فيلمنامه کامل «وال .ئي»WALL.E
فيلمنامه کامل «وال .ئي»WALL.E
نامزد اسکار در رشته هاي بهترين فيلمنامه اريژينال، موسيقي متن، بهترين ترانه، بهترين دستاورد صوتي و بهترين تدوين صدا
برنده جايزه بهترين فيلم از جوايز بفتا سال 2009
برنده جايزه بهترين فيلم انيميشن، بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان اوهايو مرکزي
برنده جايزه بهترين فيلم انيميشن، بهترين موسيقي، بهترين فيلم و بهترين فيلمنامه اريژينال از انجمن منتقدان شيکاگو
برنده جايزه بهترين فيلم غير انگليسي زبان از جوايز هيئت نويسندگان اسپانيا
برنده جايزه بهترين فيلم انيميشن از گلدن گلوب
نامزد جايزه بهترين ترانه از گلدن گلوب
نامزد جايزه بهترين فيلم سال از جوايز انجمن منتقدان لندن
برنده جايزه بهترين فيلم از انجمن منتقدان لس آنجلس
برنده جايزه بهترين فيلم انيميشن از انجمن منتقدان نيويورک
خارجي -کهکشان
ستارگان.
موسيقي برنامه تلويزيوني«لباس يک شنبه هايت را بپوش»شنيده مي شود.
آن دور دورها، بيرون از يانکرز دنيايي ديگر است...
ستارگان بيشتر.
کهکشان هاي دور، صور فلکي، سحابي ها...
سياره اي تنها.
خالي و قهوه اي.
به آن نزديک مي شويم.از جو آلوده و گرفته اش عبور مي کنيم.
...چشمانت را ببند و درخشش را نظاره کن...
خارجي -زمين سياره-ادامه
نزديک تر مي شويم.
رشته کوه ها، تل هاي زباله هستند.
سراسر سطح زمين چيزي نيست جز زباله و آشغال.
...در نسيم عصر گاهي ماجراجويي ها خواهيم کرد...
شبح شهري در دوردست ديده مي شود.
آن چه در ابتدا آسمان خراش به نظر مي رسيدند، زباله هاي روي هم انباشته اند.
هزاران بسته مکعب شکل زباله کنار هم چيده شده اند و روي هم بالا رفته اند.
رديف پشت رديف بسته هاي مکعب شکل زباله، درست شبيه خيابان هاي يک شهر.
تا کيلومترها اين منظره ادامه دارد.
خارجي -خيابان زباله
آن پايين پايين چيزي روي زمين حرکت مي کند.
جسمي در پاي يک تپه زباله.
يک ربات خدماتي کوچک با ظرافت زباله ها را به شکل مکعب بسته بندي مي کند.
زنگ زده و کهنه.با مزه.
همه اجزاي تشکيل دهنده او براي جمع آوري زباله طراحي شده است.
دست هاي او که بيل مکانيکي هاي کوچکي هستند، آشغال ها را جمع مي کنند.
آنها را در بدنه اش که خالي است قرار مي دهد.
صفحه جلوي بدنه اش به کندي بسته مي شود، زباله را فشرده مي کند.
نام رنگ و رو رفته او روي سينه اش ديده مي شود:
لودر مخصوص زباله-ويژه زمين (شکل خلاصه شده اين عبارت در انگليسي WALL مي شود که نام شخصيت اصلي نيز هست.م.)
وال.ئي مکعب زباله را بيرون مي اندازد.
آن را در کنار بقيه جاي مي دهد.
چيزي توجهش را به خود جلب مي کند.
هرچه هست در بين زباله ها پنهان شده.
يک قالپاق.
نور خورشيد را منعکس مي کند.
وال.ئي به آسمان نگاه مي کند.
در افق تپه زباله.
خورشيد در آسمان غبار گرفته غروب مي کند.
...و باز نمي گرديم مگر اين که محبوبمان را يافته باشيم...
قالپاق را در شکمش (بخش فشرده کننده زباله ها)مي گذارد.
دگمه اي روي سينه اش فشار مي دهد.
ترانه قطع مي شود.
پايان روز کاري.
وال.ئي يخچالي به پشتش مي بندد.
براي حيوان خانگي اش که يک سوسک است، سوت مي زند.
حشره روي دوشش مي پرد.
از بالاي برج غول آساي زباله پايين مي آيند.
خارجي -خيابان زباله-غروب
کيلومترها در ميان زباله ها حرکت مي کند.
غافل از توفان مسموم زباله ها که به سمت او مي آيد.
از کنار ساختمان هاي جن زده زير آوارهاي زباله عبور مي کند.
ساختمان ها، بزرگراه ها، تمام شهر...
همه چيز نشان يک شرکت را بر خود دارد.
باي ان لارج
مغازه ها، رستوران ها، بانک ها...و سيستم حمل و نقل باي ان لارج.
اين شرکت تمامي امور زندگي را پشتيباني مي کند.
حتي روي سينه وال.ئي هم نشان باي ان لارج ديده مي شود.
نماي نزديک از روزنامه اي که وال.ئي از آن عبور مي کند.
تيتر:زباله، زباله، زمين غرق در زباله!
مدير عامل باي ان لارج اعلام وضعيت قرمز کرد!
عکس مدير عامل با لبخندي زورکي بر لب.
پيچ و مهره هاي قديمي وال.ئي فرسوده شده اند.
مي توان گفت هر آن ممکن است از هم وا برود.
در نتيجه سوسک، سواري پر تلاطمي دارد.
او از کنار بقاياي نمونه هاي مشابه خودش که همگي زنگ زده اند عبور مي کند.
يکي از آنها که زنجير چرخش نو نوارتر از زنجير چرخ هاي خودش است، نظرش را جلب مي کند...
خارجي -خيابان متروک چند دقيقه بعد
از کنار چند بيلبورد هولوگرافيک عبور مي کند.
تبليغات با استفاده از انرژي خورشيدي همچنان کار مي کنند.
گوينده بيلبورد(صدا روي تصوير):(تبليغ 1:نشان باي ان لارج روي زباله ها)درزباله ها غرق شده ايد؟(تبليغ 2:سفينه اي در فضا)در کهکشان تا بخواهيد جا هست!(تبليغ 3:سفينه از زمين بلند مي شود)سفينه هاي باي ان لارج هر روز حرکت دارند.( تبليغ 4:نمونه هاي مشابه وال.ئي به نشان خداحافظي دست تکان مي دهند)ما در غيبت شما زمين را پاک مي کنيم.
خارجي -انتهاي شهر
بيلبورد بزرگ تري مي بينيم.
نماي نزديک از بيلبورد.
تصوير سفينه فضايي مجللي مي بينيم که به اندازه يک شهر است.
مسافران از تمامي امکاناتش بهره مي برند.
گوينده بيلبورد(صدا روي تصوير):جواهر مجموعه باي ان لارج: اگزيوم .سفر پنج ساله تان را در اين سفينه باشکوه سپري کنيد. خدمه تمام خودکار ما 24 ساعته مشغول به کار هستند، کاپيتان و راهنماي خودکار تفريحات بي وقفه و خوراکي هاي خوب برايتان تهيه مي بينند.و با صندلي هاي همه کاره متحرک ما، حتي مادربزرگ ها هم در شادي شما شريک هستند!نيازي به راه رفتن نيست! اگزيوم.در سفينه اختصاصي ستارگان در خدمت شما هستند.
در انتهاي تبليغ تصوير مدير عامل باي ان لارج را مي بينيم.
در حالي که اگزيوم از زمين بلند مي شود، به نشانه خداحافظي دست تکان مي دهد.
مدير عامل باي ان لارج:چون باي ان لارج، کهکشان تفريح نهايي است.
بيلبورد خاموش مي شود.
در دوردست محل بلند شدن اگزيوم از زمين ديده مي شود.
سازه غول پيکر آن سوي ساحل است.
ساحل خشک و متروک است.دره اي است آلوده و مرده.
شيب پلي فرو ريخته.
در پايين شيب واگن حمل و نقل دستگاه وال.ئي قرار دارد.
نشان باي ان لارج روي آن است.
وال.ئي به پشت واگن نزديک مي شود.
اهرمي را مي کشد.
روي زمين پايين مي افتد.
وال.ئي از شيب آن بالا مي رود.
داخلي -واگن -ادامه
تکه هايي جمع شده از زباله ها همه جا ديده مي شوند.
ربات خسته پيچ و مهره هاي نو را روي زمين مي ريزد.
آه ه ه ...خانه.
وال.ئي به مرکز واگن مي رود.
دستگاه پخش بتامکس قديمي را کار مي اندازد.
دستگاه به يک آي پاد وصل است.
نواري را که روي آن سلام دالي نوشته شده مي گذارد.
کيفيت تصوير بسيار پايين است.
بازيگران با ترانه «لباس يک شنبه هايت را بپوش»در حرکت هستند و آواز مي خوانند.
همان ترانه اي که وال.ئي با آن کار مي کرد.
وال.ئي:(با صدايي خفه ترانه را مي خواند)
وال.ئي يخچال را باز مي کند.
تکه زباله هاي تازه.
قالپاق را از صندوق سينه اش بيرون مي آورد.
به تلويزيون نگاه مي کند.
اداي بازيگران را در مي آورد.
وانمود مي کند قالپاق کلاه است.
باقي چيزها را در مي آورد:
يک چنگال .يک مکعب روبيک نامنظم.يک فندک زيپو.
دگمه اي کنار قفسه ها مي زند.
قفسه ها مي چرخند تا اين که قفسه اي خالي پيدا مي شود.
با احترام قطعات تازه را در قفسه مي گذارد.
فندک زيپو کنار مجموعه اي از فندک ها قرار مي گيرد.
ترانه اي جديد پخش مي شود:«فقط يک لحظه طول مي کشد.»
وال.ئي مجذوب آن مي شود.
دگمه ضبط را مي زند.
تصوير تلويزيون:
دو نفر با محبت براي يکديگر ترانه اي زمزمه مي کنند.
چشم در چشم يکديگر...دستان يکديگر را گرفته اند...
وال.ئي سرش را پايين مي اندازد.
کنجکاو.
دست خودش را مي گيرد.
خارجي-واگن-شب
يخچال را وارو مي کند تا تميز شود.
مکث مي کند تا آسمان شب را به خاطر بسپارد.
ستارگان براي ديده شدن در آسمان آلوده تقلا مي کنند.
وال.ئي دگمه پخش روي سينه اش را فشار مي دهد.
ترانه«فقط يک لحظه طول مي کشد»پخش مي شود.
باد شدت مي گيرد.
چراغ خطر روي سينه وال.ئي شروع به چشمک زدن مي کند.
به افق تيره نگاه مي کند.
توفان شن پر سر و صدايي به سمت او در حرکت است...
بدون ترس و تعجب به واگن بر مي گردد.
نواي آرام ترانه«فقط يک لحظه طول مي کشد»را مي شنويم.
...غرش موج هاي بزرگ شن نزديک تر مي شود...
وال.ئي در را بالا مي کشد.
مکث مي کند.
براي سوسکش سوت مي زند.
درست همان لحظه اي که توفان به واگن مي رسد، در بسته مي شود.
همه چيز محو مي شود.
داخلي -واگن-همان موقع
پوشش کيک اسفنجي محصول باي ان لارج را باز مي کند.
آن را روي زمين مي گذارد تا سوسک روي آن بخوابد.
سوسک با خوشحالي روي آن مي پرد.
وال.ئي خودش را درون مکعبي رها مي کند.
به فضاي تنهاي خودش بر مي گردد.
مثل گهواره آن را تکان مي دهد...
...و خاموش مي شود.
بيرون باد مثل گله اي جهنمي زوزه مي کشد.
داخلي -واگن وال.ئي -فردا صبح
از خواب مي پرد.جعبه مکعبي را باز مي کند.
بي حس و حال.
بي ميل از جعبه بيرون مي آيد.
خارجي -سقف واگن وال.ئي
نورش بر تمام پيکره وال.ئي مي تابد.
صفحه جلوي بدنه اش باز شده است، مثل يک آفتاب گير.
اين صفحه انرژي خورشيدي را ذخيره مي کند.
نمايشگر شارژ پر مي شود.
صفحه ذخيره انرژي سر جايش بر مي گردد.
وال.ئي حالا بيدار بيدار است، يخچال را به خود مي بندد.
راهي کار مي شود.
...و بي هوا از روي سوسک رد مي شود.
وال.ئي ترسيده، نيم متري عقب مي رود.
حشره له شده را زير زنجير چرخ هايش مي بيند.
سوسک خيلي ساده دوباره به حالت اول باز مي گردد.
هيچ چيزي نشده.آماده حرکت است.
وال.ئي که نفس راحتي کشيده راه مي افتد.
خارجي -محل کار وال.ئي -همان روز صبح
-نماي نزديک از دستان وال.ئي که ميان زباله ها مي رود.
نماي نزديک از زباله ها که وارد محفظه فشرده کننده مي شوند.
مکعب زباله که کنار سوسک مي افتد.
-وال.ئي زير پوشي پيدا مي کند.
نمي داند به چه کار مي آيد.
سعي مي کند آن را روي سر بگذارد، انگار عينک است.
آن را در يخچالش مي گذارد.
-وال.ئي يک جا کليدي پيدا مي کند.
دگمه قفل را روي ريموت فشار مي دهد.
جايي در دوردست صداي بوق کوتاه ماشيني به گوش مي رسد.
-با پدال بال(راکتي که توپي با ريسمان به آن وصل است.) بازي مي کند.
توپ مدام به صورتش مي خورد.
خوشش نمي آيد.
-در جعبه جواهراتي يک انگشتر الماس پيدا مي کند.انگشتر را دور مي اندازد، جعبه را بر مي دارد.
جعبه جواهرات داخل يخچال مي افتد، بعد...
...اردک عروسکي...
...عروسکي که کله اش حبابي است...
...قايق اسباب بازي کوچک...
...يک جام...
-وال.ئي کپسول آتش نشاني پيدا مي کند.
آن را کار مي اندازد.
فوم آتش نشاني روي صورتش مي پاشد.
آن را دور، خيلي دور از يخچالش مي اندازد.
-دست هاي وال.ئي که شبيه بيل است، چيزي محکم را حس مي کنند.
يخچالي خيلي بزرگ تر از يخچال خودش پيدا مي کند.
حالا چه کند؟
-نماي نزديک از در يخچال.
شعله جوشکاري از ميان آن عبور مي کند.
در چشمان دوربين شکل وال.ئي مي بينيم که در از وسط به دو نيم مي شود.
دو تکه روي زمين مي افتند.و ...
...گياهي کوچک درون آن مي بينيم
رشد گياه تازه آغاز شده.
وال.ئي مجذوب گياه شده.
با دقت گياه را به همراه بخشي از خاک اطرافش بيرون مي آورد.
نماي نزديک از يخچال قديمي.
وال.ئي به آرامي گياه را داخل آن مي گذارد.
گرد و خاک را از برگ هاي گياه مي تکاند.
خارجي -واگن-غروب
در آستانه در وال.ئي مي ايستد.
به زمين خيره مي شود.
همچنان خيره است.
نقطه اي قرمز مي بيند.
نقطه قرمز روي زمين مي لرزد.
نقطه نوراني اشعه ليزر.
وال.ئي سعي مي کند آن را لمس مي کند...
...نقطه روي زمين به سرعت به حرکت در مي آيد.
وال.ئي يخچال را جدا مي کند.
نقطه را دنبال مي کند.
خارجي -ساحل متروک
وال.ئي چنان متوجه نقطه است که متوجه نمي شود.
چندين و چند نقطه ليزري در هر طرف با سرعت به سمت دره در حرکت هستند.
نقطه ها به سمت مرکز جمع مي شوند.
نقطه اي که وال.ئي به دنبالش است، از حرکت مي ايستد.
وال.ئي به آرامي سعي مي کند آن را بگيرد.
نمي تواند.نقطه از جنس نور است.
همه نقطه ها به هم نزديک مي شوند.
زمين مي لرزد.
وال.ئي گيج شده.
بالاي سرش را نمي بيند.
درخشندگي خورشيد پشت ابرها بيشتر مي شود.
صدايي مي آيد.صدا بيشتر مي شود.
صداي موتورهاي سفينه.
وال.ئي حس مي کند بهتر است بالاي سرش را نگاه کند.
سه خورشيد به سمت او پايين مي آيند.
وال.ئي به سمت آنها مي رود.
ستون عظيمي از آتش راهش را سد مي کند.
ستون دوم آتش.
سومين ستون.
وال.ئي گرفتار شده.
وال.ئي در زمين زير پايش مکعبي حفر مي کند.
سريع کار مي کند.
صدا کرکننده است.
دما بالا مي رود.
زمين را مي کند، در حالي که موجي از آتش به او نزديک مي شود...
...ناگهان سکوت برقرار مي شود.
دود کنار مي رود.
نماي نزديک از زمين سوخته.
سر وال.ئي از ميان خاک و خل بيرون مي آيد.
از شدت گرما سرخ شده.
از ترس مي لرزد.
همه چيز در سايه است.
چيزي بسيار بزرگ بالاي سرش است.
وال.ئي از حفره اش بيرون مي آيد.
سرش به چيزي آهني مي خورد.
نمايي باز از سفينه فضايي بسيار بزرگ.
به شکلي تهديد کننده در ساحل متروک فرود آمده.
دري در زير سفينه باز مي شود.
وال.ئي که ترسيده سعي مي کند پنهان شود.
جايي براي فرار نيست.
تکه سنگي روي سرش مي گذارد و به شکل جعبه در مي آيد.
ماشيني با سرعت به سمت زمين مي آيد.
زمين را بررسي مي کند.
وال.ئي نزديک مي شود تا بهتر ببيند.
ماشين بر مي گردد.
وال.ئي حالت جعبه به خود مي گيرد.
کپسولي از همان مسير ماشين پايين مي آيد.
از بدنه ماشين دست هايي بيرون مي آيد.
کپسول را روي زمين مي گذارد.دگمه هايي مي زند.
کپسول از هم جدا مي شود.و ...
...يک ربات کاوشگر مي بينيم.
ربات به شکلي چشم نواز از زمين فاصله دارد و بدون تماس با زمين حرکت مي کند.
سفيد است و تخم مرغي شکل.
چشمانش چراغ هاي کوچک آبي هستند.
مؤنث است.نامش ايو است.
وال.ئي مات و مبهوت شده.
چند سانتي متر جلوتر مي آيد.
از پشت ماشين او را نگاه مي کند.
سرش را بالا مي آورد.
زمان از حرکت مي ايستد.
ايو زيباترين چيزي است که به عمرش ديده.
ايو حرکت مي کند.
از صفحه جلوي بدنش نوري آبي تابيده مي شود.
نور به شعاع 180 درجه مي چرخد.
به شکل تصادفي زمين و اشيا را بررسي مي کند.
ماشين به سفينه باز مي گردد.
وال.ئي بي پناه مي شود.
به سرعت براي پنهان شدن به سمت نزديک ترين صخره مي رود.
چشمانش را از ايو نمي گيرد.
ايو از سفينه دور مي شود.
...از سفينه؟
سفينه!
موتورهاي سفينه به کار مي افتند.
وال.ئي ديوانه وار زمين را مي کند.
سفينه بلند مي شود.
دود محو مي شود.
دوباره وال.ئي سرخ شده از گرما از زمين بيرون مي آيد.
دنبال ايو مي گردد.
ايو به سفينه که اوج مي گيرد، نگاه مي کند.
تا وقتي که کاملاً از ديد خارج مي شود، به آن نگاه مي کند...
...ايو از زمين فاصله مي گيرد.
اطراف ساحل پرواز مي کند.
مانند پرنده اي باشکوه اوج مي گيرد.
در آسمان مي چرخد و حرکات حلقه اي انجام مي دهد.
درست به صخره اي که وال.ئي به آن پناه برده نگاه مي کند.
وال.ئي هيپنوتيزم شده.
ايو به نرمي فرود مي آيد...
وال.ئي نزديک تر مي شود.
پشت تخته سنگي پنهان مي شود.
سر مي خورد.
صدايي بلند مي شود.
ايو به سرعت مي چرخد.
دست هايش به اسلحه ليزري بدل مي شوند.
تخته سنگ وال.ئي را منهدم مي کند.
...دود محو مي شود...همه چيز آرام است.
ايو، سرد و خطرناک به نظر مي آيد.
محيط را بررسي مي کند.
نشاني از حيات نيست.
سر کار بر مي گردد.
دور مي شود تا بخش هاي ديگر سياره را بررسي کند.
آن طرف تخته سنگ منهدم شده وال.ئي خودش را به شکل مکعبي در آورده و پشت آخرين تکه هاي باقي مانده تخته سنگ پنهان کرده.
بي اختيار مي لرزد.
خارجي -خيابان زباله-روز
به شکل تصادفي محيط را بررسي مي کند.
وال.ئي در سايه برج ها او را تعقيب مي کند.
