یهود در صدر اسلام


 

منبع : راسخون




 



نویسنده : مصطفی انوری



چکیده
 

بخش عمده‌اي از تاريخ قرآن، به بني‌اسرائيل و يهود و رويارويي آنان با پيامبر پرداخته است ,قوم يهود که در صدر اسلام و حتي قبل از آمدن پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ براي ايمان به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سرزمين مكه سكني گزيده بودند و با بي صبري در انتظار ظهورش بودند و با ظهور او اميد فتح، بر دشمنان داشتند.
اما وقتي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ظهور كرد و با قرآن، كريم به سراغ آنها آمد، بسیارى از مـنـافـع و هـدفـهـایـشان با ظهور اسلام دچار چالش گشته بود, به پيامبر كافر شدند بعضي از افكار آنها در قرآن كريم آمده است كه با شدت با اين افكار مقابله مي‌كند. از لابه لاي اين افكار مي‌توان با عقايد يهود نسبت به مسلمانان و حتي غير مسلمانان آشنا شد.
یهودیان از طرفى سعى کردند با لجاجت و عناد با پیامبر(ص)، شبهه افکنى ، ایجاد تـفـرقـه ، اختلاف و تحقیر و تمسخر رسول الله (ص) و پیروانش ، فضاى داخلى مدینه را مـسـموم ساخته و به اخلال گرى در مرکز حکومت اسلامى بپردازند. از سوى دیگر آنان هـمـگـام بـا منافقین مدینه مشرکان مکّه را نیز براى هجوم به مدینه تحریک و تحریص مى کـردنـد تـا بـا فـشـار همه جانبه بر پیامبر(ص) و مسلمانان به مقاصد شوم خویش دست یازند.
راهکار اصلى پیامبر(ص) در مقابل یهودیان بر پایه مدارا و نرمش استوار بود. ایشان در تـعـامـل بـا یهودیان ، نخست همزیستى همراه با مسالمت و ملاطفت را در پیش گرفتند. با نگاهى به سیره رسول الله (ص) سیاست گذارى ایشان براى ایجاد پیوندهاى سیاسى ، نـظـامـى و اجـتـمـاعـى مـیـان مـسـلمـانـان و یـهـودیـان کـامـلاً نـمـایـان مـى گـردد. رسـول الله (ص) ضـمـن وضـع سـلسـله مـقررات مسالمت آمیزى در قانون اساسى مدینه ، مـعـاهـداتـى را صـرفـاً با یهودیان خارج از مدینه منعقد مى سازند؛ اما یهود عهدشکن نقض پیمان نموده و تمام اصول معاهده را زیر پاى نهادند.
بـه تـدریـج بـا خـیـانـتـهاى متعدد یهودیان ، پیامبر(ص) از هدایت و همزیستى با آنها دلسـرد گـردیـد و نـرمش و مسالمت را دیگر به مصلحت ندانست ؛ در نتیجه تصمیم گرفت فضاى مدینه را از لوث وجود این قوم گستاخ و پیمان شکن پاک نماید.

یهود در صدر اسلام
 

امروز در دنياي اسلام مکلفيم دشمن شناسي و تکليف شناسي را در حد اعلا براي جهان اسلام و مردم ايران تدارک ببينيم.(1)

مقدمه
 

"خداوند به ما قوم برگزیده , نعمت اسارت , تبعید , تفرق و پراکندگی درجهان را ارزانی داشت این امورکه درگذشته نشانه ضعف ما بودند, بعدها سبب قدرت ما شدند . قدرتی که ما را دراستانه حکومت جهانی قرار داده است" .(2)
دررفتاريهود باپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمانان همواره دشمنى شديدى احساس مى‏شود، آنها به اصالت نژادى خود هميشه مغرور بوده‏اند تصورباطلى داشته‏اند كه هيچ كس غيرازايشان حقى دررسالت و پيامبرى ندارد ، شيفتگى انها به امورمادّى ومبالغه درمفاسد واحساس آنها به اینکه اسلام سلطه آنها را ازميان برخواهد داشت و به سودهاى كلان آنها ازبازرگانى نامشروع و ربا خاتمه خواهد داد، دشمنى آنان را نسبت به پيامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان شديد کرده است .
یهود,امت اسلام را بزرگترین دشمن دانسته و همان طورکه درصدراسلام برای نابودی اسلام و مسلمین، اقدام می‌‌‌کردند در دوران بعد ازآن تا امروزنیزبرعداوت و فتنه‌انگیزی خود پایدارمانده وسعی دارند امت اسلام را به سوی هلاکت و شقاوت رهنمون سازند.
ازدیدگاه یهود با " مطرح شدن اسلام و اهداف آن كه برابرى، برادرى، دادگرى، ناروا شمردن ربا و غش در معامله، رد بهره‏كشى از ديگران و محترم شمردن همه دينها و اعتقادات از برجسته‏ترين آنها بود."(3) مسلمانان چاره‌ای جز نابودی و هلاکت نخواهند داشت .
خداوند براي روشن نمودن ابعاد دشمني یهود با حق و شدت عناد وجهودشان نسبت به اسلام , درایات بسیاری از آنان سخن گفته است و به گونه ای دشمن را به تصویرکشیده که اگر براساس آن عمل کنیم بدون تردید , پیروز میدان خواهیم بود
ریشه یابی مسائل , مطالعه و بررسی تاریخ را باید ازاولویت های خویش بشماریم که با پژوهش در این جریان و آگاهی ازاهداف و مقاصد شوم سران آن , ریشه جریانات درسطح بین الملل و منطقه روشن می شود.
"فلسطین و درقلب آن قدس, نخستین خاکریزی است که ازکف مسلمین بدرآمده و دشمن درسر,به قلمروی حتی فراترازنیل تا فرات می اندیشد. قدس نخستین سنگراوست واوازهمان جا به دورترین نقطه مرزوبوم جهان اسلام چشم دوخته است .اما قدس همچنان درقلب ماست , درختچه های زیتون میوه خواهد داد , شکوفه های لیمو لبخند خواهد زد و شهر صلح دوباره به آغوش اسلام خواهد غلتید".(4)

فصل اول -پيشنه يهود
 

ابراهيم نه يهودي بود نه مسيحي، بلكه حق‌گرايي فرمانبردار بود و از مشركان نبود.(5)

آغاز تاریخ بنی اسرائیل
 

ابراهیم علیه السلام از دنیا رفت و پیامبری به اسحاق علیه السلام منتقل گردید.(6) خداوند درفلسطین به اسحاق فرزندی به نام یعقوب می دهد , نام دیگر او اسرائیل است , یعقوب صاحب دوازده پسر می گردد که یکی از انها یوسف است.
یعقوب خیلی به او محبت می ورزد , برادرانش بر او حسد می برند و پس از مشورت به این نتیجه می رسند که یوسف علیه السلام را در یکی از اب انبارها بیندازند تا قافله ها و کاروانها او را با خود ببرند , بازی را بهانه می کنند و او را با خود می برند , کاروان , یوسف را از چاه بیرون می کشد و به مصر می برد ودر سیر حوادث, یوسف علیه السلام رئیس حکومت مصر می شود و در جریان قحطی گسترده , خانواده یعقوب و فرزندان او (بنی اسرائیل ) به مصر منتقل می شوند .
بنی اسرائیل که اکنون خاندان حکومتی مصر شده اند , مصر سر آغاز کسب تجربه حکومتی انان است . حضرت یوسف علیه السلام از دنیا رفت و مصر در اختیار فراعنه قرار گرفت و انتظار ظهور منجی , امید بنی اسرائیل شد .دوران رنج بنی اسرائیل به طول انجامید.(7) نطفه موسی علیه السلام در کاخ فرعون بسته شد(8) و موسی علیه السلام در آغوش فرعون رشد کرد و همه او را شاهزاده مصر می دانستند .منجی بنی اسرائیل , در کانون دشمن بنی اسرائیل , دانش اموزی خویش را آغاز کرد .
موسی علیه السلام در فریادر رسی زود رس خویش , با موران حکومتی درگیر شد . موسی از شهرگریخت و به سوی مدین روان شد . موسی که در کاخ بزرگ شده بود, برای تحمل مسئولیت باید دورانی را درغربت و در کنار یکی از پیامبران الهی بگذراند و چوپانی کند , تا برای مبارزه با کاخ نشینان اماده شود .
موسی زیبای کاخ نشین , اکنون یک چوپان سیاه نمد پوش با یک عصای چوپانی بود که در مسیر, راه خویش را گم کرد ودر طلب اتش با خطلاب معشوق خویش روبه رو شد و رسالت به گردن او نهاده شد.
نخستین ماموریت او , فراخوان فرعون به اسلام بود . فرعون دربرابر دیدگان مردم تحت حاکمیت خویش , رسوا گردید . برخی از مردم با دیدن پیروزی موسی علیه السلام به او ایمان اوردند . اکنون موسی باید با بنی اسرائیل حکومت تشکیل دهد , انان را گرد هم جمع کند و سازمان دهد . سالها بین پیروان موسی و فرعون درگیری و کشمکش بود و در این سالها موسی علیه السلام بنی اسرائیل را برای روز موعود اماده می کرد , بنی اسرائیل در اردو کشی تاریخی خویش بادریا روبه رو گردید و فرعونیان در پشت سر، اکنون انان نه راه پیش دارند و نه راه پس , به فرمان الهی عصای موسی علیه السلام , دریا را شکافت بنی اسرائیل ا زدریا گذشتند و فرعونیان گرفتار آب آمدند .
با نابودی فرعون و سپاهیان موسی علیه السلام می توانست به مصر برگردد اما ماموریت استقرار در فلسطین و قدس است , اگر آنجا تصرف شود , مصر, روم و اسیا تحت تاثیر حکومت توحیدی موسی علیه السلام قرار می گیرند .
فلسطین و قدس اهمیت زیادی برای موسی و بنی اسرائیل دارد , فلسطین شاهراه است . موسی علیه السلام بنی اسرائیل را در پای کوه طور مستقر کرد و آنان را برای حاکمیت جهانی آموزش می داد .
یهود، فرزندان یهودا- چهارمین پسر یعقوب- هستند. گفته می شود که در طول تاریخ بر اثر جنگها اکثر فرزندان سایر پسران یعقوب کشته می شوندو یا در خلال جنگهای داخلی توسط پسران یهودا به بردگی گرفته می شوند. لذا امروزه عمده ترین بازماندگان بنی اسراییل، فرزندان یهودا هستند که به یهود مشهورند. (9)
كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ... (10)

ویژگی های بارز یهودیان
 

1. حسد و آزمندی
 

دانش هائی که یهود در صحرای سینا از حضرت موسی اموخته بود در منطقه قدس با تجربه علمی همراه گردید و قدرت یهود در راه خواهش های نفسانی قرار گرفت ,انان گرفتارازمندی شدیدی به زندگی دنیا شده بودند :
أَمْ يحْسدُونَ النَّاس عَلى مَا ءَاتَاتُ‏مُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ فَقَدْ ءَاتَيْنَا ءَالَ إِبْرَهِيمَ الْكِتَب وَ الحِْكْمَةَ وَ ءَاتَيْنَهُم مُّلْكاً عَظِيما (11)
" يهوديان به مؤمنين اظهار مودت و خير خواهى مى‏كرده‏اند ، و از اين راه آنان را فريب مى‏داده‏اند ، مثلا به بخل و خود دارى از انفاق وادار مى‏كردند ، تا از اين راه نگذارند زحمات مؤمنين به نتيجه برسد ، و قدمى به سوى تقدم و تعالى بردارند ، اين آن چيزى است كه از ظاهر آيه بر مى‏آيد ، و لازمه اين كه در شان يهود و دوستان و هم رازهاى يهود نازل شده باشد ، نيز همين معنا است چون ثمره دوستى و سر و سر داشتن با يهود همين بود كه به وسيله تحريفات يهود از راه منحرف شوند ، و هر جا كه آنها بروند ، آنان نيز بروند . آنها بخل بورزند ، و اينان را نيز وادار به بخل كنند ." (12)

2. نژاد پرستی
 

اعتقاد به این که یهود قوم برگزیده خداونددر روی زمین هست یک مقوله اساسی در در آئین یهود است
يَا بَنى إِسرءِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتىَ الَّتى أَنْعَمْت عَلَيْكمْ وَ أَنى فَضلْتُكُمْ عَلى الْعَلَمِينَ‏ (13)
اى پسران اسرائيل نعمت مرا كه به شما ارزانى داشتم و شما را بر مردم زمانه برترى دادم بياد آريد.

