مبادي يوناني اخلاقي مسلمانان (6 )
مبادي يوناني اخلاقي مسلمانان (6 )
مبادي يوناني اخلاقي مسلمانان (6 )
نويسنده:حجت الاسلام و المسلمين محمد نصر اصفهاني
5 ـ غزالي ديدگاه مشائي در مورد قواي نفس را پذيرفته و مي گويد :در آن چيزي که انکارآن درشرع واجب آيد وجود ندارد و اموري است که مشهود است و خدا عادت را بدانها جاري فرموده است .
وي نفس حيواني را به دو بخش مدرکه و محرکه تقسيم مي نمايد .مدرکه خود بر دو نوع تقسيم مي شود : مدرک ظاهري که همان حواس پنجگانه است و مدرک باطني : که عبارتند از قوه ي خيال صوراشياي مرئي ، قوه ي وهم و سوم قوه ي مفکره .
محرکه نيز بر دو قسم است : يکي محرکه ي باعثه و انگيزاننده که به آن نزوعيه و شوقيه نيز گفته مي شود . به اين معنا که هر گاه در قوه ي خيال صورت مطلوب يا مورد نفرت ارتسام يابد بخش ديگر محرکه ، يعني محرکه ي فاعله و مباشره را جهت تحريک بر مي انگيزد .محرکه ي باعثه خود دو شعبه دارد : قوه ي شهويه و قوه ي غضبيه . قوه ي محرکه ي فاعله نيز در اعصاب و عضلات پراکنده مي شود و آن را متشنج مي نمايد .
قوه ي عالمه و قوه ي عامله و هر يک از آن دو را به اشتراک لفظي عقل گويند . قوه ي عالمه درک حقايق کلي را به عهده دارد ولي قوه ي عملي به تربيت بدن و تدبيرآن و اصلاح اخلاق اهتمام مي ورزد .اين قوه پيوسته بايد بر ساير قواي بدني مسلط باشد و ساير قواي بدني به تاديب وي مودب باشد تا هيات هايي پديدار شود که آنها را فضايل گويند . اگر قواي بدني مسلط شود و نفس منقاد او شود هيات هايي انقيادي از صفات تن که بدان رذايل گويند مرتسم مي شود . (1)
شبيه همين تعابير را ايشان در احياء العلوم ، کتاب شرح عجائب نيزبيان کرده است ، با اين تفاوت که در احياء العلوم جنود قلب را سه تا دانسته : شهوت،غضب و علم . او اين ديدگاه را بر دو تعبيرقرآني تطبيق کرده که : اگر استعانت به علم و حکمت پيدا کرد حزب الله مي شود ولي اگر لشکر شهوت و غضب را بر نفس خود مسلط کرد ملحق به حزب شيطان خواهد شد . (2) از اين روست که ايشان اجتماع چهار نوع از صفات را در انسان قابل جمع مي داند : صفات درنده خويي ، حيوان صفتي ، شيطنت و ربوبيت .
چنان که ملاحظه شد غزالي نيز ريشه ي نظريه ي اخلاقي خود را از قدما و ارسطو و افلاطون گرفته است. به نظر او قواي نفس اگر شهوت و غضب را تحت سياست صفات رباني قراردهد ،درقلب صفات رباني و الهي حاصل مي شود ،اين صفات عبارتند از : علم ، حکمت ، يقين ،احاطه به حقايق اشياء معرفت امور به صورت حقيقي آن .
لاستغني عن عباده الشهوه و الغضب لا نتشراليه من ضبط خنزير الشهوه ، و رده الي حد الاعتدال صفات شريفه مثل ؛ العفه و القناعه و الهدو و الزهد و الورع و التقوي و الانبساط و حسن الهيئه و الحياء و الظرف المساعده و امثالها و يحصل فيه من ضبط قوه الغضب و قهرها و ردها الي حد الوجب صفه الشجاعه و الکرم و النجده و ضبط النفس و الصبرو الحلم و الاحتمال و العفو و الثبات و النبل و الشهامه و الوقار و غيرها (3)
بايد توجه داشت که غزالي در سر تا سر کتاب به اين مباني ملتزم نمي ماند و از آن درجهت تقسيم فضايل و رذايل استفاده نمي کند .
اخيراً کوشش پاره يي از ناقدان مصروف اين بوده است تا نشان دهند که اراده ي اخلاقي غزالي نيز تماماً يا اغلب ماخوذ از مکاتب ارسطويي و نو افلاطوني و يا از فيلسوفان مسلماني بوده که نظام فلسفي شان روحاً و اساساً يوناني بوده است ، از اين رو قدر و اصالت چنداني ندارد . بايد گفت : غزالي نامبردارترين مولف مسلمان در علم الاخلاق است و يک محقق پر مطالعه بوده و به همين دليل تبحرکاملي در آراي يونانيان داشته و از آنها هم تاثير پذيرفته است اما به هيچ وجه درست نيست که بپنداريم وي آراي ابتکاري و اصلي خود را مديون فلسفه ي يونان است . بر عکس ، او مخالف فلاسفه و آراي کفر آميز آنان بود .