آن قدر ترسيده که جرئت نزديک شدن ندارد.
ايو حرکت مي کند.وال.ئي دنبالش مي رود.
خارجي -گورستان تاير ماشين-روز
وال.ئي در همان نزديکي پنهان شده.
با ديدن سوسکش يکه مي خورد.
سوسک معصومانه از پشت به ايو نزديک مي شود.
ايو مي چرخد.
حشره را منهدم مي کند.
وال.ئي از درد به خود مي پيچد.
سوسک از حفره اي که اشعه ايو ايجاد کرده بيرون مي پرد.
خطي هم رويش نيفتاده.همچنان کنجکاو است.
به نظر ايو سوسک موجود جالبي است.
دستش را پايين مي آورد.
انتهاي دستش به صورت انگشتان يک دست در مي آيد.
به حشره اجازه مي دهد از بازويش بالا برود.
از کار او نخودي مي خندد.
قلقلکش مي آيد.
ايو نخودي مي خندد.
وال.ئي نفس راحتي مي کشد.
يواشکي مي خندد.
ايو از طريق حسگر صوتي محل وال.ئي را پيدا مي کند.
نگاهش روي او خيره مي شود.
بازوهايش به توپ هاي جنگي ليزري بدل مي شود.
با سرعت اشعه ليزري شليک مي کند.
وال.ئي سريع به اشعه ها جا خالي مي دهد.
زباله ها اطراف او فرو مي ريزند.
وال.ئي پناهي ندارد.
جايي براي فرارنيست.
خودش را به شکل جعبه در مي آورد.بي اختيار مي لرزد.
ايو از شليک دست مي کشد.
ايو(با صدايي الکترونيکي):خودت را معرفي کند.
به آرامي به وال.ئي جعبه اي نزديک مي شود.
اسلحه اش را رو به او مي گيرد.
ايو(با صدايي الکترونيکي):تکرار مي شود.خودت را معرفي کن.
وال.ئي از جعبه اش بيرون مي آيد.
چيزي از حرف هاي او نمي فهمد.
اهميتي نمي دهد.
باورش نمي شود ايو واقعي است.
سوسک از اسلحه او پايين مي آيد.
روي دوش اربابش مي پرد.
ايو وال.ئي را بررسي مي کند.
نوري قرمز روي سينه اش شکل مي بندد.
با صدايي زنگ دار کلمه منفي نشان مي دهد.
وال.ئي چيزي نيست که او به دنبالش است.
اسلحه اش به دست بدل مي شود.
از آنجا دور مي شود.
وال.ئي رفتنش را نگاه مي کند.برق عشق او را گرفته.
وال.ئي آه مي کشد.
ديزالو به :
داخلي -سوپر مارکت متروک باي ان لارج -روز بعد
ايو در سوپر مارکت مي چرخد و اجناس را بررسي مي کند.
وال.ئي با حفظ فاصله او را دنبال مي کند.
مثل يک سگ ولگرد بامزه است.
ايو نگاهي کوتاه به او مي اندازد.
وال.ئي مي ترسد.
محکم به رديف سبدهاي خريد مي خورد.
سر و صدايي بلند مي شود.
او را تعقيب مي کند تا به راه پله مي رسد.
وال.ئي به در خروج مي رسد.
در باز نمي شود.
سبد خريدي روي سرش است.
خارجي -پالايشگاه باي ان لارج-شب
با حوصله پرواز کردن ايو را نگاه مي کند.
ايو زمين زير پايش را بررسي مي کند، درست مانند يک نورافکن همه طرف مي چرخد.
ايو فرود مي آيد.
خاموش مي شود، تمام شب خاموش است.
وال.ئي صبر مي کند.
وال.ئي از نردبان اضطراري پالايشگاه يواشکي و آرام پايين مي آيد.
ناگهان زير پايش در مي رود و روي زمين مي افتد.
ايو بيدار نمي شود.
وال.ئي آرام آرام به او نزديک مي شود.
دست هايش را باز مي کند...
...و اندازه ايو را مي سنجد.
به سمت تلي از زباله رو مي کند.
چشمانش را باز مي کند.در حال جوشکاري بوده...
ديزالو به :
خارجي -پالايشگاه باي ان لارج-فردا صبح
گيج شده.
مجسمه ايو ساخته شده از زباله رو به رويش است.
از آنجا دور مي شود، تحت تأثير قرار نگرفته.
متوجه وال.ئي که پشت چند لوله پنهان شده نمي شود.
وال.ئي از روي نااميد لگدي به لوله ها مي زند.
لوله ها روي او مي ريزند.
ترانه «زندگي صورتي»پايان مي يابد.
تصاوير مونتاژي از جست و جوي ايو
منفي.
در کاپوت را محکم مي بندد.
-توالت سياري را بررسي مي کند.
منفي.
در را محکم مي بندد.
-کپسول سفينه اي را بررسي مي کند.
منفي.
دريچه آن را محکم مي بندد.
-واگن باري را بررسي مي کند.
منفي.
در آن را محکم مي بندد.
خارجي -کارگاه کشتي سازي متروک-غروب
نااميد.
چيزي را که به دنبالش است پيدا نکرده.
وال.ئي از دور به صداي او گوش مي دهد.
ايو از روي جرثقيل مغناطيسي کشتي عبور مي کند.
گير مي افتد.
تقلا مي کند خودش را از شر آهن ربا نجات دهد.
او که خشمگين شده، کل کشتي ار منفجر مي کند.
اين صدا وال.ئي را کنجکاو مي کند.
ايو در لنگر کشتي گير افتاده.
از تلاش دست مي کشد.
وال.ئي که دل نگران اوست، با احتياط نزديک مي شود.
روي لبه ديگر لنگر مي نشيند.
هر دو ربات در سکوت به خرابه سوزان کشتي چشم مي دوزند.
سپس...
...آرام، خيلي آرام وال.ئي به ايو نزديک مي شود.
به محض اين که وال.ئي شهامت حرف زدن پيدا مي کند...
ايو ناگهان رو به او مي کند.
ايو:داستان تو چيه؟
وال.ئي(با شگفتي عقب عقب مي رود):من؟
ايو به زبان هاي مختلف اين جمله را تکرار مي کند.
ايو:(آلماني)مأموريتت چيه؟(ژاپني)مأموريتت چيه؟
وال.ئي:ها؟
ايو:(سواهيلي)مأموريتت چيه؟(انگليسي)مأموريتت چيه؟
وال.ئي:(صداي بوقي در مي آورد يعني اوه، فهميدم!)
ايو:مأموريتت چيه ؟
وال.ئي با اشتياق به سمت تل زباله اي رو مي کند.
کمي زباله در صندوق سينه اش فرو مي کند.
و با غرور يک مکعب بيرون مي دهد.
به ايو نشان مي دهد.
وال.ئي(سعي مي کند حرف بزند):مأ...مو...ر...
ايو:مأموريت؟
وال.ئي با سر تأييد مي کند.
ايو:محرمانه.
وال.ئي:(صداي بوقي به معني بله، نفهميدم).
ايو نشان سينه وال.ئي را بررسي مي کند.
ايو:اسم؟
وال.ئي(دوباره تلاش مي کند):و...وال.ئي؟...وال.ئي.
ايو(روان و تقريباً صحيح):وووو-اااا-لللللل-يييييييي
وال.ئي ذوق مي کند.
ايو نام او را خيلي زيبا بيان کرده.
نزديک تر مي شود.
ايو:وال.ئي(نخودي مي خندد)ايو.
وال.ئي سعي مي کند اسمش را تکرار کند.
وال.ئي:اي ي ي ي ي...؟
ايو(آرام تر)ايو.
وال.ئي:اي ي ي ي ي ي ه ه ه ؟
ايو:اييييو.ايييييو.
وال.ئي: اييييي...واه.
ايو دوباره نخودي مي خندد.
وال.ئي از خنديدن او خوشش مي آيد.
وال.ئي:اييي...واه!اي...
ايو:ايو.
باد شدت مي گيرد.
علامت خطر روي سينه وال.ئي نقش مي بندد.
سعي مي کند دست ايو را بگيرد.
وال.ئي(نفس زنان):اييي...واه.
ايو:(صدايي از خودش در مي آورد يعني هي حواست باشه! نزديک تر نيا!)
اسلحه اش را رو به او مي گيرد.
متوجه خطر نيست.
توفان شن درست پشت سر او در حرکت است.
خيلي دير شده.
وال.ئي به شکل جعبه در مي آيد.
توفان به نهايت قدرت مي رسد.
ايو ناگهان ناپديد مي شود، توفان او را در بر گرفته.
ايو:وال.ئي؟ وال.ئي؟
دست وال.ئي از ميان گرد و خاک ظاهر مي شود.
به نرمي دست ايو را مي گيرد.
داخلي -واگن-چند دقيقه بعد
هجوم باد و شن.
وال.ئي ايو را داخل مي کشد.در را مي بندد.
ايو سرفه مي کند.
وال.ئي سوييچي را مي زند...
رشته هاي چراغ هاي کريسمس سقف را مي پوشاند.
خرت و پرت هايش با چراغ هاي رنگي تزيين شده اند.
تصويري سحر کننده.
ايو پس مي رود.
وال.ئي:(صداي بوقي مي شنويم به معني بفرمايين.)
ايو وارد درياي خرت و پرت هاي وال.ئي مي شود.
ماهي عروسکي که آواز مي خواند او را مي ترساند.
ايو ماهي را تهديد به شليک مي کند، اما وال.ئي او را آرام مي کند.
مي خواهد همه چيز را به او نشان دهد.
اشيايي به ايو مي دهد، يک تخم مرغ شکن...
...پلاستيک محافظ حبابي(هر آن يکي از حباب ها مي ترکد)
...لامپ (تا دست ايو به آن مي خورد، روشن مي شود)
...مکعب روبيک(ايو سريع آن را مرتب مي کند)
...نوار فيلم سلام دالي.
ايو که کنجکاو است، رشته نوار را بيرون مي کشد.
وال.ئي:(بوق بلند به معني نوارم!!!)
آن را پس مي گيرد.محافظ آن است.
با احتياط آن را داخل دستگاه پخش مي گذارد .خدايا کاش کار کند.
بالاخره تصوير فيلم بر تلويزيون نقش مي بندد.
وال.ئي نفس راحتي مي کشد.
وال.ئي:(صداي بوق به معني نظرت چيه؟)
اداي رقصيدن را براي ايو در مي آورد.
او را تشويق به همراهي مي کند.
ايو با دست و پا چلفتي بالا و پايين مي پرد.
کف واگن فرو مي رود .همه چيز تکان مي خورد.
وال.ئي با احترام او را آرام مي کند.
وال.ئي:(صداي بوقي به معناي با يه حرکت ديگه چطوري؟)
دست هايش را باز مي کند و دور خود مي چرخد.
ايو تقليد مي کند.
سريع تر و سريع تر مي چرخد...
خيلي سريع.
ناگهان به وال.ئي مي خورد.وال.ئي به سمت قفسه ها پرت مي شود.
ايو کمکش مي کند.از ميان قفسه ها بيرون بيايد.
چشم دوربيني چپ وال.ئي بيرون مي افتد.
از دو سيم آويزان است.
ايو با ناراحتي نفسش را بيرون مي دهد.
وال.ئي آرامش مي کند.
وال.ئي:(صداي بوق به معني چيزي نيست)
به سمت قفسه ها مي رود.
آنها را مي چرخاند تا قفسه مورد نظر را مي يابد...
...قفسه قطعات يدکي وال.ئي.
چشم خرابش را با چشمي نو عوض مي کند.
ايو نفس راحتي مي کشد.
به مجموعه فندک هاي وال.ئي نگاه مي کند.
زيپو را بر مي دارد.آن را روشن مي کند.
وال.ئي خشکش مي زند.
اصلاً فکر نمي کرد فندک چنين کاربردي دارد.
نزديک تر مي رود تا به آن دقيق شود...
وال.ئي هيچ وقت تا اين حد به ايو نزديک نشده بود.
ايو محو فندک است.
وال.ئي به ايو زل مي زند.
...شعله کوچک ميان آنها مي درخشد...
...سلام دالي به ترانه «تنها يک لحظه طول مي کشد:رسيده است...
ناگهان، وال.ئي منقلب مي شود و مي خواهد علاقه اش را ابراز کند.
شهامتش را پيدا مي کند و دستش را دراز مي کند...
...با ترس دستش را به دست او مي رساند...
ايو مي چرخد و به او نگاه مي کند.
وال.ئي خشکش مي زند.
دستش را پس مي کشد.
ايو مجذوب تلويزيون مي شود.
تصوير زن و مرد داخل تلويزيون را بررسي مي کند...
وال.ئي ايو را نظاره مي کند.
شيفتگي اش کاملاً آشکار است.
يکدفعه به خاطر مي آورد...
وال.ئي:اي-واه!
با سرعت به سمت قفسه هايش مي رود.
ايو او را نگاه مي کند که ميان خرت و پرت هايش مي گردد.
طبلي روي سر وال.ئي مي افتد.
ايو نخودي مي خندد.اين کارها او را سر ذوق آورده.
چيزي در وال.ئي هست که...
دوباره رو به زن و مرد تلويزيون مي کند...
...بعد به فندک زيپو در دستش نگاه مي کند.
دستي بر شانه اش مي خورد.
بر مي گردد و وال.ئي را مي بيند که چيزي در دست دارد.
گياه.
چشمان ايو روي آن قفل مي شود.
فندک را مي اندازد.
در يک چشم به هم زدن...
...سينه اش باز مي شود...
...دستي گياه را مي قاپد...
...آن را درون سينه ايو مي گذارد...
ايو خاموش مي شود.
فقط يک چراغ سبز روي سينه اش چشمک مي زند.
وال.ئي شگفت زده شده.
چه کردم؟
دستش را جلوي صورت او تکان مي دهد.
وال.ئي:اي-واه؟
روي بدنه او مي زند.
هيچ واکنشي نمي بيند.
وال.ئي مي ترسد.
به آرامي تکانش مي دهد.
وال.ئي:اي-واه؟
هيچ واکنشي نمي بيند.
وال.ئي:اي-واه؟...اي-واه؟
دوربين به چراغ چشمک زن سبز نزديک مي شود...
ديزالو به:
خارجي -سقف واگن وال.ئي-روز
وال.ئي ايو را روي دستگاه شارژ خودش گذاشته.
او را رو به خورشيد گذاشته.
وال.ئي انتظار مي کشد.
تصاوير مونتاژي از وال.ئي که سعي مي کند ايو را به زندگي باز گرداند
-توفاني در افق ديده مي شود.
وال.ئي چتري روي سر ايو مي گيرد.
رعد و برق وال.ئي را مي گيرد.
چتري ديگر روي سر ايو مي گيرد.
دوباره رعد و برق مي گيردش.
-توفان شن.
وال.ئي با چتري از ايو مراقبت مي کند.
-وال.ئي صفحه اي را از سينه ايو باز مي کند.
قلب آبي او را مي بيند که مي زند.
کابل برقي به قلب باتري خودش وصل مي کند.
سعي مي کند انتهاي ديگر آن را به قلب ايو وصل کند.
دستگاه خودکار ايمني ايو کار مي افتد و وال.ئي را به پايين واگن پرتاب مي کند.
-وال.ئي و سوسک، ايو را به پياده روي مي برند.
با زنجيري از چراغ هاي کريسمس او را مي کشند.
-وال.ئي ايو را سوار قايقي مي کند و به قايق سواري مي برد.
از تاير ماشين به عنوان قايق استفاده مي کند.
درست مانند يک قايقران عمل مي کند.
-وال.ئي کنار ايو در ساحل متروک مي نشيند.
غروب را تماشا مي کند.
اسم خودش و ايو را روي سطل زباله اي جوشکاري مي کند.
سعي مي کند دست ايو را بيرون بکشد و بگيرد.
دست ايو سر جايش بر مي گردد و دست وال.ئي بين دست و بدن ايو گير مي کند.
پايان تصاوير مونتاژي.
خارجي -سقف واگن وال.ئي-شب
ايو بي حرکت کنار اوست.
سعي مي کند با او ترانه اي بخواند.
هيچ واکنشي نمي بيند.
بالاخره تسليم مي شود.
وال.ئي:(به نشانه شکست آه مي کشد)
خارجي -واگن -فردا صبح
بار ديگر به ايو نگاه مي کند.
هنوز هم هيچ...
راهي کار مي شود، شکست خورده.
خارجي -محل کار-مدتي بعد
هيچ حسي در او نيست.
متوقف مي شود.
فندک زيپو را در مي آورد.
چند باري فندک را مي زند.
وزش باد شعله را خاموش مي کند.
صداي غراني در دوردست.
وال.ئي به سمت خانه اش نگاه مي کند.
نوري درخشان از ميان ابرها پايين مي آيد.
وال.ئي:(صداي بوق به معني آه، نه)
خارجي -خيابان زباله-روز
سوسک براي حفظ جانش محکم به او چسبيده.
داخلي -واگن -روز
دستي مکانيکي ايو را از سقف خانه به سمت سفينه مي برد.
به سمت قسمت بار.
وال.ئي از دور شروع به حرکت مي کند.
وال.ئي:اي-واه!اي-واه!
به انتهاي پل فرو ريخته مي رسد.
مجبور است ناپديد شدن ايو در سفينه را تماشا کند.
در قسمت بار محکم بسته مي شود.
يکي از سه موتور سفينه شروع به کار مي کند.
وال.ئي از تپه اي پايين مي آيد و به سمت سفينه مي رود.
متوجه سوسکش مي شود که به دنبالش مي آيد.
او را به بالاي تپه روانه مي کند.
وال.ئي:(صداي بوق به معني همين جا بمون.)
حشره ناراحت مي شود.
شاخک هايش پايين مي افتد.
وال.ئي به سرعت سمت سفينه مي رود...
زير سفينه.
از موتورها دودي خارج مي شود.
آماده پرواز...
داخلي -سفينه
کنار رديفي از ربات هاي يک شکل.
همه خاموش هستند.
تنها چراغ چشمک زن سبز ايو روشن است.
دوربين عقب عقب به سمت پنجره مي رود...
بيرون سفينه...
...وال.ئي از کناره سفينه بالا مي رود.
موتورها راه مي افتند.
وال.ئي محکم دستانش را به لبه اي فلزي چفت مي کند.
سفينه از زمين بلند مي شود.
خارجي -بالاي تپه
خارجي -سفينه
وال.ئي دستش را محکم تر مي گيرد، با جاذبه مقابله مي کند.
بالاي سرش را نگاه مي کند.جيغ مي کشد.
هزاران سفينه باي ان لارج در فضا پخش و پلا هستند.
سفينه از ميان آنها عبور مي کند.
خارجي -فضا-ادامه
موشک پرتابش خاموش مي شود.
وال.ئي محو سکوت ناگهاني فضا مي شود.
به سياره خودش نگاه مي کند.
وال.ئي:اوه ه ه...
بي وزني تأثير خود را مي گذارد.
وال.ئي تقريباً رها مي شود.
دوباره سفينه را مي چسبد.
به پنجره نزديک ايو مي کوبد.
وال.ئي:اي-واه!
جوابي نمي گيرد.ايو خاموش است.
وال.ئي به ستاره ها اشاره مي کند.
اين چشمگيرترين نورپردازي ممکن است .
و وال.ئي در رديف اول نشسته و آن را مشاهده مي کند.
مونتاژ تصويري چشم اندازهاي فلکي
بيلبوردي کنار گردشگر آپولو باي ان لارج که روي آن نوشته شده: به زودي در اينجا سفينه از کنار خورشيد مي گذرد.وال.ئي صفحه ذخيره انرژي خورشيدي اش را باز مي کند.
در يک لحظه شارژ مي شود.
-سفينه از کنار حلقه هاي زحل عبور مي کند.
وال.ئي دستش را روي ذرات ريز يخ مي کشد.
ديزالو به:
خارجي -سفينه-چند روز بعد
وال.ئي محو تماشايش شده.
حرکت سحابي او را متوجه نوري در دوردست مي کند که لحظه به لحظه بزرگ تر مي شود.
سياره؟
نه، سفينه فضايي.
بسيار بزرگ.
سفينه اگزيوم.
سفينه، که حالا کوچک به نظر مي رسد، به سمت آن در حرکت است.
داخلي -محل فرود
سفينه روي محل فرود قفل مي شود.
تکان فرود وال.ئي را روي زمين پرت مي کند.
روي داربست پايه فرود، مي افتد.
ناگهان تمام پايگاه فرود زنده مي شود.
دست هاي مکانيکي و ربات هاي خدماتي از همه جا سرازير مي شوند.
...برخي از زمين بالا مي آيند...
...برخي از سقف پايين مي آيند...
ناموزوني صداي ماشين ها بلند مي شود.
همه به سمت سفينه مي روند.
ايو و چهار ربات کاوشگر ديگر از سفينه بيرون آورده مي شوند.