3. کتمان حقیقت وتحریف
 

إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلًا ... (14)
محققا كسانى كه عهد خدا و سوگندهاى خود را مى‏دهند و در مقابل متاع قليل دنيا را مى‏خرند در آخرت بهره‏اى ندارند و خدا در قيامت با آنان سخن نمى‏گويد و به نظر رحمت نمى‏نگرد و پاكشان ننموده، در عوض عذابى دردناك دارند .
رؤساى يهود، صفاتى كه در توراة در شأن محمد صلی الله علیه و آله آمده بود و خداوند از ايشان عهد و پيمان گرفته بود كه آن صفات را بيان كنند، كتمان كردند و آنها را مبدل ساختند و با دست خود صفات ديگرى را نوشتند و سوگند ياد كردند كه اين صفات تحريف نشده و صفاتى است كه خداوند بيان كرده است، تا رشوت و خواربار و خوردنى آنان بوسيله پيروانشان تأمين شود و قطع نگردد.
يحَرِّفُونَ الْكلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ‏ (15)
" يهود آيات كلام خدا را جابجا و تحريف كردند ، و آن را به غير آن معنائى كه خداى تعالى اراده كرده بود تفسير نمودند"(16)

4. کشتن انبیاء
 

كانُوا يَكْفُرُونَ بِئَايَتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيرِ الْحَقّ‏ِ ذَلِك بمَا عَصوا وَّ كانُوا يَعْتَدُونَ‏ (17)
آيه‏هاى خدا را انكار همى كردند و پيامبران را بناروا همى كشتند زيرا نافرمان شده بودند و تعدى همى كردند
لأَرْسلْنَا إِلَيهِمْ رُسلاً كلَّمَا جَاءَهُمْ رَسولُ بِمَا لا تَهْوَى أَنفُسهُمْ فَرِيقاً كذَّبُوا وَ فَرِيقاً يَقْتُلُونَ (18)
خداوند برای اصلاح این گروه پیامبرانی می فرستاد , هر وقت پيغمبرى حكمى كه مخالف با هواى نفسشان بود بر ايشان آورد عده‏اى را تكذيب و عده‏اى را به قتل رسانيدند.
"انبيائى كه به سوى اين قوم آمدند دو دسته شان كردند : يكى آنانكه دعوى نبوتشان را تكذيب كردند، و ديگر آنان كه بدست مردم كشته شدند . در گذشته انبيا را تكذيب كردند و كشتند ، و در آينده هم اگر به پيغمبرى دست پيدا كنند او را تكذيب خواهند كرد و خواهند كشت " (19)
يهوديان ، پيغمبران را با علم به اينكه پيغمبرند كشتند ، پس كشتنشان به غير حق بود.

5. کفر بعد از ایمان
 

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ ... (20)
كسانى كه بعد از ايمان آوردن كافر شدند و سپس كفر خود را زياد كردند توبه آنان قبول نمى‏شود
"ابو عالية گويد: اين آيه در باره يهود و مسيحيانى نازل شد كه به محمد صلی الله علیه و آله كافر شدند. بعد از آن كه به صفت و نعت ايشان ايمان آورده بودند، پس بجهت پايدارى در كفر، به كفر خود افزودند." (21)

6. بخل ورزی
 

الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ... (22)
كسانى كه بخل مى‏كنند و مردم را به خست امر مى‏نمايند و آن چه را كه خداوند از فضل و كرم خود به آنان داده است، پنهان مى‏دارند ...
"ابن عباس و ابن زيد گويند: اين آيه در باره جماعتى از يهود نازل شده است. آنان نزد انصار مى‏آمدند و با ايشان نشست و برخاست مى‏كردند و آنان را اندرز مى‏دادند و به آنان مى‏گفتند: اموال خود را انفاق مكنيد، زيرا ما بيم داريم كه مبادا شما فقير و تهيدست شويد . " (23)

7. اکل مال بالباطل
 

إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ... (24)
همانا بسيارى ازعلماء يهود و نصارى مال مردم را از راه باطل مى‏خورند و آنان را از راه اللّه باز مى‏دارند
"اين آيه در باره دانشمندان و تلاوت كنندگان اهل كتاب نازل شده است، زيرا آنان از فرومايگان خود رشوه مى‏گرفتند و بيسوادان آنان هزينه زندگانى ايشان را تأمين مى‏كردند. " (25)

8. ربا خواری
 

َ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نهُوا عَنْهُ وَ أَكلِهِمْ أَمْوَلَ النَّاسِ بِالْبَطِلِ وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَفِرِينَ مِنهُمْ عَذَاباً أَلِيماً (26)
یهودیان ربا مى‏گرفتند با اينكه از آن نهى شده بودند و اموال مردم را به ناحق مى‏خوردند و ما براى كفر پيشگان از آنان عذابى دردناك آماده كرده‏ايم

9. اعتقاد به فقیر بودن خداوند
 

قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نحْنُ أَغْنِيَاءُ سنَكْتُب مَا قَالُوا وَ قَتْلَهُمُ الأَنبِيَاءَ بِغَيرِ حَقّ‏ٍ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذَاب الْحَرِيقِ‏ (27)
" يهوديان گفته بودند خدا فقير است و ما همه اغنيائيم ..... و اگر خداى تعالى در اين آيه شريفه سخن نامبرده يهود را در رديف پيغمبركشى آنان قرار داد ، براى اين بود كه بفهماند آن سخن دست كمى از پيغمبر كشى نداشت ، بلكه سخن عظيم و توهين بزرگى به ساحت مقدس خدا بود." (28)

10. تمایل به بت پرستی
 

جَوَزْنَا بِبَنى إِسرءِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى أَصنَامٍ لَّهُمْ قَالُوا يَمُوسى اجْعَل لَّنَا إِلَهاً كَمَا لهَُمْ ءَالِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تجْهَلُونَ (29)
وبنی اسرائيل را ازدريا گذرانديم و بر قومى گذشتند كه بت‏هاى خويش را پرستش مى‏كردند ، گفتند اى موسى براى ما نيز خدايى بساز ، چنانكه ايشان خدايانى دارند ، گفت شما گروهى جهالت پيشه‏ايد .
سی سال تلاش موسی برای خداپرستی این قوم که مردمى مادى و حسى بوده‏اند فایده ای نداشته است و" هر چه موسى علیه السلام ايشان را به معارف دينى و به حق نزديك مى‏كرد نتيجه‏اش تنها اين مى‏شد كه صورت و شكل خدا را در ذهن خود تغيير دهند" (30)
انان از موسی خدای دیدنی تقاضا می کنند وآرزو می کردند كه آنان نيز چنين بت‏هايى مى‏داشتند .

11. انحرافات اعتقادی
 

خداوند موسی را برای نزول کتاب اسمانی آنهم به خواسته بنی اسرائیل به کور طور فرا خواند و مردم در انتظار بازگشت پیامبرشان بودند . چهل شب گذشت و موسی بازنگشت و خواص قوم یهود از این مدت استفاده کردند. سامری ظهور کرد
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسداً لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكمْ وَ إِلَهُ مُوسى فَنَسىَ (31)
و براى آنها مجسمه گوساله‏اى را ساخت كه صداى گوساله داشت گفت : اين خداى شما و خداى موسى است ، و ايمان را رها كرد. خداى تعالى او را در هنگام مراجعتش از گمراهى و گوساله‏پرستى قومش خبر داده بود
َ لَمَّا رَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضبَنَ أَسِفاً قَالَ بِئْسمَا خَلَفْتُمُونى مِن بَعْدِى أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الأَلْوَاحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ استَضعَفُونى وَ كادُوا يَقْتُلُونَنى فَلا تُشمِت بىَ الأَعْدَاءَ وَ لا تجْعَلْنى مَعَ الْقَوْمِ الظلِمِينَ‏ (32)
چون موسى خشمناك و اندوهگين به سوى قوم بازگشت ، گفت : پس از من چه بد نيابت كرديد چرا از فرمان پروردگارتان پيشتر رفتيد ، و لوح‏ها را بينداخت ، و سر برادر خويش گرفته بخود مى‏كشيد كه گفت : پسر مادرم اين گروه زبونم داشتند و نزديك بود مرا بكشند شادمانى دشمنان بر من نپسند و مرا با گروه ستمكاران همسنگ مگير .
تمام تلاش های حضرت برای هدایت این قوم بر باد رفته بود.

12. سر پیچی از فرمان الهی
 

يَقَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْض الْمُقَدَّسةَ الَّتى كَتَب اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَرْتَدُّوا عَلى أَدْبَارِكمْ فَتَنقَلِبُوا خَسِرِينَ‏ (33)
اى قوم بنى اسرائيل به اين سرزمين مقدس كه خدا برايتان مقدر كرده درآئيد و از دين خود بر نگرديد كه اگر بر گرديد به خسران افتاده‏ايد
و آنان در جواب حضرت گفتند:
قَالُوا يَمُوسى إِنَّ فِيهَا قَوْماً جَبَّارِينَ وَ إِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتى يخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يخْرُجُوا مِنهَا فَإِنَّا دَخِلُونَ‏ (34)
بنى اسرائيل گفتند : اى موسى در آنجا مردمى نيرومند و داراى سطوت هست ، و ما هرگز بدانجا در نيائيم مگر بعد از آنكه آن مردم از آنجا خارج شوند ، اگر خارج شدند البته ما داخل خواهيم شد .
در برابر موسى جبهه گيرى نموده ، بطور صريح دعوتش را رد كردند ، و خداى تعالى در كيفر اين گناهشان به عذاب تيه و سرگردانى كه خود عذابى شدید و طاقت فرسا بود گرفتار نمود .
همه تلاش های حضرت برای نجات این قوم ناکام ماند و بنی اسرائیل با اینکه این همه مورد لطف الهی واقع شده بودند, به موسی ایمان نیاورده بودند! و موسی اخرین راه رادر حق آنان به کار بست و فرمود:
قَالَ رَب إِنى لا أَمْلِك إِلا نَفْسى وَ أَخِى فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَ بَينَ الْقَوْمِ الْفَسِقِين (35)
موسى عرضه داشت : پروردگارا من اختيار جز خودم و برادرم را ندارم و نمى‏توانم اين قوم را به اطاعت فرمان تو مجبور سازم پس بين من و بين اين مردم عصيانگر جدائى بينداز.