غزالي در سراسر آثارش بر آموزه هاي اسلامي تکيه مي کند . ارزش هايي کاملاً ناشناخته براي يونانيان چون تصوف روح فراگير اخلاق غزالي است .وي به شرح مبسوط فضايل قهرماني از قبيل شجاعت و امثال آن نمي پردازد و بيشتر بر اين تکيه مي کند که شخص پس از گسستن علايقش با اين جهات ـ دست کم علايق روحي ـ مي بايد به تطهير قلب مشغول گردد . (4)
7 ـ بد نيست درانتها ،ترتيب بحث رذايل و فضايل مطرح شده توسط غزالي را در احياء العلوم جهت مقايسه با گذشتگان ذکر کنيم .
او مهلکات را به صورت کتاب ـ کتاب اين گونه دسته بندي کرده است : کتاب شرح عجايب القلب ،کتاب رياضه النفس ، کتاب کسر الشهوتين: شهوه البطن و شهوه الفرج ، کتاب آفات السان ،کتاب ذم الغضب و الحقد و الحسد،کتاب ذم الدنيا ، کتاب ذم المال و البخل ، کتاب ذم الجاه و الرياء ، کتاب ذم الکبر و العجب و کتاب ذم الغرور .
غزالي منجيات را نيز به اين ترتيب در احياء العلوم مورد بحث قرار داده است : کتاب التوبه ، کتاب الصبرو الشکر ، کتاب الفقر و الزهد ، کتاب التوحيد و التوکل ، کتاب المحبه و الانس و الشوق و الرضا ، کتاب النيه و الصدق و الاخلاص ، کتاب المراقبه و المحاسبه ، کتاب التفکر و کتاب ذکرالموت و ما بعده .
8 ـ با توجه به مطالب فوق اين نکته درست است که غزالي سعي دارد از فلسفه ي زمان خود دوري جويد ، ولي بايد اذعان کرد که او در بخش نظريات اخلاقي کمتر به اين کار موفق بوده است و تنها تفاوت وي با ديگر علماي اخلاق عمده نکردن مساله ي حد وسط ارسطويي بوده است که در بين آنان مسلم فرض مي شد .البته اين گرايش او و عدم خودباختگي وي به فلسفه ي يونان قابل تقديراست و قدم کمي نيست که غزالي برداشته است .همين حرکت او باعث شد در بين اهل سنت روند اين شيفتگي تا حدودي قطع شود و دربين شيعيان نيز اين گرايش تضعيف يا تعديل گردد .
تفاوت اخلاق قبل ازغزالي و بعد از غزالي در اين است که دراخلاق قبل از غزالي روح اجتماعي و سياسي يوناني حاکميت دارد و از آموزه هاي ديني به عنوان کمک بهره برده مي شود .اين اخلاق خود بنياد است و اگر آموزه هاي ديني را از آن حذف کنيم خللي در ان ايجاد نمي شود .دراخلاق بعد از غزالي روح حاکم روح انزوا و تصوف و آخرت گرايانه حاکم است و آموزه هاي ديني نقش محوري دارد و اگر مباني ارسطويي را از آن برداريم در بسياري از موارد تنها انسجام و نظم و تقسيم بندي اخلاق به هم مي ريزد ولي در اصل اخلاق خللي ايجاد نمي شود .
باب سوم کتاب با نظريات اخلاقي شروع مي شود و در آن چهار قوه ي نفس يعني : شهوت و غضب و حکمت و شيطنت و صفاتي که در اثر پيروي از اين قوا در نفس پديد مي آيد مطرح گرديده است . نکته ي قابل توجه اين است که غزالي بحث خواطر رباني وشيطاني را جدا از نظريه ي اخلاق خود ذکرکرده ولي ايشان در کتاب حقايق اين مبحث را با نظريه ي اخلاقي خود تلفيق نموده است . (6)
1 ـ مرحوم نراقي در ابتداي کتاب خود ، حقيقت انسان را دو بخش کرده است:
روح يا سر، و بدن يا علن . و براي هر يک مهلکات و منجياتي فرض نموده است . او در ابتدا به اثبات تجرد نفس پرداخته و سپس از منجيات به عنوان سعادت ابدي و از مهلکات به شقاوت سرمدي تعبير نموده است و کسب و اجتناب آنها را واجب شمرده است .فضايل ضروري را مترادف با حد وسط و اجتناب از رذايل را اجتناب از اطراف آن گرفته است .
فالتخلي عن الثانيه ( مهلکات ) و التحلي بالائلي ( منجيات ) من اهم الواجبات و الوصول الي الحياه الحقيقه بدونهما من المحالات ،فيجب علي کل عاقل ان يجتهد في اکستاب فضايل الاخلاق التي هي الاوساط المثبته من صاحب الشريعه و الاجتناب عن رذائلها التي هي الاطراف . (7)
ظاهر عبارت نشانگر اين معني است که شريعت مطابق حد وسط حکم اخلاقي داده است . يا آنچه شريعت حکم کرده مطابق است با حد وسط و آنچه نهي کرده است اطراف فضايل يعني افراط و تفريط آنهاست .
مرحوم نراقي تخلي و تحلي را زمينه ساز فيوضات قدسي عنوان کرده و مثال آيينه که غزالي دراين باب زده است را متذکر شده که تا کدورت را از آن بر کنار نکني صور درآن به خوبي نمايان نمي شود .
