مرزهاي جاذبه و دافعه
مرزهاي جاذبه و دافعه
مرزهاي جاذبه و دافعه
موضوعي که پيشنهاد شده درباره ي آن بحث کنيم مرزهاي جاذبه و دافعه از ديدگاه اسلام است. براي ورود به هر بحثي طبيعتا ابتدا بايد موضوع بحث روشن شود تا بعد به طرح مباحثي پيرامون آن موضوع بپردازيم. در اين جا هم ابتدا بايد ببينيم منظور از جاذبه و دافعه در اسلام چيست تا بعد نوبت به تعيين مرزهاي آن برسد.
جاذب بودن شخصيت يک فرد هم به اين معناست که غير از ويژگي هاي جسماني و ظاهري، اخلاق و روحيات و صفاتي در او وجود دارد که باعث تمايل ديگران به وي و جذب آنان مي گردد. افرادي که رفتاري مؤدبانه و با نزاکت دارند و با گشاده رويي و مهر و محبت با ديگران برخورد مي کنند، در دل ديگران جا باز کرده و همه دوست دارند با آنان معاشرت نموده و به آنها نزديک شوند. افراد بي ادب و بداخلاق و خودخواه هم، شخصيتشان به گونه اي است که ديگران را از خود دور کرده و باعث مي شود مردم از آنها فاصله بگيرند. البته وقتي بحث جاذبه و دافعه در مورد افراد و انسان ها مطرح مي شود، بايد توجه داشته باشيم که اين مسأله تابع فرهنگ و ارزش هاست؛ يعني ممکن است برخي ويژگي ها در يک جامعه و فرهنگ، از ارزش مثبت برخوردار باشد و همان ويژگي ها، در فرهنگ و جامعه اي ديگر، فاقد ارزش و يا حتي ضد ارزش محسوب شوند و بديهي است که فرد برخوردار از اين ويژگي ها، در فرهنگ و جامعه اول، شخصيتي جاذب داشته و محبوب و مورد احترام است ولي در فرهنگ و جامعه دوم، فردي معمولي و يا حتي منفور خواهد بود. به هر حال، فقط خواستيم تذکري داده باشيم که جاذبه و دافعه ي شخصيت انسان، بسته به نظام ارزشي و فرهنگ حاکم بر يک جامعه، تفاوت مي کند. در هر صورت، اين مسأله خودنياز به بحث مستقلي دارد که فعلا در صدد آن نيستيم.
تا اين جا با توضيحاتي که داديم مفهوم جاذبه و دافعه که در عنوان بحث ما آمده، تا حدودي روشن شد، اما موضوع بحث ما جاذبه و دافعه در اسلام است، بنابراين بايد منظورمان از «اسلام» را هم روشن کنيم. اسلام از نظر ما، مجموعه اي از باورها (عقايد)، ارزش ها و احکام است و هم مسائل اعتقادي، هم مسائل ارزشي و هم قوانين فردي و اجتماعي را شامل مي شود. وقتي مي گوييم اسلام چنين و چنان است، منظور از اسلام، مجموعه اين باورها و ارزش ها و احکام است. در اين بحث هم وقتي مي گوييم جاذبه و دافعه در اسلام، يعني جاذبه و دافعه اي که در اصول و مباني اعتقادي، اصول ومباني ارزشي وقوانين و مقررات اسلام وجود دارد. در بخش عقايد، جاذبه داشتن اسلام به اين معنا است که عقايد اسلامي، موافق فطرت حقيقت جوي انسان است؛ يعني عقايدي است که بر اساس حقايق هستي استوار است و چون فطرت انسان طالب حقيقت است، اين عقايد با فطرت انسان سازگاري داشته و مي تواند براي او جاذبه داشته باشد. به هر حال، جاذبه و دافعه مربوط به عقايد اسلامي فعلا در اين بحث مد نظر نيست و آن چه در اين جا مهم تر است جاذبه و دافعه ي مربوط به ارزش ها و احکام اسلام، به ويژه جاذبه و دافعه ي مربوط به احکام تکليفي و دستوري اسلام است و بيشتر مي خواهيم ببينيم آيا مجموعه ارزش ها و احکام اسلامي، براي انسان جاذبه دارد يا دافعه؟
