20 شهريور 1389 / 2 شوال 1431 / 11 سپتامبر 2010


 

 
آيت‏اللَّه سيداسداللَّه مدني در سال 1292 ش (1323ق) در روستايي در آذرشهر آذربايجان شرقي چشم به جهان گشود و در سنين جواني براي تحصيل علوم ديني به قم عزيمت نمود. وي پس از گذراندن دروس مقدماتي و سطح، در حدود چهار سال به تحصيل دروس فقه و اصول در محضر حضرت امام خميني(ره) مشغول شد. سپس راهي نجف اشرف گرديد و در جلسات درس حضرات آيات: سيدابوالحسن اصفهاني، سيد عبدالهادي شيرازي، سيد محسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويي شركت نمود. آيت‏اللَّه مدني، سال‏ها پيش از ورود به عرصه مبارزات سياسي، در مقابل افكار ضدديني كسروي مقابله كرده بود و با شهيد نواب صفوي همكاري داشت. با آغاز قيام مردمي ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) و تبعيد آن حضرت به نجف اشرف، آيت‏اللَّه مدني در كنار استاد و رهبر خود قرار گرفت و در ايام سفر به ايران، ضمن نام بردن از حضرت امام، رسالت و وظايف مردم مسلمان را در برابر رژيم پهلوي بيان مي‏كرد. آيت اللَّه مدني در سال 1350 به فرمان امام جهت تدريس علوم ديني به خرم آباد رفت و در آنجا حوزه علميه تأسيس نمود. چندي بعد بر اثر فعاليت‏هايي كه عليه رژيم ستم‏شاهي داشت به مدت بيش از سه سال به شهرهاي مختلف تبعيد شد و با اوج‏گيري انقلاب اسلامي، از تبعيد به قم بازگشت. اين روحاني مبارز، پس از پيروزي انقلاب به دعوت مردم همدان، راهي اين شهر گرديد و از طرف مردم اين استان به مجلس خبرگان قانون اساسي راه يافت. آيت اللَّه مدني پس از شهادت آيت‏اللَّه قاضي طباطبايي، نخستين امام جمعه تبريز، از سوي امام خميني(ره) به عنوان نماينده ولي فقيه و امام جمعه تبريز انتخاب شد و در اين سنگر به پاسداري و حراست از آرمان‏هاي انقلاب اسلامي همت گماشت. اين مجاهد نستوه سرانجام در بيستم شهريور 1360 ش برابر دوازدهم ذي‏قعده 1401 ق در 68 سالگي در همين سنگر پس از اقامه نماز در محراب نماز جمعه تبريز توسط منافقين به شهادت رسيد. و پس از تشييعي با شكوه در تبريز و قم، در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله عليها) به خاك سپرده شد.
 
دكترمحمود راميار پژوهشگر و قرآن شناس معاصرايران بدرود حيات گفت. ايشان فارغ التحصيل رشته فلسفه با درجه دكتري ازدانشگاه ادينبورگ بود و مدتي رياست دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را به عهده داشت. از آثار دكتر راميار« تاريخ قرآن، كَشفُ المَطالِب و فَهارسُ القُرآن» را مي توان نام برد.
 
بانك ملي ايران بطوررسمي افتتاح شد. سرمايه اوليه اين بانك جديد بيش از دو ميليون تومان بود و كارشناسان آلماني امور بانك ملي را اداره مي كردند. پس ازافتتاح بانك ملي، كليه حسابهاي جاري، وجوه عمومي، اعتبارات وزارتخانه ها و دوايردولتي و كليه عايدات دولت ازبانك شاهي به بانك جديدالتأسيس منتقل شد.
 
