16 شهريور 1389 / 27 رمضان 1431 / 7 سپتامبر 2010


 

 
« ابوريحان بيروني» دانشمند بزرگ ايران زمين در عرصه هاي رياضيات، نجوم و فيزيك در بيرون شهر خوارزم متولد شد. بيروني از جمله بزرگترين دانشمندان دوره اسلامي واز نوابغ روزگار خود به شمار مي رفت. وي علاوه بر علوم رياضي ، نجوم و فيزيك در رشته هاي تاريخ وجغرافيا و گاه شماري و زبان شناسي نيز استادي صاحبنظر بود. بيروني محققي هوشمند و نكته سنج بود وسنن و عقايد ملل را بدقت مطالعه مي كرد و سپس با بيطرفي و بدون تعصب درباره آنها قضاوت مي كرد. او از 20 سالگي به سير و سفر پرداخت و با بزرگاني چون خجندي و ابولوفاي بوزجاني ملاقات كرد. از آثار بسيار ارزشمند ابوريحان بيروني «آثارالباقيه؛ تحقيق ماللهند و التفهيم» را مي توان بر شمرد.
 
مردم مسلمان و مبارز ايران تظاهرات عظيمي در تهران و ديگر ساير شهرهابر پا كردند. مردم انقلابي در حالي تظاهرات كردند كه رژيم پهلوي آنان را ازبرگزاري كردن هر گونه راهپيمايي و تظاهرات منع كرده بود . تظاهرات اين روز مقدمات راهپيمايي عظيم و تاريخي روز 17شهريور را فراهم آورد.
 
تظاهرات روز عيد فطر، در13 شهريور سال 57، زمينه را براي تظاهرات 16 شهريور فراهم آورد. در روز 16 شهريور 57، در پي دعوت جامعه روحانيت مبارز، حدود دو ميليون نفر از مردم قهرمان تهران به عنوان اعتراض به رژيم، در ميدان شهياد تجمع كردند. در اين روز، نام ميدان شهياد به ميدان آزادي تغيير يافت. در اين راهپيمايي، در حالي كه آيت‏اللَّه طالقاني پيشاپيش جمعيت حركت مي‏كرد، مورد هتك حرمت از سوي مزدوران رژيم طاغوت قرار گرفت. ولي انبوه مردم و توقف آنها در خيابان، مانع اقدام پليس گرديد. در ادامه در ميدان آزادي، قطعنامه‏اي كه تهيه شده بود قرائت و مورد تأييد و تصويب مردم قرار گرفت. در اين قطعنامه، آزادي و استقلال، حكومت اسلامي با رهبري امام خميني، آزادي زندانيان سياسي، انحلال ساواك و برچيده شدن رژيم شاه مطرح شده بود. به دنبال تظاهرات مفصل و همه جانبه امروز در تهران و شهرستان‏ها، هيئت دولت تصويبنامه‏اي صادر و به موجب آن مقرر گرديد از بامداد روز هفدهم شهريور، در تهران و يازده شهر قم، تبريز، مشهد، اصفهان، شيراز، آبادان، اهواز، كرج، قزوين، كازرون و جهرم حكومت نظامي به مدت شش ماه برقرار گردد.
 
به دنبال تظاهرات ميليوني و خشم‏آلود چند روز اخير ملت انقلابي ايران عليه رژيم سفاك طاغوت، جعفر شريف امامي، نخست وزير رژيم پهلوي، روز شانزدهم شهريور 57، از دو مجلس شوراي ملي و سنا تقاضاي تشكيل جلسه فوق العاده كرد و بعد از ظهر همان روز، جلسه هيئت وزيران تشكيل شد. در اين جلسات، مدتي درباره تسلط يافتن به اوضاع و راه‏هاي جلوگيري از آشوب‏ها و آتش سوزي‏ها تبادل افكار گرديد. سرانجام شريف امامي ضمن سخناني افزود كه كشور به جريان يك توطئه ضد مردمي قرار گرفته است و محركين اين توطئه نيز شناخته شده‏اند و چاره‏اي جز بازداشت آنان نيست. با قوانين فعلي نمي‏توان متعرض آنان شد و صلاح در اين است كه براي تسلط به امور و مهار كردن تظاهرات، در تهران و چند شهرستان ناآرام، حكومت نظامي برقرار شود. شريف امامي قول داد كه اعلام حكومت نظامي صرفاً به منظور دستگيري محركين و عوامل خارجي است و به هيچ وجه براي مقابله با مردم نمي‏باشد. به اين ترتيب هيئت وزيران، برقراري حكومت نظامي را به تصويب رساند. همزمان با اولين روز از حكومت نظامي در هفدهم شهريور 57، هزاران تن از مردم انقلابي به خاك و خون كشيده شدند و اين حادثه زوال رژيم ستمشاهي را سرعت بخشيد.
 