وال.ئي از رو به رو شدن با او شگفت زده مي شود.
ايو هنوز خاموش است.
فقط چند متر فاصله دارند و پرتگاهي بزرگ ميانشان است.
وال.ئي:اي-واه...؟
دسته اي از ربات هاي نظافتچي روي پايگاه مي آيند.
رباتي به نام مو سر دسته آنهاست.
مو:(بوق مي زند به معني ايست.)
منتظر نقش بستن خطوطي روي زمين مي شود.
خطوط مسير دقيق نظافت آنها را نشان مي دهد.
مو:(بوق مي زند به معني خب، برويم.)
روي خط حرکت مي کنند.
رباتي ايو را بلند مي کند.
مو و گروهش آماده هستند.
مو ايو را بررسي مي کند.
صفحه نمايشگر مو:
نتيجه بررسي:16 درصد ناخالصي خارجي
مو چندشش شده.
برسش را بيرون مي آورد.آماده کار مي شود.
ربات جارو کن پشت سرش است.
و بعد ربات اسپري و ربات تميزکار کار را تمام مي کنند.
گروه نظافتچي منتظر کاوشگر 2 هستند.
وال.ئي مراحل کار را بررسي مي کند.
راهي براي رسيدن به ايو پيدا مي کند.
وال.ئي خودش را جاي کاوشگر 3 مي زند.
ربات او را بلند مي کند پيش مو مي برد.
مو مي چرخد تا کاوشگر را تميز کند.
وال.ئي خودش را جمع مي کند.
به شکل جعبه در مي آيد.
مو که گيج شده او را بررسي مي کند.
صفحه نمايشگر مو:100 درصد ناخالصي خارجي
چنين کثيفي مو را مي ترساند.
آژير خطر قرمز رنگي روي سرش پيدا مي شود.
مو:(نه نه نه نه.اصلاً ممکن نيست.)
با قدرت تمام وال.ئي را مي شويد.
صفحه جلوي سينه وال.ئي او را به کناري پرتاب مي کند.
مو گيج شده، دوباره به او نزديک مي شود تا تميزش کند.
وال.ئي عقب عقب مي رود.
ردي از خودش به جا مي گذارد.
مو بد و بيراه مي گويد:
مو:(همه جا را کثيف کردي!بايست!)
مو با عصبانيت زمين را مي شويد.
وال.ئي يواشکي به او نگاه مي کند، اين موجود عصبي کوچک به نظرش جالب است.
از ديواري در سمتي ديگر دو ربات مهماندار بيرون مي آيند.
مانند تابلوهاي راهنما رفتار مي کنند.
ربات کوچک تري(گوفر)جلوتر از آن دو حرکت مي کند.
شانه هايش شبيه سردوش نظامي هاست و به جاي صورت يک آژير قرمز دارد.
گوفر به دو مهماندار دستور الکترونيکي مي دهد و آن دو دنبالش مي کنند.
به مو و وال.ئي باز مي گرديم.
وال.ئي از مو خوشش آمده.
با شيطنت پايش را اين طرف و آن طرف مي گذرد و زمين را لک مي کند.
مو با وسواس لک ها را پاک مي کند، تحمل کثيفي را ندارد.
مو:(ببين، همه چيز تميز مي مونه، فهميدي؟)
وال.ئي کف پايش را روي صورت مو مي کشد.
مو قاطي مي کند.
به سرعت صورتش را پاک مي کند.
گوفر و دو مهماندار محافظش مي رسند.
گروه نظافت خبردار مي ايستند.
وال.ئي دوباره جعبه مي شود و کنار کاوشگران قرار مي گيرد.
گوفر شروع به بررسي کاوشگرها مي کند.
به ترتيب.
وال.ئي را بررسي مي کند...سراغ کاوشگربعدي مي رود...
مي ايستد...وايسا ببينم.
بر مي گردد.
وال.ئي غيبش زده.
گوفر شانه اش را بالا مي اندازد.به کارش ادامه مي دهد...
به ايو مي رسد.
متوجه نيست وال.ئي پشت او پنهان شده.
گوفر چراغ چشمک زن ايو را که به شکل گياه است بررسي مي کند...
تمام پايگاه به وضعيت سبز در مي آيد!
صداي بوق خطر.
چراغ هاي سبز روشن و خاموش مي شوند.
همه کارها متوقف مي شوند.
به سرعت اين تصاوير را مي بينيم...
...وسيله نقليه سريعي به سمت گوفر حرکت مي کند...
...دست مکانيکي ايو را سوار وسيله مي کند...
...کمربندهايي او را محکم مي کنند...
گوفر جاي راننده مي نشيند...
سرعت اين حرکات براي وال.ئي بسيار بالاست.
ناگهان وسيله اي که ايو سوار آن است به سمت آسانسور مي رود.
وال.ئي:اي-واه!
وال.ئي دنبال آنها مي رود.
به پشت وسيله آويزان مي شود.
وارد آسانسور مي شوند.
گروه نظافت سر جاي خود باز مي گردند.
مو لحظه اي مي ايستد.
رد کثيف وال.ئي را مي بيند.
صفحه نمايشگر مو:ناخالصي خارجي.
رد به سمت آسانسور مي رود.
وسواس مو گل مي کند.
بايد تميزش کند.
تصميمي خطرناک مي گيرد و...
...از مسير حرکتش بيرون مي آيد.
به شيوه اي اصولي شروع به پاک کردن رد مي کند.
داخلي -آسانسور
وال.ئي پشت وسيله نقليه پنهان شده.
نگاهي به ايو مي اندازد.
دستي به صورت سفيد بي حالت او مي کشد.
وال.ئي:(بوق کوتاه به معني همه چيز درست مي شه ايو.)
در آسانسور ناگهان باز مي شود.
داخلي -تونل خدمات ربات ها-ادامه
همه خط هاي روشن روي زمين را دنبال مي کنند.
سر وال.ئي با حرکت آنها چپ و راست مي شود.
سعي مي کند از جريان سر در بياورد.
فراموش مي کند که وسيله نقليه اي که گوفر سوار آن است بدون او در ترافيک گم مي شود.
وال.ئي از ترافيک چشم مي گيرد.
با ترس سعي مي کند وارد خط شود.
يک پايش را روي خط مي گذارد...
در همان دم رباتي به او مي خورد و متوقف مي شود و در نتيجه ربات هاي ديگر هم پشت سر هم متوقف مي شوند.
وال.ئي به حالت جعبه در مي آيد.سرعت مي گيرد.
بين خطوط حرکت مي کند.
مثل ماشين هاي بامپر(ماشين هايي که در شهربازي ها براي تفريح مردم سوار مي شوند و با آن به يکديگر مي کوبند.م.)
به ربات ها مي کوبد و پيش مي رود.
نمي تواند اين ازدحام و جنون را هضم کند.
وسط يک تقاطع مي ايستد.
دنبال ايو مي گردد...
از زاويه ديد چشم وال.ئي:
...ربات نقاش علامت راهنمايي رانندگي را رنگ مي کند...
...ربات زباله جمع کردن زباله ها را در محفظه تخليه زباله مي ريزد...
...پايين سالن، ايو سوار بر وسيله نقليه است، به سمت سر بالايي در حرکت است...
وال.ئي:اي-واه!
وال.ئي دنبالش مي رود.
داخلي -سر بالايي-ادامه
نزديک است با صندلي متحرک تصادف کند.
راهش را بند مي آورد.
وال.ئي از کنار آن عبور مي کند، و مسافري انسان مي بيند...
نشسته، در صندلي لم داده.
مسافر گنده و چاق است.مثل يک کودک خيلي چاق.
لباس قرمز گرمکن باي ان لارج پوشيده است.
به نظر مي رسد صندلي خودکار حرکت مي کند.
خطوط روي زمين در واقع راننده صندلي هستند، درست مثل ربات ها.
پشت سري صندلي ديد وال.ئي را سد مي کند.
صفحه اي هولوگرافيک چند سانتي متر جلوتر از صورت سرنشين قرار دارد.
سرنشين با سرنشين ديگري از طريق صفحه صحبت مي کند:
مسافر1:خب، تموم صبح تو کابينم بودم، پس بد نيست يه کم تو خطوط گردش بچرخم و چند تا توپ مجازي بزنم به ديوار.
مسافر 2(روي تصوير):آه ه ه، ديروز اين کار رو کردم.نمي خوام اين کار رو امروز بکنم.
مسافر1:پس مي خواي چي کار بکني؟
تصوير وال.ئي.
از روي شانه نگاه مي کند.
مسافر 2 دقيقاً کنار صندلي مسافر 1 است.
در صندلي خودش فرو رفته است.
او هم لباس گرمکن قرمز به تن دارد و شبيه بچه اي چاق و خپل است.
مسافر 2:نمي دونم.يه کاريش مي کنم.
هر دو نفر از حضور ديگري کاملاً بي اطلاع هستند.
هر دو از راهرو خارج مي شوند و وارد...
زمين بازي پيشرفته اي مي شوند.
وال.ئي شگفت زده مي شود.
هزاران طبقه براي بازي و تفريح.
هزاران مسافر در اين فضا در حرکت هستند.
همگي لم داده و سوار بر صندلي هاي متحرک.
خطوطي منظم در همه جا آنها را هدايت مي کند.
انسان ها به بدترين شکل ممکن به سيب زميني شبيه شده اند.
هيچ گونه دليلي براي برخاستن ندارند.
هيچ هدفي.
همه آنها محو تماشاي صفحه نمايشگر جلوي صورتشان شده اند.
در پيله دنياي مجازي محصور شده اند.
انگشتان تپل آنها روي صفحه کليد و دگمه ها را بدون زحمت فشار مي دهند.
با کنترلي صندلي را هدايت مي کنند...
...غذا سفارش مي دهند...
...بازي مي کنند...
...و بيش از هر چيزي...
...بدون قيد با ديگر مسافرها چت مي کنند:
صداي حرف هاي آنها گوش را کر مي کند.
هيچ کس متوجه وال.ئي نمي شود.
او در ميان ترافيک بي پايان آدم ها حرکت مي کند.
مسافر زن:هي ربات، بيا اينجا!
ربات نوشيدني به سمت مسافر مي رود.
شربتي تازه در دست او مي گذارد.
جريان ترافيک وال.ئي را به سمت تونلي بسيار بزرگ مي برد.
مسافر:صدات رو نمي شنوم..تو تونلم .صدات قطع مي شه...
اوه، باشه.صدات مياد.حالا مي شنوم...
در نور درخشان سالن اصلي هرکس به راه خودش مي رود.محيطي شبيه فروشگاه در ابعاد يک شهر قرار گرفته زير گنبدي بسيار بسيار بزرگ.
سقف به شکل آسمان و خورشيد طراحي شده.
نشان باي ان لارج به همراه نمايشگر ساعت و درجه دما روي چهره خورشيد نقش مي بندد.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):باي ان لارج.هر آن چه براي خوشبختي نياز داريد.روز شما براي ما بسيار مهم است.
وال.ئي محو و شيدا شده.
مسافري(جان)به طرف او حرکت مي کند.
سعي مي کند ليوان خالي نوشيدني اش را به وال.ئي بدهد.
جان:هي، شربت چي!
وال.ئي خودش را پس مي کشد.
جان بيشتر دستش را دراز مي کند.
جان:بيا اينجا، ليوان رو بگيرد.بگيرش...اوه ه ه!
بيش از حد به خودش کش و قوس داده.
جان روي زمين مي افتد.
مثل لاک پشتي که از کمر روي زمين بيفتد دست و پا مي زند.
نمي تواند روي پاهاي کودکانه اش بايستد.
در همان لحظه، صداي آژير مي آيد.
وال.ئي دو نگهبان مي بيند که نزديک مي شوند.
در محل سانحه جان مي ايستند.
خطوط وضعيت اضطراري روي زمين نقش مي بندند.
صندلي را روي مسير مي گذارند.
جان دستش را براي کمک دراز مي کند.
کسي توجه نمي کند.از کنار جان رد مي شوند.
جان:نگهبان؟ هي؟ اي بابا، کمک .
نگهبان:لطفاً تکان نخوريد.ربات خدماتي تا چند لحظه ديگر به کمکتان مي آيد.
ناگهان جان از جايش بلند مي شود.
جان:اااااووو...هي!چي شد؟
وال.ئي از پشت او را بلند مي کند.
او را در صندلي اش مي گذارد.
جان نمي داند چه جوابي بدهد.
وال.ئي دست تکان مي دهد.
وال.ئي:وال.ئي!
جان:آه ه ...جان.
وال.ئي:اي-واه؟
جان:اوه نه، جان.
وال.ئي سالن را بررسي مي کند.
ايو را مي بيند که به سمت مونوريلي برده مي شود.
به سرعت به دنبالش مي رود.
جان شگفت زده را رها مي کند.
وال.ئي:اي-واه!
جان(براي لحظه اي دست تکان مي دهد):خداحافظ... وال.ئي.
قطار مونوريل شروع به حرکت مي کند.
وال.ئي چنگ مي اندازد.
به زحمت دستش به رديف آخر مي رسد.
از سالن پايين مي رود.
داخلي -مرکز مراقبت-روز
همگي لباس يک شکل باي ان لارج به تن دارند.
در گهواره هاي متحرکشان بي حرکت هستند.
محو تماشاي برنامه آموزشي روي صفحه نمايشگرشان هستند.
ربات پرستار:آ.آ مثل آگزيوم خانه عزيز شماها.ب.ب مثل باي ان لارج.بهترين دوست شما...
آن سوي پنجره مرکز مراقبت.
وال.ئي سوار بر مونوريل رد مي شود.
وال.ئي محو تماشاي اين صحنه هاي جذاب شده.
از کنار چند رستوران مي گذرد.
هر غذايي در يک نوع ليوان بسته بندي شده سرو مي شود.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):مممممم!وقت غذا تو ليوانه...
وال.ئي حالا متوجه ديگر سرنشينان مي شود.
همگي محتويات ليوان هاي يک شکل را مي بلعند.
بعد، قطار از کنار سالن زيبايي عبور مي کند.
ربات متخصص زيبايي مسافران را مرتب و آراسته مي کند.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):زيبايي رو حس کنيد.
ربات متخصص زيبايي(جملات ضبط شده را مي خواند)... خودتانيد که جوان شديد...اوه چه معرکه...خيلي زيبا شديد...مي دانم عزيزم...آه.مردها...
از کنار بخش مد و لباس عبور مي کنند.
بيلبوردي بزرگ آخرين مد رنگ را نمايش مي دهد.
کامپيوتر سفينه:توجه توجه، خريداران اگزيوم.رنگ آبي را امتحان کنيد، آبي قرمز جديد است!
مسافران سوار بر مونوريل:اااوووه ه ه ...
مسافران کنار وال.ئي دگمه صندلي شان را فشار مي دهند.لباس هايشان از رنگ قرمز به رنگ آبي در مي آيد.
وال.ئي:واه ه ه ه .
مونوريل وارد تونلي شيشه اي مي شود.
داخل تونل.
نگاه وال.ئي از مسافري(ماري)که کنارش است مي گذرد.
ايو را در سمت ديگر مي بيند.
وال.ئي تلاش مي کند پشت ماري پنهان شود.
اما صندلي ماري به عقب حرکت مي کند.
محکم به وال.ئي مي خورد و او را به ديوار مي چسباند.
وال.ئي نمي تواند از دست او خلاص شود.
وال.ئي مؤدبانه سعي مي کند توجه او را جلب کند.
ماري بي تفاوت است.
و بيشتر و بيشتر غرق گفت و گويش با صفحه پيش رويش مي شود.
ماري:قرار مدار؟(با تمسخر نفسش را بيرون مي دهد)نذار شروع کنم!هر قراري که اين صفحه برام رديف کرده يک فاجعه مجازي بوده!اگر مي شد يکي رو ببينم که اين قدر سطحي نباشه!يک دونه مرد خوب اين دور و برا نيست!...
وال.ئي سعي مي کند بالش پشت سر ماري را به عقب بکشد.
ناگهان موجب خاموش شدن دستگاه مي شود.
ماري(ادامه مي دهد):...مي دونم!مي دونم چون همه شون رو امتحان کردم...(به نفس نفس مي افتد)چه مرگش...؟
فيوز صندلي ماري مي پرد.
...صفحه رو به رويش خاموش مي شود...
...لباسش به رنگ قرمز بر مي گردد...
براي اولين بار چهره ماري را بدون مانع مي بينيم.
چشمانش به آرامي باز مي شود.
انگار براي اولين بار است که دنيا را مي بيند...
ماري(مسحور شده):ها...؟
چشمش به وال.ئي مي افتد.
وال.ئي مؤدبانه برايش دست تکان مي دهد.
وال.ئي:وال.ئي .
ماري(انگار چيزي از دهانش بيرون مي پرد):مم...ماري.
وال.ئي:پاي...واه.
وال.ئي به ايو اشاره مي کند که طرف ديگر ماري است.با حرکت دست و بدن نشان مي دهد دوست دارد سوار شود.
ماري کم کم متوجه مي شود.
ماري:ها؟ اوه، آها، حتماً بفرما.
ماري صندلي اش را عقب مي دهد.
وال.ئي کنار ايو مي رود.
مانند يک حامي دست بر شانه ايو مي زند.
وال.ئي:اي-واه...
داخلي -عرشه اگزيوم/ليدو-روز
ميدان مارپيچي شکل بسيار بزرگي که سراسر استخر است.
و حلقه اي از آپارتمان هاي بلند آن را احاطه کرده اند.
صدها مسافر کنار استخرها لم داده اند.
همگي آنها ربات چتر به دستي دارند که در خدمتشان است.
مسافر کنار استخر(دستانش را به هم مي زند، چتر باز مي شود.):سايه.
مونوريل.
دم ميدان اتاق کنترل مي ايستد.
پايين برج اتاق کنترل اگزيوم.
مسافران پياده مي شوند.
در صف هاي مرتب حرکت مي کنند.
از روي نشان بسيار بزرگ باي ان لارج که روي زمين ميدان نقش بسته عبور مي کنند.
تصوير ماري.
او آخرين کسي است که پياده مي شود.
در صف حرکت نمي کند.
از آگاهي تازه اش شگفت زده شده.
در حالي که مونوريل به حرکت در مي آيد، به عرشه ليدو نگاه مي کند.
ماري:نمي دونستم استخر داريم.
داخلي -لابي اتاق کنترل
ربات ماشين نويس تنهايي در انتهاي سالن است.
آسانسوري پشت سرش است.
ورودي آن محافظت شده است.
دستگاه حامل به سمت ربات ماشين نويس مي رود.
گوفر بوق مي زند.
ربات با ماشين کردن جواب مي دهد.
بسيار آرام، دگمه...به ...دگمه...
بالاخره در محافظتي پايين مي رود.در آسانسور باز مي شود. ربات ماشين نويس وارد شدن دستگاه حامل را نگاه مي کند.
متوجه مي شود که وال.ئي پشت آنها پنهان شده است.
در حالي که در بسته مي شود، وال.ئي بسيار دوستانه برايش دست تکان مي دهد.
آسانسور به سرعت به سمت اتاق کنترل بالا مي رود.
ربات ماشين نويس به دستش نگاه مي کند.
حرکت وال.ئي را تقليد مي کند.
ها!تا کنون اين کار را انجام نداده است.
باز هم اين کار را تکرار مي کند...
داخل آسانسور.
وال.ئي به عرشه ليدو نگاه مي کند که پايين و پايين تر مي رود.
مجذوب همه اين چيزها شده است.
ناگهان همه چيز تاريک مي شود.
در آسانسور باز مي شود.
داخلي -اتاق کنترل-ادامه
پنجره هايي رو به کهکشان در يک طرف است و در طرف ديگر مي توان عرشه ليدو را ديد.
جعبه اي عظيم همه چيز را در برگرفته است.
همه جا پر از دگمه است.دريايي از چراغ هاي باشعور.
سکان ناخدا به صورت خودکار حرکت مي کند.
گوفر وسط اتاق مي رود.بوقي مي زند.
ناگهان سکان رها مي شود.
تصوير خلبان خودکار(اوتو).
يک چشم دوربين دار است که مرکزش مي درخشد.
پريسکوپي(دوربين زير دريايي)اوتو را کف اتاق متصل مي کند.
روي ريلي حرکت مي کند و به سمت گوفر مي آيد.گوفر سلام نظامي مي دهد.
اوتو به ايو نگاه مي کند.او را بررسي مي کند.
وال.ئي يواشکي عقب مي رود و در تاريکي پنهان مي شود.اوتو متوجه چراغ گياه روي بدنه ايو مي شود.
خشکش مي زند...
به سرعت محاسبه مي کند.
روي لنز دوربينش عدد«A113»نمودار مي شود.
اوتو و گوفر به زبان الکترونيکي با هم صحبت مي کنند.وال.ئي گفت و گوي آنها را نظاره مي کند.مضطرب است.ناگهان اوتو به سمت وال.ئي مي رود.
