مقدمه:
بعضی از فلسفه احکام مخصوص پیامبر گرامی اسلام (ص) است: رسول اکرم شرائطی دارد که دیگران ندارند و همین تفاوت سبب تفاوت در احکام شده است. در آیه 50 سوره احزاب قسمتی از محدودیتها و مشکلات از دوش پیامبر صلّی اللّه علیه و آله از طریق این احکام برداشته شود.

ازدواج،با بعضی از زن ها با شرایط خاص فقط برای رسول خدا حلال و آزاد بود. برای دیگران روا نخواهد بود که با خانمی ازدواج کنند، مگر اینکه مبلغی به‌عنوان کابین مقرّر کنند و آن را قبل از عروسی تقدیم و پیشکش نمایند.

در این مقاله برای تفسیر آیه 50 سوره احزاب از فیض  تفسیر المیزان آیة الله طباطبائی و تفسیر نور استاد قرائتی بهرمند شده ایم.

آیه  50  سوره احزاب
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَوَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهَا خَالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ  قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ  وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا[1]
 
شان نزول آیه  50 سوره احزاب
سدى از ابوصالح او از ابن عباس و او از ام‌هانى دختر ابوطالب روایت کنند که گوید: پیامبر از من خواستگارى کرده بود که مرا به عقد خویش درآورد.

ولى من معذرت خواستم و رسول خدا صلی الله علیه و آله عذر مرا پذیرفت سپس این آیه نازل گردید تا (اللَّاتِی هاجَرْنَ مَعَک) و من از زنانى که مهاجرت کرده باشند، نبودم.[۲]
 
و نیز از طریق اسماعیل بن ابى خالد از ابوصالح و او از ام‌هانى روایت کند که گوید این آیه درباره من نازل شده آنجا که فرماید:

«وَ بَناتِ عَمِّک وَ بَناتِ عَمَّاتِک وَ بَناتِ خالِک وَ بَناتِ خالاتِک اللَّاتِی هاجَرْنَ مَعَک» و پیامبر خواست با من ازدواج کند ولى از طرف خداوند منع گردید زیرا من مهاجرت نکرده بودم.[۳]
 
عکرمة گوید: این قسمت از آیه «وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِی» درباره ام‌شریک الدوسیه نازل شده و نیز منیر بن عبدالله الدؤلى گوید که ام‌شریک غزیة دختر جابر بن حکیم الدوسیه که زنى زیباروى بود خویشتن را به رسول خدا عرضه نمود و بخشید و پیامبر هم قبول نمود.
 
عائشه در این میان گفت: خوب نیست که زنى خود را به عنوان داوطلب به مردى ببخشد، ام‌شریک گفت: ما چنین خواسته و کرده ایم .

و خداوند این زن مؤمنه را به عنوان «وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً» در این آیه یاد فرمود.و وقتى که این آیه نازل گردید، عائشه گفت: یا رسول اللّه خداوند درخواست میل نفسانى تو را سریع و زود انجام می‌دهد.[۴]
 
امام سجاد علیه‌السلام فرماید: این زن از طائفه بنى‌اسد بنام ام‌شریک بوده است، عروة بن الزبیر گوید: این زن خولة دختر حکیم از طائفه بنى سلیم بوده و نیز از ابن عباس نقل شده که زن مزبور میمونه دختر حرث بوده است و نیز گویند: زینب دختر خزیمة از انصار بوده است.[۵]
 
باید دانست که در نزد ما صیغه نکاح به لفظ هبة درست نیست و این حکم اختصاص به شخص نبى اکرم صلى الله علیه و آله و سلم داشته است.[۶]
 
تفسیر آیه 50 سوره احزاب از تفسیرالمیزان
 نکاح و طلاق زنان با پیامبر (ص)
بیان آیه مربوط به نکاح و طلاق که بعضی مخصوص پیامبر (صلی اللَّه علیه و آله و سلم) و برخی راجع به همه مسلمانان است
 
زنان هفت طایفه هستند
" یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ :خدای سبحان در این آیه شریفه برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیان می کند از زنان آنچه من حلال کرده ام هفت طایفه اند.

 طایفه اول:
أَزْواجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ" که مراد از" اجور" مهریه ها است،

 طایفه دوم:
وَ ما مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ" یعنی کنیزانی که به عنوان غنیمت و در جنگها خدا در اختیار شما قرار داد. و اگر" ملک یمین" (کنیز) را مقید به" مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ- آنچه خدا به عنوان غنیمت نصیب تو کرد.

نمود صرفا به منظور توضیح بود، نه احتراز، نظیر تقییدی که در ازدواج کرد، و فرمود:همسرانی که مهرشان را داده ای.