حاج ميرزا محمدباقر بن احمد آشتياني، در سال 1284ش (1323ق) در خانداني اهل علم و فضيلت در تهران به دنيا آمد. وي پس از فراغت از سطوح اوليه، به نجف اشرف رفت و در محضر درس آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهاني، آقا ضياءالدين عراقي، سيدابوالحسن اصفهاني و ميرزاي ناييني، فقه و اصول را آموخت. آيت‏اللَّه آشتياني از آن پس در تهران اقامت گزيد و ساليان طولاني در مدرسه مروي به تدريس معقول و منقول همت گماشت. ايشان همچنين مدتي نمايندگي و وكالت مطلقه از طرف آيت‏اللَّه سيد ابوالقاسم خويي داشت و شهريه حوزه علميه قم را از طرف معظمٌ له مي‏پرداخت. از اين دانشمند فرهيخته بيش ازسي اثر برجاي مانده كه كتاب النكاح، كتاب الصّوم، كتاب القضا، تعليقاتي بر فرائد و رساله‏اي در لباس مشكوك از آن جمله‏اند. ميرزا محمدباقرآشتياني سرانجام در شب هفدهم شهريور 1363ش برابر با دوازدهم ذي‏حجه 1404ق در هفتاد و نه سالگي در تهران درگذشت و در شهر ري به خاك سپرده شد.
 
آيت‏اللَّه سيد حسين بدلا در سال 1286ش (1326ق) در قم به دنيا آمد. وي در ابتدا به فراگيري علوم اسلامي روي آورد و از محضر استاداني همچون: شيخ ابوالقاسم كبير قمي، آخوند ملاعلي همداني و سيد محمدرضا گلپايگاني استفاده نمود. آيت‏اللَّه بدلا از آن پس در درس آيت‏اللَّه شيخ عبدالكريم حائري يزدي حاضر شد و طي ساليان متمادي، به مدارج بالاي علمي و اخلاقي دست يافت. ايشان از آن پس، به تبليغ و ترويج معارف دين و احكام شرعي پرداخت و منشأ خدمات خير گرديد. همچنين حضور آيت‏اللَّه بدلا در حوزه در مقطع فشارهاي رضاخاني و تلاش‏هاي آيت‏اللَّه حائري يزدي جهت حفظ اين كانون نشر معارف ناب دين، دوستي عميق با آيت‏اللَّه سيدمحمود طالقاني، حضور مداوم و ارتباط با محافل ديني و ملي تهران، موجب گشته بود كه در شناخت ماهيت جريان‏هاي فرهنگي و سياسي جامعه و حوزه، از نگاهي موشكافانه و عبرت‏جو برخوردار باشد. ذهن و ضمير او به مثابه گنجينه‏اي گرانسنگ و منحصر به فرد از گفتني‏هاي تاريخ معاصر ايران و خصال و مَلكات كرداري طيف گسترده‏اي از مراجع و عالمان حوزه، ميراث ارزنده‏اي براي طلاب جوان و پژوهشگر به شمار مي‏رفت كه در اين رهگذر، تعداد زيادي از وجود ايشان بهره بردند. ايشان با اكثر علما و بزرگان حوزه علميه قم در طي هشتاد سال اخير مراوده و رفاقت داشت و سال‏هاي سال، نماز جماعت يكي از مساجد بزرگ شهر قم را اقامه مي‏كرد. آيت‏اللَّه بدلا سرانجام در شب 16 شهريور 1382ش (9 رجب 1424ق) در 96 سالگي درگذشت و در حرم حضرت معصومه مدفون گرديد.
 