پاسخ اين است که: درست است که انسان فطرتا حقيقت جو، کمال خواه و زيبا طلب است اما يک سلسله امور غريزي و فطري ديگر نيزدر انسان وجود دارند که در بسياري از موارد، بين اين امور مختلف فطري وغريزي، تعارض ها و تزاحم هايي به وجود مي آيد و يکي ديگري را کنار مي زند. يا به عبارتي اگر، براي پرهيز اي اشباه و خلط بحث، خواسته هاي مادي و حيواني انسان را غريزه و ساير خواسته هاي او را فطرت بناميم، در بسياري از موارد، بين غريزه و فطرت، عدم سازگاري به وجود مي آيد. غريزه، تنها به اشباع و ارضاي خود مي انديشد و عدالت و رحم و انصاف نمي شناسد. شکم گرسنه فقط نان را مي شناسد، حلال و حرام و خوب و بد و مال من و مال ديگري برايش فرقي نمي کند، چه نان حلال به آن بدهند و چه نان حرام، سير مي شود. طبيعت رفاه طلب انسان، به دنبال کسب پول و درآمد براي تأمين رفاه خويش است، اين پول از راه منصفانه و عادلانه بدست بيايد يا غير آن، برايش تفاوت ندارد. اما فطرت انسان، طالب انصاف و موافق عدالت و امانت است و از حق کشي و ظلم و خيانت بيزار است. علي رغم اين فطرت عدالت خواه و ظلم ستيز، گاهي واقعيت خارجي به گونه اي است که ارضاي غرايز مادي ونيازهاي جسماني و رسيدن به لذايذ حيواني، جز از طريق ظلم و خيانت حاصل نمي شود. اين جاست که انسان اگر طالب کمال حقيقي و انساني خويش باشد مجبور است از برخي لذت ها صرف نظر کند و بعضي چيزها را نخورد، نپوشد، نبيند، نشنود و خلاصه بايد خود را محدود کند. اسلام هم که مي خواهد انسان را به کمال حقيقي اش برساند طبيعتا در اين گونه موارد، جانب فطرت را گرفته و غرايز و برخورداي از لذت هاي مادي را محدود نموده است. در اين ميان، کساني که مهار غرايز خود را از دست ندادند، يا به تعبيري، هنوز حيوانيت در آنها غلبه دارد، طبيعي است که برخي از احکام اسلام، براي آنان جاذبه نداشته و حتي دافعه نيز داشته باشد. اسلام يک سلسله دستوراتي دارد که هم موافق با فطرت و هم موافق با غريزه انسان است نظير:« کلوا و اشربوا؛ (1) بخوريد و بياشاميد» و «کلوا من طيبات ما رزقناکم؛(2) از چيزهاي پاکيزه اي که روزيتان کرده ايم بخوريد» اين گونه دستورات، مشکلي براي افراد ندارد. اما وقتي بگويد شراب نخوريد، گوشت خوک نخوريد و...، اين چنين دستوراتي براي همه جاذبه ندارد و هستند کساني که اين احکام خوشايند آنها نيست.
اين يک نمونه تاريخي است از اين که گروهي، علي رغم ثابت شدن حقانيت اسلام براي ايشان، دافعه اي که برخي احکام اسلام براي آنان داشت مانع آن شد که به اسلام روي آورده، آن را بپذيرند؛ يعني فطرت انساني آنها با غرايز حيواني ايشان اصطکاک پيدا کرد و آنان در اين تعارض، غرايز حيواني را ترجيح دادند. اين مسأله، اختصاصي به نصاراي نجران ندارد، بلکه نسبت به همه کساني که هنوز تربيت الهي پيدا نکرده و مقهور غرايز و شهوت هاي حيواني خويشند عموميت دارد. احکام و دستوراتي که به نوعي غرايز و علايق مادي انسان را محدود کند براي اين طايفه دافعه دارد؛ و همان طور که اشاره شد در اسلام چنين قوانيني وجود دارد. قانوني که بگويد در تابستان چهل درجه، بايد شانزده ساعت آب و غذا نخوري و روزه باشي، چندان با غرايز و تمايلات حيواني انسان سازگاري ندارد و امري دشوار مي نمايد؛ به ويژه براي کساني نظير نانواها و مانند آنها که مجبورند در کنار آتش سوزان نيز کار کنند. البته هستند کساني که علي رغم کار در زير آفتاب سوزان يا آتش پر حرارت، همين دستور را عاشقانه اجرا مي کنند و روزه مي گيرند، اما اين قبيل افراد خود ساخته زياد نيستند.
يا مثلا قانوني مثل خمس، ممکن است براي بنده و شما که شايد در يک سال هزار تومان هم خمس به اموالمان تعلق نگيرد، مشکلي نداشته باشد، اما کسي که مي خواهد ميليون ها تومان خمس پرداخت کند، انصافا کار سخت و دشواري است. بسياري از مردم در صدر اسلام، به خاطر فرمان زکات، اسلام را رها کرده و مقابل پيامبر ايستادند و هنگامي که فرستاده ي پيامبر، براي اخذ ماليات از آنان مي رفت، مي گفتند پيامبر هم باج بگير شده! ما به کسي باج نمي دهيم. اين قانون براي آنها دافعه داشت و باعث مي شد از اسلام فاصله بگيرند و حتي به جنگ با خليفه مسلمين برخيزند.