وال.ئي به شکل جعبه در مي آيد.
بخش دايره اي شکلي روي زمين، زير پاي وال.ئي روشن مي شود.
مثل يک دام دهان باز مي کند.
وال.ئي درون آن مي افتد...
داخلي-اتاق ناخدا-روز-ادامه
کسي تکاني مي خورد و بعد دوباره خروپف مي کند.
اوتو از طريق دريچه اي وارد اتاق مي شود.
صداي زنگ ساعتي بلند مي شود.
اوتو:ناخدا، در اتاق کنترل به شما نياز دارند.
با سرعت از همان دريچه بالا مي رود.
وال.ئي از حالت جبهه خارج مي شود.
نماي نقطه نظر وال.ئي با حرکتي افقي کابين را که به شکل کابين دريانوردان است نشان مي دهد.
روي ديوار پرتره ناخداهاي پيشين به ترتيب کنار هم قرار گرفته اند.
مدت زمان خدمتشان به سال زير عکس ها نوشته شده.تصوير اوتو پشت سر همگي آنها ديده مي شود.
ناخداها نسل به نسل چاق تر شده اند.
از انسان تا توپي گوشتي.
روي آخرين پرتره توقف مي کنيم.
ناخدايي بسيار خپل.
عکس دقيقاً بالاي سر ناخداي واقعي قرار دارد که در تخت خواب خروپف مي کند.
در خواب دستش را دراز مي کند تا زنگ ساعت را خفه کند.
اشتباهي بر وال.ئي که به شکل جعبه در آمده مي کوبد.
وال.ئي ترانه اي پخش مي کند.
صدايش بسيار بلند است.
ناخدا سر جايش صاف مي نشيند خواب آلود است.
ناخدا:...همه به خط!
وال.ئي آن قدر ترسيده که ترانه را قطع نمي کند...
...در اين لحظه ربات هاي خدمه از جايگاهشان بيرون مي آيند...
...ربات آرايشگر، ربات ماساژ دهنده و ربات البسه...
...تخت ناخدا به طور خودکار جمع مي شود...
...و به شکل صندلي متحرک در مي آيد...
ربات ها به سرعت ماساژ مي دهند، موي او را شانه مي کشند، مرتبش مي کنند و به او لباس مي پوشانند.
ربات آرايشگر(نوار ضبط شده):صبح بخير.فقط خط بندازم؟
وال.ئي خودش را به ناخدا مي رساند.
بيهوده انگشتان ناخدا را تکان مي دهد.
ناخدا مي خندد.
چراغ هايي روي زمين روشن مي شوند.
به شکل خودکار صندلي او را به سمت آسانسور مي برد.
وال.ئي کمي مانده در بسته شود و درون آسانسور مي پرد.
روي اتاق کنترل.
درهاي فش فش کنان آسانسور باز مي شوند.
ناخدا همچنان خواب آلود است.
دوبار دستانش را به هم مي زند.
به ترتيب يک قهوه ساز از کمد بيرون مي آيد.
در فنجاني قهوه مي ريزد.
موسيقي کلاسيک از بلندگوهاي بالاي سر پخش مي شود.
صندلي ناخدا متصل به مسيرهاي چراغ دار روي زمين است.
صندلي او را به سمت قهوه مي برد.
وال.ئي بدون اين که تکاني بخورد، پشت سر اوست.
اوتو به سمت ناخدا مي رود.
اوتو:قربان...
ناخدا:قهوه.
وال.ئي به موقع زير کمد پنهان مي شود.
ناخدا دستش را به سمت قهوه دراز مي کند.
اندک تلاشي مي کند.
راحت تر است که پشت صندلي اش را کمي خم کند...
...تقريباً دستش رسيده...و ...موفق مي شود فنجان را بردارد.
اوتو:قربان، مثل هر سال...
ناخدا دستش را جلوي اوتو مي گيرد.
از قهوه مي نوشد.
ناخدا:اوتو تشريفات يادت نره.هر چيزي به نوبه خودش.(رو به اتاق)کامپيوتر، گزارش وضعيت.
صندلي اش به طور خودکار دور ميز کنترل مي چرخد.
صفحه هايي ويژه در اين حين روشن مي شوند.
ناخدا(از قهوه مي نوشد):سيستم فني؟
کامپيوتر سفينه:ثابت.
ناخدا:دماي راکتور هسته اي؟
کامپيوتر سفينه:ثابت.
ناخدا:تعداد مسافران؟
کامپيوتر سفينه:ثابت.
ناخدا:بوفه غذاي نشاط آور؟
کامپيوتر سفينه:ثابت.
ناخدا:شرايط جکوزي؟
کامپيوترسفينه:ثابت.
ناخدا:شرايط جوي؟
کامپيوتر سفينه:ثابت.
ناخدا :سرويس خشک شويي؟
کامپيوتر سفينه:ثابت.
تصوير وال.ئي.
وال.ئي ايو را نگاه مي کند که روي دستگاه حامل است.
بايد به او برسد.
اما اوتو دقيقاً بالاي سر اوست.نمي تواند تکان بخورد.
اوتو:ناخدا...
اوتو صفحه نمايشگري بالاي ميز کنترل باز مي کند.
تصوير سفينه ...و علامت مثبت.
صبورانه منتظر مي ماند تا ناخدا متوجه آن شود.
بالاخره ناخدا به او رو مي کند...
ناخدا:خب اوتو.
اوتو:قربان، مثل هر سال گشت اکتشافي...
...اما ناخدا متوجه زمان مي شود.
ناخدا:12:30 ؟!(با ناراحتي آه مي کشد)اوتو چرا براي اخبار صبح بيدارم نکردي؟
با سرعت با صندلي اش به طرف ديوار مشرف به عرشه ليدو مي رود.
کم مانده که با وال.ئي برخورد کند.
وال.ئي زير ميز کنترل باز مي گردد.
ناخدا:راستش اين تنها کاريه که تو اين سفينه بايد انجام بدم.
دستگاه شماره گير بزرگي بر مي دارد.
دگمه هاي ساعات مختلف روز روي آن است.
از نيمه روز به طلوع خورشيد بر مي گرديم.
نماي عرشه ليدو.
-خورشيد مصنوعي به سرعت پايين مي رود تا به زمان طلوع مي رسد.
-فنجان ناهار مسافران به فنجان صبحانه بدل مي شود.
-چتر مسافران کنار استخرها بسته مي شود.
از بلندگو صداي سوت گزارش روزانه شنيده مي شود.
بخشي از قوس آسمان به صفحه نمايش عظيمي تبديل مي شود.
تصوير نمايش زنده از ناخداست.
اين تصوير همچنين روي صفحه نمايش صندلي تمامي مسافران ديده مي شود.
ناخدا(از طريق بلندگو، بدون انگيزه):خب، صبح همه بخير و به 255642 روز زندگي در اگزيوم خوش آمديد.مثل هميشه هوا مطبوع است .دماي هوا 72 درجه فارنهايت و کاملاً آفتابي و... آها دفترچه پرواز نشون مي ده که امروز هفتصدمين سالروز سفر پنج ساله ماست.خب من مطمئنم که پدران پدران ما خيلي خوشحال مي شن که بدونن هفتصد سال بعد ما...(با بي حوصلگي)... هنوز همون کارهايي رو مي کنيم...که اونها مي کردن...
کات به نماهايي گوناگون از زندگي در اگزيوم.
مسافراني که به حرف هاي ناخدا گوش مي دهند نيز به اندازه او کسل هستند.
ناخدا(از طريق بلندگو، از خواب مي پرد):پس يادتون باشه که وعده غذاي بعدي...(به سختي تلفظ مي کند)کيک فنجوني هفتصدسالگي رو رايگان درخواست کنين...امروز همچنين...اه...آه...هي اوتو اون دگمه چشمک زن چيه؟(صداي بلندگو خش خش مي کند)
بازگشت به اتاق کنترل.
ناخدا به دگمه چشمک زني نگاه مي کند.
همان علامت گياهي روي آن است که روي بدنه ايو ديده مي شود.
اوتو(خارج از تصوير):ناخدا؟
ناخدا رو به اوتو مي کند.
بالاخره براي اولين بار متوجه ايو مي شود.
اوتو دور ايو مي چرخد.سلام نظامي مي دهد.
اوتو:کاوشگر يک با نتيجه مثبت بازگشته.
ناخدا:مثبت؟
اوتو ايو را بغل مي کند.
ايو بيدار مي شود.
مي ايستد و به ناخدا سلام مي دهد.
آن سوي اتاق وال.ئي با لذت تمام او را نگاه مي کند.
حال ايو خوب است!
دلش مي خواهد با سرعت به سمت او برود...
ناخدا:اما...هيچ کاوشگري تا حالا با نتيجه مثبت برنگشته بود...(به دگمه چشمک زن نگاه مي کند)...تا حالا.
دگمه چشمک زن ناخدا را به خود مي خواند.
نمي تواند مقاومت کند.آن را فشار مي دهد.
در همين لحظه سايبان تمام پنجره ها پايين مي آيد.اتاق تاريک مي شود.
...وال.ئي مجبور مي شود دوباره زير ميز کنترل پنهان شود...
صفحه نمايشگر بزرگي درست بالاي سرش روشن مي شود.
تصاوير آرشيوي از مدير عامل باي ان لارج پخش مي شود.
مدير عامل باي ان لارج:درود و تهنيت ناخدا!اگر اين تصاوير را مي بينيد، معني اش اين است که بازرس گياهي فرازميني شما يا همان کاوشگر«ايو»از زمين به همراه نمونه تأييد شده اي از چرخه فوتوسنتز بازگشته!
ناخدا به دهان قفل شده به صفحه نمايشگر خيره شده است.
وال.ئي يواشکي از زير ميز کنترل به سمت ايو مي رود...
مدير عامل باي ان لارج:درست است، اين يعني وقتش شده که به خانه بازگرديم!
ناخدا(عصبي):خانه؟ مممما بر مي گرديم؟
مديرعامل باي ان لارج:حالا که زمين به وضعيت پايدار حياتي بازگشته، که بسيار عجيب است، مي توانيم«عمليات مهاجرت نو» را شروع کنيم!
بخشي از ميز کنترل روشن مي شود.
دفترچه راهنماي قديمي خاک گرفته اي بيرون مي افتد...
...و در دستان وال.ئي قرار مي گيرد.
وال.ئي سريع به حالت جعبه در مي آيد.
دفترچه روي سرش قرار مي گيرد.
ناخدا وال.ئي را با يک جعبه کتاب اشتباه مي گيرد.
دفترچه را بر مي دارد.خاک روي آن را فوت مي کند.
روي دفترچه نوشته شده:«عمليات مهاجرت نو»
زير عنوان دفترچه علامت گياهي وجود دارد که روي بدنه ايو ديده مي شود.
مدير عامل باي ان لارج:خيلي ساده دستورهاي دفترچه راهنما را دنبال کن و گياه را در دستگاه ردياب سفينه قرار بده و ....( کيفيت تصوير بد مي شود)...اگزيوم...به سرعت شما را به سمت زمين راهنمايي مي کند!به همين سادگي!
در حين اين سخنراني تصوير ويديويي نماي زير را نشان مي دهد:
شکل طراحي شده اي از سفينه که طبقه اي زير عرشه کنترل را نشان مي دهد.
نشان ردياب دقيق ديده مي شود.
چيزي شبيه دست گياه را درون ماشين قرار مي دهد.
سفينه به سمت زمين بر مي گردد.
ناخدا به دقت به دستورها گوش مي دهد.
وال.ئي همه به آنها توجه مي کند.
ناخدا:ها؟
وال.ئي:ها؟
وال.ئي متوجه مي شود که به خوبي مي تواند ايو را ببيند.
به سمت او مي رود.
مدير عامل باي ان لارج:خب ممکن است به دليل کمي جاذبه استخوان هاي بدن شما و مسافران کمي نرم شده باشند.اما مطمئن هستم چند دور در مسير ويژه سفينه دويدن خيلي زود هيکلتان را به حالت اول بر مي گرداند.
ناخدا به پاهاي خيلي کوچکش نگاه مي کند.
ناخدا:سفينه مسير ويژه دويدن داره؟
مديرعامل باي ان لارج:اگر سؤال ديگري داشتيد، کافي است به دفترچه رجوع کنيد.خيلي زود در زمين مي بينمتان.
پيام تمام مي شود.
ناخدا به دفترچه نگاه مي کند.
آن را جلوي خودش مي گيرد.
ناخدا(براي خودش مي خواند):دفتلجه....املت...(بلند و با دقت)دفتلجه، دستورات مطمئن.دفتلجه؟
اوتو دخالت مي کند.
گوشه جلد را با دسته اش مي گيرد و ...
...به راحتي کتاب را باز مي کند.
ناخدا هم مجذوب شده و هم ترسيده.
گوشه کتاب را با انگشتان خودش مي گيرد.
ناخدا:اوه ه ه ...ديدي اين رو؟
تصوير ايو.
وال.ئي روي شانه ايو مي زند.
دوباره اين کار را مي کند.
ايو:وال.ئي؟
وال.ئي(دستش را تکان مي دهد، خيلي کوتاه):اي-واه!
ايو باورش نمي شود.
وال.ئي را زير ميز کنترل هل مي دهد.
ايو(آهسته صحبت مي کند، عصباني است):وال.ئي اينجا چي کار مي کني؟ نمي توني اينجا بموني!من رو به دردسر مي ندازي!...
حالت پنهان شدن به خودش مي گير تا وال.ئي متوجه منظورش شود.
وال.ئي فقط به او نگاه مي کند.
توان ندارد.
وال.ئي(در حالي که از حال مي رود):اي-واه....
تصوير ناخدا.
موفق مي شود کتاب را ورق بزند و به صفحه اول دستورعمل ها برسد.
ناخدا(بلند مي خواند):خب، بايد بازش کرد.قدم اول.
فرمان صوتي«تأييديه».
کامپيوتر:تأييديه.
عرشه کنترل ناگهان به جنب و جوش مي افتد.
چراغ هاي سبز روشن مي شوند.
دستگاهي بزرگ در سقف هويدا مي شود...
...تمام اتاق را بررسي مي کند...
...ايو را مي شناسد...
...روي مسيرهاي کف اتاق حرکت مي کند...
...درست بالاي سر ايو قرار مي گيرد...
...بازوهايش پايين مي آيند.او را مي گيرند...
...بازوي صوتي رو به صورت ناخدا قرار مي گيرد:
کامپيوتر سفينه:تأييد صوتي لازم است.
ناخدا:...آآآآآ...
کامپيوتر سفينه:پذيرفته شد.
بازوي مخصوص فشار دگمه پايين مي آيد.
دگمه هاي متعدد روي بدنه ايو را فشار مي دهد...
سينه ايو روشن مي شود.
در آن باز مي شود.
ناخدا با آشفتگي چشم درهم مي کشد...
...چيزي آنجا نيست.
ناخدا:اون چيز کجاست؟
اوتو:گياه.
ناخدا:گياه.درسته.درسته .کجاست؟(دفترچه راهنما را ورق مي زند)شايد يک مرحله رو جا انداختيم.نشونم بده چطور مي ريم صفحه بعد...
اوتو و ناخدا رويشان را بر مي گردانند تا دفترچه را بخوانند.
ايو شگفت زده است.
محفظه درون سينه اش را مي گردد.
بعد يادش مي آيد.
ايو:گياه!وال.ئي...(رو به او مي کند)وال.ئي!
وال.ئي مي ترسد.از خشم او شگفت زده شده.
ايو محفظه سينه وال.ئي را باز مي کند.خالي است.
بلندش مي کند.زمين را بررسي مي کند.
چيزي آنجا نيست.
وال.ئي:اي-واه؟
ايو(صداي الکترونيکي، خشمگين):پيداش کن!گياه رو پيدا کن!
وال.ئي از او ترسيده.
شروع به گشتن مي کند.
ناخدا(خارج تصوير):چرا اونو اسکن نکردي تا مطمئن شي؟
ايو خبردار مي ايستد.
اوتو به سمت او مي رود.
محفظه سينه او را بررسي مي کند.
اوتو:هيچ موجودي اينجا نيست.حافظه کاوشگر نقص داره.
ناخدا:پس، خب...ما نمي ريم زمين؟
اوتو(فرمانش را تکان مي دهد):نه.
ناخدا:پس، آآآ، فکر کنم همه چيز به حال عادي بر مي گرده، نه؟
اوتو:درسته ناخدا.
ناخدا(خوشحالي اش را پنهان مي کند):خب، ترس اخطار بي مورد!
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):اخطار بي مورد.
در همين لحظه دستگاه تنظيم بازگشت سرجاي خود باز مي گردد.
وارد سقف مي شود.
سايه بان پنجره ها بالا مي رود.
اتاق پر از نور مي شود.
ناخدا:کاوشگر احتمالاً خراب شده.گوفر بفرستش بخش تعميرات.
ايو رويش را مي چرخاند.
ببخشيد؟
گوفر جدي مي شود.
با شک و ظن ايو را نگاه مي کند.
او را دوباره سوار دستگاه حمل مي کند...
ناخدا:بگو عمليات عيب يابي روش انجام بدن.مطمئن شو درست کار مي کنه...وواااي!!
...وال.ئي را مي بينند.
همه به او خيره مي شوند.
مکث مضحک و طولاني.
وال.ئي معصومانه به سمت ناخدا مي رود.
با او دست مي دهد.
وال.ئي:وال.ئي.
دست ناخدا کثيف و خاکي مي شود.
ناخدا به دستش زل مي زند.
رو به اوتو مي کند.
ناخدا:بده وال.ئي رو تميز کنن.
داخلي -لابي-چند لحظه بعد
دستگاه حمل گوفر خارج مي شود.
وال.ئي و ايو با طناب هاي انرژي بسته شده اند.
ربات ماشين نويس حالا ديگر کاملاً به دست تکان دادن تسلط پيدا کرده.
با اشتياق باي باي مي کند.
وال.ئي سعي مي کند توجه ايو را به خود جلب کند.
وال.ئي:اي-واه؟
ايو محلي به او نمي گذارد.
از حرف زدن با او سر باز مي زند.
وال.ئي در خودش جمع مي شود.
دستگاه حمل از لابي خارج مي شود.
به دفتر ناخدا بر مي گرديم.
ناخدا:تحليل کن.
رد خاکي که روي دست ناخدا بود، حالا در محفظه اي از نور است.
دور خودش مي چرخد.
ناخدا در اتاق کنترل متکبرانه اش نشسته است.
تحليل داده روي صفحه اي نمايش داده مي شود.
کامپيوتر سفينه:تحليل:ماده خارجي-ماده سه جزء دارد و از ترکيبات خاک طبيعي تشکيل شده.اين ماده اغلب«خاک»، «گل»يا «زمين»ناميده مي شود.
آخرين عبارت توجه ناخدا را جلب مي کند.
ناخدا:زمين؟
چشمش به ماکت کره زمين روي قفسه مي افتد.
ناخدا:زمين رو توصيف کن...
کامپيوتر سفينه:«زمين»...سطح دنيا که با آسمان و دريا تفاوت دارد.
چندين و چند تصوير از زمين روي صفحه مي آيد.
جذاب، سبز، با نشاط و دلپذير.
ناخدا مجذوب شده.
تصاوير را مي بلعد.
ناخدا:آآآآه ه ه ...دريا رو توصيف کن.
کامپيوتر سفينه:«دريا»...
خارجي -اگزيوم/دفتر ناخدا-همان موقع
محو صفحه نمايش شده است.
صفحه مملو از تصاوير اقيانوس هاست.
کامپيوتر سفينه:...گستره اي از آب شور که بخش غالب سطح زمين را پوشانده و گرداگرد خشکي هاي آن را فرا گرفته است...
دوربين از پنجره دور مي شود...
...پايين مي رود تا به پاشنه سفينه مي رسد...
...وارد مي شود...
داخلي -تونل تعمير ربات
حواسش به اطرافش نيست.
براي تميز کردن وارد مسير ربات ها مي شود.
ربات ها با يکديگر تصادف مي کنند.
مو متوجه عبور دستگاه حمل وال.ئي و ايو نمي شود.
از سالني پايين مي روند و وارد جايي مي شوند...
داخلي -بخش تعميرات -ادامه
کلينيکي کاملاً خودکار براي ربات هاي خراب شده.
بخش مراقبت ربات هاي معيوب.
مرجوعي ها به ديوار چسبيده اند.
ده دوازده تايي مي شوند.
ايو و وال.ئي در بخش تشخيص متوقف مي شوند.
بازوهاي کارگر به کار مي افتند.
وال.ئي خودش را جمع مي کند.
آنها را نگاه مي کند که با نظم و ترتيب ايو را بررسي مي کنند.
بررسي تشخيص هويت انجام مي دهند.
دگمه قرمز«خراب»را بر صندوق او مي چسبانند.
دگمه اي روي صندوق زده مي شود.