نفوذ یهود به عربستان
 

سکونت قبائل یهود درعربستان , قبل از ظهور اسلام وبه ایام بخت نصربرمی گردد." هنگام حمله پادشاه آشور، بخت‏النصر (نبوكد نصر) به فلسطين، يهود از آشور و ديارخود بيرون رانده شدند، عده‏اى از آن‏ها به جزيرةالعرب رفتند و در آن‏جا مسكن‏گزيدند" (36) که برخی مناطق یهودی نشین پدید آمده بود که از همه مهم تر یثرب بود.
"يهود كوچ كرده به حجاز در نواحي: خيبر، وادي القري، تيماء، يثرب، به صورت عشايري چون قبايل: بني‌نضير، بني‌قريظه، بني‌قينقاع، بني‌ بهدل كه بعداً قبايل اوس و خزرج هم به آنها ملحق شدند به سر مي‌بردند. (37)
اوس و خررج بت پرست بودند و در اثر مجاورت با یهودیان , برخی از آنان به آئین یهود پیوسته بودند , اما شاید مهمترین علت نفوذ یهود به عربستان , انتظار منجی موعود بود , "يهودیان در كتابهايشان يافته بودند كه مكان هجرت محمّد 9 پيامبر خدا ما بين- عير- و أحد- است از اينرو در جستجوى آن مكان بيرون آمدند بكوهى برخورد كردند كه بآن- حداد- گفته ميشد پس گفتند: حداد و أحد يكى است از اين جهت در نزديكى آن كوه پراكنده شدند بعضى از آنان- تيما- را اختيار و برخى- فدك- را انتخاب و عده‏اى- خيبر- را برگزيدند " (38)
از اینرو"محققان يكي از علل مهاجرت قوم يهود، به سرزمين حجاز را انتظار منجي موعود و پيامبري كه عهدين به آن اشاره كرده است مي‌دانند". (39)
یهودیان در هر نقطه ای از عربستان که سکونت می گزیدند" به كشاورزى مشهور بودند، همچنانكه در يثرب و اطراف آن به صنعتهائى مانند آهنگرى، ريخته‏گرى و اسلحه‏سازى و مانند آن مشهور بودند، صنعتهائى كه بهره‏كشى از امكانات اقتصادى بوميان و گسترش نفوذشان را در هر جا كه بار افكنند و ساكن شوند بر ايشان آسان سازد" (40)
"منابع مالی و مرغوبترین اراضی زراعی یثرب عمدتا در تسلط یهودیان به عنوان نخستین ساکنان این سرزمین پس از عمالیق قرار داشت ". (41)
گاه و بی گاه که بین اعراب و یهودیان مشاجره ای رخ می داد, یهودیان خود را ÷یرو ائین توحیدی می‌خواندند و اعراب را تهدید می کردند, از اینرو وقتی یودیان با دو قبیله اوس و خزرج درگیر می شدند , می گفتند :"به زودی با پیروی از پیامبر که ظهور خواهد کرد، شما را مثل قوم عاد و ارم از بین خواهیم برد". (42)
یهودیان مردم عرب را- سخت- تحقير مى‏كردند؛ و آنان را وحشى و ساده لوح، پس افتاده و جا مانده مى‏خواندند. اموال و زندگى مردم عرب را براى خود جايز مى‏دانستند و به هر نحوى از آن سوء استفاده مى‏كردند:
«... قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ ... (43)
[... مى‏گفتند: قوم بى كتاب [عرب‏] بر ما حقى و حكمى ندارند
چون یهودیان سطح فرهنگ بالاتری داشتند , بت پرستها به دیده احترام به آنها می نگریستند , سخن آنها را در این زمینه باور کرده بودندو موضوع کاملا در ذهن انها برای ظهور پیامبر اسلام در میان مردم یثرب آماده بود و زمانی که با پیامبر اسلام روبه رو می شدند و نبی اکرم انهارا به اسلام دعوت می کرد با آن سابقه ذهنی , دعوت او را می پذیرفتند زمانی که نبی اعظم " شش تن از اوس را در عقبه ديد و ايشان را به اسلام فرا خواند و از ايشان خواست تا او را يارى كنند و ايشان او را شناختند و گفتند: اين همان پيغمبرى است كه يهود ما را از آن هراس مى‏دهند و مى‏خواهند ما را بكشند به مانند كشته شدن عاد و ارم. پس ايمان آوردند و او را تصديق كردند" (44)
يهود پيش از بعثت پيامبر، اعتقاد به ظهور پيامبر عربي داشت و مي‌گفت: «ما به او ايمان خواهيم آورد زيرا شالوده‌ي آئين ما با آئين پيامبر عربي يكي است.» تا جايي كه ابن هشام مي‌گويد: «رجال يهود، جامعه‌ي عرب بت‌پرست را با نزديك شدن ظهور پيامبر عربي، تهديد به ويراني مي‌كردند و...» كه همين عوامل سبب شد در زمان پيامبرصلی الله علیه و آله، گروهي بر اثر تبليغات قبلي يهود، اسلام آوردند. (45)
فصل دوم - يهود و بعثت پيامبر صلی الله علیه و آله
مگر آن كسان (یهود) را كه از كتاب آسمانى بهره‏اى داده شدند نمى‏بينى ، كه چگونه گمراهى را مى‏خرند (46)
دروان آغازين بعثت و اطلاع علماي بني اسرائيل از بعثت و مقابله آنان
در شناخت دشمن بايد محوراصلی دشمني ها را مد نظر داشت و سپس به سراغ حاشيه ها رفت. همواره در نگاه به تاريخ ، رویاروئی حق و باطل عبرت اموز و قابل پیگیری بوده است .
بخش عمده‌اي از تاريخ قرآن، به سرگذشت بني اسرائيل و انحرافات يهود اختصاص پرداخته است و بيش از بقيه اقوام دیگر ازانان ياد شده است.
یهود که اطلاعات زیادی در اختیاردارد می داند که در شبه جزيره عربستان پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله ظهور خواهد كرد، و بر خصوصيات او آن چنان واقف بودند ,كه فرزندانشان را مي شناختند.
واقدي براي ما از محمد بن صالح از عاصم از پدرش نقل مي‌كند كه مي‌گفته‌است : يهود نام و نشان رسول خدا را در كتاب‌هاي خود مي‌خواندند و به كودكان خود آموزش مي‌دادند كه نام و صفات او چيست و محل هجرت او پيش ماست. (47)
اَلَّذينَ آتَيَناهَمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ اَبْناءَهُمْ (48)
كساني كه به ايشان كتاب (آسماني) داده ايم، همان گونه كه پسران خود را مي شناسند، او (ـ محمد) را مي شناسند.
يهوديان پيش از بعثت رسول خدا مدعي هستند كه به مدد پيامبري كه به زودي مبعوث خواهد شد بر قبائل اوس و خزرج پيروز خواهند شد اما وقتي خداوند پيامبر خويش را از ميان عرب بر مي‌گزيند به سوي او كافر مي‌شوند. (49)
یهودیان در باره اسلام و اهداف و اورنده این ائین الهی اطلاعات کاملی در اختیار داشتند . بنابراین واضح است که به مقابله بپردازند و در صدد نابودی آخرین پیام اور الهی باشند .
استاد شهيد، مرتضي مطهري مي فرمايد: "در قرآن كريم كلمه تحريف به كار رفته است؛ مخصوصاً در مورد يهودي ها كه اين ها قهرمان تحريف در جهان اند؛ نه امروز، از وقتي كه تاريخ يهوديت در دنيا به وجود آمده است. نمي دانم اين نژاد چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف كردن دارد و لهذا هميشه كارهايي را در اختيار مي گيرند كه در آن كارها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد... قرآن چه عجيب درباره اين ها حرف مي زند. اين خصيصه يهودي گري كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است."
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكتَبِ وَ يَشترُونَ بِهِ ثمَناً قَلِيلاً أُولَئك مَا يَأْكلُونَ فى بُطونِهِمْ إِلا النَّارَ وَ لا يُكلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ وَ لا يُزَكيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيم (50)
كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده ، و آنرا به بهاى كمى مى‏فروشند ، آنها جز آتش چيزى نمى‏خورند ( و هدايا و اموالى كه از اين رهگذر به دست مى‏آورند در حقيقت آتش سوزانى است ) و خداوند روز قيامت با آنها سخن نمى‏گويد ، و آنها را پاكيزه نمى‏كند ، و براى آنها عذاب دردناكى است .

تحریف در چگونگی آغاز بعثت
 

از عمر محمد صلی الله علیه و آله چهل سال می گذرد که رسالت به او ابلاغ می گردد , دروغ های زیادی در این باره نقل شده است :
محمد صلی الله علیه و آله در غار حرا بود که جبرئیل بر او نازل شد و گفت :"السّلام بر تو اى محمّد، اى پيغامبر خداى. پيغامبر بترسيد و بر پاى خاست و پنداشت كه ديوانه شد، و بر سر كوه آمد تا خويشتن را فرو افكند و خود را بكشد.
و جبريل او را به ميان كوه به پر اندر گرفت كه با پيش نتوانست شدن و نه باز پس آمدن، و او را گفت: مترس كه تو پيغمبر خدايى و من جبريلم فريشته خداى. پيغامبر صلی الله علیه و آله در آن ميانه اندر آشفته بماند." (51)
بعد از آن گفت: " بخوان! گفتم: خواننده نيستم. باز مرا به خود ضم كرد و محكمتر از اوّل بيفشرد تا سه نوبت، پس نوبت چهارم گفت: بخوان! گفتم: چه خوانم؟ گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ. .....آن حضرت ترسان با خاطرى به غايت پريشان به خانه آمد و دل در بدنش مى‏طپيد به نوعى كه خديجه مى‏شنيد و گوشت شانه و گردن او مى‏لرزيد به نوعى كه مردم مى‏ديدند. آن حضرت به جاى خواب آمد و تكيه زد و فرمود كه: زمّلونى! زمّلونى! .....
و چون در آن زمان ورقة بن نوفل اعلم زمان بود، خديجه خاتون بعد از رخصت به خدمت [اين‏] عم خود ورقه آمد كه به علم كهانت مهارت تمام داشت و گفت: اى [ابن‏] عم! چه شود كه مرا از غم برهانى و خبر دهى ؟ خديجه صورت واقعه آن حضرت را باز نمود. ورقه از استماع قول خديجه به غايت خوشحال شد و از غايت شوق و ذوق فغان برداشت و گفت:
برو كاخر محمد سرورى يافت
چو عيسى رتبه پيغمبرى يافت‏
اى خديجه! بشارت باد ترا كه محمّد مبعوث شد بر كافه خلايق و عرب را سرافرازى حاصل آمد و ترا عزّ ابدى و عزّت سرمدى به حصول پيوست و تو بهترين زنان عالم گشتى و اين دولت در خاندان تو باقى ماند تا به قيامت .
القصه آن حضرت نزد ورقه رسيد و از آمدن جبرئيل و مكالمه ايشان او را واقف گردانيد. ورقه گفت: ابشر يا محمّد ثمّ ابشر ثمّ ابشر؛ پس به دست و پاى آن حضرت افتاده روى خود را بر پاى آن حضرت مى‏ماليد و مى‏گفت: گواهى مى‏دهم كه تو پيغمبرى و بعد از چند روز وفات كرد. پيغمبر گفت كه جاى وى در بهشت خواهد بود كه تصديق نبوت من كرده پيش از آنكه مأمور شوم به دعوت."(52)
جاعلان این داستانها در صددند از شخصیت پیامبر بکاهند و او را به صورتی به تصویر بکشند که گوئی پیش از رسالت او جاهل بوده و از رسالت خویش بی خبرو در نبوت خود شك دارد و پس از بیان حالات به همسرش و ورقه بن نوفل در می یابد که وظیفه سنگین رسالت به او واگذار شده است.
و محمد صلی الله علیه و آله چهل ساله , بزرگ تاجران و محبوب عرب , چند کلمه را نمی تواند تکرار کند!و این اهانتی بزرگ به نبی اکرم است , و ظواهر این داستان ها با عقل و حقیقت سازگاری ندارد .
فصل سوم - پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و پيمان شكنان يهود
آيا هر باريهود پيمانى بستند جمعى آن را دور نيفكندند ؟ و بيشتر آنها ايمان نمى‏آورند (53)

