رکن اصلی سلطنت پهلوی در طول بیش از نیم قرن حاکمیت در ایران، وابستگی بود. هم رضاخان و هم محمدرضا پهلوی در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... ، وابسته غرب بودند و تلاش می  کردند رضایت آن ها را جلب کنند. رضاخان به شدت به انگلیسی  ها وابسته بود، با کمک آن ها روی کار آمد و به دستور آن ها نیز عزل و تبعید شد. او در طول دوران سلطنت خود نیز مطیع و فرمان بردار انگلیس بود. محمدرضا پهلوی هم با نظر انگلیس، امریکا و شوروی روی کار آمد و مهم تر از آن، در سال 1332 با یک کودتای انگلیسی_امریکایی در قدرت باقی ماند. او در طول سلطنتش همواره مطیع غرب بود و این اطاعت بی چون و چرا باعث از بین رفتن عزت نفس وی نیز شده بود؛ به طوری که او بارها از سوی نمایندگان امریکا و انگلیس تحقیر می شد اما هرگز توان مقاومت و ایستادگی در برابر آن ها را نداشت.
 
حکومت پهلوی در تمام سال های حکومت خود فسادهای بسیاری در ابعاد مختلف انجام دادند که در این خصوص خبرنگار راسخون با استاد خسرو معتضد، نویسنده و تاریخ نگار گفتگویی را انجام داده است.
 
راسخون: در طول دوران حکومت پهلوی ظلم های زیادی به مردم ایران روا داشته شد و فسادهای زیادی از آن ها بر ملا شد؛ لطفا ر خصوص ظلم ها و مفاسد خاندان پهلوی روشنگری بفرمایید.
خاندان پهلوی در طول 57سالی که در ایران سلطنت می کردند متاسفانه از اصول مشروطیت دور شدند. بعد از سال 1285حکومت مشروطه سلطنتی در ایران برقرار شد. حکومت مشروطه حکومتی بود که خواست اغلب مردم بود یعنی اکثریت مردم ایران این حکومت را انتخاب کردند تا جایگزین استبداد شود.
 

 

فروش مناصب در دوران قاجار

این حکومت با بسیاری از مشکلات حکومت قبلی ایران دست و پنجه نرم می کرد ولی شانسی که داشتند این بود که درآمد نفت به سبد آن ها اضافه شد، یعنی حکومت قاجار هیچ گونه درآمدی به غیر از درآمد مالیات، خراج و مالیات بر محصولات کشاورزی و گمرکات نداشت و در آمد کشور بسیار کم بود به همین دلیل در دوره قاجاریه مناصب را می فروختند و امتیازاتی می دادند.
 
صداها امتیاز به کشورهای خارجی، شرکت های روسی، آمریکایی، فرانسوی، هلندی و... برای اینکه مخارج کشور در بیایید می دادند. البته بیشتر این درآمدها هم در جیب شاه می رفت، یعنی خزانه شاه قاجار با خزانه مملکت فرقی نداشت این خزانه مال دربار بود که اندکی هم به مردم می دادند.
 

مشروطه و نظم بخشی به کشور

مشروطه که شد همه چیز حساب و نظام پیدا کرد. وزارت مالیه ایجاد شد؛ وزارتخانه ها مفصل شد و نظم برقرار شد. شاه هم مقام غیر مسئول حکومت مشروطه شد. این موضوع خوب بود. اگر حکومت مشروطه ادامه پیدا می کرد مانند امروز هندوستان می شدیم. امروز در هندوستان احزاب تغییر می کنند، انتخابات با یک نظم خاصی برگزار می شود با توجه به اینکه از نظر فرهنگی از ما عقب هستند، اما دموکراسی وجود دارد. اشتباه بزرگ خاندان پهلوی این بود که مشروطه را رها کردند.
 

شیفتگی مظاهر فرنگی

خاندان پهلوی شیفتگی خاصی به مظاهر فرنگی داشتند. در حالی که هدایت، نخست وزیر رضاشاه می گفت ما باید تمدن لابراتوار را انتخاب کنیم؛ تمدن لابراتوار یعنی تمدن پیشرفت، دانش، صنعت؛ نه تمدن بُلوار. تمدن بلوار یعنی دنبال خوشی رفتن، دنبال لباس و مد بودن و فرنگی زندگی کردن است اما پهلوی با چشم ظاهر بین تمدن را در چیز دیگری می دید.
 

 

غرب زدگی ایران در دوره محمدرضا شاه

این مسائل مخصوصا در دوران سلطنت محمدرضا شاه بسیار بود و ایران در آن دوره بسیار غرب زده شد نه غرب گرا چون غرب چیزهای خوبی هم دارد. امروز بهترین داروها را ناچاریم از غرب بیاوریم تمام وسایل صنعتی و... را باید از غرب بیاوریم.پس غرب چیزهای خوبی هم دارد. بنابراین مسئولین ایران دنبال تمدن بُلوار که همان خوشی و مد بود رفتند.
 