او آموزش بازیگری را از سال 1339 در كلاس های شبانه اداره هنرهای دراماتیك آغاز كرد و در سال 1340 نمایش "مرد گل بدهی " را به همراه فنی زاده و به كارگرانی سمندریان در تلویزیون اجرا كرد. با تشكیل گروه " پاسارگاد " و نمایش های " شش شخصیت در جستجوی نویسنده "، " لئو كادیا "، "مرغ دریایی و آندورا "، را با این گروه به صحنه برد و در سال 1346 دو نمایش " حكومت زمان خان " و " استریپ تیز و كارول " را در اداره تئاتر كار كرد.
 
آيت‏اللَّه سيدعباس خاتم يزدي در سال 1309 ش (1349 ق) در يزد متولد شد. وي پس از اتمام مقدمات و سطح در زادگاه خود، در سال 1334 ش راهي قم گرديد و در درس خارج آيات عظام: سيد محمد محقق داماد، سيد محمدرضا گلپايگاني، محمد علي اراكي و حضرت امام خميني(ره) شركت نمود. آيت‏اللَّه خاتم در سال 1339 ش وارد حوزه نجف اشرف شد و در اقامت 18 ساله خود در آن شهر، از محضر درس حضرات آيات: سيد محسن حكيم، سيد محمود شاهرودي و حضرت امام و به ويژه از درس آيت‏اللَّه خويي بهره‏هاي وافري برد تا به مقام عالي اجتهاد دست يافت. ايشان همچنين در نجف به عضويت شوراي استفتاء امام خميني درآمد و به نمايندگي و وكالت معظمٌ له به حج مشرف شد. آيت اللَّه خاتم يزدي علاوه بر تدريس سطوح در نجف، پس از ورود به قم، مشغول تدريس درس خارج فقه و اصول گرديد و شاگردان فاضلي تربيت نمود. ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي عضو دفتر استفتاء امام، دبير شوراي سياست‏گذاري ائمه جمعه و نماينده مردم استان يزد در مجلس خبرگان از دوره اول بود. اين عالم رباني سرانجام در بيستم شهريور 1380 ش برابر با 22 جمادي الثاني 1422 ق در 71 سالگي بدرود حيات گفت و پس از تشييعي شكوهمند، در حرم حضرت معصومه(سلام الله عليها) به خاك سپرده شد.
 
ابوالفتح محمد بن عبيداللَّه تعاويذي، ازمشاهير ادبا، شعرا و نويسندگان قرن ششم هجري در دهم رجب سال 519 ق در بغداد به دنيا آمد. در اشعار وي، بسياري ازمعاني دقيق در قالب الفاظ لطيف و كم نظير بيان شده است. لقب تعاويذي را به اين جهت به او داده‏اند زيرا جدِّ وي دعانويس بوده و "تعويذ" به معني دعايى است كه به بازو مي‏بندند. اين شاعر مسلمان، بيشتر اوقاتش را به سرودن شعر صرف كرد. ابن تعاويذي، قصايد بسيار زيبا و بلندي در مدح اهل‏بيت پيامبر اسلام سروده است. اشعار وي همواره مورد تمجيد شاعران و نويسندگان بعد از او قرارگرفته است. ابن تعاويذي سرانجام در سال 584 ق در 75 سالگي در بغداد وفات يافت و در همان شهر به خاك سپرده شد.
 
ابوبكر نقاش، قرآن شناس و محدث مشهور مسلمان عراقي، در اوايل جواني به بغداد رفت و نزد اساتيد مشهور زمان خود، علوم ديني را آموخت. سپس طي سفرهاي متعدد به سرزمين‏هاي مختلف اسلامي، با ديگر معارف ديني، به ويژه علم حديث، آشنايي عميق يافت. ابوبكر نقاش، در زمان حيات خود، در قرائت قرآن و نقل حديث، داراي اعتبار خاصي بود. او را داراي آثار بسياري دانسته‏اند، اما تنها، كتاب تفسير قران وي به نام "شَفاءُالصَّدر" به جاي مانده است.
 