علي بن محمد بن احمد بن عيسي بن زيد بن علي بن حسين بن علي بن ابي‏طالب معروف به صاحب الزنج، از سادات علوي، در 27 رمضان سال 255 قمري قيام بزرگي را عليه عباسيان برپا نمود. بردگان و غلامان فراواني كه از جور صاحبان و امراي خويش به تنگ آمده بودند به گرد او تجمع نمودند و او را ياري كردند. وي كه به بردگان وعده‏ي آزادي، رفاه و برخورداري از حقوق مناسب اجتماعي مي‏داد، توانست هزاران تن را آماده‏ي قيام كند. سرانجام در سال 257 قمري، شهر بصره را به تصرف خويش درآورد و در اندك زماني، قدرت او توسعه يافت. صاحب الزنج اقدام به بناي شهري به نام "مختاره" نمود و حصارها و باروهايى بر آن تعبيه كرد و به تبليغ نظرات خويش و جنگ با عباسيان پرداخت. خليفه معتمد و برادرش موفق عباسي چندين سال با او در حال نبرد بودند، كه توفيقي براي آنان حاصل نشد تا اين كه پس از چهارده سال تسلط صاحب الزنج بر بصره، لشكريانش به حسادت، خودخواهي و تفرقه مبتلا شده و در جنگ با عباسيان كوتاه آمدند. سرانجام در دوم صفر سال 270 قمري با كشته شدن صاحب الزنج در جنگ با ابواحمد موفق عباسي، قيام زنگيان به نابودي گراييد.
 
ابوبكر محمد حاتمي مشهور به محيى‏الدين بن عربي و ملقب به شيخِ اكبر در سال 560 ق در شهر مرسيه در اندلس به دنيا آمد. او در جواني به ملاقات مشايخ صوفيه رفت و طريقت آنان را در پيش گرفت. وي در سي سالگي سفرهاي بسياري را آغاز كرد و به سراسر اندلس و مغرب رفت. سپس ازشهرهاي بيت المقدس، مكه، بغداد، حَلَب و منطقه‏ي آسياي صغير ديدار نمود و در دمشق اقامت گزيد. ابن عربي در اين سفرها به كسب دانش و معرفت و تدريس و نگارش كتاب مشغول شد و نزد بسياري از بزرگان به علم‏آموزي پرداخت. ابن عربي از پراثرترين مؤلفان مسلمان است كه حتي پركارترين نويسندگان اسلام مثل ابن‏سينا و غزالي به پاي او نمي‏رسند. موضوع اصلي رسالات وي تصوف و عرفان است ولي در عين حال، تمامي علوم ديني از قبيل حديث، تفسير، سيره، فقه، نجوم و... را دربرمي‏گيرد. كتب فُصوصُ الحِكَم، المَبادي و الغايات و الفُتوحات المكيّه از آن جمله‏اند. ابن عربي در سال 638 ق در 78 سالگي در دمشق مدفون گرديد و در دامنه‏ي كوه قاسيون مدفون شد.
 
ابومنصور جمال الدين شيخ حسن بن شيخ زين الدين، عالم عامل، فقيه، اديب، محدث و رجالي عظيم‏الشأن، از بزرگان علماي اماميه در اوايل قرن يازدهم هجري مي‏باشد. او از شاگردان فقيه شهير، مقدس اردبيلي و ملاعبداللَّه يزدي و شهيد ثاني (پدرش) بود. زين الدين داراي هوش و ذكاوتي فراوان و دقت نظر بالايي بود و تاليفات او در نهايت اتقان و متانت مي‏باشد. الاجازات و معالم الاصول ازتاليفات اين عالم بزرگ است. زين الدين را به سبب تأليف كتاب اخير، صاحب معالم نيز مي‏گويند. وفات ايشان در اول محرم سال 1011 ق در 52 سالگي روي داد.
 
علامه محمدباقر مجلسي دانشمند بزرگ دوران صفوي، در سال 1037 ق در اصفهان به دنيا آمد. وي درس و بحث را از چهارسالگي نزد پدر عالمِ خود، علامه محمدتقي مجلسي آغاز كرد و بر اثر نبوغ و استعداد خارق‏العاده، در چهارده سالگي از ملاصدرا اجازه‏ي روايت گرفت. علامه شوشتري، ميرزاي جزايري، شيخ حُرِّ عاملي و ملامحسن فيض كاشاني از جمله اساتيد ايشان بودند. وي در اندك زماني بر صرف، نحو، معاني، بيان، لغت، رياضي، تاريخ، فلسفه، حديث، رجال، درايه، اصول، فقه و كلام احاطه‏ي كامل پيدا كرد و سرآمد همگان گرديد. علامه مجلسي پس از رحلت پدر بزرگوار خود به تدريس پرداخت و تاليفات متعددي را به انجام رساند. جمع‏آوري احاديث و روايات اهل‏بيت(ع)، علامه مجلسي را به فكر تاليف كتاب گرانسنگ "بحارالانوار" انداخت و آن را در يكصد و ده جلد، تدوين كرد. تعداد تاليفات علامه را ششصد جلد ذكر كرده‏اند. وي سرانجام در 74 سالگي بدرود حيات گفت و در كنار پدر بزرگوار خويش، در كنار مسجد جامع اصفهان مدفون شد.
 