عملیات روانی یهود در مبارزه با اسلام
 

1. سجده به بتهای چوبی قریش
 

پس از هجرت رسول (خدا) به مدینه جمعی از خواص یهود به مکه رفتند تا با مشركان مكه بر ضد پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم پيمان شوند. یکی از مشرکان از یهود پرسید دین ما بهتر است یا ائین محمد صلی الله علیه و آله ؟ و" خواص اهل باطل یهود که برای رسیدن به اهداف خویش انچنان سازشکاری با هر جمعینی نشان می دهند, براى جلب نظر بت‏پرستان در برابر بتهاى آنها سجده ‏كردند و آنچه را كه در باره عظمت اسلام و صفات پيامبر صلی الله علیه و آله ديده يا خوانده بودند زير پا گذاشتند ، و حتى براى خوش‏آيند بت‏پرستان آئين خرافى و مملو از ننگ آنها را بر اسلام ترجيح ‏دادند" (54)
أَ لَمْ تَرَ إِلى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِّنَ الْكتَبِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ ءَامَنُوا سبِيلاً
آيا نديدى كسانى را كه بهره‏اى از كتاب ( خدا ) دارند ( با اين حال ) به جبت و طاغوت ( بت و بت‏پرستان ) ايمان مى‏آورند و به مشركان مى‏گويند آنها از كسانى كه ايمان آورده‏اند هدايت يافته‏ترند ؟ !

2. تمسخر مومنین
 

یهودیان از تمسخر بهره بسیار می بردند "و در مسجد رسول خدا (ص) حضور مي‌يافتند و بدانچه در آنجا مي‌گذشت گوش مي‌دادند و مسلمانان را به مسخره مي‌گرفتند و با توهماتي كه به ميان مي‌آوردند و با سؤالات‌هاي ترديدبرانگيزي كه مطرح مي‌كردند ترديد و دودلي را در بين مسلمين رواج مي‌دادند".(55)
خداوند در قران به این امر اشاره دارد :
يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتخَذُوا دِينَكمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب مِن قَبْلِكمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ إِذَا نَادَيْتُمْ إِلى الصلَوةِ اتخَذُوهَا هُزُواً وَ لَعِباً ذَلِك بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (56)
‏اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد ، افرادى كه آئين شما را بباد استهزاء و بازى مى‏گيرند از اهل كتاب و مشركان ، دوست و تكيه‏گاه خود انتخاب نكنيد ، و از خدا بپرهيزيد اگر ايمان داريد . و انها هنگامى كه نماز مى‏خوانيد آنرا به مسخره و بازى مى‏گيرند ، اين بخاطر آن است كه آنها جمعى هستند كه درك نمى‏كنند .

3. فریب پیامبر
 

یکی دیگر از تلاش های یهود , ایجاد خدشه در دین وائین حضرت بود , انان می اندیشیدند که می‌توانند حضرت را فریب دهند بنابراین به حضور حضرت رسیدند و گفتند " ما دانشمندان و اشراف يهوديم و اگر ما از تو پيروى كنيم مطمئنا ساير يهوديان به ما اقتدا ميكنند ولى در ميان ما و جمعيتى ، نزاعى است اگر دراين نزاع به نفع ما داورى كنى ما به تو ايمان خواهيم آورد " (57) اما پیامبر از این دوری می گزیند و خداوند از این توطئه سخن گفته و پیامبر را از فتنه گران بر حذر می دارد .
وَ أَنِ احْكُم بَيْنهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوك عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْك فَإِن تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَن يُصِيبهُم بِبَعْضِ ذُنُوبهِمْ وَ إِنَّ كَثِيراً مِّنَ النَّاسِ لَفَسِقُونَ (58)
‏و بايد در ميان آنها طبق آنچه خداوند نازل كرده حكم كنى و از هوسهاى آنان پيروى مكن و بر حذر باش كه مبادا تو را از بعض احكامى كه خدا بر تو نازل كرده منحرف سازند ، و اگر آنها روى گردانند بدان خداوند مى‏خواهد آنها را بخاطر پاره‏اى از گناهانشان مجازات كند و بسيارى از مردم فاسقند .

4. ایجاد شک و تردید
 

یهود براى متزلزل ساختن ايمان مسلمانان از هر وسيله‏اى استفاده مى‏كردند , یکی دیگر از ابزارهای انان ایجاد شک و تردید بین مؤمنین است "كه ابتدا وانمود مي‌كردند كه مسلمان شده‌اند و پس از مدتي اعلام مي‌كردند كه اسلام برگشتند تا بدين طريق مسلمانان را به ارتداد جرأت دهند كه قبح اين كار را بشكنند" (59)که قران به آن اشاره می کند .
وَ قَالَت طائفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ ءَامِنُوا بِالَّذِى أُنزِلَ عَلى الَّذِينَ ءَامَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَ اكْفُرُوا ءَاخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (60)
و جمعى از يهود گفتند :در ظاهربه آنچه بر مؤمنان نازل شده ، در آغاز روز ايمان بياوريد ، و در پايان روز، كافر شويد شايد آنها از آيين خود باز گردند !
" دانشمندان یهود با يكديگر تبانى كردند كه صبحگاهان خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله برسند و ظاهرا ايمان بياورند و مسلمان شوند ، ولى در آخر روز از اين آئين برگردند و هنگامى كه از آنها سؤال شود چرا چنين كرده‏اند بگويند: ما صفات محمد صلی الله علیه و آله را از نزديك مشاهده كرديم و هنگامى كه به كتب دينى خود مراجعه نموده و يا با دانشمندان دينى خود مشورت كرديم ديديم صفات و روش او با آنچه در كتب ما است تطبيق نمى‏كند و لذا برگشتيم ، تا اين موضوع سبب شود كه عده‏اى بگويند اينها به كتب آسمانى از ما آگاهترند ، لابد آنچه را مى‏گويند راست گفته‏اند و به اين وسيله متزلزل مى‏گردند . " (61)
و از آنجائی که همه مى‏دانستند كه آنها نسبت به كتب آسمانى و نشانه‏هاى آخرين پيامبر صلی الله علیه و آله ، آشنايى كامل دارند!! یهود امیدوار بود که این امر حداقل ایمان تازه مسلمانان را سست کند

5. برانگیختن خشم جاهلی
 

یهود ازاینکه می دید اوس و خزرج كه سالها با هم اختلافات شدیدی داشتند اکنون ، در نهايت صفا و صميميت گرد هم جمع شده اند و آتش اختلافات شديدى كه در جاهليت در ميان آنها شعله‏ور بود به كلى خاموش شده است . و این اتحاد آنان برگسترش اسلام تاثیر بسزائی دارد . و اگراینها به همین طریق پیش روند موجودیت یهود به کلی در خطر است.
"شأس بن قيس مي‌خواست با زنده كردن كينه‌هاي ديرينه در ميان اوس و خزرج آتش اختلاف و جنگ را شعله‌ور كند كه با اقدام به موقع پيامبر صلی الله علیه و آله اين توطئه ناكام ماند" (62)
از این رو با یاد اوری حوادث خونين بغاث ( محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد ) ، و تجسم ان حوادث در برابر دیدگان انان , خشم انان را بر می انگیختند و چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين بار ديگر شعله‏ور گردد . خبر به پيامبر صلی الله علیه و آله رسيد ، فورا با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد ، و با اندرزهاى مؤثر و سخنان تكان دهنده خود آنها را بيدار ساخت .
و قران بار دیگر یهودیان را این گونه سرزنش می نماید:
قُلْ يَأَهْلَ الْكِتَبِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِئَايَتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شهِيدٌ عَلى مَا تَعْمَلُونَ, قُلْ يَأَهْلَ الْكِتَبِ لِمَ تَصدُّونَ عَن سبِيلِ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ تَبْغُونهَا عِوَجاً وَ أَنتُمْ شهَدَاءُ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏ (63)
بگو اى اهل كتاب ! چرا به آيات خدا كفر مى‏ورزيد با آنكه خدا گواه بر اعمال شماست , بگو اى اهل كتاب ! چرا افرادى را كه ايمان آورده‏اند ازراه خدا باز ميداريد و ميخواهيد اين راه را كج سازيد در حالى كه شما ( به درستى اين راه ) گواه هستيد و خداوند از آنچه انجام ميدهيد غافل نيست .
صلح‌نامه پيامبر صلی الله علیه و آله با يهود:
پیمان عمومي نبی اکرم با یهود
پيامبر صلی الله علیه و آله هنگام ورود به مدينه در صدد جلب قلوب و تبليغ آيين خويش بود، اما از آنجايي كه يهود ثروت زياد و تسلط بر اقتصاد مدينه داشت و پيامبر صلی الله علیه و آله هم مي‌دانست اگر يهوديان را با خود متحد نكند وحدت به طور كامل برقرار نمي‌گردد. اگر يهوديان را با خويش همراه نكند خطر قريش و بت‌پرستان و رسيدگي به وضع مسلمين امكان‌پذير نمي‌باشد. بنابراين در ابتداي ورود به مدينه پيمان‌نامه‌اي را با يهود امضاء كرد "با هدف تعيين حدود و حقوق دسته‌ها و قبائلي چون اوس و خزرج و اعراب و يهود كه آن را نخستين قانون اساسي مي‌خوانند".(64)
چند ماده مهم اين پيمان چنين است:
1- مسلمانان و يهوديان امت واحد به شمار مي‌روند.
2- مسلمانان و يهوديان در پيروي از دين خود آزادند.
3- مهاجران قريش به رسم سابق خويش قبل از اسلام در پرداخت خون‌بهاء باقي هستند. اگر فردي از آنان كسي را كشت يا اسير گرديد بايد به كمك هم خونبهاي او را طبق عدالت و معروف بين مؤمنان بپردازد و اسير خود را با پرداخت فديه آزاد كند.
4- هيچ كس حق ندارد به غلام، فرزند يا ديگر اعضاي خانواده كسي بدون اجازه او پناهندگي دهد.
5- امضاء كنندگان اين پيمان دفاع مشترك از مدينه را به عهده خواهند داشت.
6- مرجع رفع اختلاف در اختلافات احتمالي در ميان امضاء كنندگان اين پيمان محمد خواهد بود.(65)
اين عقد پيمان جزء اولين اقدامات پيامبر صلی الله علیه و آله در مدينه بود كه در حفظ آرامش شهر تأثير بسزايي داشت.