سوم و چهارمین طایفه:
از زنانی که حلالند، یعنی می توان با آنان ازدواج کرد،" وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمَّاتِکَ" دختر عموها و دختر عمه هایند، بعضی [7] از مفسرین گفته اند: منظور از این دو طایفه زنان قریشند.

پنجم و ششمین طایفه:
وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ" دختران دایی و دختران خاله اند،بعضی [8] از مفسرین گفته اند یعنی زنان بنی زهره، و قید" اللَّاتِی هاجَرْنَ مَعَکَ- آنهایی که با تو هجرت کرده اند"-

به طوری که در مجمع البیان گفته- مربوط به قبل از تحلیل غیر مهاجرات و نسخ آیه مورد بحث است، یعنی مربوط به ایامی است که ازدواج آن جناب با غیر زنان هجرت کرده حلال نبوده،

 لذا در این آیه فرموده: زنان نامبرده به شرطی بر تو حلالند که با تو هجرت کرده باشند، و گر نه ازدواج تو با آنان حرام است.
 
هفتمین طایفه:
از زنانی که آن جناب می توانسته با آنان ازدواج کند:" وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها"

زن مؤمنه ای است که خود را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ببخشد و آن جناب هم بخواهد با او ازدواج کند، که خداوند چنین زنی را که بخواهد بدون مهریه خود را در اختیار آن جناب بگذارد، برای آن جناب حلال کرده است،
 
ازدواج اختصاصی پیامبر اکرم(ص)
اگر بخواهد می تواند با او ازدواج کند." خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ"- این جمله اعلام می دارد که این حکم- یعنی حلال شدن زنی برای مردی بصرف اینکه خود را به او ببخشد، از خصایصی است که مختص به آن جناب است،

 و در مؤمنین جریان ندارد،" قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیْهِمْ فِی أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ" این جمله حکم اختصاص را تقریر می کند و می فرماید: آنچه برای مؤمنین حلال و فرض کردیم می دانیم که چه زنی و چه کنیزی بر آنان حلال شد.

 
" لِکَیْلا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ"- این جمله حکمی را که در صدر آیه بود، و می فرمود: " إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ" تعلیل می کند، ممکن هم هست تعلیل ذیل آیه باشد، و بفهماند که چرا این حکم مخصوص تو است،

 ولی احتمال اول روشن تر به نظر می رسد، به خاطر اینکه مضمون آیه بیان رحمتهای الهی نسبت به آن جناب، و تنزیه ساحت مقدس او بود، و آیه با دو کلمه" غفور" و" رحیم" ختم شد.

اختیاری که مختص پیامبر (ص) است
" تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ :کلمه" ترجی" از مصدر" ارجاء" است، که به معنای تاخیر و دور کردن است.

و در اینجا کنایه است از رد و نپذیرفتن، و کلمه" تؤوی" از" ایواء" است، که به معنای اسکان دادن در مکان می آید، و این نیز کنایه است از پذیرفتن و به خود نزدیک کردن.

سیاق آیات دلالت دارد بر اینکه مراد از این کلام این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مخیر است در قبول و یا رد آن زنی که خود را به وی بخشیده.
 
" وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ"- کلمه" ابتغاء" به معنای طلب است، و معنای جمله این است که اگر یکی از آنهایی که بعد از آنکه خود را به تو بخشید رد کردی، دو باره خواستی بپذیری منعی بر تو نیست، می توانی بپذیری، نه گناهی دارد، و نه سرزنش می شوی.
 
تقسیم کردنی که مختص پیامبر (ص) است
و ممکن هم هست جمله مورد بحث اشاره باشد به مساله تقسیم بین همسران، و اینکه آن جناب می تواند اصلا خود را در بین همسرانش تقسیم نکند، و مقید نسازد که هر شب به خانه یکی برود.

و به فرضی هم که تقسیم کرد، می تواند این تقسیم را به هم بزند، و یا نوبت کسی را که مؤخر است .مقدم، و آن کس را که مقدم است مؤخر کند، و یا آنکه اصلا با یکی از همسران متارکه کند، و قسمتی به او ندهد،

و یا اگر متارکه کرده، دو باره او را به خود نزدیک کند، و این معنا با جمله" وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ ذلِکَ أَدْنی ..."نزدیک تر است، و بهتر می سازد،
 
چون حاصل آن این است که: اگر همسری را که قبلا کنار زده بودی، دو باره بخواهی نزدیک سازی، می توانی، و هیچ حرجی بر تو نیست، و بلکه این بهتر و نزدیک تر است به اینکه چشمشان روشن شود، یعنی خوشحال شوند، و راضی گردند به آنچه تو در اختیارشان قرار داده ای.