نمايندگان 3 دولت اروپايي ؛ در لاهه هلند پيمان اتحاد بزرگ سياسي اروپا را امضاء كردند. دولتهاي انگلستان، هلند و آلمان اين پيمان را بر ضد فرانسه و اسپانيا منعقد كردند و نتيجه اين اتحاد ؛ وقوع جنگهاي 13 ساله در اروپا بود .
 
قيام تاريخي «بوكسورها» در چين بوقوع پيوست. بوكسورها لقب گروهي از نظاميان چيني موسوم به «آي ـ هو ـ چوآن» يا «مشت هاي هماهنگ عادل» بود كه در مخالفت بادخالتهاي روزافزون دولتهاي غربي و ژاپن در امور كشور چين ، قيام كردند. از جمله اقدامات بوكسورها تصرف سفارتخانه هاي دولتهاي غربي در شهر پكن و مبارزه شديد با فعاليت هاي مبلّغان مذهبي اروپايي بود. اما سرانجام قيام ضد استعماري بوكسورها را نيروهاي متحد اروپايي ، آمريكايي و ژاپني در چين سركوب كردند و دولت چين مجبور شد كه غرامت سنگيني به آنها بپردازد.
 
600هواپيمايي بمب افكن آلماني شهر لندن رابمباران كردند. بمب افكن هاي آلماني با 400 هواپيماي شكاري محافظت مي شدند. اين بمباران كه بدستور مارشال گورنيگ وزير هواپيمايي آلمان نازي صورت گرفت 11ساعت بطول انجاميد. در اين حادثه بيش از نيمي از شهر لندن ويران شد و عده ريادي از مردم اين شهر جان خود را از دست دادند.
 
ملكه اليزابت اول، پادشاه مقتدر بريتانياي كبير در هفتم سپتامبر 1533م به دنيا آمد. وي دختر هنري هشتم بود و در ژانويه 1559م طي تشريفاتي در 26 سالگي تاج‏گذاري كرد. از اولين اقدامات وي، اعلام آزادي اعتقادات مذهبي بود. اليزابت اگرچه راه هرگونه نفوذ پاپ در امور انگلستان را بست اما با ملايمتي كه نسبت به كاتوليك‏ها از خود نشان داد، از بروز جنگي مذهبي در كشور جلوگيري نمود. وي در زماني سلطنت انگلستان را برعهده گرفت كه اين كشور در ضعف و آشفتگي به سر مي‏بُرد. از اين رو، اليزابت به تقويت نيروهاي نظامي انگليس پرداخت و بزرگ‏ترين قدرت دريايى جهان را ايجاد كرد. در زمان او دريانوردان و كاشفان اين كشور در نواحي وسيعي از قطب شمال تا افريقا و از آسيا تا قاره تازه كشف شده امريكا، سرزمين‏هايى را به تصرف درآوردند و دامنه امپراتوري بريتانيا را گسترده ساختند. از ديگرحوادث زمان اليزابت اول، وقوع جنگ با اسپانيا، ديگر قدرت مطرح در آن زمان بود كه با پيروزي انگلستان به پايان رسيد. اليزابت اول سرانجام پس از 70 سال زندگي و 45 سال سلطنتِ همراه با قدرت و مكر و سياست، در 24 مارس 1603م درگذشت. مورخين در اين مساله متفق‏القولند كه اليزابت اول يكي از مقتدرترين و سياست‏مدارترين و در عين حال تيزهوش‏ترين و مكارترين حكومت‏گران جهان بوده است. او معجوني از ظرافت و خشونت و انعطاف و سرسختي بود. اخلاق زنانه وي در كنار رفتاري كه گاه از مردان نيز خشن‏تر بود، نمونه‏اي از روحيه متضاد وي به حساب مي‏آيد. با اين حال، دوره سلطنت اليزابت اول دوره شكوفايي فلسفه و هنر و ادبيات در انگلستان محسوب مي‏شود كه پس از مرگ وي نيز اين شكوفايي ادامه يافت.
 