ايو به حالت «خاموش»در مي آيد.از دستگاه بيرون آورده مي شود.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني کجا داري مي ري؟)بازوي کارگر مشغول وال.ئي مي شود.
پيش از آن که بتوانند دگمه خراب بر او بچسبانند، فرار مي کند.
با سرعت در بخش حرکت مي کند.
وال.ئي محکم با ربات آرايشگر خرابي برخورد مي کند.
ربات آرايشگر(نوار ضبط شده):فقط خط بندازم؟ ها.
صورت وال.ئي را خيلي زشت آرايش مي کند.
آينه را جلوي او مي گيرد.
حال وال.ئي به هم مي خورد.
ربات آرايشگر:معرکه شدي.
ناگهان بازوي کارگري وال.ئي را از جايش بلند مي کند.
در قفسه اي قرار مي گيرد.
ربات نقاش و ربات جاروکش کنار او نشسته اند:
....ربات نقاش رويش رنگ مي پاشد...
...ربات جاروکش گرد و خاک رويش عطسه مي کند...
آن طرف ربات رابط ديوانه وار خودش را به در و ديوار مي کوبد.
بازوهاي کارگر او را آرام مي کنند.
ايو از کنار وال.ئي مي گذرد.
بازوي کارگري او را حمل مي کند.
او را به اتاق «تشخيص»مي برند.
در شيشه اي ماتي بسته مي شود.
وال.ئي:اي-واه!
داخلي -اتاق تشخيص
-ربات سايه باني باز مي شود و ديگر بسته نمي شود.
بازوي کارگر سعي مي کند آن را ببندد.
ايو از حالت «خاموش»بيرون مي آيد.
آزمايش ها شروع مي شود.
ايو عصبي شده اما آرام است.
به هر حال تشريفات است.
بازوي کارگر به راحتي بازوي اسلحه او را جدا مي کند.
بيرون در اتاق تعمير:
وال.ئي از پشت شيشه مات نگاه مي کند.
فقط مي تواند تصوير محوي از ايو ببيند.
او تصور مي کند که دست ايو را کنده اند.
وال.ئي:اي-واه!
به درون اتاق و کنار ايو بر مي گرديم:
بازوي کارگر با دقت ايو را آزمايش مي کند.
بدنه داخلي ايو روشن مي شود.
قلقلک مي دهد.
ايو نخودي مي خندد.
ربات سايه بان در کنار او صداي قيژقيژ ناهنجاري مي دهد.
بيرون کنار وال.ئي:
وال.ئي با وحشت نگاه مي کند.
به نظرش ايو را شکنجه مي دهند.
صداي قيژقيژ به نظرش جيغ ايو است.
سعي مي کند خودش را از جايگاهي که در آن است رها کند.
درون اتاق کنار ايو:
شسته مي شود و رويش برس مي کشند.
برسي بين سر و بدنش را تميز مي کند.
احساس خوشايندي دارد.
بيرون کنار وال.ئي:
انگار دارند سر ايو را جدا مي کنند.
وال.ئي بايد جلوي شکنجه را بگيرد.
اشعه ليزرش را به کار مي اندازد و به طرف زنجير جايگاه مي گيرد.
زنجير باز مي شود.
وال.ئي روي زمين مي افتد.
روي دگمه «پخش»به زمين مي خورد.
نواي ترانه سراسر اتاق را پر مي کند.
ربات هاي مرجوعي همه سر جايشان مي ايستند و به او خيره مي شوند.
وال.ئي:ايييييييوااااااااه ه!!
وال.ئي به سرعت به سمت اتاق تشخيص مي رود.
محکم به شيشه مي خورد و آن را مي شکند.
ايو را در محاصره بازوهاي کارگر مي بيند.
بازوي جدا شده ايو را در دست مي گيرد.
به سمت بازوهاي کارگر نشانه مي رود.
وال.ئي:(بوق خشمگينانه به معني ولش کنين و گرنه شليک مي کنم!)
دستانش مي لرزند، به سبک دون ناتس بازيگر فيلم هاي وسترن.
حواسش نيست که...
...سلاح را برعکس گرفته است.
ايو به آرامي دستش را به طرف سلاح دراز مي کند.
ايو:بذارش زمين وال.ئي...
بازوي کارگري به سوي او متمايل مي شود.
وال.ئي مي ترسد .شليک مي کند!
گلوله به سمت مخالف مي رود.
وارد بخش تعميرات مي شود.
صفحه کنترل بخش تعميرات را منهدم مي کند.
وال.ئي در خودش جمع مي شود.
مي داند به دردسر افتاده.
ايو:وال.ئي!
باقيمانده صفحه کنترل که از آن دود بلند مي شود، موجب اختلال در جريان برق مي شود.
...تمام بازوهاي کارگر لمس مي شوند...
...در بخش تعميرات باز مي شود...
...تمامي زنجيرهاي جايگاه ها باز مي شوند...
ربات هاي مرجوعي براي يک لحظه مات به هم نگاه مي کنند.
بعد ديوانه وار شادي مي کنند.
ما آزاديم!
دسته ربات ها به سمت وال.ئي هجوم مي آورند.
او را روي شانه هايشان مي گذارند.
قهرمانشان را از بخش بيرون مي برند.
وال.ئي همچنان بازوي ايو را در دست دارد.
ايو با شگفتي نگاه مي کند.
اين روز مدام بدتر و بدتر مي شود.
پشت سر آنها به حرکت در مي آيد.
ايو:وال.ئي!
خارجي -بخش تعميرات/راهروي ربات ها-ادامه
دگمه «خراب»آنها چشمک مي زند.
در نتيجه چراغ خطر بالاي در به کار مي افتد.
قطع به:
داخلي -تونل سرويس ربات ها
دسته اي از نگهبانان به کار مي افتند.
از جايگاهشان در ديوار بيرون مي آيند.
به سمت بخش تعميرات روانه مي شوند.صداي آژيرشان بلند مي شود.
داخلي -راهروي ربات ها
عبور و مرور ربات هاي ديگر را بر هم مي زنند.
وال.ئي را جلوي دسته حمل مي کنند.
ناگهان دسته در برابر چيزي مي ايستد...
...صف نگهبانان.
نگهبان:ايست.
وال.ئي جلوي آنها انداخته مي شود.
هنوز بازوي ايو در دستش است.
کاورز:
رباتي کوچک وال.ئي را به سمت نگهبانان هل مي دهد.
به آنها رئيس را نشان مي دهد.
ايو(خشمگين):وال.ئي!
خودش را به آنها مي رساند.
به سمت وال.ئي مي رود.
بازويش را پس مي گيرد.
به محض اين که دستش به بازو مي رسد...
...دوربين چشم نگهبان عکسي از آنها مي گيرد.
سراسر سفينه:
صداي آژير خطر.
بر صفحه هاي نمايشگر تصوير ايو و وال.ئي نمايان مي شود.
به نظر مي رسد اسلحه را رو به دوربين گرفته است.
درست شبيه باني و کلايد.
چهره آنها را مي توان روي هر ديواري...
...صندلي هر مسافري...
...هر اتاقي...
...هر راهرويي ديد...
کامپيوتر سفينه:مراقب باشيد:ربات هاي خرابکار...مراقب باشيد:ربات هاي خرابکار...
به وال.ئي و ايو باز مي گرديم:
ربات هاي نگهبان آماده مي شوند اشعه مهارکننده شليک کنند.
ايو مي داند چه چيزي قرار است رخ دهد.
وال.ئي را مي گيرد.
از روي سر نگهبانان پرواز مي کند.
نگهبان:ايست.ايست.
دسته ربات هاي مرجوعي سر جايشان محکم مي ايستند.
ربات هاي شورشي!
با قدرت به صف نگهبانان حمله مي برند و تصوير راهروهاي مختلف:
ربات ها وال.ئي و ايو را که در حرکت هستند مي شناسند.آنها را با عکس هاي «تحت تعقيب»که همه جا هستند تطبيق مي دهند.
به آنها اشاره مي کنند.آنها را به هم نشان مي دهند.نگهبان ها در به در دنبال آنها هستند.
ايو خودش و وال.ئي را در چهارچوب پنجره اي پنهان مي کند.
زاويه ديد ايو:
محل تعمير سفينه را مي بيند.
درست کنار در...
...دسته اي از علامت هاي هشدار آنجا ديده مي شود.فکري به ذهنش مي رسد.
دست وال.ئي را مي گيرد و به سمت پايين راهرو حرکت مي کند...
داخل آسانسور اگزيوم-چند لحظه بعد
عکس آنها به عنوان افراد تحت تعقيب روي صفحه نمايشگر آسانسور است.
کامپيوتر سفينه(روي صفحه نمايشگر):مراقب باشيد:ربات هاي خرابکار...
وال.ئي به آن اشاره مي کند.
وال.ئي(بوق مي زند به معني هي نگاه کن ما تو تلويزيونيم...!)
ايو اسلحه اش را رو به صفحه مي گيرد.
شليک مي کند.
وال.ئي به حالت جعبه در مي آيد.
بي خيال.
داخلي -خروجي /بالاي راهرو
آسانسور مي ايستد.
ايو و وال.ئي بيرون مي آيند.
درهاي خروجي شماره دارند.
ايو به سمت خروجي 1 مي رود.
او و وال.ئي وارد مي شوند...
داخلي -خروجي 1-ادامه
ايو در تاريکي حرکت مي کند.
به ميز کنترلي مي رسد.
چند دگمه را فشار مي دهد.
تصوير وال.ئي:
به دست ايو نگاه مي اندازد.
يواشکي انگشتانش را به سمت دست دراز مي کند.
شايد الان وقتش باشد...
وال.ئي(آرام):اي-واه...؟
نور شديد!
چراغ هاي کنترل بسياري دور آنها روشن مي شود.
محفظه سفر در انتهاي اتاق هويدا مي شود.
دريچه اش خود به خود باز مي شود.
اتاق با نور داخل آن روشن مي شود.
ايو رو به وال.ئي مي کند:
ايو:زمين.
به صفحه اي بالاي سرش اشاره مي کند.
صفحه مختصات سفر به زمين را نشان مي دهد.
ايو:زمين.
به وال.ئي اشاره مي کند که وارد محفظه شود.
وال.ئي با خوشحالي مي پذيرد.
روي يکي از صندلي ها مي پرد.
روي صندلي کناري مي زند، يعني جاي ايو آنجاست .نمي ياي؟
ايو بيرون مي ماند.
برايش دست تکان مي دهد.
به سينه اش اشاره مي کند.
علامت گياه روشن مي شود.
ايو:مأموريت.
...او همراه وال.ئي نمي رود.
همه چيز تغيير مي کند.
وال.ئي با سرعت از محفظه بيرون مي آيد.
به حالت جعبه در مي آيد.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني پس منم نمي رم)ايو سرش را تکان مي دهد.
ايو (به نرمي اما قاطعانه):وال.ئي.
جعبه را داخل محفظه مي گذارد.
خودش بيرون ميآيد.
وال.ئي درست پشت سرش بيرون مي آيد.
پشت ميز کنترل مي رود.
وال.ئي:نمي توني مجبورم کني.
ايو آه مي کشد.
ايو(جان به لب):وال.ئي.
آسانسور به حرکت در مي آيد.
هر دو بالاي سر را نگاه مي کنند.
کسي دارد مي آيد.
ايو همه چيز را خاموش مي کند.
چراغ ها خاموش مي شوند.محفظه سر جاي خود بر مي گردد.
وال.ئي و ايو به ديوار مي چسبند.
خود را با سطح ديوار هماهنگ مي کنند.
صداي وارد شدن چيزي به اتاق را مي شنوند.
آن را نمي بينند.
بعد...
بازوي رباتي که سردوش دارد، بالاي ميز کنترل قرار مي گيرد.
چند دگمه را فشار مي دهد.
محفظه دوباره روشن مي شود.دريچه باز مي شود.
سايه ربات غريبه به ميز کنترل نزديک مي شود و او را مي بينيم...
گوفر است.
ايو و وال.ئي به هم نگاه مي کنند.
گوفر؟
همان طور که در سايه پنهان شده اند، گوفر را نگاه مي کنند که...
...وارد محفظه مي شود...
...صندوق سينه اش را باز مي کند...
...اشعه اي از خود ساطع مي کند...
...و گياه را از صندوق بيرون مي آورد.
ايو(نجوايي هيجان زده):گياه!
گوفر از محفظه بيرون مي آيد.
نماي بسته از ايو:
چشم از گوفر بر نمي دارد.
برگشت او به سمت ميز کنترل را نگاه مي کند.
مي چرخد تا با وال.ئي حرف بزند...
وال.ئي آنجا نيست.
ايو(به نجوا):وال.ئي؟
وال.ئي داخل محفظه است.
گياه را به دست مي گيرد.
با افتخار آن را به ايو نشان مي دهد.
وال.ئي(نجواي بلند):اي-واه!
ايو(نجواي بلندتر):وال.ئي.
ديگر دير شده .
گوفر دگمه اي مي زند.
در محفظه بسته مي شود...
...و به فضا پرتاب مي شود.
گوفر در اتاق را مي بندد.
از اتاق مي رود.
ايو از سايه بيرون مي آيد.
از پنجره بيرون را نگاه مي کند.
محفظه وال.ئي به سرعت دور مي شود.
علامت گياه روي سينه ايو روشن است.
به سرعت به سمت اتاق خدمات هوابندي باريکي مي رود.شبيه باجه تلفن است.
بيرون اتاقک:
ايو به فضا پرتاب مي شود.
به دنبال وال.ئي مي رود.
خارجي -محفظه سفر
ناگهان سرعت کم مي شود.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):سرعت متعادل سفر.
وال.ئي روي زمين مي افتد.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):حالا مي توانيد در کابين حرکت کنيد.
وال.ئي سعي مي کند خودش را جمع و جور کند.
از پنجره دريچه پشتي بيرون را نگاه مي کند.
سفينه اگزيوم کوچک مي شود.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني هي!)
بالا مي رود و روي صندلي خلبان مي نشيند.
دسته خلبان را محکم به عقب مي کشد.
اتفاقي نمي افتد.
به ميز کنترل نگاه مي کند.
دستگاه شمارش «خود نابودگر»معکوس مي شمارد:
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):بيست ثانيه تا فعال شدن خودنابودگر...
اي بابا.
وال.ئي ديوانه وار دگمه خودنابودگر را فشار مي دهد.
اتفاقي نمي افتد.
همه دگمه هاي روي ميز کنترل را فشار مي دهد.
همه چيز فعال مي شود:
...چراغ ها چشمک مي زنند...
...ماسک اکسيژن پايين مي افتد...
بيرون محفظه:
...برف پاک کن به حرکت مي افتد...
...منوري شليک مي شود...
...چتر نجات بيرون مي آيد...
داخل محفظه بر مي گرديم:
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):ده ثانيه تا فعال شدن خودنابودگر...
وال.ئي وحشت مي کند.
به دنبال راه فرار مي گردد.
متوجه دريچه مي شود.
کپسول آتش نشاني محفظه را بر مي دارد.
خود را به در مي کوبد.
کامپيوتر سفينه:ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار، سه، دو...
دگمه خروج اضطراري را فشار مي دهد.
در باز نمي شود!
تصوير ايو:
با سرعت در فضا به دنبال وال.ئي مي رود.
ناگهان، در دوردست، محفظه منفجر مي شود.
ايو بغض مي کند.
ايو:نه، نه، نه...
وارد محوطه بقاياي انفجار مي شود...
صداي ويزويز وال.ئي را مي شنود.
وال.ئي:اي-واااااه!
کپسول آتش نشاني در دستش است.
آن را مثل سپر نگه داشته.
خيال ايو راحت مي شود.
دنبال او مي رود.
تصوير وال.ئي:
سوار کپسول.
سعي مي کند سمت ايو پرواز کند.
اين کار سخت است...
...دوباره از کنار همديگر عبور مي کنند...
وال.ئي:(بوق مي زند به معني همونجا وايسا!ميام پيشت!)
ايو مي ايستد.
وال.ئي:بالاخره موفق مي شود.
دستگيره کپسول را فشار مي دهد و کمي کف بيرون مي آيد.
بسيار آرام...به سمت...ايو...مي رود.
به صورت ايو کمي کف مي زند.
ايو مي خندد.
وال.ئي:اي-واه...(به معني ببين چي دارم)
در محفظه فشرده کننده اش را باز مي کند.
گياه را بيرون مي آورد.گياه هنوز در چکمه است.
ايو ذوق مي کند.
از زاويه ديد صفحه نمايشگر ايو:
...حسگرها گياه را بررسي مي کنند...
...تأييد مي شود...
...نقشه سفينه اگزيوم ظاهر مي شود...
...مسير رسيدن به اتاق کنترل مشخص مي شود...
...دستوري ظاهر مي شود:به فرمانده اگزيوم برسد...
ايو ناخودآگاه با دستش گياه را قاپ مي زند.
آن را در صندوق سينه اش مي گذارد.
وال.ئي را در آغوش مي گيرد.
دور خود مي چرخند.
ايو:وال.ئي!
مي خندد.
وال.ئي باورش نمي شود.
سرش را روي شانه او مي گذارد.
سرخوش است.
ايو از چرخيدن دست مي کشد.
سرش را به سر او مي چسباند.
جرقه اي بينشان زده مي شود.
وال.ئي:ممنون!
دستگاه شارژ وال .ئي پر مي شود.
مي چرخد و در فضا معلق مي شود.
وال.ئي مدهوش است.
ايو:(من من مي کند به معني يالا.وقت رو تلف نکن.)
سعي مي کند دست او را بگيرد.
وال.ئي برايش دست تکان مي دهد.
و در عوض سوار کپسول آتش نشاني مي شود.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني خودم مي تونم پرواز کنم).
پشت کپسول مي زند.
مي چرخد و ...
...پرواز مي کند.
ايو نخودي مي خندد.
دنبالش مي رود.
ترانه«استارداست»به خوانندگي بينگ کرازبي شنيده مي شود.
هر دو پايين سفينه پرواز مي کنند.
وال.ئي چند چرخ مي زند.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني امتحان کن.)
ايو نخودي مي خندد.
حرکت به حرکت او را تقليد مي کند.
بين موتورهاي تقويتي سفينه پرواز مي کنند.
از درون شعله هاي راکت سفينه مي گذرند.
از کنار سفينه عبور مي کنند.
با هماهنگي کاملاً در فضا زيگزاگ مي روند...
داخلي -اتاق مراقبت اگزيوم-همان موقع
همه محو صفحه نمايشگر خود هستند.
هيچ کس به ستاره ها نگاه نمي کند.
...به جز ماري.
صندلي اش را کنار مسير پارک کرده است.
با علاقه تمام بيرون پنجره را نگاه مي کند.
ماري(آه مي کشد):چقدر ستاره.
متوجه وال.ئي و ايو مي شود که ميان ستارگان موج مي زنند.
ماري:اوه ه ه ...(وال.ئي را مي شناسد)هي، اين همون... چي بود اسمش...
عقب عقب مي رود تا دست تکان دهد.
به صندلي جان مي خورد.
جان:هي!چه خبره...
ماري روي دسته صندلي او خم مي شود.
صفحه نمايشگرش را مي چرخاند.
به پنجره اشاره مي کند.
ماري:نگاه کن!به اون نگاه کن!
جان(گيج):چي...ها؟
وال.ئي پروازکنان از کنار پنجره عبور مي کند.
برقي در چهره جان موج مي زند.
زنده مي شود، انگار از خوابي عميق بيدار شده.
جان:هي...او يارو رو مي شناسم!اين ...اه ه ...( بشکن مي زند)وال.ئي!هي وال.ئي!منم رفيقت، جان!
ماري:درسته وال.ئي!سلام وال.ئي!
هر دو دست تکان مي دهند تا اين که وال.ئي از نظر خارج مي شود.
جان ناخودآگاه دستش را پايين مي آورد و روي دسته صندلي مي گذارد...
...و دست ماري را لمس مي کند.
هر دو رو به هم مي کنند.
براي اولين بار چشم در چشم مي شوند.
مکث آزار دهنده.
جان:سلام.
ماري:سلام.
بيرون وال.ئي و ايو.
کنار سفينه اگزيوم اوج مي گيرند.
داخلي -اتاق کنترل
وال.ئي و ايو را بيرون پنجره نمي بيند.
اوتو آسمان را از روز به شب تغيير مي دهد.
داخل سفينه:
گنبد آسمان به سرعت به حالت غروب مي رسد.
دوربين به سمت بالاي برج کنترل حرکت مي کند.
پنجره هاي اتاق ناخدا تاريک است.
فقط نور صفحه نمايشگر اتاق را روشن مي کند.
ناخدا(صدا روي تصوير):جشن رو تعريف کن.
داخلي -اتاق ناخدا-شب -همان موقع
تصاوير گوناگوني صفحه نمايش را پوشانده اند.
مزرعه، محصولات بسته بندي شده، طويله و ...