ابن واصل در حماة در غرب سوريه به دنيا آمد و تحصيلاتش را نزد پدر كه مدرس مدرسه‏ي ناصريه‏ي بيت المقدس بود، آغاز كرد. او پس از پدر بر كرسي تدريس نشست و راه پدر را ادامه داد. ابن واصل در ساختن رصدخانه و چند دستگاه نجومي با تعاسيف، رياضي‏دان مصري همكاري داشت و در سال 663 ق، قاضي القضات شهر خود شد.از ابن واصل سه اثر مشهور تاريخي بر جاي مانده كه عبارتند از: التاريخ الصالحي در تاريخ عمومي انبيا و خلفا، نظم الدُرَر في الحوادث و السِيَر و نيز مُفَرِّجُ‏الكَرب في اخبار بني ايوب كه مهم‏ترين منبع درباره‏ي تاريخ سلسله‏ي ايوبيان است. ابن‏واصل سرانجام در سال 697 ق در 93 سالگي درگذشت.
 
جان اريكسون مخترع و مهندس بزرگ سوئدي متولد شد. اريكسون مدتي درارتش سوئد بود و دراين مدت تحولاتي درارتش سوئد پديد آورد و به شهرت رسيد. اريكسون موجِد ناوگانهاي جنگي امروزي است و نصب سُكّانهاي متحرك براي رزم ناو و تعبيه آسانسور براي توپخانه كشي ها ازجمله اقدامات و ابداعات مهم اوست.
 
با حمله زيردريايي آلماني به ناوشكن امريكايي، دولت امريكا ازبيطرفي درجنگ جهاني دوم خارج شد. پس ازاين حمله مقدمات ورود امريكا به جنگ جهاني دوم فراهم شد. بدستورروزولت رئيس جمهور وقت امريكا ناوگان اين كشور مأموريت يافت كه به مجرد ورود كشتي هاي آلمان و ايتاليا به آبهاي امريكا، آنها را نابود سازد.
 
جزيره سري‏لانكا واقع در جنوب شبه قاره هند، از قرن سوم ميلادي، يكي از مراكز مهم فرهنگ بودايى به شمار مي‏آمد. در فاصله قرن پنجم تا پانزدهم ميلادي، حملات مكرر هندي‏ها به اين كشور موجب مهاجرت و اسكان يك اقليت هندي تبار به نام تاميل‏ها در آن گرديد. در اين زمان، سري لانكا كه در آن هنگام، سيلان ناميده مي‏شود، به خاطردارا بودن منابع طبيعي به ويژه سنگ‏هاي قيمتي، توجه اروپاييان را به خود جلب كرد و در اوايل قرن شانزدهم ميلادي، پرتغالي‏ها، قسمتي از اين جزيره را به تصرف خود درآورده، ضمن بهره‏برداري از منابع طبيعي اين جزيره، دين مسيح(ع) را در آن رواج دادند. در سال 1648، هلندي‏ها جاي پرتغالي‏ها را گرفتند و از اواخر قرن هجدهم ميلادي انگليسي‏ها اين سرزمين را از چنگ هلندي‏ها به درآوردند. در اين زمان بود كه براي اولين بار در تاريخ تجاوزات استعماري انگلستان در قاره آسيا، سپاهيان اين كشور سيلان را به تصرف خود درآوردند و به آساني بر تمامي اين جزيره مسلط شدند. سلطه پرتغال و هلند بر سيلان، محدود به مناطق ساحلي آن بود ولي انگليسي‏ها تا اعماق اين جزيره پيش رفته و حكومت قبيله‏اي را از پيش برداشتند. سيلان به مدت يك‏صد و پنجاه سال تحت استعمار و استثمار انگلستان قرار داشت تا اين‏كه در پي تشديد نهضت‏هاي استقلال‏طلبانه در سيلان، اين كشور در سال 1948م، استقلال خود را باز يافت. و به سري لانكا تغيير نام داد. (ر،ك: 4 فوريه)
 
