لطف هاي نهفته در عيد فطر(2)


 






 

شب عيد فطر و آمادگي روحي براي روز عيد
 

اعمال و آداب شب عيد فطر، براي پيداکردن آمادگي روحي در ورود به روز عيد سعيد فطر است. در حقيقت، آثار معنوي و روحي اعمال اين شب بر جان و دل بنده، بيشترين گنجايش را جهت دريافت هداياي معنوي و موهبت هاي ملکوتي در روز عيد فطر، مي بخشد .«وقت ظهور آثار اعمال ماه رمضان و اعطاي پاداش عبادت آن، روز عيد است . بنابراين، هر کس در شب عيد، مراقبت بيشتر و بهتري از خود نمايد، و در جبران کاستي هاي خويش بکوشد بهره بيشتري از پاداش هاي الهي خود در روز عيد خواهد داشت. و بايد دانست که امر عبادت در اين شب ، بسي مهم است. تا آنجاکه امام سجاد(ع) به فرزندان خويش در اين باره سفارش مي کرد و مي فرمود: «اين شب، دست کمي از شب قدر ندارد.» پس بر سالک راه، لازم است که در اين شب، کوشش خود را افزون تر کند، و در عبادت و مراقبت تلاش بيشتري کند؛ چرا که با توجه به شرافتي که اين شب دارد، وقت پاداش وآخر کار است و خدمت بيشتر و محکم تري مي طلبد. پس در اين شب به ائمه معصومين (ع) توسل جويد، و از آنها که بخواهد که او را در اصلاح اعمالش ياري نمايند. و در اين توسل، سعي کند کاستي هاي خود را بر طرف کرده، خود را به کمال برساند.»(1)
امام باقر(ع) مي فرمود:« پدرم علي بن حسين (ع) شب عيد فطر را در مسجد مي ماند وتا صبح نماز مي خواند ومي فرمود: پسرم! اين شب ، کمتر از شب قدر نيست.»(2)
حضرت علي (ع) نيز فرموده است: « شايسته است که آدمي در طول سال، چهار شب دست از هر کاري بردادر و به عبادت خدا بپردازد:» شب عيد فطر، شب عيد قربان، شب نيمه ماه شعبان، و شب اول رجب.»(3)
و از اعمال ديگر اين شب، زيارت امام حسين(ع) براي هر کس و در هر کجا که باشد. از امام صادق(ع) روايت شده است که هر کس قبر امام حسين (ع) را در شب عيد فطر وشب عيد قربان زيارت کند، خدا گناهان گذشته اش را بيامرزد.(4)
نکته اي که درباره توصيه به زيارت امام حسين (ع) در شب عيد فطر، وجود دارد اين است که در اين عمل، از جمله، آنچه مهم است، توجه به تربت خونين شهيد، و الفاظ و مضاميني است که در اين زيارت به کار رفته است؛ الفاظ و مضاميني که همه حاکي است از فلسفه عاشورا، و به طور کلي، فلسفه تحرک داشتن و با حماسه بودن و قيام در برابر ستم، در هر جا و در هر وقت، بدين گونه مي بينيم که اسلام، عبادت را، عيد را، زيارت شهيدان را، و خلاصه همه عوامل پديد آمدن يک جامعه انساني و درست را، درهم آميخته، و در احکام خود رعايت نموده است. اين است که در اسلام، همواره، فرد با جامعه، و جامعه با فرد، و همه با خدا درحال ارتباطند.(5)

عيد فطر؛ عيد «محبت دو سويه»
 

پي بردن به مهر پروردگار نسبت به خويش، کار دشواري نيست؛ کافي است سري به دلمان بزنيم تا آن را سراي محبت خدا ببينيم، و بدانيم که خود اوست که ما را به انجام دادن کارهاي نيک و شايسته توفيق داد. اينجاست که مطمئن مي شويم او به ما مهر مي ورزد و دوستمان دارد. به تعبير زيباي مولوي:
چون دراين دل برق مهر دوست جست
اندر آن دل دوستي مي دان که هست
هيچ عاشق، خود نباشد وصل جو
که نه معشوقش بود جوياي او
در دل تو مهر حق چون گشته نو
هست حق را بي گمان مهري به تو (6)
از اين رهگذر عيد سعيد فطر، ياد آور مهر خداوند به بنده خويش است. نشانه اش نيز آن است که در دل بنده اش، شور و شوق پديد آورد، او را به مهماني خويش راه داد، و با مائده هاي آسماني از او پذيرايي کرد. اکنون نيز بر آن است تا پاداش هاي بزرگ، ارزاني اش دارد. اين ابراز دوستي خاموش و بي زبان، چندان لطيف و نازک است که راه فهميدن آن برگشت به قلب خويش است، و اينکه چه اندازه از اين ماه عزيز استقبال کرديم، و عبادتمان چقدر با عشق به ميزبان اين ماه آميخته بود. بي گمان آن که در اين ضيافت گسترده، عاشق تر و شيداتر بود، دل محبوب را نسبت به خويش، مهربان تر و پرمهر تر مي يابد؛ به ويژه اگر اين عاشق، جواني پاک نهاد و با صفا باشد، که اقتضاي جواني، شيدايي بيشتر است و عشق افزون تر؛ زيرا قلب جوان، پاک تر است و به ملکوت نزديک تر. چه پرشور است اين محبت دوسويه و عشق دوجانبه! آنجا که هم عاشق، دلش براي معشوق مي تپد و هم معشوق، خاطر خواه عاشق مي شود. آري:
سايه معشوق اگر افتاد برعاشق چه شد
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
«حافظ»