تصوير مردمي که شادي مي کنند بالا مي آيد.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):جشن:گردهمايي اجتماعي که مردم در آن پايکوبي مي کنند.
دريچه اي در سقف باز مي شود.
اوتو از آن پايين مي آيد و رو به روي ناخدا قرار مي گيرد.
ناخدا:اوتو!زمين معرکه اس!(به عکس ها اشاره مي کند)به اينها مي گن مزرعه.آدم ها دونه مي ذارن تو زمين.روش آب مي ريزن و اونها رشد مي کنن.مثل پيتزا...
اوتو صفحه نمايشگر را خاموش مي کند.
اوتو:شب بخير ناخدا.
ناخدا ناراحت غرغر مي کند.
اوتو به اتاق کنترل باز مي گردد.
دريچه بسته مي شود.چراغ ها خاموش مي شوند.
ناخدا به سقف نگاه مي کند.
ناخدا موذيانه و آرام کامپيوتر را صدا مي زند.
ناخدا:هيس!کامپيوتر.(صفحه نمايشگر روشن مي شود) پايکوبي رو تعريف کن.
به خارج از اگزيوم باز مي گرديم:
ايو و وال.ئي سمت راست سفينه فرود مي آيند.
با شکوه تمام دور هم مي چرخند و پايين مي آيند.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):پايکوبي:مجموعه اي حرکات که دو نفر انجام مي دهند، در آن سرعت و ريتم با موسيقي هماهنگ است.
کف کپسول وال.ئي تمام مي شود.
کپسول را رها مي کند تا در آسمان غوطه بخورد.
ايو دست او را مي گيرد.
وال.ئي غش و ضعف مي رود.
ترانه پايان مي يابد.
ايو اگزيوم را براي راه ورود بررسي مي کند.
متوجه برق کار مي شود.
پايين، کنار بدنه زيرين سفينه.
نماي نزديک تر از بدنه زيرين.
ربات تعميرکار(برن-اي)آنتني را جوش مي دهد.
ايو و وال.ئي از دريچه باز پشت سر او وارد مي شوند.
دريچه بسته مي شود.
برن-اي به در بسته مي خورد.
بيرون سفينه گير مي کند.
برن-اي:(بوق مي زند به معني هي !رام بدين!رام بدين!)
اطرافش را نگاه مي کند.(تف!)
داخلي -عرشه ليدو -شب
چند مسافر آخر نيز استخرها را رها مي کنند.
همگي لباس يک شکل آبي پوشيده اند...
...به جز دو نفر لباس قرمز پوش که هنوز در استخر هستند.
نماي نزديک از پاهاي آنها:
پاي آنها در لب استخر غوطه مي خورد.
جان و ماري آنجا نشسته اند.
بازيگوشانه به هم آب مي پاشند.
جان:اوهو.نکن ديگه...
ماري(نخودي مي خندد):اگه مي توني جلوم رو بگير.
جان:نمي دونستم اينجا استخر داريم.
ربات غريق نجات(بلندگو به دست)از جايگاه مراقبتش پايين مي آيد.
از کنار استخر به آنها مي تازد:
نجات غريق:آب بازي ممنوع.شيرجه ممنوع.
جان و ماري(عصباني):اه ه ه!برو بابا!
جان روي ربات آب مي پاشد.
ربات اتصالي مي کند.
تصوير عرشه بالايي:
ايو و وال.ئي يواشکي وارد عرشه مي شوند.
بين رديف گاري هاي حوله پنهان مي شوند.
ايو از ميان حوله ها نگاه مي کند.
از ديدن دو نگهبان شگفت زده مي شود.
جلوي ورودي لابي بخش کنترل سر پستشان ايستاده اند.
راه ورودي نيست.
ربات زباله جمع کن رد مي شود.
زباله ها را در محفظه تخليه زباله در آن نزديکي خالي مي کند.
ايو بالاي محفظه تخليه را نگاه مي کند.لوله بلندي است.
سطل بالاي برج...
...به سمت اتاق کنترل مي رود.
تصوير وال.ئي:
به دستش نگاه مي کند.
بايد دم را غنيمت بداند.
دگمه پخش روي سينه اش را فشار مي دهد.
ترانه «فقط يک لحظه طول مي کشد»از بلندگوهاي خش دارش پخش مي شود.
دست هايش را روي هم مي گذارد.
ايو دور خودش مي چرخد.
صداي چيست؟!
وال.ئي دست هايش را به سمت ايو دراز مي کند...
وال.ئي:اي-واه...
ايو به سرعت موسيقي را قطع مي کند.
دست وال.ئي را پايين مي زند.
ايو(آرام حرف مي زند):ساکتش کن!صدامون رو مي شنون!
چندين حوله روي سر وال.ئي مي گذارد.
با ژست گرفتن به وال.ئي مي فهماند که تکان نخورد.
به علامت گياه روي سينه اش اشاره مي کند.
ايو:مأموريت.
پيش از اين که وال.ئي بتواند اعتراض کند، مي رود.
بدون صدا در عرشه ليدو حرکت مي کند.
از محفظه زباله بالا مي رود.
نماي نزديک از زمين:
در کهکشان آرام گرفته.
اگزيوم به سمت آن حرکت مي کند.
يک جاي کار مي لنگد.
متوجه مي شويم که ناخدا ماکت سفينه را در دست گرفته...
داخلي -اتاق ناخدا-همان موقع
سطل زباله.
ايو مانند فرشته اي از داخل سطل بيرون مي پرد.
درپوش سطل را به کناري پرت مي کند.
ناخدا مبهوت مانده است.
ايو سينه اش را باز مي کند و گياه را نشان مي دهد.
ناخدا(متعجب):چطور...؟ چطور پيداش کردي؟
ايو به ناخدا نزديک مي شود.
ناخدا سلام نظامي مي دهد.
ايو گياه را با تشريفات به او تقديم مي کند.
ناخدا گياه را در دست مي گيرد.
گياه هنوز در چکمه کهنه است.
ناخدا حيرت زده به گياه نگاه مي کند.
ناخدا:مي تونيم برگرديم خونه...براي اولين بار!(مي خندد) چه شکليه؟
ايو شانه هايش را بالا مي اندازد.
نمي داند چه جوابي بدهد.
ناخدا:نه نه بهم نگو، مي خوام خودم ببينم.
پشت ميز کنترل بر مي گردد.
دگمه اي فشار مي دهد.
جسم استوانه اي شکلي از صفحه بيرون مي آيد.
ناخدا آن را به يک سمت سر ايو مي چسباند.
صفحه نمايشي روي هوا شکل مي گيرد.
تصاوير مربوط به سفر ايو را نشان مي دهد.
تصاوير مختلف از گذشته به سرعت مي گذرند.
همگي از ديده ايو هستند.
...رسيدن به زمين...
...پرواز بر فراز ويرانه هاي زمين...
...منفجر کردن يک صخره...
...صحنه هايي از محل جمع آوري زباله...
ناخدا:صبر کن...اينجا شبيه زمين نيست...پس آسمون آبي کو؟...
او به صفحه کامپيوترش اشاره مي کند.
تصوير زيبايي از زمين همچنان بر صفحه است.
آن را با تصوير روي صفحه نمايش ايو مقايسه مي کند.
ناخدا:...چمن کجاست؟
چهره اش درهم مي رود.
احساس شکست مي کند.
رويايش به پايان رسيده.
صفحه نمايش ايو:
ترانه سلام دالي پخش مي شود.
نواي ترانه ناخدا را به خودش مي آورد.
به صفحه نگاه مي کند.
خم مي شود تا بهتر ببيند.
ناخدا:من اين آهنگ رو مي شناسم...(به پاي رقصنده هاي نماهنگ ترانه نگاه مي کند)و اينها دارن...پايکوبي مي کنن...آره، پايکوبي مي کنن.
لبخند تلخي روي صورتش نقش مي بندد.
به پايين نگاه مي کند.
به ...پاهايش .
حرکت پاهايش موسيقي را همراهي مي کند.
نگاهش به گياهي که در دست دارد مي افتد.
گياه را بالا مي برد.
چکمه را در هوا مي چرخاند.
ناخدا:تو موفق شدي...آره کوچولو؟ تو تسليم نشدي، درسته؟
در پاسخ ناخدا گياه خميده و پژمرده مي شود.
يک برگ آن مي افتد.
ناخدا(دستپاچه):اوه نه نه...(چيزي به ياد مي آورد)يه لحظه صبر کن.
ناخدا به سرعت با صندلي اش از اتاق خارج مي شود.
ايو تنها مي ماند.
حافظه ايو همچنان در حال نمايش است.
...نماهنگ «فقط يک لحظه طول مي کشد»آغاز مي شود.
ايو ترانه را به ياد مي آورد.
به دستان گره خورده عاشقان روي صفحه نمايش نگاه مي کند.
چيزي آشنا در حالت دست ها حس مي کند...
به دست هاي خودش نگاه مي کند.
به آرامي دست هايش را در هم قلاب مي کند.
...چشم هايش گرد مي شوند.
اين همان چيزي بود که وال.ئي سعي داشت به او بگويد.
نمايش حافظه او بر صفحه نمايش ادامه دارد.
...ضربه اي بر شانه اش...
...وال.ئي گياه را به او نشان مي دهد...
...صفحه نمايش سياه مي شود.
سپس...
دوربين امنيتي فعال مي شود...
شب زنده داري وال.ئي در کنار ايو خاموش نشان داده مي شود:
...نگه داري از او در برابر باران...
...خورشيد...توفان شن...
...مراقبت شبانه روزي وال.ئي از او...
...تلاش براي به دست آوردن دل ايو...
تصوير ايو:
متعجب از فداکاري هاي وال.ئي.
معناي عشق وال.ئي را درک مي کند.
ايو(به نرمي):وال.ئي...
دوباره به دست هايش نگاه مي کند.
کات به نماي نزديک تر از دست هاي وال.ئي.
وال.ئي هنوز ميان گاري حوله ها منتظر است.
با دست هاي خود گرفتن دست هاي ايو را تمرين مي کند.
وال.ئي:اي-واه...اي-واه...ايييي-واه...
نااميد مي شود.بوق مي زند به معني هيچ وقت درست انجامش نمي دم.
حوصله اش سر مي رود.
دزدکي به سمت مجراي تخليه زباله ها مي رود.
سرش را در آن مي برد.
وال.ئي:اي-واااااه...
جوابي نمي شنود.
مجرا پاياني ندارد.
وال.ئي وارد آن مي شود و بالا مي رود.
خودش را محکم به ديواره ها مي چسباند تا بالا برود.
با دقت ذره ذره بالا مي رود تا به اتاق ناخدا مي رسد...
خارج، عرشه بيروني.
مونوريلي بالا کشيده مي شود.
مو از آن بيرون مي آيد.
هنوز در تعقيب وال.ئي مصمم است.
ردپاي کثيف روي سالن عرشه را تميز مي کند.
سپس متوجه ردپاي تازه وال.ئي مي شود.
...آن را تا مجراي زباله دنبال مي کند.
مو:(بوق مي زند به معني آها...گرفتمت!)
اتاق ناخدا.
ناخدا کنار پيشخوان نوشيدني هايش است.
گياه را غرق در آب مي کند.
ناخدا:بفرمايين کوچولو.زيادي براي خوردن آب اومدي.فقط يه نفر رو لازم داري ازت مراقبت کنه...فقط همين...
توجهش به چيزي جلب مي شود.
براي لحظه اي به فضاي بيرون پنجره نگاه مي کند.
به کره زمين روي ميزش خيره مي شود.
ناخدا(به خودش):بايد برگرديم.
دگمه بلندگوي صندلي اش را فعال مي کند.
ناخدا:اوتو...بيا پايين!
اوتو(از بلندگو):بله بله قربان.
ايو هنوز به شب زنده داري روي صفحه نگاه مي کند.
...پينگ پونگ بازي کردن وال.ئي...
...وال .ئي اسم خودش و ايو را روي قلبي مي کند...
ايو در زمان گم شده است.
احساساتي شده.
ايو(از ته دل):وال.ئي...
چيزي به يادش مي آيد.
ايو:وال.ئي!
رويش را بر مي گرداند تا آنجا را ترک کند که...
اوتو را مي بيند که جلوي او قرار گرفته.
اوتو گياه در دست ناخدا را شناسايي مي کند:
روي لنز اوتو عبارت«A113»روشن و خاموش مي شود.
ناخدا:اوتو، ايو اين رو پيدا کرده.ردياب رو روشن کن.
اوتو:لازم نيست ناخدا.اين رو بدين به من.
ناخدا(گوش نمي کند):مي دونم چيه...خودم بايد اين کار رو بکنم.
به سمت آسانسور مي رود.
اوتو:ناخدا!
اوتو به سرعت برق بر مي گردد بالا.
از دريچه ديگري مقابل آسانسور پايين مي آيد.
جلوي ناخدا را مي گيرد.
اوتو:ناخدا!خواهش مي کنم گياه رو بدين من.
ناخدا:اوتو از سر راهم برو کنار.
اوتو:قربان ما نمي تونيم بريم خونه.
ناخدا:از چي حرف مي زني؟ چرا؟
اوتو:محرمانه اس!ناخدا گياه رو بدين به من.
ناخدا:منظورت چيه محرمانه اس؟ تو نمي توني چيزي رو از ناخدا پنهان کني.
اوتو:گياه رو بدين به من.
ناخدا:بگو اون راز چيه.
اوتو:گياه.
ناخدا:بگو اوتو، اين يه دستوره.
به هم خيره مي شوند.
مکث.
اوتو:بله بله قربان.
اوتو بالا مي رود و وارد سقف مي شود.
پايين مي آيد و بالاي ميز کنترل مي ايستد.
دگمه دور تند را فشار مي دهد.
پيام تصويري جديدي از باي ان لارج روي صفحه نقش مي بندد.
عنوان پيام:فوق سري، مخصوص خلبان خودکار اصلي.
موسيقي شرکت باي ان لارج پخش مي شود.
قطع به مديرعامل باي ان لارج پشت تريبون.
ناراحت و عصبي.
جليقه اکسيژن برتن.
موسيقي باي ان لارج هنوز ادامه دارد.
مدير عامل باي ان لارج(رو به خارج صحنه):قطعش کن، مي شه؟(موسيقي قطع مي شود.زوري لبخند مي زند)هي با شمام. خلبان هاي خودکار.اوه.خبرهاي بدي دارم.عمليات پاک سازي...آه...خب شکست خورد!شما نمي دونين!بالا رفتن ميزان مسموميت زندگي روي زمين رو غير قابل تحمل کرده.
ناخدا:غير قابل تحمل؟ چي؟
مدير عامل باي ان لارج:مرده شورش رو ببرن.ما مي خوايم عمليات دوباره سازي رو متوقف کنيم.(جليقه نجاتش را مي بندد) پس فقط ...آآآآآ...به کارتون ادامه بدين.و دنبال درست کردن مشکلات نباشين.موندن همه توي فضا راحت تره.
ناخدا(رنجيده):راحت تر؟
مشاور مديرعامل(خارج از صحنه):آقاي رئيس، قربان، وقت رفتنه.
مديرعامل باي ان لارج:باشه...اه...آه...من دستور جديدي ابلاغ مي کنم:A113 در دست خلبان خودکاره.کنترل همه چيز در دست توئه.به زمين برنگرد.(آماده فرار)تکرار مي کنم به زمين برنگرد.(ماسک اکسيژن را مي زند.رو به گروه فيلم برداري)حالا بياين از اين جهنم دره فرار کنيم.
مديرعامل از اتاق خارج مي شود.
پيام قطع مي شود.
اوتو بر مي گردد و به ناخدا نگاه مي کند.
ناخدا با نفرت سرش را تکان مي دهد.
اوتو:حالا گياه رو بدين.
ناخدا:نه، يه لحظه صبر کن.کي اين پيام به اگزيوم ارسال شده؟
تصوير متوقف شده رو صفحه روشن مي شود.
اطلاعات روي صفحه در حال محاسبه هستند.
به سرعت فهرست سال ها را روي پس زمينه مي بينيم.روي 2110 مي ايستد.
کامپيوتر سفينه:پيام سال 2110 رسيده.
ناخدا:اين حدود هفتصد سال پيشه.اوتو همه چيز عوض شده ما بايد برگرديم.
اوتو:قربان دستور مي گه به زمين بر نگرد.
ناخدا:اما زمين الان قابل تحمله.اين گياه رو ببين.سبزه و رشد کرده.اين ثابت مي کنه که اونها اشتباه کردن.
اوتو:بي ربطه ناخدا.
ناخدا:چي؟ اين کاملاً با ربطه.
به کهکشان اشاره مي کند.
ناخدا:اوم بيرون خونه اس!خونه اوتو!و خونه تو دردسره.من نمي تونم فقط اينجا بشينم و ...و...و هيچ کاري نکنم.اين کاريه که هميشه کردم.کاري که همه کساني که تو اين سفينه شناور کردن همين بوده.هيچ کار!
اوتو:درون اگزيوم شما زنده مي مونين.
ناخدا:من نمي خوام زنده بمونم، مي خوام زندگي کنم.
اوتو:بايد از دستورها پيروي کنين.
ناخدا:اه ه ه ه...
ناخدا با نااميدي رويش را بر مي گرداند.
نگاهش به پرتره ناخداها بر ديوار مي افتد.
متوجه حضور اوتو در همه عکس ها مي شود.
اوتو پشت شانه همه آنها ديده مي شود.
با گذشت هر نسل تصوير اوتو نزديک تر شده است.
...و ناخدا به آرامي به بالاي شانه خود نگاه مي کند...
...اوتو درست پشت سرش است.
ناخدا به گياهي که در آغوش دارد نگاه مي کند.
چهره اش مصمم مي شود.
کلاهش را صاف مي کند.
...بر مي گردد و به اوتو رو مي کند...
...و جدي ترين دستور دوران کارش را مي دهد.
ناخدا:من ناخداي اگزيوم هستم.ما امروز بر مي گرديم خونه.
اوتو ناگهان به سمت او مي آيد.
ناخدا عقب مي کشد.
ديگه بسه ربات قشنگ.
اوتو دستور الکترونيکي ساطع مي کند.
گوفر از محفظه هوا بيرون مي پرد.
به اوتو سلام نظامي مي دهد.
ايو بلافاصله او را از سکوي خروج به ياد مي آورد.
بوق هشداري براي ناخدا مي زند.
ناخدا:گوفر؟
گوفر اشعه خود را به کار مي اندازد.
گياه را از دست ناخدا قاپ مي زند.
ناخدا:هي اون گياه منه!اين شورشه!(رو به ايو)دستگيرش کن ايو.
ايو بازوي مسلحش را بيرون مي کشد.
ايو بازوي مسلحش را رو به گوفر مي گيرد.
ربات بازوهاي سردوش دارش را بالا مي برد.
شليک نکن!
ايو محفظه سينه اش را باز مي کند.
به ربات اشاره مي کند که گياه را درون آن بگذارد.
ناخدا:ايو تو اين گياه رو بايد مستقيم به ردياب برسوني.
گوفر به آرامي نزديک ايو مي شود.
اما ناگهان گياه را به آن طرف اتاق پرت مي کند.
...آن را درون محفظه زباله مي اندازد.
ناخدا:نه!
ايو(زمزمه مي کند):اوه نه.
همه چيز تمام شده.
گياه از بين رفته است.
اما در همين لحظه...
تصوير محفظه زباله:
...گياه ناگهان دوباره ظاهر مي شود...
مثل شبحي که از داخل زباله بالا مي آيد.
سر وال.ئي در ادامه ديده مي شود.
نمي داند گياه روي سرش است.
وال.ئي:اي-واااه...
ناخدا و ايو:وال.ئي؟
وال.ئي روي لبه محفظه مي ايستد.
گياه روي سينه اش مي افتد.
وال.ئي با تعجب به آن نگاه مي کند.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني هي گياه)
ناخدا و ايو:وال.ئي گياه ...(بندازش اينجا!)
وال.ئي دير متوجه مي شود.
بالاخره گياه را بالا مي آورد.
مي خواهد گياه را پرت کند که ...
...اوتو جلويش ظاهر مي شود و مانع کارش مي شود.
اوتو:گياه رو بده من.
ايو جلو مي آيد تا به وال.ئي کمک کند.
اما گوفر با سلاحش او را در هوا معلق مي کند.
وال.ئي در برابر بازوهاي اوتو مقاومت مي کند و گياه را نمي دهد.
بالاخره گياه را درون سينه اش مي گذارد.
درش را محکم مي بندد.
وال.ئي:(بوق مي زند به معني نمي توني بگيريش)
اوتو به سرعت يکي از بازوهايش را بيرون مي آورد.اشعه الکتريکي توليد مي کند.
...و به وال.ئي شوک الکتريکي مي دهد.
سينه وال.ئي با شدت جريان برق منفجر مي شود.
وال.ئي زوزه اي مي کشد...
...سپس بي جان به داخل محفظه پرت مي شود.
ايو جيغ مي کشد.
