نامه به کودکان فلسطيني
نامه به کودکان فلسطيني
نامه به کودکان فلسطيني
نويسنده:سعيد نشسته بود جلوي تلويزيون. تلويزيون داشت مادري را نشان مي داد که کودکي را روي دست هايش بلند کرده وگريه مي کرد.سعيد همان طورکه بچه را مي ديد،از مادرش پرسيد:«مامان،مامان،چرا مادرآن بچه داردگريه مي کند؟»
سعيد با تعجب پرسيد:«مامان! چه کسي آن بچه را کشته است؟»
مادر همان طور که اتاق را مرتب مي کرد،گفت:اسراييلي ها ،سعيد جان.اسرائيلي ها آن بچه را کشته اند».
سعيد پرسيد:«آخر چرا اسراييلي ها آن بچه را کشته اند؟ مگر آن بچه چه کار کرده است؟»
مامان گفت:«آن بچه کاري نکرده است .چون اسراييلي ها خيلي بد هستند،فلسطيني ها را مي کشند،حتي بچه ها را ».
سعيد با خودش گفت:»من از اسراييلي ها بدم مي آيد.آخرآنها بچه هاي کوچولو را مي کشند».
آن وقت سعيد از مامان پرسيد:»مامان،من خيلي دوست دارم به بچه هاي فلسطيني کمک کنم.آيا کاري هست که بتوانم براي آنها انجام بدهم».
مامان با پايين پيش بندش،دست هايش را پاک کردوگفت:«آره سعيد جان،توخيلي کارها مي تواني براي آنها انجام بدهي. مثلاً مي تواني براي نابودي اسراييل وپيروزي مردم فلسطين دعا کني يا حتي مي تواني براي بچه هاي فلسطيني نامه بنويسي. اين طوري آنها را خوش حال مي کني».
سعيد با خوش حالي رفت اتاقش. اواز دفتر مشقش ، يک برگ کند وشروع کرد به نوشتن:«به نام خدا. من سعيد هستم.هشت سال دارم و کلاس دوم هستم...»
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
/ج
سعيد با تعجب پرسيد:«مامان! چه کسي آن بچه را کشته است؟»
مادر همان طور که اتاق را مرتب مي کرد،گفت:اسراييلي ها ،سعيد جان.اسرائيلي ها آن بچه را کشته اند».
سعيد پرسيد:«آخر چرا اسراييلي ها آن بچه را کشته اند؟ مگر آن بچه چه کار کرده است؟»
مامان گفت:«آن بچه کاري نکرده است .چون اسراييلي ها خيلي بد هستند،فلسطيني ها را مي کشند،حتي بچه ها را ».
سعيد با خودش گفت:»من از اسراييلي ها بدم مي آيد.آخرآنها بچه هاي کوچولو را مي کشند».
آن وقت سعيد از مامان پرسيد:»مامان،من خيلي دوست دارم به بچه هاي فلسطيني کمک کنم.آيا کاري هست که بتوانم براي آنها انجام بدهم».
مامان با پايين پيش بندش،دست هايش را پاک کردوگفت:«آره سعيد جان،توخيلي کارها مي تواني براي آنها انجام بدهي. مثلاً مي تواني براي نابودي اسراييل وپيروزي مردم فلسطين دعا کني يا حتي مي تواني براي بچه هاي فلسطيني نامه بنويسي. اين طوري آنها را خوش حال مي کني».
سعيد با خوش حالي رفت اتاقش. اواز دفتر مشقش ، يک برگ کند وشروع کرد به نوشتن:«به نام خدا. من سعيد هستم.هشت سال دارم و کلاس دوم هستم...»
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
/ج
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}