2 ـ ايشان دو چيز را در تربيت موثر گرفته است :يکي مزاج و طبيعت اشخاص را و ديگري تربيت خانوادگي را .ايشان ابتدا گفته اند :بعضي از مزاج ها انسان را مستعد بعضي از ويژگيهاي اخلاقي مي کند . بعضي را خالي از آن در نظر گرفته اند :
فانا نقطع بان بعض الاشخاص بحسب جبلته و لو خلي عن الاسباب الخارجيه بحيث يغضب و يخاف و يحزن بادني سبب و يضحک بادني تعجب ،و بعضهم بخلاف ذلک و قد يکون اعتدال القوي فطريا بحيث يبلغ الانسان کامل العقل فاضل الاخلاق غالبه قوه العاقله علي قوتي الغضب و الشهوه کما في الانبياء و الائمه (ع) و قد يکون مجاورتها عن الوسط کذلک بحيث يبلغ ناقص العقل ردي الصفات ،مغلوبه عاقلته تحت سلطان الغضب و الشهوه کما في بعضي الناس . (8)
چنان که ملاحظه شد ايشان انبيا و ائمه را فطرتاً معتدل القوي دانسته اند و بعضي مردم ديگررا فطرتاً مفرط و خارج از حد وسط و شايد بقيه ي مردم را از نظر فطري و طبيعي بين اين دو حد از فضيلت و رذيلت فرض نموده اند . سپس ايشان به بحث تربيت پرداخته و انسان را قابل تربيت مي دانند و مي گويند اينکه قبول نکنيم انسان مي تواند تغييراخلاق دهد لازمه اش بطلان شرايع و اخلاق است . به سبب وجود خلق يا مزاج است يا عادات که فعلي را بدون تامل و تکلف انجام مي دهيم و آنچنان ادامه مي دهيم تا ملکه شود و فعل به راحتي از انسان صادرشود ولو با مزاج مخالف باشيم . در اين صورت است که لفظ خلق که « ملکه للنفس مقتضيه لصدور الافعال بسهوله من دون احتياج الي فکر و رويه » (9) که در نظر ايشان هم تعريف اخلاق است ، مصداق پيدا مي کند .
3 ـ مرحوم نراقي به پيروي از غزالي به بحث نفس و مرادف بودن آن با روح ، عقل و قلب و اينکه خواطر برقلب عارض شود پرداخته و قوه ي وهميه شيطانيه را به قواي نفس افزوده است . وي به پيروي از مشي ارسطويي قوه ي غضبيه سبعيه و قوه ي شهويه بهيميه را هم جزء قواي نفس دانسته است .
مرحوم نراقي خير را بر دو قسم دانسته است : خيرمطلق و خير مضاف . خير مطلق : مقصود از آن ايجاد کل است ؛ چون کل است که تشويق مي کند و آن غايه الغايات است .خيرمضاف : آن چيزي است که به وسيله ي آن به خير مطلق مي رسيم و سعادت : رسيدن هر شخص با حرکت ارادي نفساني به کمالي است که در جبل و ذات وي تمايل به آن وجود دارد . ايشان در تاييد اين تقسيم به کلام ارسطو استشهاد مي کنند .
نراقي در مورد قواي نفس مفصل تر بحث کرده است .او براي انسان چهار قوه بر شمرده است : قوه ي عقليه ي ملکيه ، قوه ي غضبيه ي سبعيه ، قوه ي شهويه ي بهيميه و قوه ي وهميه ي شيطانيه .
عقل شأنش ادراک حقايق امور و تميز بين خير و شراست و امر به افعال خوب و نهي از صفات مذموم مي کند . قوه ي دوم موجب صدورافعال درندگان مثل غضب و بغض و آزاربه انسان هاي ديگر مي شود . قوه ي سوم فقط افعال حيوانات و عبوديت فرج و شکم و حرص به آنها را موجب مي شود . قوه ي چهارم شأنش استنباط وجوه مکر و توصل به عرض هاي شيطاني و خدعه است . (10)
ايشان وهم و خيال و متخيله را سه قوه ي متباين و همين طور متباين با سه قوه ي ديگر نفس دانسته ، وظيفه ي آن را ادراک جزئيات شمرده است . وظيفه ي خيال ادراک صور ، شان متخيله را ترکيب مدرکات جزئي و صوراست .او مي گويد اين ادراکات يا مطابق واقع و نفس الامر و يا اختراع نفس است . در هر صورت يا از مقتضيات عقل و شرع و از وسايل رسيدن به مقاصد صحيح است و يا از دواعي شيطان است . بر اساس اولي وجودش خير و کمال و بر اساس دومي شر و فساد است .
وضعيت در همه ي قوا به همين صورت است . (11)
مرحوم نراقي انسان را به مملکتي تشبيه نموده است که شاه يا حکيم قوه ي عاقله و کلب قوه ي غضبيه و خنزير قوه ي شهويه و شيطان قوه ي وهميه ي آن است . (12)
4 ـ مرحوم نراقي در مورد خير نيز به دنبال ارسطو رفته است :
ثم الظاهر من کلام ارسطا طاليس ، ان الخيرالمطلق هو الکمالات النفسيه و المضاف ما يکون معدا لتحصيلها کالتعليم و الصحه او نافعاً فيه کالمکنه و الثروه . (13)
ايشان مي فرمايند ارباب نظر مصاديق سعادت را چند چيز دانسته اند . عده اي حقيقت سعادت را عقل و علم و عده اي عشق و عده اي زهد و ترک دنيا گرفته اند ، ولي به نظر ما سعادت در جمع آنهاست :
لا تحصيل السعاده الا باصلاح جميع الصفات و القوي دائماً فلا تحصل باصلاحها بعضاً دون بعض و وقتاً دون وقت ... صرح الحکماء و بان غايه المراتب للسعاده ان يتشبه الانسان في صفاته بالمبدا (14)
5 ـ ظاهر کتاب جامع السعادات نشانگر اين است که ايشان خواسته دو نحله ي ارسطويي و غزالي را با يکديگرجمع کند . به همين جهت ، بر خلاف غزالي و فيض ، در تقسيم کلي کتاب از تهذيب الاخلاق ابن مسکويه و خواجه نصير پيروي کرده و حد وسط را ملاک فضيلت قرار داده و گاهي کلماتي از آنها نيز نقل کرده است .