پس از آن‏كه جبهه دوم عليه آلمان در ششم ژوئن 1944م توسط متفقين ايجاد شد، علاوه بر بمباران مناطق آلماني، در حدود سه ميليون نفر از نيروهاي متفقين در مرزهاي آلمان مستقر شدند. با پيشروي سريع متفقين، تلاش هيتلر در برابر اين جبهه ناكام ماند. در ماه‏هاي اوت و سپتامبر 1944م، پياده شدن نيروهاي متفقين در جنوب فرانسه و بلژيك، آزادي شهرهاي پاريس و بروكسل و مارسي، قيام مسلحانه مردم ورشو و شهرهاي ديگر لهستان، سقوط روماني و بلغارستان و پيوستن آن‏ها به متفقين و بالاخره ورود نيروهاي متفقين به خاك آلمان در يازدهم سپتامبر 1944م، ضربات كوبنده‏اي بود كه يكي پس از ديگري بر پيكر هيتلر وارد آمد. با ورود متفقين به آلمان، هيتلر نفس‏هاي آخر عمر خود را كشيد و سقوط برلين، لحظه به لحظه نزديك‏تر شد.
 
محمدعلي جناح، سياست‏مدار استقلال طلبِ شبه قاره هند و پايه‏گذار پاكستان امروزي، در 25 دسامبر سال 1876م در كراچي به دنيا آمد و پس از طي تحصيلات خود به وكالت دادگستري مشغول گرديد. جناح، كمي بعد به دبيركلي يك تشكيلات اسلامي منصوب شد كه اين تشكيلات مقدمه برپايى كنگره اتحاد ملي هند بود. جناح در سال 1910م، به رياست ديوان قانون اساسي حكومت انگلستان و هند منصوب گرديد. وي در ابتدا خواهان وحدت هندوها و مسلمانان بود ولي چون اين امر را غير عملي ديد، از جدايى اين دو گروه حمايت كرد. وي در مبارزات آزادي خواهان عليه استعمار انگليس با مهاتما گاندي رهبر نهضت آزادي هند همكاري مي‏كرد ولي بر خلاف مبارزه منفي گاندي، جناح، معتقد به درگيري عملي بود. گاندي و جناح تا سال 1940م در مبارزات خود عليه انگليسي‏ها وحدت‏نظر داشتند، ولي از اين تاريخ به بعد، علائم جدايى و اختلاف نظر بين آنها آشكار شد و محمدعلي جناح نغمه تشكيل يك كشور مستقل در بخش مسلمان‏نشين شبه‏قاره هند را ساز كرد. گاندي و جواهرلعل نهرو، خواهان تشكيل يك كشور واحد و غيرمذهبي و لائيك در هندوستان بودند، ولي جناح در مورد ايجاد يك كشور اسلامي اصرار مي‏ورزيد و به عقيده رهبران حزب كنگره، انگليسي‏ها هم اين فكر را براي ايجاد اختلاف بين رهبران استقلال هند و بهره‏برداري بعدي از آن تقويت مي‏نمودند. در اين ميان، محمد علي جناح در راه استقلال پاكستان تلاش‏هاي زيادي كرد. هدف او، جدا كردن بخش مسلمان‏نشين هند از بخش هندويى آن بود. وي مي‏خواست به ستم ديرينه هندوها عليه مسلمانان پايان دهد. در آن زمان، حزب كنگره كه بزرگ‏ترين حزب هندوها به شمار مي‏رفت، با حزب مسلم ليگ كه متعلق به مسلمانان هند به رهبري محمدعلي جناح بود، به شدت مخالفت مي‏كرد، با اين حال، جناح در سال 1946م پس از پيروزي در انتخابات پارلماني، كنگره هند را به تصويب طرح جدايى پاكستان از هند مجبور ساخت. سرانجام اين امر در اوت 1947م با تلاش‏هاي انساني و مبارزات اسلامي محمدعلي جناح تحقق يافت و او فرماندار كل كشور پاكستان گرديد. محمدعلي جناح، باني استقلال پاكستان و از چهره‏هاي محبوب ملت مسلمان اين كشور محسوب مي‏شود و "قائد اعظم" لقب گرفته است. محمدعلي جناح سرانجام يك سال پس از استقلال پاكستان، در يازدهم سپتامبر 1948م در 72 سالگي درگذشت.
 
