رنگ و بوي تو را مي خواهم
رنگ و بوي تو را مي خواهم
رنگ و بوي تو را مي خواهم
نويسنده:دکتر محمد تقي فعالي- عضو هيات علمي دانشگاه علوم و تحقيقات
الهي! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبيعت و صفات بشري صاف شود، صفات روحاني در آن جلوه کند و انوار غيبي بر جان ما بتابد. جان مان به تموج در آيد، جلوه تو در آن جاي گيرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقيقت حاصل آيد. به قول خواجه عبدالله انصاري، «تجلي حق ناگاه آيد، اما بر دل آگاه آيد.»
الها! ما را با خود آشتي ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور آن سر ما را روشن کند و نار آن، خوديت از ما بستاند. جذبه و خلسه اي بر ما فرو فرست تا ما را سرمست ديدار سازد، جامه نفسانيت بدريم، آهنگ تو کنيم و در اقيانوس هستي محو شويم.
بارالها! تو مغناطيس جان هايي، تو منبع کمال و غايت جمالي، اصل حب و عشق از توست. ما را از ظلمات ماديت رها کن. اکنون که در بي کران شهوات غوطه مي زنيم، ما را به سمت خويش بالا ببر. امواج علايق و وابستگي ها هر لحظه ما را به طرفي پرتاب مي کند. هنوز از بي هوشي موجي به هوش نيامده ايم، موج سهمگين ديگري، سيلي ظلمت به صورت ها مي زند، امواج خروشان اين درياي هولناک و وحشت انگيز، هر لحظه بيشتر ما را در خود فرو مي برد، به گونه اي که ناله ها و فريادهامان، ميان نهيب امواج گم مي شود، به هر سو که مي نگريم، حرمان و حسرت است و تهديد و رعب.
الهي! اگر لطف تو نباشد، اگر جذبه مهرانگيز تو از آسمان در نرسد و اگر تو دست گير ما نباشي، تاريکي ها، وابستگي ها و آرزوها، ما را مي بلعند. به ما مژده حضور ده، ما را در مقام شاهدان نشان، انانيت را
در ما بخشکان و با شراره هاي عشق خويش، وجودمان را بي قرار ساز.
خدايا! ديدار رويت نصيب ما کن. به ما ياري ده تا بار سفر بربنديم، از دار مجازي هجرت کنيم، لبيک گويان، قوس صعود طي کنيم، پروانه وار، دور شمع وجودت بچرخيم تا بال و پر خويش بسوزيم.
پروردگارا! مي خواهيم رنگ و بوي تو گيريم،
حجاب ها بر کنيم، هفت شهر عشق را طي کنيم، به ميهماني تو آييم، تا عرش فنا، ارتفاع گيريم و با زبان حال، به تو گوييم: «رب ابن لي عندک بيتا في الجنه»
منبع: مجله خيمه شماره 33-34
/س
الها! ما را با خود آشتي ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور آن سر ما را روشن کند و نار آن، خوديت از ما بستاند. جذبه و خلسه اي بر ما فرو فرست تا ما را سرمست ديدار سازد، جامه نفسانيت بدريم، آهنگ تو کنيم و در اقيانوس هستي محو شويم.
بارالها! تو مغناطيس جان هايي، تو منبع کمال و غايت جمالي، اصل حب و عشق از توست. ما را از ظلمات ماديت رها کن. اکنون که در بي کران شهوات غوطه مي زنيم، ما را به سمت خويش بالا ببر. امواج علايق و وابستگي ها هر لحظه ما را به طرفي پرتاب مي کند. هنوز از بي هوشي موجي به هوش نيامده ايم، موج سهمگين ديگري، سيلي ظلمت به صورت ها مي زند، امواج خروشان اين درياي هولناک و وحشت انگيز، هر لحظه بيشتر ما را در خود فرو مي برد، به گونه اي که ناله ها و فريادهامان، ميان نهيب امواج گم مي شود، به هر سو که مي نگريم، حرمان و حسرت است و تهديد و رعب.
الهي! اگر لطف تو نباشد، اگر جذبه مهرانگيز تو از آسمان در نرسد و اگر تو دست گير ما نباشي، تاريکي ها، وابستگي ها و آرزوها، ما را مي بلعند. به ما مژده حضور ده، ما را در مقام شاهدان نشان، انانيت را
در ما بخشکان و با شراره هاي عشق خويش، وجودمان را بي قرار ساز.
خدايا! ديدار رويت نصيب ما کن. به ما ياري ده تا بار سفر بربنديم، از دار مجازي هجرت کنيم، لبيک گويان، قوس صعود طي کنيم، پروانه وار، دور شمع وجودت بچرخيم تا بال و پر خويش بسوزيم.
پروردگارا! مي خواهيم رنگ و بوي تو گيريم،
حجاب ها بر کنيم، هفت شهر عشق را طي کنيم، به ميهماني تو آييم، تا عرش فنا، ارتفاع گيريم و با زبان حال، به تو گوييم: «رب ابن لي عندک بيتا في الجنه»
منبع: مجله خيمه شماره 33-34
/س
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}