معانی حقیقی احترام


 






 
در آغاز هر سال افراد تصمیمات و اهداف جدیدی را برای یک سال خود در نظر می گیرند، اما چیزی هست که انسان ها همیشه به دنبال آن هستند و این مطلب مهم و ارزشمند چیزی نیست جز کسب "احترام." اگر دیگران به شما احترام بگذارند و برایتان ارزش قائل باشند این امر سبب می شود که عزت نفس شما افزایش پیدا کرده و احساس کنید فرد ارزشمندی هستید. در مورد این مطلب چه بسیار صحبت هایی که نمی شود، به صورت اتوماتیک وار انتظار داریم که دیگران این حس را به ما منتقل کنند و زمانیکه در مقابل ما یک چنین کاری را انجام ندهند، به سرعت متوجه می شویم. اما اگر بخواهیم با خودمان روراست باشیم باید به این نکته اشاره کنیم که افراد بسیار زیادی هستند که معنای حقیقی این واژه را نمی دانند.
به عنوان مثال می توان گفت که احترام در رفتار ما نمود پیدا می کند، نه در گفته هایمان. زمانیکه یک چنین ویژگی هایی در رفتار و اخلاقیات ما دیده نشوند، به ویژه در مورد مسائل جزئی و کوچک، آنوقت به وضوح می توان فقدان ارزش را مشاهده کرد. در روابط رمانتیک احترام ارتباط مستقیمی با میزان عشق و تعهد و سرسپردگی دارد. شما نمی توانید کسی را که برایش هیچ گونه ارزشی قائل نیستید دوست بدارید از این گذشته اگر ارزش و احترام میان شما دو نفر وجود نداشته باشد، چگونه می توانید نسبت به هم متعهد باشید، حتی برای یک مدت زمان کوتاه. اگر میان شما ارزش و احترام وجود نداشته باشد، دلتان نمی خواهد زمانی را در کنار یکدیگر سپری کنید، افسوس می خورید که چرا زمانی را که می توانید با فرد دیگری که برایش ارزش قائل هستید را با شخصی سپری می کنید که برایتان اهمیت ندارد. زمانی که کسی را دوست نداشته باشید به هیچ وجه نمی توانید به او اعتماد کنید. هنگامیکه اعتماد میان طرفین از بین برود آنوقت تمام احساس هایی که میان افراد رد و بدل می شود ساختگی شده و رابطه سلامت خود را از دست می دهد. شما دیگر هیچ گونه احترامی را برای فرد مقابل قائل نیستید، به تمام کارهای او مشکوک می شوید و از وجود و حضور آنها دیگر لذت نخواهید برد.

6 بعد احترام
 

گاهی اوقات سوء برداشت از یک کلمه می تواند احترام میان دو نفر را از بین ببرد. گاهی اوقات واژه احترام را هر کجا که بخواهیم به کار می بریم و تصور می کنیم که دوای هر دردی است. باید توجه داشت که احترام یک واژه تنها و تک معنا نیست. این واژه دارای ابعاد مختلف دیگری نیز می باشد که در این قسمت نگاه کوتاهی به 6 بعد دیگر آن می اندازیم:
1- کنجکاو بودن
2- توجه کردن
3- گفتگو کردن
4- حساس بودن
5- اختیار دادن
6- شفا بخشیدن
اگر ما این 6 مورد را در مورد کسی که ادعا می کنیم، برایش ارزش قائل هستیم اجرا نکنیم باید بگویم که متوجه معنا و مفهوم واقعی احترام را متوجه نشده ایم.

1-کنجکاو بودن
 

احترام ابتدا از حس کنجکاوی نشات می گیرد. ما به فرد مقابل علاقه پیدا می کنیم و دلمان می خواهد تا آنجا که می توانیم در مورد او چیزهای مختلفی بدانیم. در قرارهای ملاقات اولیه سعی می کنیم هر سوالی را که لازم است مطرح کنیم تا حس کنجکاوی خود را ارضا کنیم. در صورتی که نتوانیم این حس را آنطور که باید و شاید اغنا کنیم، احساس نارضایتی و عدم پذیرش به ما دست می دهد.

2-توجه کردن
 

زمانی که حس کنجکاویمان در مورد کسی که دوستش می داریم ارضا شد، تمایل پیدا می کنیم که تمام توجه خود را معطوف او کنیم. در حقیقت در این مرحله در کنار توجه حس کنجکاوی هم رشد می کند چرا که طرف مقابل حس ارزشمندی را از چشم های ما می خواند. البته میزان ارزشمندی به مقدار کنجکاوی و توجه بستگی دارد که دو طرف نسبت به هم چه عکس العمل هایی را انجام می دهند. اگر اطلاعاتی که آنها در اختیار ما قرار می دهند، ضعیف باشد و ما را راضی نکند به سرعت علاقه خود را نسبت به آنها از دست می دهیم توجه ما از آنها گرفته می شود و به سراغ فرد دیگری میرویم، اما اگر احساس کنیم که این توجه باعث ایجاد پیوندهای عمیقی میان ما می شود، روابط تنگاتنگ شده و علاقه و جذابیت نیز افزایش پیدا می کند. در یک چنین حالتی چه بسا توجه بیشتری را به فرد مقابل اختصاص می دهیم و برای جلب توجه آنها نیز هر کاری که دستمان بر بیاد را انجام می دهیم.