نيكيتا سرگئي يوويچ خُروشْچُف، رهبر پيشين اتحاد جماهير شوروي سابق و پدر اصلاحات سياسي و اقتصادي اين كشور، در 17 آوريل 1894م در اوكراين به دنيا آمد. وي پس از طي تحصيلات خود، در جريان انقلاب اكتبر 1917م در كنار لنين و يارانش قرار گرفت و از 1929م دبير حزب كمونيست در مسكو شد. خروشچف در ساليان بعد، مدارج ترقي در حزب كمونيست را پيمود و پس از مرگ استالين، در سال 1953م به مقام دبير اولي حزب كمونيست شوروي سابق و در واقع رهبري اين كشور نايل آمد، مقامي كه استالين، 30 سال در اختيار داشت. شهرت خروشچف در تاريخ شوروي، بيشتر به سبب افشاگري مهمي بود كه پس از مرگ استالين عليه او در اين كشور كرد و پرده از جنايات بي‏رحمانه‏اش برداشت. خروشچف در كنگره بيستم حزب كمونيست به تشريح جزئيات وحشتناك شكنجه و قتل عام مردم بي‏گناه در دوران استالين پرداخت و قساوت‏هايى را كه استالين سال‏ها در انكار آن كوشيده بود، مطرح كرد. او در ادامه سياست استالين زدايى، بسياري از اردوگاه‏هاي كار اجباري را تعطيل كرد و صدها هزار زنداني دوران استالين را گروه گروه آزاد ساخت. او بودجه نظامي را كاهش داد و به تامين رفاه و آسايش سياسي و اجتماعي مردم پرداخت. هم‏چنين به مطبوعات نيز آزادي نسبي اعطا كرد و به آنان اجازه داد تا از دولت انتقاد كنند. در ادامه سياست استالين‏زدايى، خروشچف بيش از نيمي از دبيران اول حزب كمونيست شوروي را از كار بركنار كرد. خروشچف به سبب تغييرات سياسي و بعضاً اقتصادي كه در شوروي به وجود آورد به پدر اصلاحات سياسي و اقتصادي معروف شد. او با طرح دكترين هم‏زيستي مسالمت آميز با غرب، جنگ سرد را تخفيف داد ولي مخالفت چين را برانگيخت كه به ويژه با ممانعت صدور تكنولوژي هسته‏اي شوروي به چين، دامنه آن بالا گرفت. ادامه اختلافات خروشچف با حاكميت چين، ضربه بزرگي بر اقتدار وي وارد آورد. هم‏چنين سازش خروشچف با امريكا بر سر بحران موشكي كوبا و نيز شكست برنامه‏هاي توسعه كشاورزي او، موقعيت وي را بيش از پيش تضعيف كرد. با تضعيف موقعيت داخلي و بين‏المللي خروشچف و تشديد حملات چيني‏ها به رهبر شوروي كه ديگر علناً او را به تجديد نظرطلبي و خيانت به آرمان كمونيسم متهم مي‏ساختند، از اواسط سال 1964م، توطئه‏اي عليه خروشچف در كميته مركزي حزب كمونيست شوروي شكل گرفت و هنگامي كه خروشچف در اكتبر 1964م براي استراحت به سواحل كريمه رفته بود در 15 اكتبر 1964م در جريان جلسه حزب كمونيسم شوروي از همه مشاغل حزبي و دولتي‏اش بر كنار شد و پس از وي لئونيد بِرِژنف كه تمام نفوذ و قدرت خود را مرهون حمايت‏هاي ويژه خروشچف بود، به دبير كلي حزب كمونيست شوروي و رهبري اين كشور منصوب گرديد. نيكيتا خروشچف سرانجام هفت سال بعد در 11 سپتامبر 1971 در 77 سالگي درگذشت.
 