يا مثلا اسلام دستور جنگ و جهاد مي دهد. طبيعي است که در جنگ نان و حلوا خير نمي کنند و احتمال کشته شدن، اسير شدن، کور شدن، از دست دادن دست و پا و هزاران خطر ديگر وجود دارد و بسياري از افراد حاضر به پذيرش اين خطرها نيستند و در برابر فرمان جنگ و حضور در جبهه، مقاومت مي کنند. البته بسيجياني نيز هستند که براي حضور در جبهه سر از پا نمي شناسند و عاشقانه به استقبال همه اين خطرها مي روند، ولي به هر حال نمي توان انکار کرد که اين حکم براي اکثريت مردم که خودرا اين گونه نساخته اند، جاذبه اي ندارد و به هر بهانه اي از زير آن شانه خالي کرده و فرار مي کنند.
بنابراين، پاسخ اين سؤال که آيا احکام و قوانين اسلام جاذبه دارد يا دافعه، اين است که براي نوع انسان ها و انسان هاي متعارف، برخي از دستورات اسلام جاذبه و برخي نيز دافعه دارد.
پس اصل اين است که مسلمانان به گونه اي رفتار کنند که هم نسبت به يکديگر جاذبه داشته باشند و روز به روز همبستگي و همدلي آنها بيشتر شود و هم نسبت به غير مسلماناني که خارج از اين مجموعه هستند جاذبه داشته باشند تا بتوانند آنان را هدايت کنند. البته گر چه اصل بر ايجاد جاذبه است اما اين گونه هم نيست که بگوييم به طور مطلق و در هر شرايطي بايد چنين رفتاري داشته باشند، بلکه در برخي موارد نيز قطعا بايد از چاشني دافعه استفاده کنند. براي توضيح اين مطلب و اثبات آن، در فرصتي که براي اين جلسه باقي است مطالبي را عرض مي کنيم و ادامه آن را به جلسه آينده موکول مي نماييم.
توضيح مفاهيم «جاذبه و دافعه » و «اسلام»
جاذب بودن شخصيت يک فرد هم به اين معناست که غير از ويژگي هاي جسماني و ظاهري، اخلاق و روحيات و صفاتي در او وجود دارد که باعث تمايل ديگران به وي و جذب آنان مي گردد. افرادي که رفتاري مؤدبانه و با نزاکت دارند و با گشاده رويي و مهر و محبت با ديگران برخورد مي کنند، در دل ديگران جا باز کرده و همه دوست دارند با آنان معاشرت نموده و به آنها نزديک شوند. افراد بي ادب و بداخلاق و خودخواه هم، شخصيتشان به گونه اي است که ديگران را از خود دور کرده و باعث مي شود مردم از آنها فاصله بگيرند. البته وقتي بحث جاذبه و دافعه در مورد افراد و انسان ها مطرح مي شود، بايد توجه داشته باشيم که اين مسأله تابع فرهنگ و ارزش هاست؛ يعني ممکن است برخي ويژگي ها در يک جامعه و فرهنگ، از ارزش مثبت برخوردار باشد و همان ويژگي ها، در فرهنگ و جامعه اي ديگر، فاقد ارزش و يا حتي ضد ارزش محسوب شوند و بديهي است که فرد برخوردار از اين ويژگي ها، در فرهنگ و جامعه اول، شخصيتي جاذب داشته و محبوب و مورد احترام است ولي در فرهنگ و جامعه دوم، فردي معمولي و يا حتي منفور خواهد بود. به هر حال، فقط خواستيم تذکري داده باشيم که جاذبه و دافعه ي شخصيت انسان، بسته به نظام ارزشي و فرهنگ حاکم بر يک جامعه، تفاوت مي کند. در هر صورت، اين مسأله خودنياز به بحث مستقلي دارد که فعلا در صدد آن نيستيم.
