هدر رفتن ايده
هدر رفتن ايده
هدر رفتن ايده
نويسنده: نغمه خدابخش
نقدي بر «امشب شب مهتابه» ساخته محمد هادي كريمي
محمد هادي كريمي كه او را پيش تر به عنوان فيلمنامه نويسي فعال مي شناختيم، سال گذشته اولين فيلم خود(غيرمنتظره) را در مقام نويسنده فيلمنامه و كارگردان ساخت ، فيلمي كه در گيشه نسبتاً موفق بود و توسط آن توانست چهره جديدي را به نام دانيال عبادي به سينما معرفي كند. امشب شب مهتابه دومين فيلم كريمي است كه باز هم دانيال عبادي نقش اصلي آن را بر عهده دارد. امشب... برداشتي آزاد از يك رمان خارجي به نام "زندگي من" است كه با فرهنگ و فضاي ايراني عجين و تبديل به يك فيلم فارسي مدرن شده كه يادآور فيلم فارسي هاي پر از اشك و آه و درد در سينماي قبل از انقلاب است.
فيلم حكايت زندگي يك آهنگساز و ستاره موسيقي است كه بيماري مرموزي او را به آستانه مرگ نزديك كرده و از طرفي در آستانه پدر شدن است. به اين منظور تصميم مي گيرد گفته هايش را براي فرزند به دنيا نيامده اش به يادگار بگذارد. اوقات زيادي را در حال گفت و گو براي فرزندش فيلمبرداري كرده و تجربياتش را به اين وسيله براي او ثبت مي كند. اما فيلم به اين يك روايت اكتفا نكرده و قصه هاي فرعي ديگري نيز وارد داستان مي شوند. او با اين كه يك ستاره موسيقي است ، اما احساس مي كند هنوز نتوانسته اثري ماندگار خلق كند و در تلاش است تا در باقيمانده عمر خود در اين راه مثمرثمر باشد . از طرفي سال هاست كه با خانواده اش قهر و از شهرش به تهران مهاجرت كرده و اكنون همسرش اصرار به خاتمه دادن اين جدايي دارد كه سرانجام نيز به زادگاه خويش بازگشته و با خانواده ـ بخصوص پدرش آشتي مي كند.
شيوه روايت قصه غيرخطي است و به اين جهت از فلاش بك هاي زيادي در فيلم استفاده شده و اين رفت و برگشت ها ايده فيلم را خدشه دار كره است و فرصتي براي پرداخت آن باقي نمي گذارد. درام فيلم هم در هيچ يك از روايت ها درنيامده، چه در روابط گذشته ، يعني رابطه خوب و بدي كه با پدرش داشته يا در داستان دختري كه شنبه ها نمي توانست آتش روشن كند(!) و... در مهم ترين و اصلي ترين بخش فيلم كه رابطه عاشقانه بين پدر و فرزند به دنيا نيامده اش است نيز به هدر رفته و اتفاقات و روابط كاملا سطحي به نمايش گذاشته شده و پتانسيل هاي بالقوه فيلم اعم از داستان سوزناك، ترانه هاي تأثيرگذار ، بازيگران و جاذبه هايي كه بتواند رابطه اي بين فيلم و تماشاگر ايجاد كند به طرز غريبي حالت دافعه به خود گرفته است.
بخش قابل توجهي از بار قصه بر دوش دو شخصيت است، اما شخصيت هاي داستان نيز هيچ احساسي را به بيننده منتقل نمي كنند. مهناز افشار، نقش شخصيتي را ايفا كرده كه كاملاً متفاوت با كارهاي قبلي اوست. او شخصيتي درونگراست و خنثي و منفعل و هيچ نشاني از احوالات زني كه شوهرش در حالت مرگ است ندارد. از طرفي گويا تلاش او در بسياري از صحنه هاي دو نفره براي ارائه بازي قابل توجهي از بازيگر مقابل نيز بي نتيجه مي ماند. بازي دانيال عبادي نيز به شدت ضعيف است . او داراي شخصيتي سرد و تلخ است، بيمار است و تا چند ماه ديگر قرار است بميرد ،اما بيماري او فقط در كلام خلاصه شده، ظاهراً دردي هم حس نمي كند و بيماري او فقط با خوردن دارو در يكي دو صحنه به تصوير كشيده شده. بازي عبادي به بدترين بخش فيلم تبديل شده كه به هيچ عنوان مخاطب نمي تواند با او همزاد پنداري كند و به لحاظ ارائه شخصيت نتوانسته كوچك ترين جذابيتي داشته باشد. در آخر نيز وقتي وظيفه خود را به عنوان پدر در ضبط تصاوير به عنوان پسر با آشتي پدرش انجام داده ، در حالي كه بر اثر شيمي درماني موهايش ريخته و ظاهراً كار ديگري در اين دنيا ندارد، با زندگي وداع مي كند. اين سكانس كه نقطه عطف فيلم است در پلاني ساكن گرفته شده و از موسيقي هم بهره برده ، اما كم ترين حس همدردي يا غم و اندوه را به مخاطب منتقل نمي كند، گويي تماشاگر هم ازاين اتفاق نفس راحتي مي كشد!
در مجموع ايده اوليه فيلم ظرفيت بالايي براي ساخت فيلمي جذاب و پرمخاطب داشته كه با پرداختي ضعيف و سطحي و وجود موقعيت ها، ديالوگ ها ، احساسات گرايي و اتفاقات كاملاً بي معنا و پيچ در پيچ ، فيلمي بي سرو ته را به نمايش گذاشته كه به بدترين شكل ممكن توانسته اند سوژه اوليه را به هدر بدهند كه حتي فيلمبرداري مدير فيلمبرداري بنامي چون محمود كلاري و موسيقي ـ كه قبلاً اشاره شدـ نيز نتوانسته اند دردي از فيلم دوا كنند.
منبع:نشريه صنعت سينما شماره84
/خ
مقالات مرتبط
تازه های مقالات
ارسال نظر
در ارسال نظر شما خطایی رخ داده است
کاربر گرامی، ضمن تشکر از شما نظر شما با موفقیت ثبت گردید. و پس از تائید در فهرست نظرات نمایش داده می شود
نام :
ایمیل :
نظرات کاربران
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}