سالوادور گونسز آلِنْدِه، سياست‏مدار و رئيس‏جمهور پيشين شيلي، در 22 ژوئيه 1908م در اين كشور به دنيا آمد و پس از طي تحصيلات خود در رشته پزشكي، به طبابت در زادگاهش پرداخت. وي در 25 سالگي به همراه همفكران خود، حزب سوسياليست شيلي را پايه‏گذاري كرد و در 34 سالگي به دبير كلي اين حزب دست يافت، ضمن اينكه مدتي نيز وزارت بهداري را بر عهده گرفت. آلنده در انتخابات عمومي 1942م به نمايندگي مجلس شيلي انتخاب شد و از سال 1945م به مدت 25 سال به عنوان يكي از اعضاي مجلس سناي اين كشور فعاليت نمود. آلنده زماني نيز در سمت معاونت رياست جمهوري خدمت كرد تا اينكه پس از سه بار حضور ناموفق در انتخابات رياست جمهوري، در نهايت در انتخابات اوت 1970م با تفاوتي اندك بر رقيب خود پيشي گرفت و به رياست جمهوري شيلي دست يافت. وي بدون توجه به بافت جامعه و به ويژه ارتش شيلي كه كاملاً غربي بود، تلاش كرد سياست‏هاي اقتصادي ماركسيستي را در شيلي به اجرا درآورد. او معتقد بود با موفقيتي كه در اجراي نظام اقتصادي ماركسيستي در اين كشور به دست خواهد آورد، مردم شيلي از او حمايت خواهند كرد و اين مهم‏ترين مايه دوام حكومتش خواهد شد. اما او در حل عاجل معضلات اقتصادي شيلي ناكام ماند و اقتصاد سوسياليستي وي، با توجه به مقاومت شديد سرمايه‏داران داخلي و خارجي، جز تورم و ركود صنايع، ثمره ديگري نداشت، هر چند كه در ارائه خدمات عمومي و بهبود وضع كارگران و دهقانان و طبقات كم درآمد، تاثير مثبت نهاد. آلنده در طول سه سال زمام‏داري خود، اقدامات ضد امريكايى بسياري در صحنه سياست و اقتصاد شيلي به عمل آورد و اموال ده‏ها شركت را ملي و مصادره كرد. احزاب و روزنامه‏هاي دست راستي طرفدار امريكا تعطيل شدند و شيلي رابطه خود را با دولت‏هاي كمونيست جهان توسعه بخشيد. با وجود اين، آلنده در به وجود آوردن نظام اقتصادي مورد نظرش در شيلي كاملاً موفق نبود و اين امر ناشي از بي‏پايگي راه حل‏هاي اقتصاد سوسياليستي و خرابكاري آشكار و پنهان غرب و سرمايه داران كوچك و بزرگ وابسته داخلي بود، رفته رفته از نفوذ وي در بين قشر متوسط جامعه شيلي كاست. كاهش اعتبار نسبي او نزد مردم، به عنوان بزرگ‏ترين خطر باعث شد دولت آلنده در معرض سقوط قرار گيرد. با اين حالْ، آلنده به منافع نامشروع و كلانِ شركت‏هاي امريكايى در شيلي پايان داد و با نفوذ واشينگتن در اين كشور به مقابله برخاست. به همين دليل، كارشكني‏هاي امريكا از طريق عوامل خود در شيلي عليه دولت آلنده آغاز شد و سران ارتش شيلي نيز به اين توطئه پيوستند. از اين رو، در يازدهم سپتامبر 1973م، ژنرال آگستينو پينوشه كه در آن زمان فرماندهي نيروي دريايى و وزارت دفاع شيلي را بر عهده داشت، به كمك سازمان سيا و حمايت مالي امريكا، عليه آلنده رئيس جمهور قانوني شيلي دست به كودتا زد و با بمباران كاخ رياست جمهوري و سپس روانه ساختن هزاران سرباز به خيابان‏هاي سانتياگو مركز شيلي، مراكز مهم كشور را به تصرف خود درآورد و دولت آلنده را سرنگون ساخت. در جريان اين كودتا، آلنِده و كليه همراهان وي جان خود را از دست دادند.پينوشه كه كودتاي خود را با شعار نجات شيلي، با كشتار بي‏رحمانه هزاران نفر و تبعيد و زنداني نمودن ده‏ها هزار نفر ديگر عملي ساخت، پس از به دست گرفتن قدرت، اختناق شديدي در شيلي حاكم كرد. تعطيلي كليه احزاب سياسي و ممنوع كردن فعاليت آن‏ها، بازداشت‏هاي فردي و دسته‏جمعي، رواج اعدام‏ها، ربودن مخالفان و برقراري يك حكومت خشن از ويژگي‏هاي حكومت 16 ساله ژنرال پينوشه در شيلي بود. اما در نهايت با فشار گروه‏هاي مخالف و پس از برگزاري انتخابات، با صلاحديد امريكا، پينوشه در 11 مارس 1990م از قدرت كناره‏گيري كرد. مشروط بر آن‏كه از هرگونه محاكمه و تعقيب نسبت به جنايات هولناك تاريخي خود مصون باشد.
 
