من بيمار مش هيچ رحمي نيست بر بيمار خوش
گفت خسرو او گل و من خارمش با دل خود گفتم او را چيستي ؟