پیمان خاص نبی اکرم با یهود
 

پس از استوارى و پايدارى اساس جامعه جديد اسلامى و اعتماد به آن و پس از به وجود آوردن عقيده و سياست و نظامى هماهنگ و يك‏پارچه در ميان مسلمانان؛ پيامبر گرامى چنان مصلحت ديد كه با غير مسلمانان نيز، روابطى تنظيم و برقرار كند كه صلح و امنيّت، آسايش و خير و سعادت بشريّت و ايجاد سرزمينى دوستانه و يك رنگ [توأم با احترام و آزادى عقيده‏] را به ارمغان آورد. و براى نيل به اين هدف والا، قوانين گذشت و جوانمردى و چشم پوشى را- كه در جهان مالامال از تعصب و زياده‏روى و حق پوشى بى‏سابقه بود- پى ريزى كند.
نزديك‏ترين همسايه مدينه از ميان غير مسلمانان يهود بودند. هر چند نسبت به مسلمانان [و حتى نسبت به بشريّت‏] دشمنى قلبى و درونى داشتند؛ و هنوز هيچ‏گونه دشمنى يا مقاومتى را از خود نشان نداده بودند. پيامبر صلی الله علیه و آله در آن پيمان آزادى كامل عقيده و اموال را به خود آنان واگذاشت و به تبعيد و مصادره اموال و دارايى و دشمنى با آنان مايل نبود. آنان در اين پيمان متعهد شدند:
1- با دشمنان مسلمانان همكاري نكنند و مركب، اسلحه و ابزار جنگي در اختيار آنان قرار ندهند.
2- هيچ گامي بر ضرر پيامبر و مسلمانان بر ندارند و پنهان و آشكار با زبان و با دست ضرري به آنان نرسد.
3- اگر بر خلاف اين قرار داد عمل كنند پيامبر صلی الله علیه و آله حق هرگونه مجازات آنها را اعم از قتل آنها يا اسير كردن زنان و كودكان و يا ضبط اموالشان خواهد داد. (66)

نبردهای یهود با پیامبر
 

بنی قینقاع
 

ورود رسول خدا صلی الله علیه و آله موجب آسايش و امنيتى براى مردم مدينه شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله بوسيله مردم مدينه شالوده يك امت و ملت واحدى را ميريخت ولى خواص يهود از روى حسادتی كه پيدا كرده بودند در صدد مخالفت و كار شكنى برآمدند . حضرت پس از ورود به مدینه با یهودیان مدینه پیمان بست ولی " چون پيامبر صلی الله علیه و آله براهل بدر پيروز شد و به مدينه برگشت، يهود سركشى كردند و پيمانى را كه ميان ايشان و رسول خدا بود شكستند، پيامبر، كسى به سراغ ايشان فرستاد و آنها را جمع كرد و فرمود: اى گروه يهود به خدا سوگند، مى‏دانيد كه من رسول خدايم، اسلام بياوريد پيش از آنكه خداوند بلايى را كه برقريش نازل كرد، بر شما نازل فرمايد. گفتند: اى محمد، پيروزى برآنها تو را مغرور نكند، تو با گروهى نادان جنگيدى و مقهورشان كردى، در صورتى كه ما مرد جنگ و مبارزه‏ايم و اگر با ما جنگ كنى خواهى دانست كه با كسى چون ما جنگ نكرده‏اى‏" (67)
این قبیله زرع و نخلى نداشتند. مردمى بازرگان بودند، منازلشان در اطراف مدینه بود , حضرت تصمیم گرفته این خیانت را با شمشیر برطرف کند بنابراین پانزده شب انان را در محاصره گرفت ولی "چون يهوديان مزبور با قبيله خزرج هم‏پيمان بودند از اين رو عبد الله بن أبى (كه از بزرگان خزرج و ضمنا از منافقين مدينه بود) چون ديد آنها ناچار بتسليم شدند و سرنوشت آنها بدست محمّد صلی الله علیه و آله افتاده بنزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده گفت: اى محمّد درباره دوستان من بايد بنيكى رفتار كنى!
رسول خدا صلی الله علیه و آله اعتنائى نكرد، مجددا تكرار كرد. اين بار نيز حضرت اعتنائى نكرد، بار سوم دست در شكاف زره يا گريبان رسول خدا صلی الله علیه و آله كرده و آنرا محكم گرفت گفت: اى محمّد درباره دوستان من بنيكى رفتار كن!
حضرت خشمناك شده فرمود: رها كن، عبد الله حضرت را رها نكرد و گفت تا درباره ايشان نيكى نكنى رهايت نمى‏كنم، اينها هفتصد نفر مردان جنگجو و مسلحى هستند كه سيصد نفرشان زره و جوشن دارند و مرا تا كنون از دشمنان سرخ و سياه حفظ كرده‏اند من نمى‏توانم تو را رها كنم كه بيك روز تمامى آنها را از دم تيغ بگذرانى و بكشى زيرا من از اوضاع آينده بر خويش بيمناك هستم!
رسول خدا صلی الله علیه و آله كه چنان ديد از كشتن آنها صرف نظر كرد و تبعید شان کرد" (68)

نبرد بنى نضير
 

پس از بازگشت سپاهیان اسلام به مدینه از نبرد احد , یهود بنى نضير در مدينه که از امكانات وسيع و تجهيزات فراوانى بهره‏مند بودند پیمان خو را شکست و اعلان جنگ کرد شرائط این نبرد حساس بود و و روحیه مردم انچنان اماده نبود و كسانى در ميان مسلمانان بودند كه به يهوديان با نظر بزرگى مى‏نگريستند و در دل تا حدودى به آنان اعتماد و احترام مى‏گزاردند. و از طرف دیگرتشویق های منافقان و در رأس آنان عبد اللّه بن ابى یهود را در این کار مصمم می کرد.
سپاه اسلام به قلعه های بنی نضیر رسید و یهودیان با دیدن مسلمین به بالای قلعه ها رفتند و شروع به پرتاب سنگ کردند , پیامبر قلعه را محاصره نمود و ارتباط یهودیان ا با منافقان مدینه قطع نمود , وعبد اللّه بن ابى، و يارانش بنى نضير را نتوانستند یاری کنند.
يهوديان چون ديدند كه نيروى جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندارند، تسلیم شدند و پیامبر انان را به گوچ وا نهاد . یهودیان بنی نضیر به گونه ای که نه خودشان باور می کردند و نه دیگران مغلوب شدند!
هُوَ الَّذِى أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَبِ مِن دِيَرِهِمْ لأَوَّلِ الحَْشرِ مَا ظنَنتُمْ أَن يخْرُجُوا وَ ظنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصونهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاتُ‏مُ اللَّهُ مِنْ حَيْث لَمْ يحْتَسِبُوا وَ قَذَف فى قُلُوبهِمُ الرُّعْب يخْرِبُونَ بُيُوتهُم بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِى الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبرُوا يَأُولى الأَبْصر (69)
او كسى است كه كافران اهل كتاب را در برخورد ( با مسلمانان ) از خانه‏هايشان بيرون راند ، گمان نمى‏كرديد آنها خارج شوند ، و خودشان نيز گمان مى‏كردند كه دژهاى محكمشان آنها را از عذاب الهى مانع مى‏شود ، اما خداوند از آنجا كه گمان نمى‏كردند به سراغشان آمد ، و در قلب آنها ترس و وحشت افكند ، به گونه‏اى كه خانه‏هاى خود را با دست خويش و با دست مؤمنان ويران مى‏كردند ، پس عبرت بگيريد اى صاحبان چشم !

خندق آتش یهودیان – جنگ مشرکان
 

امنيّت و آسايش به مدينه بازگشته بود اما يهوديان كه به دليل خيانت زبون شده بودند، هنوز پند نگرفته و منتظر بودند، مسلمانان به نابودی گرفتار ایند. اما وقتى مسلمانان در مدینه، به قدرت رسيدند؛ در تب و تاب خشم و كينه سوختند و به توطئه جديدى دست زدند ؛ اما به تنهايى ياراى مقابله با مسلمانان را نداشتند و از طرفی " عدم حضور قريش در سرزمين بدر و تخلف ابو سفيان از وعده خويش، موقعيت قريش را متزلزل ساخت و تداوم سرورى آنان را در بين قبايل جزيرة العرب با خطر جدى روبه‏رو كرد. " (70)
"سران يهود و بزرگان بنى نضير، نزد قريشيان در مكه رفتند و مردم را به جنگ پيامبر تحريك نمودند و با قريش اعلام پشتيبانى كردند و وعده پيروزى دادند. قريش كه در بدر دوم، تاب مقاومت نداشتند و پيش از رسيدن به ميدان نبرد به مكه باز گشته بودند؛ اكنون براى جبران آبروى از دست رفته، از آن توطئه استقبال مى‏كنند.اين گروه يهود، نزد طايفه غطفان و ساير قبايل عرب نيز رفتند و آنان را به جنگ پيامبر فرا خواندند كه بيشتر آنان، آمادگى خود را اعلام نمودند.قريش و كنانه و هم پيمانانش از اهل مكه، و گروه‏هاى ديگر از شرق، همگى براى حمله به مدينه به راه افتادند. " (71)
ده هزار نفرمرد جنگجو پيرامون مدينه اردو زدند، قريش و يهوديان با توجه به سرمايه‌گذاري عظيم در اين جنگ تصميم‌داشتند مسلمانان را از صحنه روزگار حذف كنند. پس از آن نبی اکرم صلی الله علیه و آله مسلمین را جمع کرد وسلمان پیشنهاد خندق را مطرح فرمود پیامبر نظر ایشان را پذیرفت , بین کوه احد و کوه صلع را کانال زدند , دشمن با دیدن خاکریز فهمید که این طرح عرب نیست . در همین زمان یهود بنی قریظه از پشت مدینه اعلام جنگ کرد , مسلمین حتی درون شهرهم امنیت نداشتند , شرائط خطرناک شده بود, منافقین نیز از این فرصت استفاده کردند و تصمیم به فرار گرفتند.
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنَفِقُونَ وَ الَّذِينَ فى قُلُوبهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسولُهُ إِلا غُرُوراً وَ إِذْ قَالَت طائفَةٌ مِّنهُمْ يَأَهْلَ يَثرِب لا مُقَامَ لَكمْ فَارْجِعُوا وَ يَستَئْذِنُ فَرِيقٌ مِّنهُمُ النَّبىَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَ مَا هِىَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلا فِرَاراً (72)
بخاطر بياوريد زمانى را كه منافقان و آنها كه در دلهايشان بيمارى بود مى‏گفتند خدا و پيامبرش جز وعده‏هاى دروغين به ما نداده‏اند و نيز به خاطر بياوريد زمانى را كه گروهى از آنها گفتند : اى اهل يثرب ( مردم مدينه ) ! اينجا جاى توقف شما نيست ، به خانه‏هاى خود باز گرديد ، و گروهى از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مى‏خواستند و مى‏گفتند خانه‏هاى ما بدون حفاظ است ، در حالى كه بدون حفاظ نبود ، آنها فقط مى‏خواستند ( از جنگ ) فرار كنند !

