با هنر که درآميخت ...

نويسنده:سيد معزالدين حسيني (استاد حوزه و دانشگاه)




نزديک به 200 تا 300 سال است که جهان غرب، مليت را بر مفاهيمي که خود ساخته و پرداخته، تفسير مي کند و جوامعي هم که به نوعي از نظر فرهنگي و مفاهيم اجتماعي به آن وابستگي دارند، همان مطالب را به گونه اي به جامعه خودشان منتقل مي کنند. در اين ميان نقش روشن فکران، دانشگاهيان و اقشار فرهيخته و فرهنگ پذير، نقش واضح تري است. استادان دانشگاه ها همان چيزي را که غرب مي گويد، مي پسندند، باور داشته و امروز هم باور دارند، در کلاس هاي درس شان به عنوان حقيقت، علم و انديشه تکامل يافته بشري به دانشجويان و محصلين عرضه مي کنند و اين مطالب پذيرفته مي شود. ملت، يک مفهوم قرآني است. قرن ها قبل از آن که در جهان، بحث ملت و مليت مطرح شود، ملت به مفهوم قرآني، در جهان اسلام داراي باور، ريشه و اعتقاد بوده. تفاوتي که اين کلمه با کلمه رايج ملت (Nation) دارد، در اين است که هسته مرکزي مليت در تفکر قرآني و الهي، باور است. باور در حيات فردي، انسان را مي سازد و دگرگون مي کند و هرگاه اين باور، دامنه و گسترش اجتماعي پيدا کرد، جامعه را بر اساس آن چه که امروز فرهنگ مي ناميم، به هم متصل و يگانه مي کند. اساس مليت در قرآن، فرهنگ و باور است؛ اما باور به چه چيز؟ حق يا باطل؟ آميزش حق و باطل؟ آميخته اي از حق و باطل؟ آن چه که مورد نظر قرآن است و از ابراهيم آغاز مي شود و به ياري خداي بزرگ در جامعه موعود الهي ما در زمان ولي عصر (عج) تبديل به فرهنگي جهاني خواهد شد، باور به حق است. باور به حق، به شکلي که در تمامي زمينه هاي زندگي نفوذ کند و تمامي ابعاد وجودي انسان را نوراني و روشن کند. باور، در آغاز، فردي است. انساني، موضوعي را مي پذيرد با قلب، انسان نسبت به يک موضوع، اعتقاد قلبي پيدا مي کند. باور نسبت به هر موضوع، چنان چه بخواهد منتقل شود، به زبان روشن نياز دارد، به زبان واضح، به بيان، لسان مبين و نقش هنر، دقيقا در بيان است.
هنر، عامل انتقال مفاهيم باوري در درون جامعه، مي تواند باور فرد را به جامعه منتقل کند؛ مي تواند موضوع مورد باور کل جامعه را در معرض تبادل و نقل و انتقال قرار دهد. باور اگر تبديل به مجموعه اي شد از باورهاي به هم پيوسته که گوشه هاي گوناگون و لايه هاي متفاوت حيات بشري را تفسير و روشن کند، تبديل به مکتب مي شود. همه اين ها با هنر که در آميخت و در جان جامعه نفوذ کرد، تبديل به فرهنگ مي شود. فرهنگ جامعه ما متاسفانه آميزه اي است از مفاهيم حقاني و مفاهيمي که آغشتگي و آلودگي در آن نفوذ کرده و در محوري ترين قسمت، به دو اساس اسلام و اسلام ناب بر مي گردد.
توحيد، ولايت حقه و ايمان الهي جامعه ما، بخش اصلي فرهنگ اجتماعي ما را شکل داده است. هرچند آلايش هايي در اين فرهنگ موجود است، اما اين آلايش ها نسبت به جنبه هاي حقاني، جنبه هاي رباني و جنبه هاي الهي فرهنگ ما، در اقليت و ندرت محض قرار دارد. با همه اين ها، ما نبايد بي حساسيت شويم و نسبت به پالايش فرهنگ خودمان، دچار عدم مراقبت و عدم تعهد شويم. جامعه بعد از اين که يک فرهنگ را پذيرفت، بر اساس آن فرهنگ و باور خودش، در زمان و مکان، قرارگاه هايي براي تجلي باور خودش ايجاد مي کند و همواره در همه جوامع، اين امر وجود داشته، دارد و خواهد داشت.
منبع:مجله خيمه شماره 33-34