دو عاشق
دو عاشق
دو عاشق
ژانر:درام /رمانس . درصد مجموع نظر منتقدان سايت متاکريتيک :75درصد .جوايز :نامزد دريافت نخل طلاي جشنواره فيلم کن.
لئونارد مرد جواني است که يک شکست رمانتيک را پشت سر مي گذارد .او در خشک شويي پدرش کار مي کند ولي فکر و دلش جاي ديگري است.او با وجود مشکلاتش به قدري جذاب و شوخ طبع است که ديگران را جذب خود کند. لئونارد زود رنج است.با اين حال والدينش او را به شدت زير نظر دارند. مادرش با نگراني ،جاسوسي او را مي کند و هنوز از زير در بسته اتاقش مواظب اوست .پدرش هم مردي دوست داشتني است که مي خواهد با پسرش رابطه نزديک تري برقرارکند وي دقيقاً نمي داند چه طور.لئونارد مي داند پدر و مادرش او را دوست دارند و نگرانش هستند ولي وضعيت پيچيده و درد آوراست. سندرا ،دخترآرام و مهرباني است که وقتي با خانواده اش براي صرف شام به خانه خانواده لئونارد مي رود به سرعت مجذوب او مي شود. پدرلئونارد مي خواهد خشک شويي شان را به پدر سندرا بفروشد و در اين ميان هردوخانواده ازکل گيري يک خويشاوندي سببي ناراضي نيستند .
مي دوني که...چون پدر و مادرم هميشه از اين جورفيلم ها نگاه مي کنند».اين فصل با کات هوشمندانه اي به غذاهاي روي ميز شام پايان مي پذيرد که در درجه اول خود تاکيدي است برماهيت زيستي اين رابطه (با اين ازدواج منافع کاري هر دو خانواده تامين مي شود )نه ماهيت احساسي آن اصلاً دليل شکست عاطفي پيشين لئونارد همين مساله بوده است.او به سندرا مي گويد نامزدش صرفاً به خاطرمشکل ژنتيکي شان او را رها کرده ،که خود اين مساله به طور استعاري مطرح کننده بقا است.اصلاً از همان دومين نماي فيلم که در آن جمله تبليغاتي يک خشکشويي با مضمون «ما مشتري هاي مان را دوست داريم»ديده مي شود .ابزاري بودن واژه و مفهوم «عشق»در فيلم مطرح مي شود.اولين جمله فيلم هم اين است :«لئونارد دوستت دارم ولي بايد ترکت کنم.»همين طور که مي بيند فيلم ازجزئيات فوق العاده اي بهره مند است.يک نمونه ديگرازاين موارد به مواجهه لئونارد با ميشل درايستگاه مترو بر مي گردد. لئونارد با رسيدن مترو شروع مي کند. به شمردن درها و مي گويد شماره اي زيربيست نصيب آن ها خواهد شد.آن ها در نهايت وارد درسيزدهم مي شوند. پس رابطه آن ها نيزازهمين ابتدا با نشانه اي منفي علامت گذاري مي شود تا انتهاي فيلم . فاصله طبقاتي آپارتمان هاي آن ها (آپارتمان ميشل يک طبقه بالاتراست )در مجتمع مسکوني و فاصله ميان پنجره هاي شان نيزنشانه ديگري است برجدايي
جيمزگري که در فيلم قبلي خود (شب مال ماست )نتوانسته بود از کليشه هاي ژانر رمانس استفاده کرده ودرنهايت به اثر بکر و تازه اي رسيده است که با همان روايت خطي و ضرباهنگ آرامش هرتماشاگري را جذب و همراه خود مي کند. فضاهاي سرد و گرفته فيلم علاوه براين که خود به شکل نمادين بيانگرسردي روابط شخصيت هاي فيلم هستند به خوبي درام فيلم را تقويت کرده اند و برپتانسيل احساسي صحنه ها افزوده اند .