كشور جمهوري فدراتيو برزيل با 8/547/404 كيلومتر مربع مساحت در قاره امريكاي جنوبي، در كنار اقيانوس اطلس و در همسايگي پاراگوئه، بوليوي، پرو، كلمبيا، ونزوئلا و... واقع شده است. جمعيت برزيل بيش از 170 ميليون نفر است كه از سفيدپوستان اروپايى و نيز تيره‏هاي دورگه تشكيل شده‏اند. 75% مردم برزيل كاتوليك مذهب هستند. پايتخت اين كشور شهر برازيليا و واحد پول آن رئال است. پيش‏بيني مي‏شود كه جمعيت برزيل تا سال 2025م بيش از 217 ميليون نفر گردد. زبان رسمي در برزيل پرتغالي و خط رايج در آن لاتين است. از شهرهاي مهم اين كشور، مي‏توان از سائوپائولو، ريودوژانيرو و سالوادور نام برد. سواحل برزيل براي اولين بار در سال 1500م شاهد حضور كاشفين پرتغالي بود و از آن زمان، اين كشور به مدت بيش از سي‏صد سال تحت سلطه پرتغال قرار گرفت. در آغاز قرن نوزدهم، هنگامي كه موج انقلاب استقلال طلبان، سراسر امريكاي لاتين را در برگرفته بود، تنها برزيل اوضاعي آرام داشت. در دوران كشورگشايى‏هاي ناپلئون بُناپارت امپراتور فرانسه و اشغال كشور پرتغال، پادشاه پرتغال به برزيل گريخت و اين كشور را مقر حكومت خود قرار داد. او پس از شكست ناپلئون به كشورش بازگشت و پسر خود را به عنوان نايب السلطنه در برزيل باقي گذارد. نايب السلطنه پس از 14 سال، در هفتم سپتامبر 1822م استقلال برزيل را از پرتغال اعلام كرد و خود را امپراتور برزيل ناميد. برزيل پس از اعلام استقلال در حدود هفتاد سال داراي نظام سلطنتي بود و از سال 1891م، در اين كشور حكومت جمهوري فدرال اعلام شد. از آن پس حوادث متعددي در اين كشور روي داد و سالياني حكومت‏هاي ديكتاتوري و نظامي بر سركار بوده‏اند. كشور برزيل با بيش از يك‏صد و بيست ميليارد دلار بدهي خارجي، بدهكارترين كشور دنيا به حساب مي‏آيد. با توجه به سابقه طولاني ورزش دوستي مردم اين كشور به ويژه فوتبال، اين رشته ورزشي در برزيل داراي طرفداران بي‏شماري است و سرمايه‏گذاري‏هاي هنگفتي در آن صورت گرفته است.
 
با يورش ارتش آلمان نازي به فرانسه در ماه‏هاي آغازين جنگ جهاني دوم و اشغال اين كشور در ژوئن 1940م، شايع شد كه هيتلر خود را براي حمله سراسري به انگلستان آماده مي‏كند. قبل از چنين حمله‏اي، ضرورت داشت تا نيروي هوايى آلمان، بازوهاي موثر انگليس را فلج كند. از اين رو هيتلر براي به زانو درآوردن انگلستان، فرمان اجراي طرح بمباران‏هاي وسيع هوايى لندن و تاسيسات صنعتي و نظامي انگليس را صادر كرد. در اين راستا، در روز هفتم سپتامبر 1940م، بمباران وحشت‏انگيز لندن توسط شش‏صد هواپيماي بمب‏افكن آلمان كه توسط چهارصد هواپيماي شكاري ديگر محافظت مي‏شدند انجام شد و بمباران مناطق ديگر انگلستان نيز تا يك ماه ادامه يافت. در بمباران يازده ساعته هفتم سپتامبر، نيمي از لندن ويران شد و هزاران نفر كشته و زخمي و بي‏خانمان شدند. با اين حال، اين طرح با وجود خسارات و تلفات سنگيني كه برانگلستان وارد آورد با شكست مواجه شد. چرا كه نيروي هوايى آلمان، در جريان اين عمليات‏ها، بيش از يكهزار و هفت‏صد فروند هواپيماي خود را از دست داد و هرچند در اين ميان در حدود نهصد هواپيماي انگليسي نيز منهدم شدند. در اين زمان، انهدام هواپيماهاي آلمان توسط انگلستان بيشتر با كمك اختراع جديدي به نام رادار صورت گرفت كه مي‏توانست خط سير هواپيماهاي مهاجم را معين كند. نتيجه اين شد كه نيروي هوايي آلمان با تحمل تلفات زياد به اهداف مورد نظر خود نرسيد. از اين رو، آلمان در مقابل اين مقاومت سرسختانه و پس از پذيرش خسارات فراوان، از نقشه هجوم و اشغال جزيره انگلستان صرف نظر كرد.
 