نراقي ، در باب نفس ، عدالت ، در بعضي از شقوق ، خواطر شيطاني و رحماني ، از تقسيم بندي غزالي و احياء العلوم بهره برده است .
نراقي در مورد حد وسط مي گويد : اجناس فضايل چهار چيز است و اجناس رذايل هم در نظر ابتدايي چهار چيز مي نمايد : جهل ضد حکمت ، جبن ضد شجاعت ، شره ضد عفت و جور ضد عدالت . اما پس از تحقيق معلوم مي شود که فضيلت يک حد معين بيشتر ندارد و تجاوز از آن حد چه به صورت افراط و چه به صورت تفريط منجر به رذيلت مي گردد . پس فضايل به منزله ي اوساط هستند ولي رذايل شبيه اطراف ، و وسط تعدد قبول نمي کند ولي اطراف تعدادشان نامتناهي است . مجرد انحراف از فضيلت در هر طرف منجر به رذيلت مي شود و ثبات فضيلت و استقامت در اين خط مستقيم بسيار مشکل است .
وسط بر دو نوع است : وسط حقيقي و وسط اضافي و پيدا کردن وسط حقيقي بسيارمشکل است .و درهرصورت هر چه شخص به وسط حقيقي نزديک تر باشد کامل تراست و اگر خارج شد داخل در رذيلت شده است . ايشان مي فرمايند چون اطراف حد وسط کثيراست و همه ي آنها نيز نام معيني ندارند ،امکان شمردن جميع نيست . اصولاً عالم اخلاق ،وظيفه ي بيان اصول و قوانين کلي اخلاق را بر عهده دارد ، نه شمردن همه ي اجزاي آن را . آنچه لازم است بيان شود تنها اين است که به ازاي هر فضيلتي دو جنس رذيلت هست . پس اگر چهار فضيلت داشته باشيم اجناس رذايل هشت تا خواهد بود .
نکته ي مهم در اينجا نقد ايشان از اجناس رذيلت عدالت به ظلم و انظلام است که اظهار مي کند :
الحق ان العداله مع ملاحظه ما لا ينفک عنها من لازمها لا طرف واحد يسمي جوراً و ظلماً (15)
نکته ي ديگر اينکه ايشان رذايل ظلم و انظلام درکتب قدما و انواع فضايل تحت جنس عدالت که در کتب قدما تلقي به قبول شده است را نمي پذيرد و مي گويد : ظلم و عدالت برايند همه ي فضايل و رذايل هستند . چون عدالت ضبط عقل عملي تحت عقل نظري است و جامع کمالات است و ظلم جامع نقايص و حقيقت ظلم وضع الشيء في غير موضعه است که شامل همه ي رذايل است . پس انواع فضايل و رذايل را بايد تحت قواي سه گانه عقليه ،غضبيه و شهويه گرفت . با اين تفاوت که بعضي ازآنها فقط متعلق قوه ي عاقله و بعضي فقط متعلق به قوه ي غضبيه و بعضي فقط متعلق به قوه ي شهويه و بعضي به دو تا از آنها و بعضي به هر سه مربوط است . مرحوم نراقي تقسيم کلي مباحث را نيز بر همين مبنا قرار داده است :
المعالجات الخاصه الامراض النفس و له اربعه مقامات ،الاول : ما يتعلق بالقوه العاقله من الرذايل و الفضائل و کيفيه علاج الرذايل ،الثاني :ما يتعلق بالقوه الغضبيه من الرذايل و الفضائل و کيفيه العلاج ، الثالث : ما يتعلق بالقوه الشهويه من الرذايل و الفضائل و کيفيه العلاج ، الرابع : ما يتعلق بالقوي الثلاث او باثنين منها (16)
ايشان عامل خير و شر را به تبع غزالي و با استفاده از روايات طريق اهل سنت ، خواطر الهامي ملک و وسوسه هاي شيطاني مي دانند و مي گويند : اگر انسان تابع شهوت و غضب شد شيطان مجال وسوسه پيدا مي کند و اگر ذکرخدا گفت او رفته و ملک تنها الهام مي کند .(17)
وي نفس حيواني را به دو بخش مدرکه و محرکه تقسيم مي نمايد .مدرکه خود بر دو نوع تقسيم مي شود : مدرک ظاهري که همان حواس پنجگانه است و مدرک باطني : که عبارتند از قوه ي خيال صوراشياي مرئي ، قوه ي وهم و سوم قوه ي مفکره .