گوفر سلاحش را جلوي اوتو مي برد.
دگمه اي فشار داده مي شود.
ايو خاموش مي شود.
داخل محفظه زباله:
اشعه گوفر ايو را تا لبه محفظه مي برد.
گوفر ايو را درون محفظه رها مي کند.
صداي برخورد ايو با ديواره هاي محفظه شنيده مي شود.
بازگشت به دفتر ناخدا:
گوفر به اوتو اداي احترام مي کند و خارج مي شود.
اوتو رو به ناخدا مي کند.
ناخدا حيرت زده است.
اوتو:هرگونه ارتباط با بيرون براي شما ممنوع است.
شما در اتاق زنداني هستيد.
چراغ هاي اتاق خاموش مي شوند.
اوتو به درون دريچه سقف مي رود.
نماي رو به پايين از دريچه:
ناخدا به بالا نگاه مي کند.
مشتش را با عصبانيت تکان مي دهد.
ناخدا:نه!اين شورشه!شورشه!شورشه!...
دريچه بسته مي شود و تصوير سياه مي شود.
چند لحظه بعد.
زاويه ديد ايو.
سياهي.
ناگهان کلمه بازيابي روشن و خاموش مي شود.
ديد ايو واضح مي شود، اما خاموش است.
اطراف را نگاه مي کند.گيج است.
داخلي -انبار زباله -همان موقع
زباله، آشغال و تکه هاي ربات ها اين طرف و آن طرف ديده مي شوند.
ستون هاي تخليه زباله بسياري در اطراف هستند.
ايو پايين را نگاه مي کند.
موش هاي کامپيوتري اطرافش مي خزد.
موشي از روي دگمه بازيابي رد مي شود.
ايو روشن مي شود.
ايو:وال.ئي!
صداي بوق هشدار بلند مي شود.
ايو سکويي را مي بيند که مشغول بارگيري مکعب غول پيکري از زباله است.
سکو به سمت صفحه هوابندي سر مي خورد.
سپر داخلي لاک و مهر مي شود.
کامپيوتر سفينه(خارج از تصوير):توجه سيستم هوابندي فعال مي شود...سيستم هوابندي فعال مي شود.
کلاهک بيروني باز مي شود.
خلأ فضا در يک لحظه مخزن زباله را به درون خود مي کشد.
ايو وحشت مي کند.
دوباره صدا مي زند.
ايو:وال.ئي.
ناگهان اطرافش غرق در نور مي شود.
توجهش به چيزي جلب مي شود.
دو ربات زباله جمع کن غول پيکر به سمتش مي آيند.
ربات ها پشت سر ايو مي غرند.
چشم هايشان مي درخشد.
ظاهرشان تقريباً شبيه وال.ئي است.
روي قسمت جلوي بدنه آنها نوشته شده«وال.ئي».
هرکدام در يک لحظه يک تن زباله را بسته بندي مي کنند.
ايو همراه زباله ها بارگيري مي شود.
بسته بندي مي شود و بيرون مي آيد.
...حالا ايو درون مکعب زباله ها گير افتاده است.
مکعب از جايش بلند مي شود.
روي سکوي انتظار گذاشته مي شود.
کنار ساير مکعب ها قرار مي گيرد.
ايو متوجه ...وال.ئي مي شود که در مکعب بغلي گير افتاده است.
ايو:وال.ئي.
وال.ئي ناله مي کند.
درست کار نمي کند.
باز هم صداي بوق هشدار.
سکو روي ريل قرار مي گيرد...
...مقابل خط امنيتي...
...وارد محفظه هوابندي مي شود...
...سپر دروني در حال بسته شدن است...
داخل محفظه هوابندي:
ايو بايد سريع عمل کند.
بازوي مسلحش در مکعب گير کرده است.
سعي مي کند فعالش کند...
...به کار مي افتد.
خودش را آزاد مي کند.
به سمت وال.ئي پرواز مي کند.
وال.ئي سخت درون مکعب گير افتاده است.
بازگشت به محفظه زباله:
ناگهان مو از سقف پايين مي افتد.
روي ستوني از زباله ها فرود مي آيد.
زباله روي مو را مي پوشاند.
مو جيغ خفيفي مي کشد.
زاويه ديد مو:
ستون هاي زباله همه جا ديده مي شود.
کمي دورتر در محفظه هوابندي در حال بسته شدن است.
تصوير زوم مي شود و روي وال.ئي متوقف مي شود.
صفحه نمايش شناسايي مي کند:جسم خارجي.
مو(بوق مي زند به معني گرفتمت)
مو به سرعت به سمت محفظه هوابندي مي رود.
تصوير ايو:
سعي مي کند وال.ئي را نجات دهد.
از آزاد کردنش نااميد مي شود.
وال.ئي رمق بيرون کشيدن خودش را ندارد.
...روزنه در باريک تر مي شود...
...ايو موفق نخواهد شد...
تصوير مو:
به سمت در مي رود.
تقريباً به در رسيده.
با بازوهاي غلتکي شکلش محکم به در مي خورد.
مو بين در گير مي کند.
کلاهک بيروني باز مي شود:
...ايو هر طور شده وال.ئي را آزاد مي کند.
...مکعب زباله در فضا به پرواز در مي آيد.
...ايو برخلاف فشار هوا پرواز مي کند...
...سعي مي کند به مو برسد...
...به غلتک مو مي چسبد...
داخل محفظه زباله:
وال.ئي ها متوجه گير کردن مو مي شوند.
دگمه بسته شدن اضطراري محفظه را مي زنند.
کلاهک بيروني بسته مي شود.
وال.ئي و ايو روي زمين مي افتند.
هر دو سالم هستند.
مو هنوز در ميان در گير افتاده.
بي اختيار از ترس مي لرزد.
مو:واااا....
چند لحظه بعد:
نور چراغ وال.ئي ها فضاي کوچکي را روشن مي کند.
ايو وال.ئي را از روي زباله ها بلند مي کند.
وال.ئي به زحمت کار مي کند.
دائم از هوش مي رود.
فقط چراغ قرمز هشدار روي صفحه اندازه گيري اش روشن است.
ايو:(بيدار بمون)وال.ئي...
ايو به آرامي محفظه سينه وال.ئي را باز مي کند.
صدمات آن را بررسي مي کند.
با دقت صفحه مدار آن را بيرون مي آورد.
سوخته .کار نمي کند.
قابل تعمير نيست.
ايو در محفظه زباله پرواز مي کند.
به دنبال صفحه مدار جديدي مي گردد.
مو به دقت وال.ئي را تميز مي کند.
کارش تمام مي شود.
روي صفحه نمايشش اين عبارت مي آيد:کاملاً تميز.
نماي نزديک از مو:کاملاً خشنود است.
وال.ئي ناتوان و بي جان دستش را به نشانه تشکر دراز مي کند.
وال.ئي(بي رمق):وال.ئي ...
مو به دست هاي کثيف او نگاه مي کند.
آن را تميز مي کند.
بعد دست مي دهد.
مو:مو.
براي لحظه اي سکوت حاکم بر محفظه را مي شکنند.
وال.ئي:(واقعاً)مو؟
مو:مو.
وال.ئي(فهميدم):مو.
ايو با صفحه مدارهايي که پيدا کرده بر مي گردد.
آنها را به وال.ئي نشان مي دهد.
آيا کار مي کنند؟
وال.ئي با سرش اشاره مي کند نه !
وال.ئي محفظه سينه اش را باز مي کند.
گياه را از آن بيرون مي آورد.
وال.ئي(بي رمق):مأ...مو...ريت...
ايو گياه را مي گيرد.
روي صفحه نمايشش دستور«بازگشت پيش ارشد اگزيوم»روشن خاموش مي شود.
کمي به آن فکر مي کند...
...سپس گياه را روي زمين پرت مي کند.
ديگر گياه برايم اهميتي ندارد!
دستانش را به سمت او دراز مي کند.
ايو:مأموريت.
وال.ئي به زحمت دستش را به سمت دست ايو دراز مي کند.
...دستش را مي گيرد.
...و آن را کنار مي زند.
ايو تعجب مي کند.
وال.ئي از کنار او مي گذرد.
به سمت گياه روي زمين مي خزد.
گياه را به ايو بر مي گرداند.
وال.ئي(بي جان):زمي...
ايو متوجه نمي شود او چه مي گويد.
وال.ئي به دنبال چيزي در جعبه اش مي گردد...
...فندک زيپو را پيدا مي کند.
آن را روشن مي کند.
ايو به شعله خيره مي شود.
ايو:زمين؟
وال.ئي سرش را به تأييد تکان مي دهد.
وال.ئي:زمين.
چشم هاي دوربيني اش را بالا و پايين مي کند.
مثل زماني که چشمانش را تعمير کرد.
تو مي تواني مرا تعمير کني ايو!
با لوازم يدکي داخل اتاقکم.
اتاقکي که اونجاست، روي...
ايو:زمين!زمين!
چشمانش برق مي زند.
ايو متوجه موضوع شده است.
زماني براي از دست دادن نيست.
وال.ئي را از زمين بلند مي کند.
وال.ئي:مو؟
مو:(دارم ميام)وال.ئي .
مو به سمت وال.ئي مي پرد.
با غلتکش به وال.ئي مي چسبد.
ايو بازوي مسلحش را بلند مي کند.
...به سقف شليک مي کند و حفره اي درست مي کند.
با هر دوي آنها از محفظه خارج مي شود.
به سمت مجراي تخليه زباله مي رود.
وال.ئي ها برايشان دست تکان مي دهند.
داخلي -تونل سرويس ربات ها-شب
چراغ خطرش روشن است.
محل را در جست و جوي ربات هاي خرابکار مي گردد.
پيام هشداري در مورد وال.ئي و ايو روي صفحه نمايشش است.
ربات در مقابل...
خط زردي مي ايستد.
با دقت به زمين نگاه مي کند.
خط را تا دم در مخزن نگه داري دنبال مي کند.
ربات نگهبان:اشتباه!
نگهبان در مخزن را باز مي کند.
درون مخزن ربات نقاش سرش را گوشه اي پنهان کرده است.
خط زرد درست تا قلم موي ربات نقاش ادامه دارد.
ربات نگهبان با اشعه خود او را دستگير مي کند.
ناگهان همه چيز شروع به لرزيدن مي کند.
نگهبان اطرافش را نگاه مي کند.گيج است.
صداي موتور جت مي شنود.
انگار صدا از...
...مجراي تخليه زباله است.
ايو، وال.ئي و مو از مجرا بيرون مي پرند.
ربات نقاش وال.ئي را مي شناسد.
با بوق ترانه هميشگي وال.ئي را مي نوازد.
منجي ما رسيد.
آژير خطر ربات نگهبان کار مي افتد.
زاويه ديد ربات نگهبان:
يک عکس فوري ديگر از آنها مي گيرد.
ايو هم وال.ئي را گرفته و هم گياه را...
...و بازوي مسلحش رو به دوربين است.
مخزن نگه داري-لحظاتي بعد
نگهبان:لطفاً دست نگه دارين!ما در حال حاضر با اختلال تکنيکي مواجه هستيم...
ايو در را روي او قفل مي کند.
سه نفري داخل راهرو راه مي افتند.
ربات نقاش هم که آزاد شده به دنبال آنها.
ترانه هميشگي وال.ئي را دم گرفته است.
وال.ئي نيمه جان فکري به سرش مي زند.
دگمه پخش را فشار مي دهد.
نواي ترانه سراسر راهرو را پر مي کند.
راهروهاي مختلف:
ربات هاي شورشگر به محض شنيدن صداي ترانه از مخفيگاهشان بيرون مي آيند.
پشت سر ايو و وال.ئي رژه مي روند.
همگي ترانه هميشگي وال.ئي را زمزمه مي کنند.
رد صدا را دنبال مي کنند.
صفحه نمايشگر سر تا سر اگزيوم:
تصوير تحت تعقيب وال.ئي و ايو مدام پخش مي شود.
صداي آژير.
صداي آژير خطر در تمام سفينه به خواب رفته مي پيچد.
کامپيوتر سفينه(خارج از تصوير):هشدار!ربات هاي خرابکار.هشدار ربات هاي خرابکار.
داخلي -اتاق کنترل
اوتو:ممکن نيست.
صفحه نمايش نقشه اگزيوم را بيرون مي آورد.
محل وال.ئي و ايو را مي يابد.
اوتو همه ربات هاي نگهبان را فعال مي کند.
جاي جاي اگزيوم .شب:
ربات هاي نگهبان از جايگاهشان در ديوار بيرون مي آيند.
گويي عابربانک هايي هستند که زنده شده اند.
ردپاي ايو را دنبال مي کنند.
بي توجه به مسافران سر راه با آنها برخورد مي کنند.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):هشدار...ربات خرابکار...
بازگشت به اتاق کنترل:
او به صفحه نقشه اتاق کنترل نگاه مي کند.
دوربين پايين مي آيد و از کف اتاق رد مي شود...
اتاق ناخدا:
ناخدا هنوز زنداني است.
صندلي شناورش را به در قفل شده آسانسور مي کوبد.
فايده اي ندارد.
ناخدا(صدايش گرفته و خسته):شورش...شورش.اين آخرين شانسته اوتو.مي شنوي؟ چرخ دنده احمق.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):...هشدار ربات هاي خرابکار...هشدار...ربات هاي خرابکار...
اشعه نوري توجه ناخدا را به خود جلب مي کند.
بيرون پنجره اتاقش:
به گنبد آسمان نگاه مي کند.
تصوير غول پيکر تحت تعقيب وال.ئي و ايو به همراه...
ناخدا:گياه!
چشمان ناخدا برق مي زند.
پايين را نگاه مي کند و دفترچه راهنماي روي زمين را بر مي دارد.
ردياب+گياه=زمين
دوباره مصمم مي شود.
ناخدا(مي خندد):حالا مي بينيم کي ضعيف تره!
پشت صندلي اش را مي خواباند.
مثل ميموني زير ميز کنترل ليز مي خورد.
پنل زيرين را در مي آورد.
ناخدا:ها ها...
رشته سيمي را بيرون مي کشد.
دو سيم را به هم مي زند.
ميز کنترل روشن مي شود.
داخلي -تونل سرويس ربات ها-شب
گروهي از ربات هاي شورشي هم به دنبال او.
به تقاطعي مي رسند که...
...تصوير صورت ناخدا روي صفحه نمايش هاي بزرگ آن پديدار مي شود...
ناخدا(از طريق دستگاه مخابره داخل سالن):آزمايش مي شه...آزمايش مي شه...کار مي کنه؟
سرتاسر اگزيوم:
همه صفحه هاي نمايش تصوير ناخدا را نشان مي دهند.
تقريباً همه ديده مي شود.
هنوز چند مسافر بي کار بيدار هستند.
سر در گم به صفحه هاي نمايش نگاه مي کنند.
داخلي -اتاق کنترل-شب
با عصبانيت سعي مي کند سيستم مخابره را قطع کند.
بازگشت به ايو و وال.ئي:
ناخدا(از طريق دستگاه):پيشت!هي هي!ناخدا صحبت مي کنه.من تو اتاقم زنداني شدم.وال.ئي و ايو گياه رو به عرشه ليدو بيارين.من ردياب رو فعال مي کنم.عجله کنين.الان اوتو دستگاه رو خاموش مي کنه.
صفحه ها همگي خاموش مي شوند.
ايو و وال.ئي مصمم به هم نگاه مي کنند.
قصد حرکت دارند که...
...ديواري از ربات هاي نگهبان راهشان را مي بندند.
ربات نگهبان:ايست!
تعدادشان زياد است.ايو بازوي مسلحش را به کار مي اندازد و يکي از آنها را نابود مي کند.
رباتي ديگر به سرعت جاي او را مي گيرد.
دست ايو را با اشعه بي حرکت مي کند.
ايو نمي تواند شليک کند.
نگهبان ها جلو مي آيند، اما ناگهان...
...شورشيان از راه مي رسند.
...ربات آرايشگر با آينه اش در چشمان آنها نور مي تاباند...
...ربات گردگير گرد و غبار در صورتشان مي پاشد...
...ربات ديگري با دست هايش به آنها شوک الکتريکي مي دهد...
ربات سايه بان، چترش را باز مي کند و ...
...سپري براي ديگران مي سازد.
پشت سايه بان:
وال.ئي بي جان اشعه جوشکاري اش را به کار مي اندازد.
اشعه را بر پوشش انرژي ربات رابط مي تاباند.
ربات مثل فشفشه از جا در مي رود.
به صف ربات هاي ديگر مي خورد و آشوبي مي شود.
تکه هاي ربات ها به هوا مي پرند.
ايو و وال.ئي تاب ديدن چنين صحنه اي را ندارند.
بازگشت به اتاق ناخدا:
ناخدا دستگاه حافظه خوان ايو را روي زمين، پشت سرش مي گذارد.
دستگاه حافظه ذخيره شده را نشان مي دهد.
بالا در اتاق کنترل:
اوتو مي بيند که تصوير ربات هاي نگهبان محو مي شود.
صفحه پيامرسان بالا مي آيد.
ناخدا ظاهر مي شود...
...و گياه در دستش است.
ناخدا(روي صفحه):ها ها ببين من چي دارم اوتو.
اوتو:ممکن نيست.
ناخدا(روي صفحه):درسته!گياه!اوه، اينو مي خواي؟ بيا بگيرش يه چشمي!
اوتو:نه!
داخلي -اتاق ناخدا-همان موقع
صفحه تصوير ثابت وال.ئي با گياه را نشان مي دهد.
بدن ناخدا جلوي ديده شدن وال.ئي را گرفته است.
وانمود مي کند گياه در دست خودش است.
ناخدا:ها ها...
صداي آمدن اوتو را مي شنود.
دستگاه را خاموش مي کند.
رشته سيم ها را از ديوار بيرون مي کشد.
اتاق دوباره تاريک مي شود.
نماي نزديک از سقف:
دريچه اي باز مي شود.
اوتو از ميان تاريکي پايين مي آيد.
با دقت اتاق خالي را بررسي مي کند.
اوتو:ناخدا؟...ناخدا؟...
از زاويه ديد اوتو:
تصوير پرتره هاي ناخداهاي قبلي را بر ديوار مي بينيم...
...از ناخداي فعلي مي گذريم...
چشم هاي اين پرتره عصبي است و به سرعت حرکت مي کند...
...چند لحظه مکث مي کند.
ناخدا يکباره به او حمله مي کند.
اوتو را از فرمانش مي گيرد.
مانند ناخدا ايهب شخصيت موبي ديک.
پاهايش هيچ استفاده اي ندارند.(يک پاي ناخدا ايهب را نهنگ خورده بود.)
اوتو:ولم کن.ولم کن.
اوتو ترسيده.
خودش را با قدرت تمام به سمت دريچه سقف مي کشد.
ناخدا در حفره بين دو طبقه گير افتاده است...
ناخدا:خيلي سنگينه نه؟
اتاق کنترل:
...اوتو سعي مي کند خودش را خلاص کند.
ناخدا ولش نمي کند.
اوتو سعي مي کند ناخدا را از حفره بالا بکشد.
ناخدا انگار گردن يک اسب وحشي را گرفته باشد، اوتو را ول نمي کند.
اوتو سرسختانه به جلو و عقب تاب مي خورد.
ناخدا:نمي توني از دستم فرار کني.يه چشمي.اووف...
همه ش همينه زورت؟
گوفر از محفظه هوا بيرون مي پرد.
ناخدا را مي بيند که با اوتو درگير است.
به سمت ناخدا مي رود...
...و ناخدا با لگدي او را از پنجره بيرون پرت مي کند.
روي عرشه ليدو:
سقوط گوفر...
...سايه آن روي استخر مي افتد...
...گوفر با شدت به سيمان کنار استخر مي خورد.
پايان.
وال.ئي و ايو:
تصوير لاشه ربات هاي نگهبان که از آنها دود بلند مي شود.ربات پيامک بالاي سرشان در هوا شناور است.
يک نگهبان هنوز جان دارد.
ربات پيامک با يک ضربه او را هم از پا در مي آورد.
ايو، وال.ئي و گياه را در دست دارد.
براي انجام مرحله بعدي راه مي افتد.
مو و ساير شورشيان پشت سرشان هستند.
اتاق کنترل:
ناخدا:همينه...يه کم نزديک تر...بايد...دگمه رو...فشار بدم...
ناخدا دستش را دراز مي کند تا...
...دکمه ردياب را فشار دهد.
ناخدا:رسيدم ...هاها...
دستش را محکم روي دگمه مي کوبد.
صداي آژيري سراسر سفينه را پر مي کند.
...نور شديد همه جا را فرا مي گيرد...
...سطح استخرهاي عرشه ليدو به طور خودکار پوشانده مي شود...
...مدتي طول مي کشد تا مسافران آژير را درک کنند...
...ماسک اکسيژن صندلي هايشان بيرون مي آيد...
...و دور گردن آنها قرار مي گيرد...