همه بازي هاي فيلم خوب است و جواکين فينيکس که گفته اين آخرين بازي اش خواهد بود در قالب نقش اصلي درخشيده است . گويافينيکس ازکودکي قصد داشته خواننده شود و حالا مي خواهد به اين روياي خود جامه عمل بپوشاند.او دريکي از صحنه هاي فيلم که درماشين شسته است جملاتي را مي خواند و مورد تعريف قرار مي گيرد.
يکي ازنقاط قوت اصلي فيلم پايان بندي آن است که قابل پيش بيني نيست. دراين فصل لئونارد نيزبه اين فهم مي رسد که در دنياي سردو گرفته پيرامونش نمي تواند عشق نابي بيابد و بايد حداقل به فکرمنافع خود و خانواده اش باشد (و دست ازکارهاي دور از عقلي مانند خودکشي بردارد )صحنه پاياني فيلم برخلاف اين که در جريان يک ميهماني روي مي دهد و نمايشگر رسيدن دو نفربه يکديگراست ولي از تلخ ترين و به يادماندني ترين صحنه هاي سينمايي امسال است .
«دو عاشق »جيمزگري برداشت آزادي است از داستان کوتاه فيودور داستايوفسکي با عنوان «شب هاي روشن»که تا امروز توسط کارگردانان متعددي درگوشه و کنار دنيا (ازجمله ايران )مورد اقتباس قرارگرفته است.«دو عاشق»از يک لحاظ با داستان «شب هاي روشن»تفاوت اساسي و چشم گيري دارد.در «شب هاي روشن»مااز افکاردروني شخصيت مستاصل داستان هم مطلع مي شويم ولي درفيلم بايد افکار دروني لئونارد را حدس بزنيم .البته خوب است که نمي توانيم وارد کله لئونارد شويم چون احتمالاً جاي خوشايندي نيست به هر حال گفت و گويي که در پيش رو داريد بخش عمده گفت و گوي استيو اريکسن با جيمز گري است.
منبع:نشريه سينماي پويا،شماره20
/ن
لئونارد مرد جواني است که يک شکست رمانتيک را پشت سر مي گذارد .او در خشک شويي پدرش کار مي کند ولي فکر و دلش جاي ديگري است.او با وجود مشکلاتش به قدري جذاب و شوخ طبع است که ديگران را جذب خود کند. لئونارد زود رنج است.با اين حال والدينش او را به شدت زير نظر دارند. مادرش با نگراني ،جاسوسي او را مي کند و هنوز از زير در بسته اتاقش مواظب اوست .پدرش هم مردي دوست داشتني است که مي خواهد با پسرش رابطه نزديک تري برقرارکند وي دقيقاً نمي داند چه طور.لئونارد مي داند پدر و مادرش او را دوست دارند و نگرانش هستند ولي وضعيت پيچيده و درد آوراست. سندرا ،دخترآرام و مهرباني است که وقتي با خانواده اش براي صرف شام به خانه خانواده لئونارد مي رود به سرعت مجذوب او مي شود. پدرلئونارد مي خواهد خشک شويي شان را به پدر سندرا بفروشد و در اين ميان هردوخانواده ازکل گيري يک خويشاوندي سببي ناراضي نيستند .