در تاريخ 11 سپتامبر 2001م برابر با 20 شهريور 1380ش، پس از ربوده شدن چند هواپيما از فرودگاه‏هاي نيويورك، بوستون و واشينگتن، در ابتدا يكي از هواپيماها به همراه سرنشينان آن به برج صد و ده طبقه‏اي تجارت جهاني برخورد كرده و دقايقي بعد برج ديگر اين مجموعه نيز با حمله مشابهي مواجه شد. هم‏چنين هواپيمايي ديگر به ساختمان وزارت دفاع امريكا، پنتاگون، برخورد نمود. اين حادثه منجر به فرو ريختن كامل ساختمان‏هاي تجارت جهاني و ويراني مقداري از وزارت دفاع امريكا گرديد. در اين مجموعه عمليات، تمامي مسافران هواپيما، هواپيما ربايان و هزاران نفر از كارمندان برج‏هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني و ساختمان‏هاي اطراف آن كشته شدند و علاوه بر برج‏هاي دوقلوي فوق، چندين ساختمان كوچك‏تر نيز كه در مجاورت آن‏ها قرار داشت به طور كامل منهدم گرديد. پس از اين حادثه تروريستي، جورج دبليو بوش (بوش پسر) رئيس جمهور وقت امريكا و ديگر دولت‏مردان اين كشور، برخي از گروه‏هاي تروريستي از جمله شبكه القاعده به رهبري اسامه بن‏لادن ناراضي عربستان سعودي ساكن در افغانستان را مسبب اصلي اين حملات تروريستي دانسته و با تبليغات شديد و گسترده رسانه‏هاي گروهي، خود را براي به اصطلاح مقابله و مبارزه با تروريسم و شبكه‏هاي تروريستي آماده كردند. در همين راستا جورج بوش بدون مراجعه به سازمان ملل متحد و هماهنگي با اين سازمان، در اقدامي خودخواهانه و خودسرانه، امريكا را سردمدار مبارزه با تروريسم معرفي كرد و اعلام نمود هر كس با ما نباشد، پس با تروريست‏هاست و بايد منتظر حمله و مقابله به مثل ما باشد. پيرو اين اعلام جنگ وقيحانه، ابتدا افغانستان در پاييز 2001م و عراق در زمستان 2003م مورد حمله نيروهاي متحد امريكا و انگليس قرار گرفت و فجايع بي‏شماري به وقوع پيوست. حادثه 11 سپتامبر براي امريكا زمينه ساز برنامه‏اي جهاني بود تا به تحكيم نظام تك قطبي و تضعيف رقباي اروپايي خود بپردازد و بسياري از طرح‏هاي توسعه‏طلبانه خود را عملي نمايد. اما در اين ميان، نبايد مسئله مقابله با اسلام‏گرايي و سركوب احساسات اسلامي در كشورهاي خاورميانه را از نظر دور داشت. معرفي اسلام به عنوان مظهر خشونت و متضاد با ساير اديان الهي و نيز تشديد بدبيني