محرکه نيز بر دو قسم است : يکي محرکه ي باعثه و انگيزاننده که به آن نزوعيه و شوقيه نيز گفته مي شود . به اين معنا که هر گاه در قوه ي خيال صورت مطلوب يا مورد نفرت ارتسام يابد بخش ديگر محرکه ، يعني محرکه ي فاعله و مباشره را جهت تحريک بر مي انگيزد .محرکه ي باعثه خود دو شعبه دارد : قوه ي شهويه و قوه ي غضبيه . قوه ي محرکه ي فاعله نيز در اعصاب و عضلات پراکنده مي شود و آن را متشنج مي نمايد .
قوه ي عالمه و قوه ي عامله و هر يک از آن دو را به اشتراک لفظي عقل گويند . قوه ي عالمه درک حقايق کلي را به عهده دارد ولي قوه ي عملي به تربيت بدن و تدبيرآن و اصلاح اخلاق اهتمام مي ورزد .اين قوه پيوسته بايد بر ساير قواي بدني مسلط باشد و ساير قواي بدني به تاديب وي مودب باشد تا هيات هايي پديدار شود که آنها را فضايل گويند . اگر قواي بدني مسلط شود و نفس منقاد او شود هيات هايي انقيادي از صفات تن که بدان رذايل گويند مرتسم مي شود . (1)
شبيه همين تعابير را ايشان در احياء العلوم ، کتاب شرح عجائب نيزبيان کرده است ، با اين تفاوت که در احياء العلوم جنود قلب را سه تا دانسته : شهوت،غضب و علم . او اين ديدگاه را بر دو تعبيرقرآني تطبيق کرده که : اگر استعانت به علم و حکمت پيدا کرد حزب الله مي شود ولي اگر لشکر شهوت و غضب را بر نفس خود مسلط کرد ملحق به حزب شيطان خواهد شد . (2) از اين روست که ايشان اجتماع چهار نوع از صفات را در انسان قابل جمع مي داند : صفات درنده خويي ، حيوان صفتي ، شيطنت و ربوبيت .
چنان که ملاحظه شد غزالي نيز ريشه ي نظريه ي اخلاقي خود را از قدما و ارسطو و افلاطون گرفته است. به نظر او قواي نفس اگر شهوت و غضب را تحت سياست صفات رباني قراردهد ،درقلب صفات رباني و الهي حاصل مي شود ،اين صفات عبارتند از : علم ، حکمت ، يقين ،احاطه به حقايق اشياء معرفت امور به صورت حقيقي آن .
لاستغني عن عباده الشهوه و الغضب لا نتشراليه من ضبط خنزير الشهوه ، و رده الي حد الاعتدال صفات شريفه مثل ؛ العفه و القناعه و الهدو و الزهد و الورع و التقوي و الانبساط و حسن الهيئه و الحياء و الظرف المساعده و امثالها و يحصل فيه من ضبط قوه الغضب و قهرها و ردها الي حد الوجب صفه الشجاعه و الکرم و النجده و ضبط النفس و الصبرو الحلم و الاحتمال و العفو و الثبات و النبل و الشهامه و الوقار و غيرها (3)
بايد توجه داشت که غزالي در سر تا سر کتاب به اين مباني ملتزم نمي ماند و از آن درجهت تقسيم فضايل و رذايل استفاده نمي کند .
اخيراً کوشش پاره يي از ناقدان مصروف اين بوده است تا نشان دهند که اراده ي اخلاقي غزالي نيز تماماً يا اغلب ماخوذ از مکاتب ارسطويي و نو افلاطوني و يا از فيلسوفان مسلماني بوده که نظام فلسفي شان روحاً و اساساً يوناني بوده است ، از اين رو قدر و اصالت چنداني ندارد . بايد گفت : غزالي نامبردارترين مولف مسلمان در علم الاخلاق است و يک محقق پر مطالعه بوده و به همين دليل تبحرکاملي در آراي يونانيان داشته و از آنها هم تاثير پذيرفته است اما به هيچ وجه درست نيست که بپنداريم وي آراي ابتکاري و اصلي خود را مديون فلسفه ي يونان است . بر عکس ، او مخالف فلاسفه و آراي کفر آميز آنان بود .
غزالي در سراسر آثارش بر آموزه هاي اسلامي تکيه مي کند . ارزش هايي کاملاً ناشناخته براي يونانيان چون تصوف روح فراگير اخلاق غزالي است .وي به شرح مبسوط فضايل قهرماني از قبيل شجاعت و امثال آن نمي پردازد و بيشتر بر اين تکيه مي کند که شخص پس از گسستن علايقش با اين جهات ـ دست کم علايق روحي ـ مي بايد به تطهير قلب مشغول گردد . (4)
7 ـ بد نيست درانتها ،ترتيب بحث رذايل و فضايل مطرح شده توسط غزالي را در احياء العلوم جهت مقايسه با گذشتگان ذکر کنيم .
او مهلکات را به صورت کتاب ـ کتاب اين گونه دسته بندي کرده است : کتاب شرح عجايب القلب ،کتاب رياضه النفس ، کتاب کسر الشهوتين: شهوه البطن و شهوه الفرج ، کتاب آفات السان ،کتاب ذم الغضب و الحقد و الحسد،کتاب ذم الدنيا ، کتاب ذم المال و البخل ، کتاب ذم الجاه و الرياء ، کتاب ذم الکبر و العجب و کتاب ذم الغرور .