و خدا آنچه در دلهای شماست می داند، چون آنکه قسمتش را پیش انداخته ای خوشحال، و آنکه عقب انداخته ای به امید روزی می نشیند که قسمتش جلو بیفتد.
 
" وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَلِیماً"- یعنی خدا مصالح بندگان خود را می داند، و چون" حلیم" است در عقوبت آنان عجله نمی کند.در این آیه اقوال مختلف دیگری هست که آنچه ما گفتیم با سیاق آیه، و سیاق آیات سابق بر آن سازگارتر است،  روایاتی هم که از ائمه اهل بیت (علیه السلام) رسیده، همین معنا را تایید می کند، 
  
تفسیر آیه 50 سوره احزاب : تفسیر نور
معنای لغوی و اصطلاحی افاء
افاء: یعنى برگردانید. فی‏ء (بفتح اول): رجوع. «فاء فیئا: رجع» ترجى: ارجاء: تأخیر «ارجا الامر: اخره» منظور از آن در آیه ترک کردن و دور کردن است.[9]

«أَفاءَ» از «فیى‌ء» به اموالى گفته مى‌شود که بدون جنگ به دست مسلمانان مى‌رسد. در عرب کلمات «عم» و «خال» به صورت جنس به کار مى‌رود و همه‌ى عموها و دایى‌ها را شامل شود، ولى «عمة» و «خالة» به صورت جمع مى‌آید. «عَمَّاتِکَ»، «خالاتِکَ»
 
در اسلام چند نوع نکاح داریم؟
الف: نکاح با مهریّه (خواه دایم یا موقّت).
ب: نکاح از طریق مالک شدن کنیز.
ج: نکاح بدون مهریّه، که زنى خود را به مردى ببخشد.

نوع اوّل و دوم براى عموم است و نوع سوم تنها براى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بوده است.

روزى عایشه گفت: یا رسول الله! خداوند هواى تو را دارد. پیامبر فرمود: «و انک ان اطعت الله سارع فى هواک» [10] تو نیز اگر مطیع خدا باشى، امتیازاتى به تو مى‌دهد.
 
بر پیامبر جهاد یک تنه واجب بود. «لا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ» [11] بر پیامبر نماز شب واجب بود و ... اکنون یک امتیاز مادّى در برابر آن همه سختى‌ [12] چیزى نیست.
  
سؤال: چرا پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله زنان متعدّد داشت؟
پاسخ: اوّلًا: در ازدواج‌هاى رسول خدا صلى الله علیه و آله مسأله شهوت محور نبوده است، زیرا پیامبر عزیز اسلام از 25 سالگى تا 53 سالگى فقط با خدیجه زندگى کرد.

زنى که هنگام ازدواج سنّش پانزده سال از حضرت بیشتر بود و پیامبر تا او را داشت با دیگرى ازدواج نکرد.
 
ثانیاً: تمام قبایل علیه حضرت بودند و پیامبر باید با طرحى دقیق این وحدت نا مقّدس را مى‌شکست و بهترین و ساده‌ترین و ارزان‌ترین و طبیعى‌ترین راه این بود که پیامبر داماد قبایل مختلف شود .

و مردم طبق رسوم آن زمان حمایت داماد را بر خود لازم مى‌دانستند و پیامبر بدین وسیله مى‌توانست مشکلات راه تبلیغ دین را هموار کند.

ثالثاً: بعضى ازدواج‌ها براى مبارزه با آداب و رسوم غلط بود. نظیر ازدواج پیامبر با زینب دختر عمّه‌اش که در آیه‌ى 37 همین سوره گذشت.

رابعاً: پیامبر بعضى زنان را تنها عقد نمود و با آنان همبستر نشد و از بعضى قبایل تنها خواستگارى نمود و عقد هم نکرد و همین رفتارها وسیله‌ى ارتباط مى‌شد.
 
خامساً: اگر هدف مسأله‌ى جنسى بود باید از این همه همسر فرزندان بسیارى مى‌داشت.
 
سادساً: عایشه بسیار کوچک بود که به عقد پیامبر درآمد و مدّت‌ها گذشت تا توانست همسر واقعى حضرت باشد. اگر هدف مسایل جنسى باشد انسان با بچّه ازدواج نمى‌کند.سابعاً: ما نباید پیامبر را با خود مقایسه کنیم.