رمانسي محصول هزاره سوم
مي دوني که...چون پدر و مادرم هميشه از اين جورفيلم ها نگاه مي کنند».اين فصل با کات هوشمندانه اي به غذاهاي روي ميز شام پايان مي پذيرد که در درجه اول خود تاکيدي است برماهيت زيستي اين رابطه (با اين ازدواج منافع کاري هر دو خانواده تامين مي شود )نه ماهيت احساسي آن اصلاً دليل شکست عاطفي پيشين لئونارد همين مساله بوده است.او به سندرا مي گويد نامزدش صرفاً به خاطرمشکل ژنتيکي شان او را رها کرده ،که خود اين مساله به طور استعاري مطرح کننده بقا است.اصلاً از همان دومين نماي فيلم که در آن جمله تبليغاتي يک خشکشويي با مضمون «ما مشتري هاي مان را دوست داريم»ديده مي شود .ابزاري بودن واژه و مفهوم «عشق»در فيلم مطرح مي شود.اولين جمله فيلم هم اين است :«لئونارد دوستت دارم ولي بايد ترکت کنم.»همين طور که مي بيند فيلم ازجزئيات فوق العاده اي بهره مند است.يک نمونه ديگرازاين موارد به مواجهه لئونارد با ميشل درايستگاه مترو بر مي گردد. لئونارد با رسيدن مترو شروع مي کند. به شمردن درها و مي گويد شماره اي زيربيست نصيب آن ها خواهد شد.آن ها در نهايت وارد درسيزدهم مي شوند. پس رابطه آن ها نيزازهمين ابتدا با نشانه اي منفي علامت گذاري مي شود تا انتهاي فيلم . فاصله طبقاتي آپارتمان هاي آن ها (آپارتمان ميشل يک طبقه بالاتراست )در مجتمع مسکوني و فاصله ميان پنجره هاي شان نيزنشانه ديگري است برجدايي
جيمزگري که در فيلم قبلي خود (شب مال ماست )نتوانسته بود از کليشه هاي ژانر رمانس استفاده کرده ودرنهايت به اثر بکر و تازه اي رسيده است که با همان روايت خطي و ضرباهنگ آرامش هرتماشاگري را جذب و همراه خود مي کند. فضاهاي سرد و گرفته فيلم علاوه براين که خود به شکل نمادين بيانگرسردي روابط شخصيت هاي فيلم هستند به خوبي درام فيلم را تقويت کرده اند و برپتانسيل احساسي صحنه ها افزوده اند .
همه بازي هاي فيلم خوب است و جواکين فينيکس که گفته اين آخرين بازي اش خواهد بود در قالب نقش اصلي درخشيده است . گويافينيکس ازکودکي قصد داشته خواننده شود و حالا مي خواهد به اين روياي خود جامه عمل بپوشاند.او دريکي از صحنه هاي فيلم که درماشين شسته است جملاتي را مي خواند و مورد تعريف قرار مي گيرد.
يکي ازنقاط قوت اصلي فيلم پايان بندي آن است که قابل پيش بيني نيست. دراين فصل لئونارد نيزبه اين فهم مي رسد که در دنياي سردو گرفته پيرامونش نمي تواند عشق نابي بيابد و بايد حداقل به فکرمنافع خود و خانواده اش باشد (و دست ازکارهاي دور از عقلي مانند خودکشي بردارد )صحنه پاياني فيلم برخلاف اين که در جريان يک ميهماني روي مي دهد و نمايشگر رسيدن دو نفربه يکديگراست ولي از تلخ ترين و به يادماندني ترين صحنه هاي سينمايي امسال است .
جيمزگري :
«دو عاشق »جيمزگري برداشت آزادي است از داستان کوتاه فيودور داستايوفسکي با عنوان «شب هاي روشن»که تا امروز توسط کارگردانان متعددي درگوشه و کنار دنيا (ازجمله ايران )مورد اقتباس قرارگرفته است.«دو عاشق»از يک لحاظ با داستان «شب هاي روشن»تفاوت اساسي و چشم گيري دارد.در «شب هاي روشن»مااز افکاردروني شخصيت مستاصل داستان هم مطلع مي شويم ولي درفيلم بايد افکار دروني لئونارد را حدس بزنيم .البته خوب است که نمي توانيم وارد کله لئونارد شويم چون احتمالاً جاي خوشايندي نيست به هر حال گفت و گويي که در پيش رو داريد بخش عمده گفت و گوي استيو اريکسن با جيمز گري است.
دراقتباس فيلم جديدت از داستان داستايوفسکي چه قدر به آن وفادار بودي ؟
چرا اين قدر ساحل برايتن را به عنوان لوکيشن دوست داري؟اين سومين باري است که در فيلم هايت از اين مکان استفاده مي کني؟
چرا مضمون «آدم هايي که در خانواده شان به دام افتاده اند »اين قدر برايت جالب است؟
چه طور شد که اين بار ژانر رمانس را انتخاب کردي؟
فکر مي کني چرا فيلم هايت در فرانسه بيشترمورد استقبال منتقدان قرار مي گيرند تا آمريکا ؟
منبع:نشريه سينماي پويا،شماره20
/ن
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}