غزالي منجيات را نيز به اين ترتيب در احياء العلوم مورد بحث قرار داده است : کتاب التوبه ، کتاب الصبرو الشکر ، کتاب الفقر و الزهد ، کتاب التوحيد و التوکل ، کتاب المحبه و الانس و الشوق و الرضا ، کتاب النيه و الصدق و الاخلاص ، کتاب المراقبه و المحاسبه ، کتاب التفکر و کتاب ذکرالموت و ما بعده .
8 ـ با توجه به مطالب فوق اين نکته درست است که غزالي سعي دارد از فلسفه ي زمان خود دوري جويد ، ولي بايد اذعان کرد که او در بخش نظريات اخلاقي کمتر به اين کار موفق بوده است و تنها تفاوت وي با ديگر علماي اخلاق عمده نکردن مساله ي حد وسط ارسطويي بوده است که در بين آنان مسلم فرض مي شد .البته اين گرايش او و عدم خودباختگي وي به فلسفه ي يونان قابل تقديراست و قدم کمي نيست که غزالي برداشته است .همين حرکت او باعث شد در بين اهل سنت روند اين شيفتگي تا حدودي قطع شود و دربين شيعيان نيز اين گرايش تضعيف يا تعديل گردد .
تفاوت اخلاق قبل ازغزالي و بعد از غزالي در اين است که دراخلاق قبل از غزالي روح اجتماعي و سياسي يوناني حاکميت دارد و از آموزه هاي ديني به عنوان کمک بهره برده مي شود .اين اخلاق خود بنياد است و اگر آموزه هاي ديني را از آن حذف کنيم خللي در ان ايجاد نمي شود .دراخلاق بعد از غزالي روح حاکم روح انزوا و تصوف و آخرت گرايانه حاکم است و آموزه هاي ديني نقش محوري دارد و اگر مباني ارسطويي را از آن برداريم در بسياري از موارد تنها انسجام و نظم و تقسيم بندي اخلاق به هم مي ريزد ولي در اصل اخلاق خللي ايجاد نمي شود .
محجه البيضاء في تهذيب الاحياء و حقايق ، مولي محسن فيض کاشاني
باب سوم کتاب با نظريات اخلاقي شروع مي شود و در آن چهار قوه ي نفس يعني : شهوت و غضب و حکمت و شيطنت و صفاتي که در اثر پيروي از اين قوا در نفس پديد مي آيد مطرح گرديده است . نکته ي قابل توجه اين است که غزالي بحث خواطر رباني وشيطاني را جدا از نظريه ي اخلاق خود ذکرکرده ولي ايشان در کتاب حقايق اين مبحث را با نظريه ي اخلاقي خود تلفيق نموده است . (6)
جامع السعادات ،شيخ مهدي نراقي
1 ـ مرحوم نراقي در ابتداي کتاب خود ، حقيقت انسان را دو بخش کرده است:
روح يا سر، و بدن يا علن . و براي هر يک مهلکات و منجياتي فرض نموده است . او در ابتدا به اثبات تجرد نفس پرداخته و سپس از منجيات به عنوان سعادت ابدي و از مهلکات به شقاوت سرمدي تعبير نموده است و کسب و اجتناب آنها را واجب شمرده است .فضايل ضروري را مترادف با حد وسط و اجتناب از رذايل را اجتناب از اطراف آن گرفته است .
فالتخلي عن الثانيه ( مهلکات ) و التحلي بالائلي ( منجيات ) من اهم الواجبات و الوصول الي الحياه الحقيقه بدونهما من المحالات ،فيجب علي کل عاقل ان يجتهد في اکستاب فضايل الاخلاق التي هي الاوساط المثبته من صاحب الشريعه و الاجتناب عن رذائلها التي هي الاطراف . (7)
ظاهر عبارت نشانگر اين معني است که شريعت مطابق حد وسط حکم اخلاقي داده است . يا آنچه شريعت حکم کرده مطابق است با حد وسط و آنچه نهي کرده است اطراف فضايل يعني افراط و تفريط آنهاست .
مرحوم نراقي تخلي و تحلي را زمينه ساز فيوضات قدسي عنوان کرده و مثال آيينه که غزالي دراين باب زده است را متذکر شده که تا کدورت را از آن بر کنار نکني صور درآن به خوبي نمايان نمي شود .
2 ـ ايشان دو چيز را در تربيت موثر گرفته است :يکي مزاج و طبيعت اشخاص را و ديگري تربيت خانوادگي را .ايشان ابتدا گفته اند :بعضي از مزاج ها انسان را مستعد بعضي از ويژگيهاي اخلاقي مي کند . بعضي را خالي از آن در نظر گرفته اند :
فانا نقطع بان بعض الاشخاص بحسب جبلته و لو خلي عن الاسباب الخارجيه بحيث يغضب و يخاف و يحزن بادني سبب و يضحک بادني تعجب ،و بعضهم بخلاف ذلک و قد يکون اعتدال القوي فطريا بحيث يبلغ الانسان کامل العقل فاضل الاخلاق غالبه قوه العاقله علي قوتي الغضب و الشهوه کما في الانبياء و الائمه (ع) و قد يکون مجاورتها عن الوسط کذلک بحيث يبلغ ناقص العقل ردي الصفات ،مغلوبه عاقلته تحت سلطان الغضب و الشهوه کما في بعضي الناس . (8)
چنان که ملاحظه شد ايشان انبيا و ائمه را فطرتاً معتدل القوي دانسته اند و بعضي مردم ديگررا فطرتاً مفرط و خارج از حد وسط و شايد بقيه ي مردم را از نظر فطري و طبيعي بين اين دو حد از فضيلت و رذيلت فرض نموده اند . سپس ايشان به بحث تربيت پرداخته و انسان را قابل تربيت مي دانند و مي گويند اينکه قبول نکنيم انسان مي تواند تغييراخلاق دهد لازمه اش بطلان شرايع و اخلاق است . به سبب وجود خلق يا مزاج است يا عادات که فعلي را بدون تامل و تکلف انجام مي دهيم و آنچنان ادامه مي دهيم تا ملکه شود و فعل به راحتي از انسان صادرشود ولو با مزاج مخالف باشيم . در اين صورت است که لفظ خلق که « ملکه للنفس مقتضيه لصدور الافعال بسهوله من دون احتياج الي فکر و رويه » (9) که در نظر ايشان هم تعريف اخلاق است ، مصداق پيدا مي کند .