دست اندازی خاندان پهلوی به اموال کشور

یکی از مسائلی که شاید باعث سقوط خاندان پهلوی شد دست اندازی بسیار این خاندان به مسائل مالی کشور بود. هر کدام از این خاندان به نوعی از پول کشور استفاده می کردند و به حقوقی که دولت به آن ها می داد اکتفا نمی کردند. به عنوان مثال شاه قبل از 28مرداد ماهانه 40هزار تومان حقوق دریافت می کرد. حساب و کتاب بود. بعد از 28مرداد همه این مسائل بهم خورد و از بین رفت.
 
خاطرات هفت جلدی عَلَم این موضوعات را به خوبی تشریح کرده است که شاهنشاه و خانواده او در تمام امورات کشور دخالت می کردند. بسیار فریفته غرب بودند. نمونه این مسائل جشن هنر شیراز که مظهر ابتذال بود. مردم را به خیابان ها کشاند. در واقع می توان گفت که انقلاب از شیراز شروع شد.
 

فرح شیفته زندگی اروپایی بود

خانم فرح دیبا وقتی ملکه ایران شدند چون دو سالی در فرانسه زندگی کرده بودند خیلی شیفته زندگی فرانسوی بود. به همین دلیل نظام کشور از آن حالت تجربه و رعایت مسائل مهم خارج شد. در آن زمان به یک باره قیمت نفت افزایش یافت بجای این که رحمت باشد کل کشور را به هم ریخت؛ چرا که پول بسیاری زیر دست درباریان آمد و هر کاری می خواستند می کردند و به هر کسی که به ایران می آمد میلیون ها دلار می دادند. مثلا ایران به آب لندن یک میلیارد کمک کرد، برای به زیر آب نرفتن ونیز نیم میلیارد کمک کرد. به خیلی از این کشورها به دستور آمریکا پول می داد.
 
آمریکا فکر می کرد این ارث پدرش است و شاه هم فکر می کرد این عطیه است که می تواند به همه بدهد. این مسائل کشور را بهم ریخت. از طرفی وقتی پول نفت آمد یک طبقه بسیار بالا ایجاد شد که از طریق پول نفت بسیار ثروتمند شدند و برخی از افراد ثروتمند امروزی هم از آن روز و از آن افراد الگو می گیرند. ساده زیستی را باید مردم از مسئولین یاد بگیرند. لباس رئیس جمهور هندوستان بسیار ساده است و با همان لباس به کشورهای خارجی هم می رود؛ اما در ایران  خانه رئیس جمهور 50میلیارد ، خانه وزیر 45میلیارد قیمت دارد.
 
 
 
مردم فقر و قناعت را قبول می کنند. ما زمان مصدق هم تحریم بودیم و هیچ کسی نفت ایران را نمی خرید اما مردم شکایتی نداشتند چون نخست وزیر یک ماشین کهنه داشت.ماشین وزرا را فروخته بودند تا مشکلات مالی کشور را حل کنند. ولی اینجا یک نفر چند هزار میلیارد از بانک وام می گیرد و دزدی می کند.
 
در آمریکا ماشین مانند کفش است. در ایران هم قبلا ماشین می خریدم با قیمت های بسیار پایین اما امروز ماشین برای مردم آرزو شده است. در زمان شاه عده زیادی از مردم ناامید بودند. جشن های پشت سرهم می گرفتند.غذا از پاریس می آوردند. مهمان های خارجی دعوت می کردند. همین شد که انقلاب شد.
 

زمان شاه، گل و بلبل نبود

امروز یکسری ها در خارجه نشسته اند و می گویند زمان شاه ایران بهشت بود و مردم شاد بودند؛ اصلا چنین چیزی نبود همه مردم درد و گرفتاری داشتند. مردم عادی خیلی زحمت می کشیدند اما یک طبقه ای از پول نفت بسیار ثروتمند شدند؛ این ها اینقدر بالا آمدند که زندگی در ایران را قابل نمی دیدند و می رفتند در آمریکا خانه می خریدند. خاندان پهلوی فرنگی فکر می کردند و به فکر مردم نبودند. شاه به انگلستان می رفت از لباس گارد ملکه انگلیس خوشش می آمد دستور می داد میلیون ها تومان هزینه کنند تا برای ایران هم چنین لباسی آماده شود. این اتفاقات باعث شد که مردم ناراحت شوند.
 
خلاصه آنکه پرداختن به مفاسد دوران پهلوی خودش یک مثنوی هفتاد من است که به ای سادگی ها پایان پذیر نیست.