در تمام طول جنگ جهاني دوم، طراحان نظامي و كارشناسان جنگ به اين نتيجه رسيده بودند كه براي شكست هيتلر، بايد جبهه دومي عليه آلمان نازي پديد آيد. استالين، رهبر ديكتاتور شوروي هنگامي كه فشار ماشين سنگين جنگي آلمان، يكباره متوجه شوروي شده بود، اين تقاضا را از متفقين خود كرد، ولي آن‏ها از اين كار شانه خالي مي‏كردند و اگر هم جبهه دومي را هم باز كردند، به جاي آن كه در اروپا باشد، در جاي ديگري بود. به هر حال، در نوامبر 1942م، قواي مشترك انگليس و امريكا در مراكش، تونس و الجزاير واقع در شمال افريقا پياده شدند. در ماه مه 1943، سربازان مزبور كه به نيروهاي انگليسي مستقر در مصر پيوسته بودند، قواي متحد آلماني و ايتاليايى را در شمال افريقا، مجبور به تسليم كردند. دو ماه بعد، جبهه دومي كه مورد نظر بود گشوده شد و سپاه متحد امريكا و انگليس در دهم ژوئيه 1943، به جزيره سيسيل در جنوب ايتاليا حمله كرد و پس از تصرف اين جزيره، به خاك اصلي ايتاليا به عنوان متحد اصلي آلمان در اروپا هجوم آوردند. با شكست‏هاي پي درپي ايتاليا در اين جنگ، در روز 25 ژوئيه 1943م، رژيم فاشيستي موسوليني در ايتاليا سقوط كرد و دولت جديد ايتاليا، در روز هفتم سپتامبر، فرمان تسليم نيروهاي اين كشور در برابر متفقين و ترك مخاصمه را صادر كرد با ايجاد اين تغييرات، هرچند موسوليني به كمك هيتلر براي تشكيل يك حكومت جمهوري طرفدار آلمان درشمال ايتاليا به ميلان بازگشت، ولي با اعلان جنگ دولت جديد ايتاليا به آلمان، سير شكست‏هاي آلمان سرعت بيشتري گرفت و حكومت جمهوري موسوليني نيز دوامي نيافت.
 
در هفتم سپتامبر 1944م صداي انفجار مهيبي شهر لندن پايتخت انگلستان را به لرزه درآورد و موشك جنگي جديدي موسوم به 2- Vبه كار گرفته شد. تا قبل از آن موشك‏هايى با بُردهاي كوتاه ساخته شده بود و اين براي اولين بار بود كه موشكي توانسته بود از قلب اروپا به جزيره انگليس نفوذ كند و تا اين حد مسافت و برد و قدرت تخريب داشته باشد. موشك 2-V كه تحت نظارت دكتر وريز فون براوْنْ ساخته شده بود، در اين حمله توانست بيش از 2500 نفر از مردم لندن را به قتل برساند و هزاران نفر ديگر را نيز زخمي نمايد. ولي با توجه به محدوديت توليد اين موشك‏ها و حملات هوايي مداوم متفقين كه از پيشرفت كار جلوگيري مي‏كرد، اين سلاح جديد هم نمي‏توانست تاثير مهمي در سرنوشت جنگ داشته باشد. با اين حال، اين‏گونه حملات آلمان به كشورهاي ديگر، توفيقي براي هيتلر به ارمغان نياورد و با هجوم همه جانبه متفقين، ارتش آلمان به شكست گراييد.
 