3 ـ مرحوم نراقي به پيروي از غزالي به بحث نفس و مرادف بودن آن با روح ، عقل و قلب و اينکه خواطر برقلب عارض شود پرداخته و قوه ي وهميه شيطانيه را به قواي نفس افزوده است . وي به پيروي از مشي ارسطويي قوه ي غضبيه سبعيه و قوه ي شهويه بهيميه را هم جزء قواي نفس دانسته است .
مرحوم نراقي خير را بر دو قسم دانسته است : خيرمطلق و خير مضاف . خير مطلق : مقصود از آن ايجاد کل است ؛ چون کل است که تشويق مي کند و آن غايه الغايات است .خيرمضاف : آن چيزي است که به وسيله ي آن به خير مطلق مي رسيم و سعادت : رسيدن هر شخص با حرکت ارادي نفساني به کمالي است که در جبل و ذات وي تمايل به آن وجود دارد . ايشان در تاييد اين تقسيم به کلام ارسطو استشهاد مي کنند .
نراقي در مورد قواي نفس مفصل تر بحث کرده است .او براي انسان چهار قوه بر شمرده است : قوه ي عقليه ي ملکيه ، قوه ي غضبيه ي سبعيه ، قوه ي شهويه ي بهيميه و قوه ي وهميه ي شيطانيه .
عقل شأنش ادراک حقايق امور و تميز بين خير و شراست و امر به افعال خوب و نهي از صفات مذموم مي کند . قوه ي دوم موجب صدورافعال درندگان مثل غضب و بغض و آزاربه انسان هاي ديگر مي شود . قوه ي سوم فقط افعال حيوانات و عبوديت فرج و شکم و حرص به آنها را موجب مي شود . قوه ي چهارم شأنش استنباط وجوه مکر و توصل به عرض هاي شيطاني و خدعه است . (10)
ايشان وهم و خيال و متخيله را سه قوه ي متباين و همين طور متباين با سه قوه ي ديگر نفس دانسته ، وظيفه ي آن را ادراک جزئيات شمرده است . وظيفه ي خيال ادراک صور ، شان متخيله را ترکيب مدرکات جزئي و صوراست .او مي گويد اين ادراکات يا مطابق واقع و نفس الامر و يا اختراع نفس است . در هر صورت يا از مقتضيات عقل و شرع و از وسايل رسيدن به مقاصد صحيح است و يا از دواعي شيطان است . بر اساس اولي وجودش خير و کمال و بر اساس دومي شر و فساد است .
وضعيت در همه ي قوا به همين صورت است . (11)
مرحوم نراقي انسان را به مملکتي تشبيه نموده است که شاه يا حکيم قوه ي عاقله و کلب قوه ي غضبيه و خنزير قوه ي شهويه و شيطان قوه ي وهميه ي آن است . (12)
4 ـ مرحوم نراقي در مورد خير نيز به دنبال ارسطو رفته است :
ثم الظاهر من کلام ارسطا طاليس ، ان الخيرالمطلق هو الکمالات النفسيه و المضاف ما يکون معدا لتحصيلها کالتعليم و الصحه او نافعاً فيه کالمکنه و الثروه . (13)
ايشان مي فرمايند ارباب نظر مصاديق سعادت را چند چيز دانسته اند . عده اي حقيقت سعادت را عقل و علم و عده اي عشق و عده اي زهد و ترک دنيا گرفته اند ، ولي به نظر ما سعادت در جمع آنهاست :
لا تحصيل السعاده الا باصلاح جميع الصفات و القوي دائماً فلا تحصل باصلاحها بعضاً دون بعض و وقتاً دون وقت ... صرح الحکماء و بان غايه المراتب للسعاده ان يتشبه الانسان في صفاته بالمبدا (14)
5 ـ ظاهر کتاب جامع السعادات نشانگر اين است که ايشان خواسته دو نحله ي ارسطويي و غزالي را با يکديگرجمع کند . به همين جهت ، بر خلاف غزالي و فيض ، در تقسيم کلي کتاب از تهذيب الاخلاق ابن مسکويه و خواجه نصير پيروي کرده و حد وسط را ملاک فضيلت قرار داده و گاهي کلماتي از آنها نيز نقل کرده است .
نراقي ، در باب نفس ، عدالت ، در بعضي از شقوق ، خواطر شيطاني و رحماني ، از تقسيم بندي غزالي و احياء العلوم بهره برده است .