تا اين جا با توضيحاتي که داديم مفهوم جاذبه و دافعه که در عنوان بحث ما آمده، تا حدودي روشن شد، اما موضوع بحث ما جاذبه و دافعه در اسلام است، بنابراين بايد منظورمان از «اسلام» را هم روشن کنيم. اسلام از نظر ما، مجموعه اي از باورها (عقايد)، ارزش ها و احکام است و هم مسائل اعتقادي، هم مسائل ارزشي و هم قوانين فردي و اجتماعي را شامل مي شود. وقتي مي گوييم اسلام چنين و چنان است، منظور از اسلام، مجموعه اين باورها و ارزش ها و احکام است. در اين بحث هم وقتي مي گوييم جاذبه و دافعه در اسلام، يعني جاذبه و دافعه اي که در اصول و مباني اعتقادي، اصول ومباني ارزشي وقوانين و مقررات اسلام وجود دارد. در بخش عقايد، جاذبه داشتن اسلام به اين معنا است که عقايد اسلامي، موافق فطرت حقيقت جوي انسان است؛ يعني عقايدي است که بر اساس حقايق هستي استوار است و چون فطرت انسان طالب حقيقت است، اين عقايد با فطرت انسان سازگاري داشته و مي تواند براي او جاذبه داشته باشد. به هر حال، جاذبه و دافعه مربوط به عقايد اسلامي فعلا در اين بحث مد نظر نيست و آن چه در اين جا مهم تر است جاذبه و دافعه ي مربوط به ارزش ها و احکام اسلام، به ويژه جاذبه و دافعه ي مربوط به احکام تکليفي و دستوري اسلام است و بيشتر مي خواهيم ببينيم آيا مجموعه ارزش ها و احکام اسلامي، براي انسان جاذبه دارد يا دافعه؟
آيا فرض دافعه در مورد اسلام ممکن است؟
پاسخ اين است که: درست است که انسان فطرتا حقيقت جو، کمال خواه و زيبا طلب است اما يک سلسله امور غريزي و فطري ديگر نيزدر انسان وجود دارند که در بسياري از موارد، بين اين امور مختلف فطري وغريزي، تعارض ها و تزاحم هايي به وجود مي آيد و يکي ديگري را کنار مي زند. يا به عبارتي اگر، براي پرهيز اي اشباه و خلط بحث، خواسته هاي مادي و حيواني انسان را غريزه و ساير خواسته هاي او را فطرت بناميم، در بسياري از موارد، بين غريزه و فطرت، عدم سازگاري به وجود مي آيد. غريزه، تنها به اشباع و ارضاي خود مي انديشد و عدالت و رحم و انصاف نمي شناسد. شکم گرسنه فقط نان را مي شناسد، حلال و حرام و خوب و بد و مال من و مال ديگري برايش فرقي نمي کند، چه نان حلال به آن بدهند و چه نان حرام، سير مي شود. طبيعت رفاه طلب انسان، به دنبال کسب پول و درآمد براي تأمين رفاه خويش است، اين پول از راه منصفانه و عادلانه بدست بيايد يا غير آن، برايش تفاوت ندارد. اما فطرت انسان، طالب انصاف و موافق عدالت و امانت است و از حق کشي و ظلم و خيانت بيزار است. علي رغم اين فطرت عدالت خواه و ظلم ستيز، گاهي واقعيت خارجي به گونه اي است که ارضاي غرايز مادي ونيازهاي جسماني و رسيدن به لذايذ حيواني، جز از طريق ظلم و خيانت حاصل نمي شود. اين جاست که انسان اگر طالب کمال حقيقي و انساني خويش باشد مجبور است از برخي لذت ها صرف نظر کند و بعضي چيزها را نخورد، نپوشد، نبيند، نشنود و خلاصه بايد خود را محدود کند. اسلام هم که مي خواهد انسان را به کمال حقيقي اش برساند طبيعتا در اين گونه موارد، جانب فطرت را گرفته و غرايز و برخورداي از لذت هاي مادي را محدود نموده است. در اين ميان، کساني که مهار غرايز خود را از دست ندادند، يا به تعبيري، هنوز حيوانيت در آنها غلبه دارد، طبيعي است که برخي از احکام اسلام، براي آنان جاذبه نداشته و حتي دافعه نيز داشته باشد. اسلام يک سلسله دستوراتي دارد که هم موافق با فطرت و هم موافق با غريزه انسان است نظير:« کلوا و اشربوا؛ (1) بخوريد و بياشاميد» و «کلوا من طيبات ما رزقناکم؛(2) از چيزهاي پاکيزه اي که روزيتان کرده ايم بخوريد» اين گونه دستورات، مشکلي براي افراد ندارد. اما وقتي بگويد شراب نخوريد، گوشت خوک نخوريد و...، اين چنين دستوراتي براي همه جاذبه ندارد و هستند کساني که اين احکام خوشايند آنها نيست.