بنی قریظه، تنبیه خیانتکاران یهود
 

بعد از جنگ خندق و هنگامی که پیامبر از فرار مشرکان اطمینان حاصل نمود به فرمان الهی سراغ خیانتکارن یهود امد که برخلاف پیمان خویش مبني بر عدم تجاوز از سوي قبيله بني‌قريظه در زمان جنگ احزاب از پشت به مدینه هجوم آورده بودند , نيروى مدينه، دسته دسته به حركت در آمدند در اطراف قلعه‏هاى بنى قريظه فرود آمدند و آنها را به محاصره خود در آوردند. محاصره طولانی شد ، راه گريزى جز تسليم در برابر پيامبر، برايشان باقى نماند. ازپیامبرخواستند که ابو لبابه را پيش انان بفرستد تا با او مشورت كنند. ابو لبابه، هم پيمان آنان بود و زن و اموال و زندگى‏اش در منطقه آنان قرار داشت. وقتى به آن جا رفت؛ مردان از جا برخاستند و زنان و كودكان به گريه افتادند. دلش به حالشان سوخت. گفتند: ابو لبابه! آيا مصلحت مى‏دانى كه دستور محمد را بپذيريم؟
گفت: البته, ولى به گلويش اشاره نمود. يعنى، شما را از دم تيغ مى‏گذرانند. ابو لبابه فورا دريافت كه با خدا و پيامبرش خيانت ورزيده است. ولی چون محاصره طولانی شد ، قريظه از در تسليم در آمدند؛
" طايفه اوس، گفتند: اى پيامبر! آن چه مصلحت بود، با مردم بنى قينقاع- كه هم پيمان برادران خزرجى بودند-، نشان دادى. بنى قريظه نيز هم پيمان ما هستند؛ با آنان، حكيمانه رفتار كن.
گفت: آيا به داورى يكى از خودتان خشنود هستيد؟ گفتند: آرى! پيامبر صلی الله علیه و آله گفت: آن كس، سعد پسر معاذ است. گفتند: داورى وى را مى‏پذيريم. "(73)ودر نهایت سعد گفت که مردان بنی قریظه كشته و زنانشان اسير شوند و اموالشان تقسيم گردد.

نقد و بررسي :
 

اصل قضيه حكم سعد بن معاذ مشهور است : هر چند در جزئيات (تعداد كشته‌شدگان يا اسيرشدگان و ...) اختلاف وجود دارد.
"بعضي از نويسندگان اروپايي جنگ با بني‌قريظه و كشته‌شدگان مردان جنگي را مورد انتقاد قرار داده و آن را وحشيانه قلمداد نمودند" (74)
اما جنايات بني‌قريظه را نمي‌توان ناديده گرفت، آنان نه تنها به نقض پيمان خويش اقدام نمودند بلكه پشتيباني مالي سپاه احزاب را هم فراهم نمودند و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مي‌توانست با استناد به همان نقض پيمان آنان را مجازات نمايد ولي از باب رحمت در برابر هم‌پيمان آنان حكميت سعد را انتخاب نمود و اين پيشنهاد مورد قبول هر دو طرف قرار گرفت و حكم سعد منطبق با آيين يهود است و او به حكم هم پيماني از قوانين آنان آگاهي داشته‌است.
حكم تورات در اين رابطه به شرح زير مي‌باشد:
"هنگامي كه به شهري پيش مي‌روي تا آن كه با آن جنگ نمايي به او نداي صلح برسان و لازم است اگر تو را جواب صلح‌آميز بدهند و دروازه را به تو بگشايند كه تمامي قومي كه در آن يافت مي‌شوند به اداي جزيه تو را بنده شوند و اگر با تو صلح نكردند با تو جنگ نمايند ،‌آن را محاصره نما. و چون خداوند خدايت آنان را به دستت بسپارد تمامي ذكورانش را به دم شمشير بكشت، نهايت زنان و اطفال و مواشي و هر چه در شهر يافت شود يعني تمامي غنايمش را براي خودت به يغما ببر تا غنايم دشمنان خود را كه خداوند خدايت به تو مي‌دهد بخوري"

خیبر – کانون خطر
 

خاکریز بعدی برای عدم رسیدن پیامبر به قدس , خیبر است " پيش از بعثت پيامبر صلی الله علیه و آله ، ملت يهود براى سكونت و حفاظت خويش در آن نقطه، دژهاى هفت‏گانه محكمى ساخته بودند." (75)
پس از شکست مدینه , یهود در خیبر به تجمع نیرو پرداخت وشمال مدینه را پایگاهی برای توطئه وحرکت علیه اسلام کرده بودند و مانع گسترش اسلام به ان مناطق شده بودند
"جرم بزرگى كه يهوديان خيبر داشتند، اين بود كه تمام قبايل عرب را براى كوبيدن حكومت اسلام تشويق كردند و سپاه شرك با كمك مالى يهودان خيبر، در يك روز از نقاط مختلف عربستان حركت كرده، خود را به پشت مدينه رسانيدند" (76)
خیال پيامبر با بستن پيمان حديبيه، از ناحيه قريش آسوده بود و مسلمین نیز دریافته بودند که جز با قطع ریشه فساد, دسیسه های یهود پایان نخواهد یافت به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمین به خیبر رهسپار شدند .
"يهوديان مدينه ، هنگامى كه پيامبر صلی الله علیه و آله براى جنگ خيبر آماده مى‏شدند، مى‏گفتند: خيبر بسيار استوارتر از آن است كه شما آن را فتح كنيد. اگر دژهاى خيبر و مردان آن را ببينيد پيش از رسيدن به آن باز خواهيد گشت. خيبر دژهاى مرتفع بر قله‏هاى كوهها، و آب فراوان و دايمى دارد. در خيبر هزار زره پوش هستند، اگر يارى آنها نبود قبيله اسد و غطفان، نمى‏توانستند جلوى هجوم اعراب را بگيرند. حالا شما مى‏توانيد خيبر را بگيريد؟ " (77)
هنگام روانه نبرد علیه یهودیان خیبرمسلم بود که قبيله غطفان كه دشمنى فراوانى با پيامبر صلی الله علیه و آله داشت و محلّ سكونت آنان در نزديكى خیبر به آنان بپيوندد،بنابراین پیامبر" ميان خيبر وغطفان لشكر زد كه مانع (مدد) شود , غطفان هم براى يارى يهود (خيبر) قيام كردند ولى از مسلمين ترسيدند مبادا بر اموال و خانواده‏هاى آنها چيره شوند ناگزير برگشتند " (78)
محاصره خيبر قريب يك ماه طول كشيد، یاران یک به یک دژها را فتح می کردند , با رسیدن مسلمانان به اخرین قلعه (نزا ر)که"تسخير ناپذيرترين قلعه‏هاى خيبر بود و قوم يهود هم تصور نمى‏كردند كه مسلمانان پيروز شوند؛ هر چند تمام توان خود را به كار گيرند. بنابراين، بر خلاف ساير قلعه‏ها همه زنان و فرزندان خود را در آن جا گرد آوردند." (79)
پس از تلاش های فراوان و نا موفق مسلمین برا ی دستیابی به قلعه پیامبرپرچم " را به على داد، على مرحب يهودى را كشت و در قلعه را كه سنگى بود بدرازاى چهار ارش، در پهناى دو ارش، در بلندى يك ارش از جا كند. على بن ابى طالب آن را پشت سرش انداخت و به قلعه در آمد و مسلمانان نيز وارد قلعه شدند " (80)
یهودیان می توانستند با پذیرش اسلام اگر چه به زبان باشد جان خویش را از مهلکه نجات دهند اما انان مرگ را ترجیح دادند.

تبوک
 

منافقین و یهودیان تمام همت خویش را برای نابودی پیامبر و اسلام به کار می گیرند , یهود بدنبال ان است که پیامبر را با سپاهیانش ازمدینه بیرون کند که منافقین از داخل کودتا کنند و از پشت خنجر بزنند و پایتخت حکومت اسلامی را بدست بگیرند ولی اتصال پیامبر به منبع وحی الهی این توطئه بزرگ یهود ومنافقین را خنثی کرد و نگذاشت ان همه دستاوردها و ارزشهايى كه از راه جهاد و مبارزه ، به دست آمده است، تباه م‏گردد و بيهوده ‏ماند.
" چون پيغمبر صلی الله علیه و آله آماده رفتن شد أمير المؤمنين علیه السلام را بجاى خود بعنوان جانشينى در ميان خاندان و فرزندان و زنان و آنان كه با او بمدينه هجرت كرده بودند گماشت، و باو فرمود: يا على بدرستى كه شهر مدينه اصلاح نپذيرد جز ببودن من يا تو، زيرا آن حضرت صلی الله علیه و آله از نيتهاى ناپاك عربها و بيشتر مردم‏ مكه و آنان كه در اطراف مكه بودند: آنان كه با آنها جنگ كرده بود و خونشان ريخته بود آگاه بود، و ترس از اين داشت كه چون از مدينه دور شود و بشهرهاى روم رود آنان بمدينه بريزند، و اگر كسى را (مانند على) بجاى ننهد از آزار و زيان ايشان، و تباهى ببار آوردن در هجرتگاهش، و از پيش آمد ناگوارى نسبت بخاندان خود آسوده خاطر نبود، و ميدانست كه جز أمير المؤمنين علیه السلام براى ترساندن دشمن و نگهبانى از هجرتگاه او، و نگهدارى از ساكنين مدينه، كسى ديگر نميتواند جاى او را بگيرد، (روى اين جهات) او را بجانشينى خويش در مدينه منصوب فرمود، و تصريح بامامت و پيشوائى او پس از خود كرد، و يا گفتار آشكار اين مطلب را گوشزد فرمود." (81)
سپاهیان اسلام به تبوک می رسند و بدون هیچ گونه درگیریو تنشی به مدینه باز می گردند .