فليكس افوائه بوآني، رئيس جمهور پيشين كشورافريقايى ساحل عاج، در اوايل قرن بيستم ميلادي در اين كشور در غرب افريقا به دنيا آمد. وي در سال 1944م سنديكاي كشاورزي افريقا را به وجود آورد كه هدف از تأسيس آن، مبارزه با قانون كار اجباري بود كه بر مبناي آن، كارگران افريقايى موظف بودند بنا بر ميل مالكان فرانسوي، كار بر روي مزارع خود را رها كرده و در مزارع فرانسويان و تحت شرايط سخت و ظالمانه آنان مشغول به كار شوند. اين سنديكا پايگاهي بود براي تأسيس حزب دموكراتيك ساحل عاج كه در آوريل 1946م موجوديت خود را به عنوان اولين حزب سياسي در قاره افريقا به رهبري فليكس بوآني اعلام كرد. هرچند اين حزب در سال 1949م توسط دولت فرانسه غيرقانوني اعلام شد و منحل گرديد، ليكن فعاليت‏هاي آن متوقف نشد. در آن زمان چون ساحل عاج مستعمره فرانسه بود، بوآني به دليل دارا بودن وجهه اجتماعي، از طرف دولت ساحل عاج به عضويت پارلمان فرانسه درآمد تا بتواند هم‏چون ساير كشورهاي افريقايى مستعمره فرانسه كه نمايندگان مشابهي در پارلمان آن كشور داشتند، انتقال دهنده قوانين و مصوبات پارلمان فرانسه به كشور خود باشد. در نهايت، پس از اعلام خودمختاري داخلي به ساحل عاج در چهارم دسامبر 1958م، بوآني به عنوان اولين نخست وزير اين كشور به عضويت جامعه فرانسه درآمد. دو سال بعد در هفتم اوت 1960م، ساحل عاج استقلال خود را به دست آورد و بوآني به مقام رياست جمهوري آن دست يافت. او باني تصويب قانون اساسي سوم نوامبر 1960م بود كه تمام اختيارات را به رئيس جمهور تفويض مي‏كرد. از اين رو بوآني سمت رياست جمهوري را تا زمان مرگ خود حفظ كرد و هر پنج سال يك بار با برگزاري انتخابات نمايشي، قدرت خود را تحكيم نمود. بوآني در رأس آن دسته از سياست‏مداران افريقايى قرار داشت كه براي به دست آوردن استقلال كشورهاي اين قاره، تنها از مبارزات پارلمانتاريستي و روش‏هاي سياسي حمايت مي‏كرد. او براي نيل به استقلال هرگز طرفدار جنگ و خشونت، آنگونه كه در الجزاير به وقوع پيوست، نبود. فليكس بوآني هفت بار به رياست جمهوري ساحل عاج دست يافت و سرانجام در حالي كه سال سوم از دوره هفتم رياست جمهوري خود را مي‏گذراند، پس از 33 سال زمام‏داري در هفتم سپتامبر 1993م درگذشت.
 