نراقي در مورد حد وسط مي گويد : اجناس فضايل چهار چيز است و اجناس رذايل هم در نظر ابتدايي چهار چيز مي نمايد : جهل ضد حکمت ، جبن ضد شجاعت ، شره ضد عفت و جور ضد عدالت . اما پس از تحقيق معلوم مي شود که فضيلت يک حد معين بيشتر ندارد و تجاوز از آن حد چه به صورت افراط و چه به صورت تفريط منجر به رذيلت مي گردد . پس فضايل به منزله ي اوساط هستند ولي رذايل شبيه اطراف ، و وسط تعدد قبول نمي کند ولي اطراف تعدادشان نامتناهي است . مجرد انحراف از فضيلت در هر طرف منجر به رذيلت مي شود و ثبات فضيلت و استقامت در اين خط مستقيم بسيار مشکل است .
وسط بر دو نوع است : وسط حقيقي و وسط اضافي و پيدا کردن وسط حقيقي بسيارمشکل است .و درهرصورت هر چه شخص به وسط حقيقي نزديک تر باشد کامل تراست و اگر خارج شد داخل در رذيلت شده است . ايشان مي فرمايند چون اطراف حد وسط کثيراست و همه ي آنها نيز نام معيني ندارند ،امکان شمردن جميع نيست . اصولاً عالم اخلاق ،وظيفه ي بيان اصول و قوانين کلي اخلاق را بر عهده دارد ، نه شمردن همه ي اجزاي آن را . آنچه لازم است بيان شود تنها اين است که به ازاي هر فضيلتي دو جنس رذيلت هست . پس اگر چهار فضيلت داشته باشيم اجناس رذايل هشت تا خواهد بود .
نکته ي مهم در اينجا نقد ايشان از اجناس رذيلت عدالت به ظلم و انظلام است که اظهار مي کند :
الحق ان العداله مع ملاحظه ما لا ينفک عنها من لازمها لا طرف واحد يسمي جوراً و ظلماً (15)
نکته ي ديگر اينکه ايشان رذايل ظلم و انظلام درکتب قدما و انواع فضايل تحت جنس عدالت که در کتب قدما تلقي به قبول شده است را نمي پذيرد و مي گويد : ظلم و عدالت برايند همه ي فضايل و رذايل هستند . چون عدالت ضبط عقل عملي تحت عقل نظري است و جامع کمالات است و ظلم جامع نقايص و حقيقت ظلم وضع الشيء في غير موضعه است که شامل همه ي رذايل است . پس انواع فضايل و رذايل را بايد تحت قواي سه گانه عقليه ،غضبيه و شهويه گرفت . با اين تفاوت که بعضي ازآنها فقط متعلق قوه ي عاقله و بعضي فقط متعلق به قوه ي غضبيه و بعضي فقط متعلق به قوه ي شهويه و بعضي به دو تا از آنها و بعضي به هر سه مربوط است . مرحوم نراقي تقسيم کلي مباحث را نيز بر همين مبنا قرار داده است :
المعالجات الخاصه الامراض النفس و له اربعه مقامات ،الاول : ما يتعلق بالقوه العاقله من الرذايل و الفضائل و کيفيه علاج الرذايل ،الثاني :ما يتعلق بالقوه الغضبيه من الرذايل و الفضائل و کيفيه العلاج ، الثالث : ما يتعلق بالقوه الشهويه من الرذايل و الفضائل و کيفيه العلاج ، الرابع : ما يتعلق بالقوي الثلاث او باثنين منها (16)
ايشان عامل خير و شر را به تبع غزالي و با استفاده از روايات طريق اهل سنت ، خواطر الهامي ملک و وسوسه هاي شيطاني مي دانند و مي گويند : اگر انسان تابع شهوت و غضب شد شيطان مجال وسوسه پيدا مي کند و اگر ذکرخدا گفت او رفته و ملک تنها الهام مي کند .(17)
پي نوشتها :
1 ـ غزالي ،ابوحامد محمد ، تهافت الفلاسفه ، ترجمه : علي اصغر حلبي ، ص 124 .
2 ـ احياء العلوم ، ج 2 ، صص 5 ـ 6 .
3 ـ همان ، ج 2 ، ص 11 .
4 ـ تاريخ فلسفه در اسلام ، مقاله عبدالخالق ، ترجمه : عبدالکريم سروش ، ج 2 ، ص 57 .
5 ـ فيض کاشاني ، مولي محسن ، محجه البيضاء في تهذيب الاحياء ، کتاب شرح عجائب القلب ، ج 5 .
6 ـ فيض کاشاني ، مولي محسن ، حقايق ، صص 105 ـ 122 .
7 ـ جامع السعادات ، ج 1 ، ص 9 .
8 ـ همان ، ج 1 ، ص 21 .
9 ـ همان ، ج 1 ، ص 22 .
10 ـ همان ف ص 29 .
11 ـ همان ، ص 30 .
12 ـ همان ، ص 31 .
13 ـ همان ، ج 1 ، ص 36 .
14 ـ همان ، ج 1 ، صص 39 ـ 40 .
15 ـ همان ، ج 1 ، ص 65 .
16 ـ همان ، ج 1 ، ص 92 .
17 ـ همان ، ج 1 ، صص 141 ـ 149 .
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}