نمونه اي تاريخي از دافعه احکام اسلام
اين يک نمونه تاريخي است از اين که گروهي، علي رغم ثابت شدن حقانيت اسلام براي ايشان، دافعه اي که برخي احکام اسلام براي آنان داشت مانع آن شد که به اسلام روي آورده، آن را بپذيرند؛ يعني فطرت انساني آنها با غرايز حيواني ايشان اصطکاک پيدا کرد و آنان در اين تعارض، غرايز حيواني را ترجيح دادند. اين مسأله، اختصاصي به نصاراي نجران ندارد، بلکه نسبت به همه کساني که هنوز تربيت الهي پيدا نکرده و مقهور غرايز و شهوت هاي حيواني خويشند عموميت دارد. احکام و دستوراتي که به نوعي غرايز و علايق مادي انسان را محدود کند براي اين طايفه دافعه دارد؛ و همان طور که اشاره شد در اسلام چنين قوانيني وجود دارد. قانوني که بگويد در تابستان چهل درجه، بايد شانزده ساعت آب و غذا نخوري و روزه باشي، چندان با غرايز و تمايلات حيواني انسان سازگاري ندارد و امري دشوار مي نمايد؛ به ويژه براي کساني نظير نانواها و مانند آنها که مجبورند در کنار آتش سوزان نيز کار کنند. البته هستند کساني که علي رغم کار در زير آفتاب سوزان يا آتش پر حرارت، همين دستور را عاشقانه اجرا مي کنند و روزه مي گيرند، اما اين قبيل افراد خود ساخته زياد نيستند.
يا مثلا قانوني مثل خمس، ممکن است براي بنده و شما که شايد در يک سال هزار تومان هم خمس به اموالمان تعلق نگيرد، مشکلي نداشته باشد، اما کسي که مي خواهد ميليون ها تومان خمس پرداخت کند، انصافا کار سخت و دشواري است. بسياري از مردم در صدر اسلام، به خاطر فرمان زکات، اسلام را رها کرده و مقابل پيامبر ايستادند و هنگامي که فرستاده ي پيامبر، براي اخذ ماليات از آنان مي رفت، مي گفتند پيامبر هم باج بگير شده! ما به کسي باج نمي دهيم. اين قانون براي آنها دافعه داشت و باعث مي شد از اسلام فاصله بگيرند و حتي به جنگ با خليفه مسلمين برخيزند.
يا مثلا اسلام دستور جنگ و جهاد مي دهد. طبيعي است که در جنگ نان و حلوا خير نمي کنند و احتمال کشته شدن، اسير شدن، کور شدن، از دست دادن دست و پا و هزاران خطر ديگر وجود دارد و بسياري از افراد حاضر به پذيرش اين خطرها نيستند و در برابر فرمان جنگ و حضور در جبهه، مقاومت مي کنند. البته بسيجياني نيز هستند که براي حضور در جبهه سر از پا نمي شناسند و عاشقانه به استقبال همه اين خطرها مي روند، ولي به هر حال نمي توان انکار کرد که اين حکم براي اکثريت مردم که خودرا اين گونه نساخته اند، جاذبه اي ندارد و به هر بهانه اي از زير آن شانه خالي کرده و فرار مي کنند.
بنابراين، پاسخ اين سؤال که آيا احکام و قوانين اسلام جاذبه دارد يا دافعه، اين است که براي نوع انسان ها و انسان هاي متعارف، برخي از دستورات اسلام جاذبه و برخي نيز دافعه دارد.
دستور اسلام نسبت به جاذبه و دافعه در رفتار
پس اصل اين است که مسلمانان به گونه اي رفتار کنند که هم نسبت به يکديگر جاذبه داشته باشند و روز به روز همبستگي و همدلي آنها بيشتر شود و هم نسبت به غير مسلماناني که خارج از اين مجموعه هستند جاذبه داشته باشند تا بتوانند آنان را هدايت کنند. البته گر چه اصل بر ايجاد جاذبه است اما اين گونه هم نيست که بگوييم به طور مطلق و در هر شرايطي بايد چنين رفتاري داشته باشند، بلکه در برخي موارد نيز قطعا بايد از چاشني دافعه استفاده کنند. براي توضيح اين مطلب و اثبات آن، در فرصتي که براي اين جلسه باقي است مطالبي را عرض مي کنيم و ادامه آن را به جلسه آينده موکول مي نماييم.
نمونه هايي از رفتارهاي جاذبه دار اسلامي
آيا اسلام همواره سياست جاذبه در رفتار را توصيه مي کند؟
خلاصه ي بحث
پي نوشت :
1. اعراف/ 31.
2. اعراف / 160.
3. مائده/ 8.
4. ممتحنه/ 8.
5. توبه/ 60.
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}