ژنرال ژوزف موبوتو سه‏سه‏سكو، رئيس جمهور پيشين كشور افريقايى كنگو در سال 1930م در اين كشور به دنيا آمد. وي پس از طي تحصيلات خود به روزنامه نگاري پرداخت و در دهه 1950م با پيوستن به نهضت آزادي‏بخش كنگو به رياست پاتريس لومومبا، در مذاكرات استقلال كنگو شركت كرد. موبوتو پس از استقلال كنگو به رياست ارتش كنگو رسيد و در سال 1960م در سي سالگي به نخست‏وزيري دست يافت. موبوتو پس از به دست گرفتن قدرت، پاتريس لومومبا، قهرمان ملي افريقا و باني استقلال كنگو را كه عازم نبرد با نيروهاي مزدور موسي چومبه بود، دستگير كرد و در يك اقدام خائنانه كه موجي از نفرت مردم افريقا و جهان را در پي داشت، وي را به نيروهاي موسي چومبه تحويل داد كه آنان نيز لومومبا را در حال بيماري، تيرباران كردند. موبوتو يك بار نيز موسي چومبه را كه توسط نيروهاي امنيتي كنگو به دليل ايجاد هرج و مرج دستگير شده بود از زندان آزاد كرد. موبوتو در راستاي به دست گرفتن زمام امور كشور، در 25 نوامبر 1965م عليه رئيس جمهور قانوني كنگو دست به كودتا زد و پس از بركناري او، خود بر اريكه قدرت نشست. موبوتو در دوران رياست جمهوري خود، روش خودكامه‏اي در پيش گرفت و با محدود كردن اختيارات مجلس و حذف پست نخست وزيري، كل اختيارات كشور را قبضه كرد. وي در 27 اكتبر 1971م نام رسمي كشور را از جمهوري دموكراتيك كنگو به جمهوري زئير تغيير داد در حالي كه قبلاً اعلام كرده بود فقط اعضاي حزب او حق انتخاب شدن براي مجلس راخواهند داشت. موبوتو كه ادعاي رهبري مردم كنگو را داشت براي خود لقب موبوتو سه‏سه‏سكو را برگزيد و براي آن كه كاري مشابه ساير رهبران بزرگ انجام دهد، به تقليد از مائوتسه تونگ، رهبر چين، دست به يك انقلاب به اصطلاح فرهنگي زد و طي يك رشته اقدامات سطحي، هرج و مرج عجيبي تحت عنوان بازگشت به خويشتنِ خويش را به وجود آورد. او در ضمن اقدامات مضحك خود، به عنوان نمونه، دادن شيرخشك به كودكان را منع نمود و دستور داد كه مردم به پيروي از قبايل جنگلي كنگو، به بچه‏هاي خود، كرم ساقه درختان را بخورانند. با ابتذال آن چه موبوتو به عنوان انقلاب فرهنگي مطرح نمود، جريان غرب‏گرايى بار ديگر به عنوان يك انديشه مترقي توسط او به كشور بازگشت. هم‏چنين برقراري روابط با رژيم صهيونيستي، حمايت از شورشيان آنگولا، برگزاري انتخابات تحت فشارهاي بين‏المللي و سركوبي اعتراضات مردمي و دانشجويى از اقداماتي بود كه در زمان حكومت موبوتو انجام شد. در حالي كه در زمان حكومت وي، روز به روز شمار فقيران و گرسنگان كنگو افزايش مي‏يافت، موبوتو بر جلال و شكوه زندگي شاهانه خود مي‏افزود و در اين مدت، بيش از سه ميليارد دلار ثروت ملي را به نام خود در بانك‏هاي خارجي سپرد.در اوايل دهه 1990م، با پديدار شدن تغيير اوضاع در صحنه بين‏المللي و انجام تحولات در كشورهاي ديكتاتوري، اعتراضات و تظاهرات در شهرهاي مختلف كنگو فراگير شد كه خواهان كناره‏گيري موبوتو و تشكيل يك كنفرانس ملي براي بررسي و تدوين قانون اساسي جديد بودند. از سوي ديگر موبوتو كه با اعتراضات عمومي مواجه شده بود بحث حكومت دموكراتيك و تبديل حكومت به نظام چند حزبي را مطرح نمود و حتي يكي از رهبران مخالفين را به نخست وزيري منصوب كرد. اما اين امر نه تنها از اعتراضات نكاست بلكه تعداد زيادي از مردم در جريان اين درگيري‏ها كشته شدند. در اين ميان شورشيان كنگو به رهبري لوران كابيلا بر مخالفت خود با موبوتو افزودند كه به جنگ‏هاي داخلي كنگو انجاميد. در نهايت علي رغم انجام مذاكرات و ميانجي‏گري‏هاي بين المللي، نتيجه مطلوبي حاصل نشد و موبوتو سه‏سه‏سكو در 16 مه 1997م پس از 37 سال زمام‏داري و 32 سال ديكتاتوري به مراكش گريخت. از آن پس نيروهاي مخالف وارد پايتخت شدند و دو روز بعد حكومت ديكتاتوري موبوتو متلاشي شد. موبوتو سه سه سكو سرانجام در هفتم سپتامبر 1997م در 67 سالگي درگذشت و كارنامه‏اي سياه از خود به جاي نهاد.
 
هفتم سپتامبر، روز جهاني مبارزه با بي‏سوادي است. در طول قرن نوزدهم كشورهاي صنعتي به اهميت نقش تعليم و تربيت در دگرگونيِ جوامع پي بردند. اين انديشه از آن جا تقويت مي‏شد كه وقوع انقلاب صنعتي و اوج‏گيري پيشرفت در ساختارهاي صنعتي و تكنولوژي جامعه، نياز به افراد خلّاق و با استعداد را كه بهره‏مند از سواد باشند روزافزون مي‏نمود. در واقعْ نظام سرمايه‏داري، مبارزه با بي‏سوادي در كشورهاي پيشرفته را در اولويت قرار داد تا چرخ دنده‏هاي اين نظام استعماري به راحتي به حركت درآيند. از سوي ديگر مسئله مبارزه با بي‏سوادي در كشورهاي آسيايى و افريقايىِ تازه استقلال يافته به عنوان يك هدف ملي مدّنظر قرار گرفت و ريشه كني آن را لازمه توسعه و عدالت اجتماعي برشمردند. با تمامي اين تلاش‏ها به دلايل گوناگوني هنوز هم در سراسر جهان و حتي در كشورهاي پيشرفته صنعتي مسئله بي‏سوادي همچنان باقي است. ناگفته نماند كه يك ميليارد جمعيت جهان از جمله يك صد ميليون كودك به دليل فقر اقتصادي و فرهنگي از نعمت سواد محروم هستند.