...خط هايي سبز روي زمين پيدا مي شوند...
...افرادي که خواب هستند با بي ميلي از اتاقک هايشان بيرون آورده مي شوند...
...صندلي هاي متحرک مسير روشن شده را دنبال مي کنند...
همه چيز خودکار رخ مي دهد.
همه گيج شده اند.
نمي توانند جلوي چيزي را بگيرند.
داخلي -عرشه ليدو
دايره وار به دور استخرهاي پوشانده شده قرار مي گيرند.
تمامي فضاي موجود را پر مي کنند.
تصوير جان و ماري:
روي عرشه ليدو به هم مي رسند.
ماري گروهي نوزاد را مي بيند که ترسيده اند و گريه مي کنند.
ربات دايه بيهوده تلاش مي کند آنها را رام کند.
ربات دايه:آرام باشيد...آرام باشيد...
نمايي بسته از ميدان سفينه:
طرح باي ان لارج روي زمين دور خود مي چرخد.
جسم استوانه اي بزرگي از داخل سکو بالا مي آيد...
...ردياب سفينه است.
صفحه نمايش بزرگي روي سقف گنبدي سفينه ظاهر مي شود.
اتاق کنترل را نشان مي دهد.
همه نبرد ناخدا با اوتو را مي بينند.
ناخدا سعي مي کند در بين درگيري، با مردم صحبت کند.
ناخدا(خسته، با حالت امري):خانم ها و آقايان، ناخدا صحبت مي کنه!اوتو دچار اختلال شده.لطفاً آرامشتون رو حفظ کنين.
مسافران از ديدن اين درگيري هيجان زده شده اند.
گويي مشغول ديدن برنامه تلويزيوني هستند.
آن طرف عرشه:
ايو و وال.ئي از تونل انتقال بيرون مي آيند.
مستقيم به سمت عرشه ليدو مي روند.
ردياب آماده و منتظر گياه است...
...تقريباً به آن رسيده اند...
اتاق کنترل:
اوتو:ديگه بسه!
اوتو با عصبانيت فرمانش را مي چرخاند.
ناخدا را به زمين پرت مي کند.
سفينه از چرخش سکان به يک سمت کج مي شود.
عرشه ليدو:
ايو و وال.ئي آن طرف ردياب مي افتند.
گياه از دست وال.ئي رها مي شود.
گياه از لبه سکو غلت مي زند.
ايو مجبور مي شود وال.ئي را زمين بگذارد.
وال.ئي مثل آهن پاره اي روي سکو پهن مي شود.
ايو پرواز مي کند تا گياه را به چنگ بياورد.
صندلي هاي متحرک سر جايشان ايستاده اند.
مسافران از روي صندلي هايشان سر مي خورند.
رنگ لباس هايشان قرمز مي شود.
به آرامي روي عرشه سفينه سر مي خورند.
براي اولين بار...
...افراد با يکديگر تماس پيدا مي کنند.
نماي بسته دست هاي به هم گره خورده.
همگي روي شيار کناري سفينه مثل تپه اي روي هم انبار مي شوند.
گياه زير جمعيت دفن مي شود.
ايو نااميدانه ميان مردم دنبال آن مي گردد.
جان و ماري:
با هم از صندلي هايشان آويزان شده اند.
نوزادان گريان درست بالاي سرشان هستند.
نوزادان از محفظه هايشان بيرون افتاده اند.
ماري با وحشت نگاهشان مي کند.
رو به جان فرياد مي زند.
ماري:جان آماده شو مي خوايم صاحب چند تا بچه بشيم.
عامدانه صندلي را رها مي کنند.
دست هاي هم را مي گيرند و زنجيري انساني مي سازند.
نوزادان را مي گيرند.
همگي با هم کنار ردياب سر مي خورند.
نوزادان همه مسير را از ذوق مي خندند.
آنها بالاي جمعيت متوقف مي شوند.کنار ايو هستند.
مونوريلي خالي در عرشه بالايي از جايش سر مي خورد...
...کنار استخر مي ايستد...
...و روي عرشه ليدو پايين مي آيد.
سر راهش همه صندلي هاي متحرک را درو مي کند.
ماري(ترسيده):اونجا رو ببينين.
ايو بالا را نگاه مي کند.مونوريل را مي بيند که به سمت آنها مي آيد.
قبل از اين که به آنها برسد، جلويش را مي گيرد.
تلاش مي کند متوقفش کند.
نمي تواند اجازه بدهد به مردم پايين عرشه برخورد کند.
اتاق کنترل:
اوتو کنترل سفينه را در دست گرفته.
دگمه ردياب را فشار مي دهد.
آن را خاموش مي کند.
روي عرشه ليدو:
ردياب پايين مي رود.
وال.ئي هنوز از آن آويزان است.
کم و بيش به حالت عادي بازگشته.
همه توانش را به کار مي بندد...
...و خودش را اهرم بين زمين و ردياب مي کند.
مانع فرو رفتن ردياب در زمين مي شود.
فشار ناشي از ردياب وال.ئي را شبيه جعبه اي مي کند.
اتاق کنترل:
دگمه ردياب بوق مي زند و روشن و خاموش مي شود.
مشکلي هست.
اوتو دوربين امنيتي عرشه را فعال مي کند.
وال.ئي را مي بيند که مانع پايين رفتن ردياب مي شود.
اوتو:نه.
اوتو دگمه خاموش را فشار مي دهد.
تصوير وال.ئي:
نيروي هيدروليک ردياب با وال.ئي در جنگ است.
وال.ئي نااميدانه سعي مي کند آن را بالا نگه دارد.
به آرامي دوباره از حالت جعبه بيرون مي آيد...
...و ردياب را به بالا فشار مي دهد!
اتاق کنترل:
ناخدا بالا آمدن قهرمانانه وال.ئي را روي صفحه نمايش مي بيند.
اوتو دسته شوک الکتريکي اش را بيرون مي آورد.
آن را روي دگمه خاموش مي کوبد.
اتصالي مي کند.
ناخدا:نه.
تصوير وال.ئي:
نيروي ردياب چند برابر مي شود.
وال.ئي را له مي کند.
نمي دانيم نجات پيدا مي کند يا نه.
ايو صدايش مي زند.
خودش گرفتار است، مونوريل را نگه داشته تا به مردم نخورد.
اتاق کنترل:
ناخدا له شدن وال.ئي را مي بيند.
همين!
دست هايش را روي زمين تکيه گاه مي کند...
...و روي پاهاي خودش مي ايستد.
روي صفحه نمايش بزرگ قوس سقف سفينه:
جمعيت از ديدن اين صحنه به هيجان مي آيند.
ناخدايشان ايستاده...
...و راه مي افتد...
...به سمت اوتو!
صداي مردم.
اتاق کنترل:
اوتو صداي شادي را مي شنود.
نمي داند چه اتفاقي افتاده است.
ناخدا(خارج صحنه):اوتو!
اوتو بر مي گردد.
از ديدن ناخدا که ايستاده شوکه مي شود.
به خود مي لرزد.
با هم رو در رو مي شوند.
اوتو دسته شوک الکتريکي اش را بيرون مي آورد.
به سمت او حمله مي کند.
ناخدا او را مي گيرد و با هم گلاويز مي شوند.
دستگاه شوک اوتو نزديک صورت ناخداست.
ناخدا مقاومت مي کند.بالا را نگاه مي کند.
صفحه کنترل اوتو را مي بيند...
...و پوزخند مي زند.
ناخدا به چشم اوتو نگاه مي کند.
انگشتش را به سمت صفحه کنترل بالا مي برد.
...به سمت دگمه خلبان خودکار...
...و دگمه کنترل دستي را فشار مي دهد.
ناخدا(دندان قروچه مي کند):اوتو ديگه مسئوليتي نداري.
اوتو:نه.
اوتو در جا خاموش مي شود.
ناخدا پيروزمندانه مي خندد.
با دو دستش سکان(سکان همان فرمان دور سر اوتو است)را مي گيرد.
دوباره سفينه را کنترل مي کند.
عرشه ليدو:
همه مسافران وسط عرشه غلت مي زنند.
گيج اما سالم هستند.
ايو مونوريل را رها مي کند.
به سرعت به سمت ردياب مي رود.
وال.ئي زير لبه ردياب گرفتار شده.
ايو سعي مي کند او را بالا بکشد.
اما موفق نمي شود.
ايو به جمعيت نگاه مي کند.
ايو:گياه گياه!
تصوير مو:
ميان جمعيت دنبال گياه مي گردد.
آدم هاي اطرافش براي اولين بار سعي مي کنند بايستند.روي صفحه نمايشش محل گياه را بين جمعيت پيدا مي کند.
عبارت «جسم خارجي »روي صفحه نمايشش روشن مي شود.
تصوير ايو:
مي کوشد تا ماشين بيشتر از اين وال.ئي را له نکند.
مو:ايوااااا.
مو گياه را از گوشه ردياب بالا مي آورد.
آن را پرت مي کند.
ربات جاروبرقي آن را به سوي مردم مي اندازد.
انسان ها و ربات ها زنجيري تشکيل داده اند.
گياه را براي نفر بعدي پرت مي کنند.
گياه به ايو مي رسد.
ايو گياه را در جايگاهش قرار مي دهد.
ردياب بلافاصله گياه را اسکن مي کند.
کامپيوتر سفينه(صداي روي تصوير):منشأ گياه تأييد شد. تعيين مسير به سمت زمين.
ردياب به آرامي بالا مي رود.
وال.ئي از زير آن بيرون مي افتد.
شديداً آسيب ديده و روغن از او مي چکد.
ايو وحشت مي کند.
مو و ساير ربات هاي شورشي چشم هايشان را مي بندند.
مسافران هم اظهار ناراحتي مي کنند.
نمايي باز از سقف گنبدي:
سقف تبديل به جدول نجومي بزرگي مي شود.
به سرعت مسير زمين را مشخص مي کند.
کامپيوتر سفينه(صدا روي تصوير):ده ثانيه تا پرش بزرگ.
ايو وال.ئي را بلند مي کند.
اثري از حيات در او نيست.
ايو:وال.ئي نه!
مو از ناراحتي سرش را پايين مي اندازد.
مسافران براي اولين بار با احساس ناراحتي آشنا مي شوند.
اکنون احساسات جديدي در خود مي بينند؛ غصه، همدردي.
ماري زير گريه مي زند.
سرش را روي شانه جان مي گذارد.
ماري:اوه نه، وال.ئي.
کامپيوتر سفينه:نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار، سه، دو، يک، صفر.
شمارشگر سقف صفر را نشان مي دهد.
خارجي -اگزيوم
بازگشت به درون سفينه:
مسافران و ربات ها زمين مي خورند.
به يکديگر تکيه مي کنند و بازوي يکديگر را مي گيرند.
داخلي -اتاق کنترل
با نيروي جاذبه هم درگير است.
داخلي -عرشه ليدو
جان و ماري و بچه ها به همديگر چسبيده اند.
تصوير ايو:
وال.ئي را محکم گرفته است.
هنوز نام وال.ئي را فرياد مي زند.
پاسخي نيست.
کهکشان:
اگزيوم به سرعت در فضا پيش مي رود.
خارجي -زمين -دامنه کوه-روز
درست همان جايي که وال.ئي از او خواست منتظر بماند.شاخک هايش از بي حوصلگي تکان مي خورند.
نقطه اي قرمز...
...روي زمين ظاهر مي شود.
سوسک مي بيند که نقطه قرمز روي زمين حرکت مي کند و پايين مي رود.
زمين شروع به لرزيدن مي کند.
روشني روز محو مي شود.
حشره به آسمان نگاه مي کند.
ابر.
لکه اي سياه از پشت ابرها پديدار مي شود.
تابش نور خورشيد را سد مي کند.
قسمت زيرين اگزيوم ديده مي شود.
سايه اگزيوم همه چشم انداز را پر مي کند.
سوسک احساس مي کند اربابش بازگشته.
هزاران نقطه قرمز از او مي گذرند.
او مشتاقانه آنها را دنبال مي کند.
اگزيوم؛ فضاپيمايي در ابعاد يک شهر به آرامي پايين مي آيد.
ابرها را تا افق کنار مي زند.
خارجي -آن سوي بندر-محل فرود اگزيوم
روي بدنه فرود به هم مي پيوندند.
چندين و چند متر در زمين فرو رفته است.
پايه هاي سفينه روي آن قرار مي گيرند.
زمين مي لرزد.
برج هاي زباله در دوردست فرو مي ريزند.
...سپس همه چيز آرام مي شود.
اگزيوم:
رديفي از درهاي سفينه از يک سو باز مي شوند.
چند پل ارتباطي به طور خودکار بيرون مي آيند.
به خروجي هاي محل فرود متصل مي شوند.
ناخدا هيجان زده بيرون سفينه قدم مي گذارد.
گياه درون چکمه در دستش است.
ساير مسافران هم روي پاي خود ايستاده اند.
مثل نوزادان تاتي تاتي مي کنند.
نور شديد خورشيد چشمانشان را مي زند.
هياهويي از پشت سر به گوش مي رسد.
کسي سعي مي کند بيرون بيايد.
ايو...
...از لا به لاي جمعيت عبور مي کند.
وال.ئي را که حالا به شکل جعبه اي شده، در دست دارد.
مو و ساير شورشيان پشت سرش هستند.
آنها از در بيرون مي آيند.
سوسک ايو را مي بيند.
از بدن وال.ئي بالا مي رود.
نمي داند چرا اربابش جواب نمي دهد.
ايو به سرعت محوطه را اسکن مي کند.
روي اتاقک وال.ئي در دوردست مکث مي کند.
به هوا مي پرد.
مو و شورشيان به دنبالش تا در خروجي مي دوند.
مو(داد مي زند):ايو، صبر کن.
ناخدا به نشانه احترام کلاهش را بر مي دارد.
موفق باشي دوست من!
داخلي -اتاقک وال.ئي
ناگهان وسايل اسقاطي مي لرزند و جرينگ جرينگ مي کنند.
در پشتي باز مي شود.
ايو همراه وال.ئي داخل اتاقک پرواز مي کند.
وال.ئي را روي زمين مي گذارد.
به سرعت قفسه ها را مي گردد.
جک ماشيني را بر مي دارد.
به کمک جک دوباره بدن له شده وال.ئي را سر پا مي کند.
نماهايي کوتاه و سريع:
...ايو لوازم يدکي را بر مي دارد...
...ديوانه وار قسمت هاي جديد را روي وال.ئي نصب مي کند...
...حرکاتش آن قدر سريع است که دستانش ديده نمي شود...
...صفحه مدار وال.ئي را تعويض مي کند.اين آخرين بخش تعمير است...
...صفحه خورشيدي وال.ئي را باز مي کند...
...و با بازوي مسلحش سقف را سوراخ مي کند.
تصوير بندرگاه متروک:
شورشيان مي ايستند.
مي بينند که سقف اتاقک وال.ئي منفجر مي شود.
اوه، نه.
اتاقک:
اشعه اي از نور خورشيد به وال.ئي مي تابد.
ايو نفسش بند آمده، نگاه مي کند...
منتظر است...
...بوق...
...بوق...
وال.ئي صداي بازيابي کامپيوترها را مي دهد.
باتري وال.ئي کاملاً شارژ مي شود.
سرش به آرامي از داخل جعبه بيرون مي آيد.
چشم هايش باز و بسته مي شود.
سوسک از شادي به هوا مي پرد.
ايو نفس راحتي مي کشد.
...دستش را به سمت وال.ئي دراز مي کند.
ايو(عاشقانه):وال.ئي ...
وال.ئي نگاه سردي به او مي کند.
از ايو جدا مي شود سعي دارد از اتاقک بيرون برود.
ايو او را بر مي گرداند.
ايو:(منم)ايو!
وال.ئي فقط نگاهش مي کند.
انگار او را نمي شناسد.
ايو(زمزمه مي کند):اينجا، اينجا رو ببين.
ايو مکعب روبيک و لامپ را از قفسه در مي آورد.
لامپ در دستانش روشن مي شود.
آنها را به وال.ئي مي دهد.
نتيجه اي ندارد.
ايو:(يادت مياد؟)وال.ئي؟
وال.ئي به سردي به وسايل قفسه نگاه مي کند.
ايو(زمزمه مي کند):مي دونم.
ايو با عجله به سمت ويديو مي رود.
نماهنگ «سلام دالي»را پخش مي کند.
بر مي گردد تا تأثيرش را ببيند.
وال.ئي کنار قفسه ها ايستاده است.
وال.ئي همه دارايي با ارزشش را داخل محفظه فشرده کننده اش مي گذارد.
ايو خشکش مي زند.
وال.ئي از اتاقک بيرون مي رود.
سر راهش از روي سوسک رد مي شود.
حشره له شده دوباره از زمين بيرون مي پرد.
متعجب دوستش را نگاه مي کند.
خارجي -اتاقک وال.ئي -روز
زباله ها را جمع مي کند و مکعب زباله مي سازد.
ايو به سمتش مي رود.
هنوز باورش نمي شود.
ايو(غمگين):نه.
وال.ئي به کارش ادامه مي دهد.
ايو جلويش را مي گيرد.
سرش را بالا مي آورد.
در چشمانش خيره مي شود.
وال.ئي تو باغ نيست.
ايو دگمه پخش وال.ئي را فشار مي دهد.
هيچ تکاني نمي خورد.
ايو مي ترسد.
او را تکان مي دهد.
ايو:وال.ئي...وال.ئي، وال.ئي...
جوابي نمي شنود.
وال.ئي از دست رفته.
براي مدت زيادي در سکوت کنارش مي ايستد.
بالاخره ايو دست وال.ئي را مي گيرد.
انگشت هاي وال.ئي را به زور لاي انگشت هاي خود مي گيرد.
براي آخرين بار محکم او را مي گيرد.
سرش را به سمت او مي کند.
به نرمي زمزمه مي کند.
ايو ترانه«فقط يک لحظه طول مي کشد»را زمزمه مي کند.
ايو پيشاني اش را روي سر وال.ئي مي گذارد.
خداحافظ وال.ئي.
جرقه اي کوچک بينشان زده مي شود.
ايو بر مي گردد تا برود.
به عقب کشيده مي شود.
انگشت هايش بين انگشت هاي وال.ئي گير کرده است.
دوباره به چشم هاي وال.ئي نگاه مي کند.
هيچ.
اما بالاخره...
...صداي ضعيف پردازش اطلاعات.
ايو به دست هايش نگاه مي کند.
نماي بسته انگشت هاي وال.ئي.
تکان مي خورند.
به آرامي دور انگشت هاي ايو تکان مي خورند.
ايو دوباره به صورتش نگاه مي کند.
چشم هاي وال.ئي کم کم دقيق مي شوند.
پيشاني اش بالا مي رود...
وال.ئي:اي-وااااه؟
ايو:وال.ئي.
به دست هاي گره خورده شان نگاه مي کند.
رويايش به حقيقت پيوسته.
وال.ئي(متعجب):اي-واه!
ايو نخودي مي خندد.
داخل اتاقک:
ترانه سلام دالي به بخش آخر مي رسد:
«و اين عشق است»
بيرون اتاقک:
ايو و وال.ئي در چشم هاي هم خيره شده اند.
مو و شورشيان بالاخره به اتاقک رسيده اند.
از خوشحالي بالا و پايين مي پرند.
وال.ئي زنده است.
مو متوجه مي شود که آن دو را بايد تنها بگذارند.
گروه را جمع مي کند.
مو:از اينجا برين برين برين برين .
پيشاني وال.ئي و ايو به هم مي خورد.
حالا کنار هم هستند، براي هميشه.
«...و گذشته را به ياد خواهيم آورد...»
ديزالو به:
نماي بسته از گياه.
در زمين کاشته مي شود.
دست کوچکي به نرمي به آن آب مي دهد.
دوربين عقب مي کشد:
بچه ها دور گياه را گرفته اند.
ناخدا به آنها آموزش مي دهد.
جان و ماري کمک مي کنند تا وسايل از اگزيوم خارج شوند.
ربات ها و آدم ها از سفينه خارج مي شوند.
ناخدا:به اين مي گن کشاورزي.شما بچه ها قراره همه جور گياه رو پرورش بدين.گياه سبزيجات!گياه پيتزا!(مي خندد)اه خيلي خوبه آدم برگرده خونه.
دوربين عقب مي کشد:
...از بندرگاه مي گذرد...
«...فقط چند لحظه طول مي کشد...»
...وال.ئي و ايو دست در دست هم در اتاقک....
...مو و شورشيان مشغول تميز کردن...
...برج هاي زباله شهر...
...زمين پوشيده از گياهان در حال جوانه زدن...
...ابرها...
...کهکشان...
«...تا همه عمر دوستت بدارد...»
..و روي...
...زمين...
...تنها...
...خالي...
...و غريب ما...
...زندگي کني.
تصوير آيريس مي شود.
منبع:فيلم نگار، شماره 91
/ن
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}