موته
 

درسال هشتم مکه فتح شد و یهود جناح عظیمش را از دست می دهد و سراغ ابر قدرت زمان , اخرین تیغ خود می‌رود و از رومیان کمک می گیرد , سفیر و نماینده پیامبر در دهکده موته به دست فرماندار روم کشته می‌شود. پیامبر سخت ناراحت می شود و مسلمین را برای نبرد جمع کرد و پس از فتح مکه انتظار می رفت پیامبر سربازان زیادی داشته باشد و ولی تنها سه هزار نفر مهیا شدند !
لشکر اسلام به حرکت در می اید و جریان نفاق که سالها همراه یهود بزرگ شده اند بار دیگر به تشویش می‌پردازد , زمانی که سربازان اسلام " به منطقه معان در سرزمين اردن رسيدند. در آنجا مطلع شدند كه روميان همراه سپاهى گران در مآب از توابع بلقا اردو زده‏اند. مسلمانان دو روز در معان توقف كردند و در اين انديشه بودند كه مشكل نابرابرى سپاه را چگونه حل كنند. طى رايزنى خود به اين نتيجه رسيدند كه نامه‏اى همراه يك پيك به مدينه اعزام و از رسول خدا كسب تكليف كنند كه آيا به مدينه بازگردند! و يا منتظر نيروى كمكى بمانند.نزديك بود اين نظريه پذيرفته شود اما عبد اللّه بن رواحه معاون دوم سپاه كه با روحيه شهادت طلبى از مدينه بيرون آمده بود با خطابه آتشين خود آن را دگرگون ساخت‏" (82)
پرومیان در موته صف ارائی کردند" جنگ سنگينى شروع شد. سه هزار سرباز مسلمان در معرض يورش دويست هزار تن جنگجوى دشمن قرار گرفت. جنگى نا برابر و سرسام‏آور بود كه جهان آن زمان با دهشت و سراسيمگى آنان را نگاه مى‏كرد" (83)
سه فرمانده تعیینی پیامبر شهید شدند و عملیات به شکست انجامید . و مسلمین به مدینه برگشتند .یهودیان با کمک وزمینه سازی منافقین , شرائط و جو مدینه را چنان ملتهب نموده بودند که وقتی " شكست خوردگان موته به نزديكى‏هاى مدينه رسيده‏اند،... ....مردم شروع به پاشيدن خاك بر روى آنها كردند و فرياد مى‏زدند: اى فرار كنندگان! آيا از جهاد در راه خدا فرار كرديد! " (84)

شهادت نبی صلی الله علیه و آله
 

"يهوديان كه پيمان‏شكنى و تزوير و خيانت طبيعت ثانوى آنان شده بود، به جاى آنكه از رسول خدا به پاس عفو و گذشت از آنان و آزادى اسيران و اسكان دادن آنان در سرزمين مسلمانان تشكر و قدردانى كنند، طى توطئه‏اى خطرناك و ناجوانمردانه طرح قتل حضرت را ريختند و سم كشنده تب‏آورى تهيه كرده و آن را در غذايى ريخته و به وسيله زنى براى ايشان فرستادند." (85)
پیامبر سپاه اسامه را اماده حرکت به سوی موته می کند تا شکست قبلی در این منطقه را جبران کند , ولی بار دیگر یهودیان با کمک منافقین ماهرانه به تفرقه افکنی می پردازند
" يیامبر .... آگاه شد كه در حركت سپاه اسامه به سوى شام كارشكنى شده است و برخى لب به اعتراض گشوده‏اند... پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از اين نافرمانى كه جز تجلى روح جاهلى نبود خشمگين شد... پاه اسامه را حركت دهيد كه خدا لعنت كند آنان را كه از اين كار تخلف نمايند." (86)
سد مستحکم یهود فرو نریخت و منافقین جان تازه ای گرفتند , اگر پیامبر یکماه بیشتر زنده بود یا اینکه این سپاه به حرکت در امده بود , یهود به سیاه گورهای تاریخ می پیوست و منافقین پایگاه امید خویش را از دست می‌دادند , اما متاسفانه با کارشکنی بعضی به ظاهر اصحاب, این حرکت اسلامی شکست خورد و یکی از بزگترین امال پیامبر عملی نشد
یهود، همانگونه که اطلاعات نبی اکرم را در تورات دارد از جانشینان نبی اکرم هم اطلاعات دقیقی دارد و میداند اگر این پرچمی که امروز متوقف شده به دست اهلبیت بلند شود و قدس فتح شود یهودیان باردیگر شکست می خورند
اما یهود با تدیر بسیار زیادی در بین مسلمین و اصحاب نفوذ کرده بود " مخالفت علنى برخى از صحابه و سرپيچى آنان از شركت در سپاه اسامه، حاكى از يك سلسله فعاليّت‏هاى زيرزمينى و تصميم جدى آنان بود كه پس از درگذشت پيامبر صلی الله علیه و آله ، حكومت و فرمان روايى و امور سياسى اسلام را قبضه كنند و جانشين رسمى پيامبر صلی الله علیه و آله را كه در روز غدير تعيين گرديده بود، عقب بزنند." (87)
در اثر نفوذ و فعالیت یهود, مردم کسان دیگری را در ردیف پیامبر می دانستند و تسلیم اوامرشان بودند و با پیروی از انان , علی علیه السلام را کنار گذاشتند .
زهرا سلام الله علیها بعد از پدر ازارهای زیادی دید و درراه ولایت به شهادت رسید , اما مردم لب به اعتراض نگشودند و قاتلان هنوز بر اریکه قدرت نشسته بودند . درحالی که بارها دیده بود نبی اکرم دست فاطمه را می بوسد و می گوید :
فاطمه بضعه منی فمن اغضبها فقد اغضبنی
فاطمه پاره وجود من است و هركس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است .

نتیجه
 

قوم يهود ,معامله زيان آوري انجام داده‌اند؛ همين كه ديدند پيامبر آخرالزمان از ميان يهود مبعوث نشد ، به او كفر ورزيدند و گفته هاي قبلي خود را انكار نمودند و برای نابودی اسلام برنامه ریزی وسازماندهی وسیعی انجام دهد و ازهمه ی نیروها وامکانات خود وسایر قبایل عرب بهره گرفتند اما تمام تلاشها و فعالیتهاى یهودیان در مسیر مبـارزه بـا پیـامبـر(ص)، اسـلام و مسلمانان به شکست انجامید و حاصلى جزء ننگ و ذلت بـراى آنهـا در پى نداشت .
پیامبر که با هـوشـیـارى و اعـمـال سـیـاسـتـهـاى مـدبـرانـه در قـبـال تـوطـئه هـا و دسـیـسـه هـاى یـهـودیـان تـوانـسـت مـشـکـل ایـن قـوم را، بـه عـنـوان مـخـالفـان اعـتـقادى و سیاسى مسلمانان ، به بهترین نحو حل نماید و جامعه اسلامى را از شر فتنه انگیزى این قوم فتنه گر مصون دارد.
یهود سعی کرد تامیان مردم مدینه اختلاف اندازند وبا یادآوری جنگهای دوره جاهلیت آنها را متفرق سازند وکاملا روشن بود که با وجود اعتماد وبرادری دربین مسلمین ، یهودیانی طرفی نمی بستند اما وجود نفاق واختلاف دربین آنان استقرار یهود درمنطقه حساس مدینه آسانتر می شد بنابراین پیامبر با عقد قرارداد عدم تجاوز آنها به مسلمین وقطع ارتباط با قریش سعی درکنترل جبهه یهود داشتند تابه خطری عمده درآینده نزدیک برای نهضت اسلامی تبدیل نکند
با عنایت الهی ومدیریت پیامبر( صلی الله علیه و آله )وایثار وفداکاری مسلمانان ، یهودیان دراکثر جنگ ها مغلوب شدند وپس از فتح خیبر، جبهه یهود دچار فروپاشی قطعی شد. امّا فتنه های آنان هم چنان ادامه یافت و به سبب روحیه قوم گرایی و نژاد پرستی ،نتوانستند در برابر گسترش اسلام آرام بمانند و به بهانه های مختلف پیمان را نقض کردند .

پی نوشت ها :
 