3-گفتگو
 

قسمت اعظم توجه خود را باید از طریق گفتگو به طرف مقابل انتقال دهیم چرا که تا وقتی که با آنها صحبت نکرده باشیم نمی توانیم بفهمیم که علایق و جذابیت های آنها کدام هستند. ما به طور شفاهی با طرف مقابل ارتباط برقرار می کنیم و برایشان آنقدر ارزش قائل هستیم که بخواهیم وقتمان را صرف شنیدن حرف هایشان بکنیم. از همه این حرف ها گذشته از نفس صحبت کردن با او نیز لذت می بریم. در حالیکه هزینه های گزافی را صرف تماس های تلفنی و قرارهای ملاقات می کنیم، اما باز هم از انجام این کار لذت می بریم. زمانیکه این حس احترام و ارزشمندی وجود نداشته باشد فرد کمترین تمایلی را به صحبت کردن با فرد مقابل از خود نشان نمی دهد و به هیچ وجه مجذوب او نخواهد شد. زمانی که ارزش در میان نباشد، حتی ممکن است تفکرات غلطی از روی جنسیت، رنگ پوست، و نژاد آنها نیز برداشت بکنیم. با برداشت های غلطی که از آنها می کنیم نوعی نگرش منفی در ذهنمان ایجاد شده و با آنها به درستی برخورد نخواهیم کرد. شاید در همان لحظه گفتگویی با آنها انجام دهیم اما این امر صرفاً به دلیل عصبانیت، اضطراب و پیش داروی هایی است که در ذهنمان جریان دارد و از سر ارزش و احترام نیست.

4-حساس بودن
 

این مورد هسته اولیه احترام را تشکیل می دهد.
در یک چنین حالتی دیگر به دنبال این نیستیم که آنها را عوض کرده و رفتار و کردارشان را طوری تنظیم کنیم که مطابق میلمان باشند. به طور کامل در مورد فرهنگ، ارزش ها، و هویت آنها آگاه هستیم و می دانیم که تمایل دارند چه فردی باشند. برای نظریات، ایده ها و عقایدشان ارزش قائل هستیم، با تمام وجود به حرف هایشان گوش میدهیم و در مورد مسائلی که برایشان اهمیت دارد صحبت می کنیم. تمام این موارد در نشان دادن حساسیت شما به طرف مقابل از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشند. اگر خودمان و نیازهای شخصیمان را اولین اولویت قرار بدهیم، و فقط به فرهنگ، نظریات و ایده های شخصی خودمان توجه کنیم باید بدانیم که هیچ حسی نسبت به طرف مقابل نداشته و در نتیجه ارزش و حترام خاصی را نیز برای او قائل نیستیم.

5-اختیار دادن
 

زمانی که در مورد کسی کنجکاوی می کنید، تمام توجهتان را به او معطوف می کنید، با او حرف می زنید و در مورد نیازها ی آنها حساس هستید، تمام این موارد نشان از این امر دارند که دوست دارید طرف مقابل احساس ارزش کرده و قدرت و نیروی بیشتری را در اختیار او قرار دهید. وقتی که توجه و وقت خود را در اختیار آنها می گذاریم به این معناست که برایشان ارزش بالایی قائل هستیم و همچنین به آنها اهمیت می دهیم. به عنوان مثال اگر طرف مقابل تمایل به صحبت کردن با شما را داشته باشد، اما شما در حال بازی کردن با کامپیوتر بوده و یا با تلفن با شخص دیگری صحبت می کنید این امر حاکی از آن است که برای او ارزش زیادی قائل نیستید.

6-شفا بخشیدن
 

ارزش و احترام این قدرت را دارند که مشکلات فرد را بهبود بخشند، به ویژه اگر در گذشته روابط ناامید کننده و مضری را تجربه کرده باشند؛ به همین دلیل این بعد احترام از اهمیت خاصی برخودار می باشد. زمانیکه دوران بدی را سپری کرده باشیم، برایمان خیلی خوب است که دوره ای از ارزش و احترام متقابل را نیز تجربه کنیم. این امر سبب بهبود تمام زخم های گذشته میشود. به عنوان مثال اگر همسر خانمی او را رها کرده باشد و با دختری که جوان تر و زیباتر است ازدواج کرده باشد، خانم با وارد شدن در رابطه ای که برای او ارزش و احترام را به همراه دارد، به این نتیجه می رسد که خودش نیز شخص محترمی است و دارای عزت نفس می شود. این امر باعث بهبودی او میشود.
باید توجه داشت که احترام و اعتماد را نمی توان به طور تضمینی از طرف مقابل دریافت کرد. این دو مورد جزء مواردی هستند که به مرور زمان به وجود آنها پی خواهیم برد و بستگی به طرز برخورد طرف مقابل دارند. به عنوان مثال زمانیکه کسی که برایش ارزش قائل هستیم هیچ توجهی به ما ندارد و برایمان ارزش قائل نیست ما هم به مرور زمان مثل خودش می شویم. اکثر افراد نسبت به این مقوله حساس هستند و هنگامیکه احساس کنند طرف مقابل برایشان ارزشی قائل نیست، آنها نیز یک چنین رویکردی را در پیش می گیرند.
اگر احساس می کنید که احترام و ارزش لازم را از طرف مقابل دریافت نمی کنید چه کاری باید انجام دهید؟ همیشه یک راه حل وجود دارد و آن هم برقراری ارتباط میباشد. به هر روی واکنش شما از 2 حال خارج نخواهد بود یا این وضعیت تاسف بار را تحمل می کنید تا بتوانید خودتان را به او ثابت کنید و یا این کار را انجام نمی دهید و با کسی ارتباط برقرار می کنید که آنطور که شایسته شماست برخورد کند.
اگر هر 6 بعد احترام در کنار هم جمع شوند می توانید رابطه سالم و دل انگیزی را تجربه کنید. زمانیکه به فرد مقابل نشان می دهید که برایش ارزش و احترام قائل هستید او نیز در برابر شما یک چنین احساسی پیدا می کند و همین امر سبب می شود که نیروی درونی هر دوی شما افزایش پیدا کند.
منبع:http://www.mardoman.net