ما با داشتن یک همسر از بسیارى توفیقات باز مى‌مانیم، ولى پیامبر اکرم با داشتن چند همسر چنان غرق در عرفان و مناجات و تبلیغ بود که خداوند به حضرت خطاب مى‌کند: چرا این قدر به خاطر هدایت مردم حرص مى‌خورى‌ « فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ» [13]
 
چرا خود را به مشقّت مى‌اندازى، «لِتَشْقى‌»  [14] چرا حلال‌هایى را بر خود حرام مى‌کنى، لِمَ تُحَرِّمُ‌ ... آرى، نسیم تند معرفت، خیمه‌ى وجودى پیامبر را چنان بلند مى‌کرد که این همه زن، نمى‌توانست آن را از پرواز باز دارد.

به هر حال، ازدواج‌هاى مجدّد پیامبر بعد از سنّ 53 سالگى بوده است، آن هم با زنان بیوه و متروکه یا داغدیده، با تمایل کامل آنان به ازدواج و اجراى عدالت از سوى پیامبر (همرا بود است) .

و آموختن درس عملى براى اداره چند همسر و انتخاب زندگى ساده و بى توجّهى به خواسته‌هاى تجّمل گرایانه‌ى برخى همسران. علاوه بر همه‌ى این‌ها در آن زمان داشتن چند همسر هیچ عیبى نبوده است و گاهى همسر اوّل به خواستگارى همسر دوم مى‌رفت و ده‌ها نکته‌ ى دیگر که باید در آنها دقّت نمود.
 
تفسیر روایی آیه  50  سوره احزاب
امام باقر ( زنی از انصار خدمت رسول خدا (رسید و آن حضرت در منزل حفصه بود و آن زن لباس نیکو پوشیده و آراسته بود و با این حال بر رسول خدا (وارد شد و عرض نمود:

 «ای رسول خدا (زن نمی‌تواند به خواستگاری مرد برود و من زنی هستم که هرگز ازدواج نکرده‌ام و فرزندی ندارم آیا قبول می‌نمایی و حاجتی داری که خودم را به شما هدیه نمایم»؟

رسول خدا (فرمود: «خیر است و برای آن زن دعا نمود». سپس فرمود: «ای خواهر انصاری خداوند از رسول خدا (به شما بهترین جزا را بدهد مردان شما مرا یاری نموده‌اند امّا زنان شما به من رغبت کرده‌اند».

 حفصه به آن زن گفت: «چقدر کم حیا و پر جرأت شدی و قصد مردان نموده‌ای». پیامبر (فرمود: «ای حفصه ملامتش نکن وی به رسول خدا (رغبت نموده است. آن وقت تو وی را سرزنش می‌نمایی»،

 سپس به آن زن فرمود: «بازگرد خدا تو را رحمت نماید به تحقیق به خاطر میل به من و محبّت به من و خوشحال‌کردن من خداوند بهشت را بر تو واجب نمود به‌زودی حکم من برای تو اعلام خواهد شد».

 پس خداوند تعالی آیه‌ی وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ المُؤْمِنِینَ را نازل فرمود و پروردگار هبه‌نمودن زنان را بر پیامبر (حلال کرد امّا برای غیر آن حضرت حلال نیست».[15]
 
نتیجه:
1- تعیین حلال و حرام به دست خداست.
2- مهریه براى زن لازم و پرداخت آن از سوى مرد واجب است.
3- غرایز جنسى را جدّى بگیرید، حتّى کنیزان باید کامیاب باشند.
4- اسلام براى شخص پیامبر، تکالیف و همچنین امتیازات خاص قرار داده است.
5- تعیین زنانى که مى‌توان با آنان ازدواج کرد، از سوى خداوند است.
6- خداوند دوست ندارد پیامبر در تنگنا قرار گیرد.
 
پی نوشت:
1.آیه 50 سوره احزاب
2.صحیح ترمذى و حاکم صاحب المستدرک.
3.تفسیر ابن ابى حاتم.
4.ابن سعد صاحب طبقات.
5.تفاسیر تبیان و کشف الاسرار.
6.تفسیر تبیان.
7.مجمع البیان، ج 8، ص 364.
8. مجمع البیان، ج 8، ص 364.
9.تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی ، ج‏8، ص
10. بحار، ج 22، ص 180.
11. سوره نساء،آیه84.
12. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هیچ پیامبرى چنان که من اذیّت شده‌ام آزار ندیده است. «ما اوذى نبّى مثل ما اوذیت»
13. سوره شعراء، آیه3.
14. سوره طه، آیه2.
15. تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۲، ص۲۲۲ الکافی، ج۵، ص۵۶۸/ بحار الأنوار، ج۲۲، ص۲۱۱/ نورالثقلین
 
منابع:
ترجمه تفسیرالمیزان (مکارم شیرازی) جلد 16 405، ص498- 504
تفسیر نور(قرائتی) https://wiki.ahlolbait.com
http://alvahy.com/%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D8%A8/50