1 - بيانات مقام معظم رهبری در ديدار علما و روحانيان، تاريخ 7/5/1371
2 - پروتکل های دانشوران صهیون / پروتکل یازدهم – صفحه 306
3 - ترجمه سيرة المصطفى/ ج‏1،ص:340
4 - پروتکل های دانشوران صهیون / صفحه 23
5 - آل عمران ـ آيه 67
6 - يعقوبي/ تاريخ يعقوبي / بيروت / دارصا/ بي‌تا / تتمه جلد يك / ص 28
7 - محمدابن علي ابن بابويه/ صدوق / كمال‌الدين و تمام النعمه / انتشارات دارالكتب الاسلاميه/ قم /1363/ جلد اول ص 146
8 - محمد ابن عبدالكريم/ ابن اثير / الكامل في التاريخ/ انتشارات دار بيروت و دارالصار/ بيروت / 1385 هـ/ جلد يك / ص 95
9 - http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=86134
10 - آل عمران/ 80
11 – نساء/ 54
12 - سيد محمدحسين طباطبايي / تفسير الميزان / مترجم سعید اختر رضوی /انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم ایه 54 سوره نساء
13 – بقره/ 47
14 - آل عمران/ 77
15 - مائده/13
16 - سيد محمدحسين طباطبايي / تفسير الميزان / مترجم سعید اختر رضوی /مائده /آيه13
17 - بقره /61
18 - مائده /70
19 - سيد محمدحسين طباطبايي / تفسير الميزان / مترجم سعید اختر رضوی / ایه 70 مائده
20 - آل عمران/ 84
21 - محمد جعفر اسلامى/شأن نزول آيات/انتشارات نشر نى‏/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: اول‏ ‏/سال چاپ: 1383 ش/صفحه 742
22 - نساء/ 41
23 - محمد جعفر اسلامى/شأن نزول آيات /صفحه 170
24 - توبه/ 34
25 - محمد جعفر اسلامى/شأن نزول آيات /صفحه296
26- نساء /161
27 - ال عمران /181
28 - سيد محمدحسين طباطبايي / تفسير الميزان / مترجم سعید اختر رضوی / ال عمران /181
29 - اعراف /138
30 - سيد محمدحسين طباطبايي / تفسير الميزان / مترجم سعید اختر رضوی /اعراف / 138
31 - طه /88
32 - اعراف 150
33- مائده / 21
34 - مائده /22
35 - مائده /25
36 - احمد امين/ پرتو اسلام/ ترجمه عباس خليلي/ چاپ دوم/ تهران/ چاپ اقبال/ 1337 شمسي /ص 15
37 - صادق آيينه وند/ تاريخ سياسي اسلام/ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران /1364/ ص 51
38 - فراهانى /مترجمان، ترجمه مجمع البيان/تهران/چاپ اول/1360 ش /ج‏1/ص: 256
39- محمد نصيري رضي / تاريخ تحليلي اسلام/ انتشارات معارف / چاپ پانزدهم/ پاييز 75/ ص 100
40 - حميد ترقى جاه/ترجمه سيرة المصطفى/انتشارات حكمت /تهران/چاپ اول/1412/ج‏1،ص:18
41 - نورالدين‌علي/سمهودي/ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفي/ به‌كوشش محمد محيي‌الدين عبدالحميد/ درالاحياء التراث العربي/ بيروت/ 1984م/ج1/ص157
42 - عبدالملك ابن هشام /السيره النبويه/ انتشارات مطبعه المصطفي البابي/ قاهره/ 1355 ه.ق / ج 4 و 3/ص 162
43 - آل عمران/ 75
44 - مطهر ابن طاهر مقدسي / آفرينش و تاريخ / ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني / انتشارات آگه / تهران /1374/ج‏2/ص:664
45 - سيد جعفر سبحاني / فروغ ابديت/ نشر دانش اسلامي/ قم/ چاپ ارديبهشت/ 1370/ص 203 ـ 204
46 - نساء – ایه 44
- 47 ابن سعد/ طبقات الكبري / ترجمه محمود مهدوي دامغاني / انتشارات فرهنگ و انديشه/ تهران/ 1374/ چ1 ص 148
48 - بقره – ایه 174
49 - جلال‌الدين فارسي/پيامبري و جهاد/ انتشارات مؤسسه انجام كتاب/ تهران/ 1362/ ص 47
50 - ناصر مکارم شيرازي/تفسير نمونه / ایه 146 بقره
51 - ابو على بلعمى /تاريخنامه طبرى‏ /انتشارات البرز/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: سوم‏ ‏/سال چاپ: 1373 ش ‏ /ج 3/صفحه 33
52 - احمد بن تاج الدين استرآبادى /آثار احمدى تاريخ زندگانى پيامبر اسلام ص و ائمه اطهار: / انتشارات ميراث مكتوب‏/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ اول‏‏/سال چاپ: 1374 ش / صفحه 80
53 - بقره /100
54 - ناصر مکارم شيرازي/تفسير نمونه /نساء/51
55 - حسين صابري/خاتم پيامبران صلی الله علیه و آله / انتشارات بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي/ مشهد / چاپ سوم / 1380/ ج 2 /ص 428
56 - مائده /57,58
57 - عبدالملك ابن هشام/السيره النبويه / ج 1 /ص 375
58 - مائده /49
59 - حسين صابري/خاتم پيامبران صلی الله علیه و آله / چ 2 ص 430
60 - ال عمران 72
61 - ناصر مکارم شيرازي/تفسير نمونه / ال عمران /72
62 - عبدالملك ابن هشام/السيره النبويه / ج 2 /ص 204
63 - ال عمران /98, 99
-64 سيد جعفر شهيدي /تاريخ تحليلي اسلام / انتشارات علمي و فرهنگي / مركز نشر دانشگاهي تهران/ چاپ نخست/ تابستان 83/ص76
65 - براي آگاهي از تفصيل بندهاي اين پيمان رك به فروغ ابديت، ج 1 ، ص 462 -465
66 - مهدي پيشوايي/ تاريخ اسلام(از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله)/انتشارات نشر معارف / قم / 1386/ 209
67 - محمد بن عمر واقدى /المغازى/ ترجمه: محمود مهدوى دامغانى‏/ مركز نشر دانشگاهى / تهران /چاپ دوم/1369/ صفحه 128
68 - عبدالملك ابن هشام/السيره النبويه / ج‏2/ص:77
69 - حشر / 2
70 - سيد علي مير شريفى /پيام آوران رحمت /انتشارات ‏سمت‏/مكان نشر: تهران‏ ‏/نوبت چاپ: اول‏/سال چاپ: 1385 ش /ص:124
71 - محمد بهاء الدين حسينى /باده ناب/ انتشارات كردستان‏/ سنندج‏ ‏/نوبت چاپ: اول‏/سال چاپ: 1382 ش /ص:371
72 - احزاب /12و13
73 - محمد بهاء الدين حسينى /باده ناب/ص389
74- مهدي پيشوايي/ تاريخ اسلام(از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله) / ص 259
75- سيد جعفر سبحاني / فروغ ابديت/ص:722
76 - سيد جعفر سبحاني / فروغ ابديت/ص:722
77 - محمد بن عمر واقدى /المغازى/ ترجمه: محمود مهدوى دامغانى/ص484
78 - قاضي ابرقوه/سيرت رسول الله/مشخصات نشر: سيرت رسول الله، ترجمه و انشاى رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى قاضى ابرقوه (م 623)، تحقيق اصغر مهدوى، تهران، خوارزمى، چ سوم، 1377ش‏/ صفحه 810
-79 محمد بهاء الدين حسينى /باده ناب/ص462
80 - محمد ابراهيم آيتى /ترجمه تاريخ يعقوبى‏/انتشارات علمى و فرهنگى‏/مكان نشر: تهران /نوبت چاپ: ششم‏‏/سال چاپ: 1371 ش‏/ج‏1/ص:416
81- سيد هاشم رسولى محلاتى / ارشاد/انتشارات اسلاميه‏/مكان نشر: تهران‏/ج‏1/ص:142
82 - محمد بهاء الدين حسينى /باده ناب/ص484
83 - سيد علي مير شريفى /پيام آوران رحمت / ص:181
84 - حسين‌علي عربى/تاريخ تحقيقى اسلام‏ /انتشارات مؤسسه امام خمينى‏/مكان نشر: قم‏/‏/نوبت چاپ: چهارم‏/سال چاپ: 1383 ش /ج‏4/ص:138
85 - سيد علي مير شريفى /پيام آوران رحمت / ص:177
86 - مصطفى دلشاد تهرانى/سيره نبوى« منطق عملى»/انتشارات دريا/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: دوم‏‏/سال چاپ: 1385 ش /ج‏2/ص:552
87 - سيد جعفر سبحاني/فروغ ابديت /ص:954
كتاب نامه :
1- واقدى / محمد بن عمر /المغازى/ ترجمه: محمود مهدوى دامغانى‏/ مركز نشر دانشگاهى / تهران /چاپ دوم/1369
2- ابرقوه‏/قاضي/سيرت رسول الله/مشخصات نشر: سيرت رسول الله، ترجمه و انشاى رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى قاضى ابرقوه (م 623)، تحقيق اصغر مهدوى، تهران، خوارزمى، چ سوم، 1377ش.
3- حسينى / محمد بهاء الدين/باده ناب/ انتشارات كردستان‏/ سنندج‏ ‏/نوبت چاپ: اول‏/سال چاپ: 1382 ش
4- آيتى / محمد ابراهيم /ترجمه تاريخ يعقوبى‏/انتشارات علمى و فرهنگى‏/مكان نشر: تهران /نوبت چاپ: ششم‏‏/سال چاپ: 1371 ش‏
5- رسولى محلاتى /سيد هاشم / ارشاد/انتشارات اسلاميه‏/مكان نشر: تهران‏
6- مير شريفى / سيد علي/پيام آوران رحمت /انتشارات ‏سمت‏/مكان نشر: تهران‏ ‏/نوبت چاپ: اول‏/سال چاپ: 1385 ش
7- عربى / حسين‌علي/تاريخ تحقيقى اسلام‏ /انتشارات مؤسسه امام خمينى‏/مكان نشر: قم‏/‏/نوبت چاپ: چهارم‏/سال چاپ: 1383 ش
8- نویهض / عجاج /پروتکل های دانشوران صهیون / ترجمه حمیدرضا شیخی / انتشارات آستان قدس رضوي/مشهد/ چاپ پنجم / 1387
9- فراهانى /مترجمان، ترجمه مجمع البيان/تهران/چاپ اول/1360 ش
10- ترقى جاه /حميد /ترجمه سيرة المصطفى/انتشارات حكمت /تهران/چاپ اول/1412
11- مددی / حجت الله /داعیه داران دین / موسسه فرهنگی انتشاراتی نقش/ چاپ اول 1386
12- اسلامى / محمد جعفر /شأن نزول آيات/انتشارات نشر نى‏/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: اول‏ ‏/سال چاپ: 1383 ش
13- آيتى / م. عبد المحمد /ترجمه تاريخ ابن خلدون/ انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى/چ اول/1363ش
14- بلعمى / ابو على /تاريخنامه طبرى‏ /انتشارات البرز/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: سوم‏ ‏/سال چاپ: 1373 ش
15- استرآبادى‏ / احمد بن تاج الدين /آثار احمدى تاريخ زندگانى پيامبر اسلام ص و ائمه اطهار: / انتشارات ميراث مكتوب‏/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: اول‏‏/سال چاپ: 1374 ش
16- دلشاد تهرانى‏/ مصطفى /سيره نبوى« منطق عملى»/انتشارات دريا/مكان نشر: تهران ‏/نوبت چاپ: دوم‏‏/سال چاپ: 1385 ش
17- طباطبايي/سيد محمدحسين/ تفسير الميزان/ مترجم سعید اختررضوی/انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم
18- فارسي / جلال‌الدين /پيامبري و جهاد/ انتشارات مؤسسه انجام كتاب/ تهران/ 1362
19- صابري / حسين /خاتم پيامبران9/ انتشارات بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي/ مشهد / چاپ سوم / 1380
20- شهيدي / سيد جعفر /تاريخ تحليلي اسلام / انتشارات علمي و فرهنگي / مركز نشر دانشگاهي تهران/ چاپ نخست/ تابستان 83
21- امين / احمد / پرتو اسلام/ ترجمه عباس خليلي/ چاپ دوم/ تهران/ چاپ اقبال/ 1337 شمسي
22- آيينه وند / صادق / تاريخ سياسي اسلام/ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران /1364
23- نصيري رضي / محمد / تاريخ تحليلي اسلام/ انتشارات معارف / چاپ پانزدهم/ پاييز 75
24- علي / نورالدين /سمهودي / وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفي/ به كوشش محمد محيي‌الدين عبدالحميد/ درالاحياء التراث العربي/ بيروت/ 1984م.
25- سبحاني / سيد جعفر / فروغ ابديت/ نشر دانش اسلامي/ قم/ چاپ ارديبهشت/ 1370
26- ابن هشام/ عبدالملك/السيره النبويه/ انتشارات مطبعه المصطفي البابي/ قاهره/ 1355 ه.ق
27- مقدسي / مطهر ابن طاهر/آفرينش و تاريخ/ترجمه محمدرضا شفيعي كدكني / انتشارات آگه/تهران /1374
28- يعقوبي/ تاريخ يعقوبي / بيروت / دارصا/ بي‌تا
29- صدوق / محمدابن علي ابن بابويه/ كمال‌الدين و تمام النعمه / انتشارات دارالكتب الاسلاميه/ قم /1363
30- ابن اثير / محمد ابن عبدالكريم/ الكامل في التاريخ/ انتشارات دار بيروت و دارالصار/ بيروت / 1385 هـ
31- پيشوايي / مهدي / تاريخ اسلام(از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام9) / انتشارات نشر معارف / قم / 1386
32- مکارم شيرازي/ ناصر / تفسير نمونه / انتشارات اسلاميه /قم /چاپ هفدهم/27 جلد/1377
33- ابن سعد/ طبقات الكبري / ترجمه محمود مهدوي دامغاني / انتشارات فرهنگ و انديشه/ تهران/ 1374