افكارعمومي غرب نسبت به مسلمانان، از ديگر اهدافي بود كه در پي حادثه 11 سپتامبر، امريكا آن را دنبال مي‏كرد. بدون ترديد، تروريست خواندن تمامي گروه‏هاي اسلامي موجود در كشورهاي خاورميانه در اين راستا قابل تفسيراست. حمله به افغانستان، اشغال عراق، فشارهاي امريكا به ايران در مورد فعاليت‏هاي هسته‏اي، تحريم اقتصادي سوريه و اصرار بر لزوم اصلاحات در كشورهاي عربي نمونه‏هايي از عملكرد امريكا پس از اين حادثه است. ضمن آنكه اين رويداد، اگر به صورت يك واقعه طبيعي و نه ساختگي مورد توجه قرار گيرد، نشان دهنده ناتواني امريكا در تامين امنيت اين كشور مي‏باشد. با اين حال، بيشتر قرائنْ بيانگر اطلاع مقامات امريكا از وقوع اين حادثه بوده است. امريكا با استفاده از اين مساله توانست اولاً با ارايه چهره يك كشور تهديد شده، به مظلوم نمايي بپردازد؛ ثانياً به تفكر برتري‏جويي و استيلاطلبي خود استمرار بخشد و ثالثاً براي رسيدن به اهداف و دست يابي به منافع خود در عرصه بين‏الملل، حمايت كشورهاي مختلف جهان را به دست آورد. از سوي ديگر، امريكا موفق شد در كوتاه مدت به نتايجي دست يابد. از جمله با استفاده از فرصت به دست آمده، حكومت‏هايي را كه براي امريكا و رژيم صهيونيستي به هر دليلْ خطرساز بودند، مورد تهاجم و تهديد خود قرار داد؛ رژيم صهيونيستي را در استفاده از سرمايه‏ها، منافع و بازارخاورميانه سهيم ساخت و با تقويت رهبران وابسته به خود درمنطقه، در جهت سركوب مخالفت‏هاي ضد امريكايي و ضد اسرائيلي تلاش نمود. البته امريكا در جريان اقدامات خود، نشان داد كه مقولاتي چون دموكراسي، حقوق بشر، آزادي، مشاركت مردم و... شعارهايي است كه صرفاً براي فريب افكار عمومي جهان مورد استفاده قرار مي‏گيرد و هر جا كه منافع امريكا در ميان باشد از ايجاد اختناق و سركوبي و پايمال كردن حقوق اوليه انسان‏ها، ابا نخواهد كرد. به طور خلاصه مي‏توان گفت رويداد 11 سپتامبر به هر صورت و با هر انگيزه‏اي كه به وقوع پيوسته باشد، از سوي سردمداران كاخ سفيد به نوعي از جنگ‏هاي صليبي عليه جوامع اسلامي تبديل شد. تحت فشار گذاشتن كشورهاي اسلامي همگي نشانه‏هايي گويا ازتلاش سلطه گران غربي و اين بار تحت عنوان حمايت از حقوق بشر و دموكراسي ولي در واقع حفاظت از صهيونيسم جهاني است.