عيد فطر و بلوغ روحي
 

عيد فطر، روز بلوغ روحي روزه داران است؛ چرا که روزه داران ، زماني را عيد مي گيرند که توفيق يافته باشند غرايز خود را کنترل، و خواسته هاي نفس را تعديل کنند. اگر تا پيش از ماه مبارک، معيار سرور و خوش حالي، پاسخ گويي به غرايز و خوردن و آشاميدن به دل خواه بود، اکنون معيار خوش حالي، باز داشتن غرايز از زياده خواهي ماست؛ يک ماه، شکم از آب ونان، تهي داشتند وگوهر هاي اجلالي(7) جاي گزين آن ساختند:
گر تو اين انبان ز نان خالي کني
پر زگوهر هاي اجلالي کني(8)
و سي روز، جان را از «شر شيطان بازداشتن» ، « انباز گشتن و شريک شدن با ملائکه» است:
طفل جان از شير شيطان باز دار
بعد از آنش با ملک ، انباز دار(9)
باري، خداوند، بي آنکه لذت هاي مادي را بربندگانش ناديده گيرد وبندگانش را ازدست يابي به لذت ها وخوشي ها، در اندازه معقول ومشروع آن باز دارد به مناسبت هاي گوناگون، ذهن بندگانش را به لذت حقيقي و خوشي راستين را به آنان مي نماياند. عيد فطر، يکي از آن بهانه هاي خدايي است براي چشاندن طعم لذت معنوي به بندگان روزه دار، و اينکه عيد حقيقي و لذت متعالي، در بلوغ روحي برآمده از کنترل خواهش ها و مهار غريزه ها نهفته است. و جشن واقعي را بايد براي دست يابي به چنين مقامي بر پا نمود. به اين حديث دل نشين از حضرت علي (ع) توجه کنيم: «انما هو عيد لمن قبل الله صيامه و شکر قيامه و کل يوم لا يعصي الله فيه فهو عيد، اين عيدکسي است که خدا روزه اش را پذيرفته، و نماز وي را سپاس گفته است، وهر روز که خدا در آن نافرماني نشود، روز عيد است.» (10)
گرچه لذت هاي مادي، درجاي خود، مايه آرامش روحي و اسباب تعالي معنوي است، از ياد نبريم که جايگاه اين دست از لذت ها، همواره در حد يک وسيله است، نه هدف. هدف، همان، دست يابي به لذتهاي معنوي است که فراتر از لذت هاي حسي است و رسيدن به آن نيز نشانه بلوغ روحي انسان است. به تعبير جبران خليل جبران: « لذت حسي، سرود آزادي است، اما نفس آزادي نيست. شکوفه هاي آرزوست اما ميوه آن نيست. لذت حسي، ژرفايي است که ما را به بلندا مي خواند، اما خود، بلند نيست. لذت ، قفسي است که در فضا بال گرفته، اما بي حجاب، با فضاي بي کران پيوند ندارد. لذت هاي متعالي را در فراتر از اين گونه لذت ها بجوييد.»(11)
بنابراين، عيد فطر، بلوغ حقيقي عارفان و روزه داران اهل دل است، بدان نشان که نمونه اي از يک لذت معنوي و فرا حسي را مي چشند، و از اين راه به سوي لذت هايي والا هدايت مي شوند.

عيد فطر و اذن عام رحمت پروردگار
 

عيد فطر، روز جوشش رحمت الهي است. «درحقيقت، يکي از حکمت هاي مهم تشريع «عيد فطر» و بيرون آمدن براي نماز در اين رزو ، اظهار رأفت و رحمت و بسط جود و کرم و احسان پروردگار نسبت به بندگان خويش است. و اين اذن عمومي دراين روز، اقتضاي برچيدن بساط قهر وغضب وگسترش پرچم هاي الطاف پروردگار است؛ و بيم و هراس، با آن تناسبي ندارد، هر چند بنده را گناهان همه عالم باشد. و در اين مقام مي سزد که بنده را نسبت به خداي بزرگ، حسن ظن يعني گمان نيک و اميد بسيار به رحمت وکرم و عطاياي پروردگار باشد. پس به اندازه گمان نيک به خدا، دريافت موهبت و عطايا از سوي او افزايش مي يابد.
بي گمان در چنين روزي، خوف و ترس، جز براي کسي که سوء ظن به آفريدگار دارد نيست. پس به حکم عقل وادب وايمان، واجب است که اميد بنده به بخشش و عفو و فضل و رسيدن به آرزوها قوي تر و بيشتر باشد و بايستي که خويشتن را با بندگان صالح و شايسته خدا هم نشين نمايد، هر چند از آنها نباشد؛ و با توسل به اولياي الهي، به سوي خداوند رو کند، هر چند تاريکي گناه از چهره او پيدا باشد؛ وبداند که خداوند در چنين روزي در مقام سخت گيري و مناقشه نيست، و در مقام آن است که هيچ بنده اي را تهي دست از آستان قدس خويش برنگرداند.»(12)

پي نوشتها:
 

1. همان، صص 128و 129.
2. دايره المعارف تشيع، ج12، ص 529.
3.همان.
4.همان.
5. حمد رضا حکيمي، بعثت، غدير، عاشورا، مهدي، ص 155.
6. مثنوي معنوي، تصحيح: نيکلسون، دفتر سوم، بيت هاي 4393، 4394 و 4396.
7. اجلالي: پربها وارزشمند.
8. مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت، 1648.
9. همان، بيت 1649.
10. نهج البلاغه، حکمت 428.
11. جبران خليل جبران، پيامبر، ترجمه: دکتر الهي قمشه اي ، ص 85.
12. مراقبات، ج2، ص171.
 

منبع: کتاب گلبرگ شماره 122